درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم
(جلسه سی و هشتم 12 . 09 . 1404)
موضوع: درس اخلاق- توحید حقیقی، نقش حضرت زهرا (سلام الله علیها) در سیر الی الله
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
سیرهی صدیقه طاهره (سلام الله علیها) و مباحث تاریخی
حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) چهل شب به خانههای مهاجرین و انصار میرفتند تا برای آنها اتمام حجت کنند و برای حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) طلب یاری نمایند. کلمهی «أربعين صباحاً فی بیوت المهاجرین و الانصار» در این روایت به معنای صبح نیست، بلکه به معنای روز است.
شیخ مفید می گوید:
قَالَتْ اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا ظَلَمَا ابْنَةَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ حَقَّهَا فَاشْدُدْ وَطْأَتَكَ عَلَيْهِمَا ثُمَّ خَرَجَتْ وَ حَمَلَهَا عَلِيٌّ عَلَى أَتَانٍ عَلَيْهِ كِسَاءٌ لَهُ خَمْلٌ فَدَارَ بِهَا أَرْبَعِينَ صَبَاحاً فِي بُيُوتِ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع مَعَهَا وَ هِيَ تَقُولُ يَا مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ انْصُرُوا اللَّهَ فَإِنِّي ابْنَةُ نَبِيِّكُمْ
حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: «خدایا، آنها با انکار حق دختر محمد، پیامبر تو، به او ستم کردند، پس عذاب خود را بر آنها شدت بخش.» سپس بیرون رفتند و حضرت علی ایشان را بر مرکبی که روی آن پارچه ای بود سوار کردند و چهل روز با ایشان به در خانههای مهاجران و انصار رفتند و امام حسن و امام حسین علیهم السلام نیز با ایشان بودند و ایشان می فرمودند: «ای گروه مهاجران و انصار، از خدا حمایت کنید، زیرا من دختر پیامبر شما هستم».
الإختصاص، الشيخ المفيد ، ج 1، ص184، ناشر: الموتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد
علامه مجلسی نیز می گوید:
فدار بها أربعين صباحا في بيوت المهاجرين والأنصار والحسن والحسين معها ، وهي تقول : يا معشر المهاجرين والأنصار! انصروا الله وابنة نبيّكم
چهل روز در خانههای مهاجرین و انصار رفتند و امام حسن و امام حسین نیز همراه ایشان بودند. آنگاه فرمودند: ای مهاجرین و انصار، از خدا و دختر پیامبرتان حمایت کنید.
بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء العلامة المجلسي ج29، ص191، الناشر: دار الرضا
مرحوم طبری نیزآورده است:
فَقَالَ سَلْمَانُ فَلَمَّا كَانَ اللَّيْلُ حَمَلَ عَلِيٌّ فَاطِمَةَ عَلَى حِمَارٍ وَ أَخَذَ بِيَدِ ابْنَيْهِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فَلَمْ يَدَعْ أَحَداً مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ لَا مِنَ الْأَنْصَارِ إِلَّا أَتَى مَنْزِلَهُ وَ ذَكَرَ حَقَّهُ وَ دَعَاهُ إِلَى نُصْرَتِهِ فَمَا اسْتَجَابَ لَهُ مِنْ جَمِيعِهِمْ إِلَّا أَرْبَعَةٌ وَ أَرْبَعُونَ رَجُلًا فَأَمَرَهُمْ أَنْ يُصْبِحُوا بُكْرَةً مُحَلِّقِينَ رُءُوسَهُمْ مَعَهُمْ سِلَاحُهُمْ وَ قَدْ بَايَعُوهُ عَلَى الْمَوْتِ فَأَصْبَحَ وَ لَمْ يُوَافِهِ مِنْهُمْ أَحَدٌ غَيْرُ أَرْبَعَةٍ
سلمان میگوید: چون شب فرا رسید، حضرت علی، حضرت فاطمه (سلام الله علیهما) را بر الاغی سوار کردند و دست دو پسرشان حسن و حسین (سلام الله علیهما) را گرفتند. ایشان هیچکس از اهل بدر، چه مهاجر و چه انصار، را رها نکردند مگر اینکه به خانههایشان رفتند و حقشان را به آنها یادآوری کردند و آنها را به یاری خود فراخواندند. از همه آنها فقط چهل و چهار نفر به ایشان پاسخ دادند. حضرت علی سلام الله علیه به آنها دستور دادند که صبح زود با سرهای تراشیده بیرون بیایند. رهبران آنها با سلاحهایشان همراهشان بودند و تا پای جان با او بیعت کرده بودند. اما وقتی صبح شد، هیچکس جز چهار نفر نزد ایشان نیامدند.
الإحتجاج الطبرسي، أبو منصور ج1، ص83، چاپ: مشهد
در منابع معتبر دیگر آمده است که خلیفه دوم به غلام ابوبکر (قنفذ) دستور داد که به حضرت زهرا سلام الله علیها حمله کند. صفدی از نظام - نَظّام که از بزرگان معتزله است -چنین نقل می کند:
إِبْرَاهِيم بن سيار بن هَانِئ الْبَصْرِيّ الْمَعْرُوف بالنظام... قَالَ نَص النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم على أَن الإِمَام عَليّ وعينه وَعرفت الصَّحَابَة ذَلِك وَلَكِن كتمه عمر لأجل أبي بكر رَضِي الله عَنْهُمَا وَقَالَ إِن عمر ضرب بطن فَاطِمَة يَوْم لبيعة حَتَّى أَلْقَت المحسن من بَطنهَا
نظام می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صریحاً بیان فرمودند که امام، علی (علیه السلام) است و او را منصوب کردند و صحابه این را میدانستند، اما عمر به خاطر ابوبکر این را پنهان کرد. عمر در روز بیعت، بر شکم فاطمه سلام الله علیها ضربه زد تا اینکه محسن را از رحمش سقط کرد.
الوافي بالوفيات / الصفدي ، ج6، ص15، الناشر: دار إحياء التراث - بيروت
خطیب بغدادی در مورد نظّام می نویسد:
ابراهیم بن سیار، ابواسحاق النظام: ورد بغداد وکان احد فرسان اهل النظر والکلام علی مذهب المعتزلة وله فی ذلک تصانیف عدة
از جمله کسانی بود که وارد بغداد شد. او از یکهتازان و صاحب نظران در علم کلام بر طبق مذهب معتزله بود، و در علم کلام (بر طبق آرای مذهب معتزله) کتابهای زیادی به رشته تحریر در آورده است
بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۶، ص۹۷، رقم ۳۱۳۱، ناشر:دار الکتب العلمیة - بیروت
ابن ماکولا نیز در مورد نظّام می نویسد:
إبراهيم بن سيار أبو إسحاق النظام مولى بني الحارث بن عباد من بني قيس بن ثعلبة، وكان أحد فرسان المتكلمين وله شعر مليح رقيق
نظام از بزرگان علم کلام است و او اشعار زیبا و لطیفی دارد.
ابن جوزی نیز در مورد او می نویسد:
إبراهيم بْن سيار، أبو إسحاق البصري النظام كَانَ من كبار المتكلمين عَلَى مذهب المعتزلة
نظام از بزرگان علم کلام بر مذهب معتزله است
المنتظم في تاريخ الملوك والأمم / ابن الجوزي ، ج11، ص66، الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت
ابن ابی دارم نیز همانند نظام نقل کرده است:
وَقَالَ مُحَمَّدُ بنُ حَمَّاد الحَافِظ: كَانَ مُسْتَقِيْمَ الأَمْر عَامَّة دَهْره، ثُمَّ فِي آخر أَيَّامه كَانَ أَكْثَرَ مَا يُقرأُ عَلَيْهِ المَثَالب، حَضَرْتُه وَرَجُل يَقْرأُ عَلَيْهِ أَنَّ عُمر رفَسَ فَاطِمَة حَتَّى أَسقطتْ محسّناً.
محمد بن حماد حافظ میگوید: او در بیشتر عمرش در امور خود راستگو بود، سپس در روزهای آخر عمرش بیشتر آنچه برایش خوانده میشد تهمت بود. من آنجا بودم که مردی برایش خوانده بود که عمر (حضرت) فاطمه (سلام الله علیها) را لگد زد تا اینکه محسن را سقط کرد.
سير أعلام النبلاء - ط الرسالة ، الذهبي، شمس الدين ، ج15، ص576، الناشر : مؤسسة الرسالة
ذهبی در مورد ابن ابی دارم می نویسد:
ابْنُ أَبِي دَارِمٍ أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بنُ مُحَمَّدٍ الشِّيْعِيُّ : الإِمَامُ، الحَافِظُ، الفَاضِلُ
سير أعلام النبلاء - ط الرسالة ، الذهبي، شمس الدين ، ج15، ص576، الناشر : مؤسسة الرسالة
در این منابع نقل شده است که عمر، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را در روز بیعت زد تا محسن از بطن او سِقط شد.
توحید و ویژگیهای یاران حضرت مهدی (ارواحنا فداه)
ویژگیهای یاران حضرت مهدی (ارواحنا فداه) هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل سنت مطرح شده است. یکی از نخستین ویژگیهای یاران حضرت مهدی (ارواحنا فداه) این است که «عَرَفُوا اللهَ حَقَّ تَوْحِیدِه» (خداوند را آنچنان که شایسته توحید اوست، شناختهاند). علمای اهل سنت نیز این تعبیر را آوردهاند؛ از جمله ابن اعثم کوفی متوفای ۳۱۴ که معاصر کُلینی است، میگوید
رجال مؤمنون عرفوا الله حق معرفته، وهم أنصار المهدي في آخر الزمان
مؤمنانی که حقیقتاً خدا را میشناسند و آنها یاران مهدی در آخرالزمان هستند.
الفتوح لابن اعثم / ابن أعثم، جلد2، ص320، ناشر: دار الاضواء
اما اکثر مردم آنچه را که در ذهن خود از خدا تصور کردهاند میپرستند، نه خدایی که
{ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ } [الشورى: 11]
{ولَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ} [الإخلاص: 4]
حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در خطبهی خود میفرماید خدای عالم نه قابل دیدن است و نه قابل مشاهده. اما خداوند با اسماء خود ما را برای شناخت حق رهنمود کرده است. چهار اسم «علیم، قدیر، حَیّ، قیّوم» را اسم اعظم مینامند. این اسمای خدا عین ذات او هستند و جدای از ذات نیستند، برخلاف ما که علم و قدرت بر ما عارض شده است.
رؤیت خداوند (رؤیت بصر و رؤیت قلب)
در بحث رؤیت خداوند، امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به سؤالی دربارهی رؤیت خدا توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله) در معراج، شدیداً این ایده که خدا با چشم سر دیده شده باشد را نفی نموده و در روایتی می فرمایند:
محمد بن أبي عمير عن هشام قال كنت عند الصادق جعفر بن محمد(علیه السلام) إذ دخل عليه معاوية بن وهب و عبد الملك بن أعين فقال له معاوية بن وهب يا ابن رسول الله ما تقول في الخبر الذي روي أن رسول الله رأى ربه على أي صورة رآه و عن الحديث الذي رووه أن المؤمنين يرون ربهم في الجنة على أي صورة يرونه فتبسم(علیه السلام) ثم قال يا فلان ما أقبح بالرجل يأتي عليه سبعون سنة أو ثمانون سنة يعيش في ملك الله و يأكل من نعمه لا يعرف الله حق معرفته ثم قال(علیه السلام) يا معاوية إن محمدا لم ير ربه تبارك و تعالى بمشاهدة العيان و إن الرؤية على وجهين رؤية القلب و رؤية البصر فمن عنى برؤية القلب فهو مصيب و من عنى برؤية البصر فقد كفر بالله و بآياته لقول رسول الله من شبه الله بخلقه فقد كفر
و لقد حدثني أبي عن أبيه عن الحسين بن علي(علیه السلام) قال سئل أمير المؤمنين(علیه السلام) فقيل له يا أخا رسول الله هل رأيت ربك فقال و كيف أعبد من لم أره لم يره العيون بمشاهدة العيان و لكن رأته القلوب بحقائق الإيمان و إذا كان المؤمن يرى ربه بمشاهدة البصر فإن كان من حاز عليه البصر و الرؤية فهو مخلوق و لا بد للمخلوق من الخالق فقد جعلته إذا محدثا مخلوقا و من شبهه بخلقه فقد اتخذ مع الله شريكا ويلهم أ و لم يسمعوا يقول الله تعالى لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ و قوله لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا و إنما طلع من نوره على الجبل كضوء يخرج من سم الخياط فدكدكت الأرض و صعقت الجبال ف خَرَّ مُوسى صَعِقاً أي ميتا فَلَمَّا أَفاقَ و رد عليه روحه قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ من قول من زعم أنك ترى و رجعت إلى معرفتي بك إن الأبصار لا يدركك وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ و أول المقرين بأنك ترى و لا ترى و أنت بالمنظر الأعلى
محمد بن ابی عمیر، از هشام روایت میکند که گفت: من نزد صادق، جعفر بن محمد (علیه السلام) بودم که معاویه بن وهب و عبدالملک بن اعین بر او وارد شدند. معاویه بن وهب به او گفت: «ای پسر رسول خدا، درباره این خبر که رسول خدا پروردگارش را دیده چه میگویی؟ او را به چه صورتی دیده است؟ و درباره این حدیث که نقل کردهاند مؤمنان پروردگارشان را در بهشت میبینند؟ او را به چه صورتی خواهند دید؟» حضرت تبسمی کرد و سپس فرمود: «ای فلانی، چقدر زشت است که مردی به هفتاد یا هشتاد سالگی برسد، در حالی که در سلطنت خدا زندگی میکند و از نعمتهای او میخورد، اما خدا را آنطور که شایسته است نشناسد.» سپس فرمود: «ای معاویه، محمد پروردگارش، تبارک و تعالی، را با چشم ندیده است. چشم دو نوع است: چشم دل و چشم چشم. هر که منظورش چشم دل باشد، درست میگوید و هر که منظورش چشم باشد، به خدا و آیاتش کافر شده است، زیرا رسول خدا فرمود: «هر که خدا را به خلقش تشبیه کند، کافر شده است.» و پدرم از پدرش از حسین بن علی علیه السلام برایم روایت کرد که فرمود: از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیده شد: «ای برادر رسول خدا، آیا پروردگارت را دیدی؟» فرمود: «چگونه کسی را که ندیدهام پرستش کنم؟ چشمها او را با چشم ندیدهاند، اما دلها او را با حقایق ایمان دیدهاند. اگر مؤمن پروردگارش را با چشم دیده است، پس کسی که صاحب چشم و نظر است، مخلوق است و هر مخلوقی باید خالقی داشته باشد.» بنابراین، شما او را مخلوقی قرار دادهاید، و هر کس او را به مخلوقش تشبیه کند، شریک خدا گرفته است. وای بر آنها! آیا نشنیدهاند که خداوند متعال میفرماید: «چشمها او را درک نمیکنند، اما او [همه] چشمها را درک میکند؛ و او لطیف و آگاه است»؟ و فرموده او: «مرا نخواهی دید، اما به کوه بنگر، اگر در جای خود بماند، مرا خواهی دید.» اما هنگامی که پروردگارش بر کوه تجلی کرد، آن را خرد کرد. بلکه نور او مانند نوری که از سوراخ سوزن بیرون میآید، بر کوه تابید و زمین متلاشی شد. کوهها لرزیدند و موسی بیهوش افتاد. یعنی او مرد ، و هنگامی که بیدار شد و روحش به او بازگردانده شد، گفت: «منزهی تو! من از گفتار کسانی که ادعا میکردند تو میبینی، به سوی تو توبه میکنم و به شناخت تو بازمیگردم. در واقع، چشم نمیتواند تو را درک کند، و من اولین کسی هستم که ایمان آوردم و اولین کسی هستم که اعتراف کردم تو میبینی و دیده نمیشوی، و تو در اعلی علیین هستی.
كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر / علي بن محمد الخزاز، صفحه 262، تحقيق: السيد عبد اللطيف الحسيني الكوهكمري الخوئي، انتشارات بيدار
امام صادق (علیه السلام) تصریح کردند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خداوند متعال را با چشم سر ندیدند. رؤیت، رؤیت قلب بود؛ دیدن با قلب. رؤیت قلب مانند صحنههایی است که انسان در خواب میبیند (مانند مکه، کربلا و...) که چشمی در اختیار نیست اما مشاهده میکند. اگر کسی معتقد باشد که رؤیت، رؤیت بصر است، کافر است.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در پاسخ به این سؤال که آیا پروردگار را دیدهای؟ فرمودند: كَیْفَ أعْبُدُ مَنْ لَمْ أرَه. اگر دیدن با چشم باشد، هر آنچه دیده میشود مخلوق و حادث است و مخلوق نیاز به خالق دارد. پس اگر کسی بگوید با چشم خدا را دیده یا پیامبر با چشم خدا را دیده است، در حقیقت خدا را آفریده و مخلوق دیده است. هر کس خداوند را به مخلوقاتش تشبیه کند، کافر شده است.
واقعهی کوه طور برای حضرت موسی (علیه السلام) نیز بیانگر همین مطلب است. وقتی پروردگار بر کوه تجلی کرد، کوه تکه تکه شد و حضرت موسی غش کرد. امام صادق (علیه السلام) بعد از این واقعه، از زبان موسی (علیه السلام) نقل میکنند که به خدا عرض کرد: «سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَیْكَ مِنْ قَوْلِ مَن زَعَمَ أنَّ رَبَّهُ یُری» پاک و منزهی، به سوی تو توبه میکنم از قول کسی که گمان کرد پروردگارش دیده میشود.
روایت ابوبصیر از امام صادق علیه السلام:
عن أبي بصير ، عن أبي عبد الله عليهالسلام ، قال : قلت له : أخبرني عن الله عزوجل هل يراه المؤمنون يوم القيامة؟ قال : نعم ، وقد رأوه قبل يوم القيامة ، فقلت : متى؟ قال : حين قال لهم : ( ألست بربكم قالوا بلى ) ثم سكت ساعة ، ثم قال : وإن المؤمنين ليرونه في الدنيا قبل يوم القيامة ، ألست تراه في وقتك هذا؟ قال أبو بصير: فقلت له : جعلت فداك فأحدث بهذا عنك؟ فقال لا ، فإنك إذا حدثت به فأنكر منكر جاهل بمعنى ما تقوله ثم قدر أن ذلك تشبيه كفر وليست الرؤية بالقلب كالرؤية بالعين ، تعالى الله عما يصفه المشبهون والملحدون.
عن أبی بصیر، عن أبی عبدالله علیه السلام، فرمود: به او گفتم: از خداوند متعال به من خبر بده، آیا مؤمنان او را در روز قیامت میبینند؟ گفت: بله، و او را قبل از روز قیامت دیدهاند. گفتم: چه زمانی؟ فرمود: وقتی به آنها گفت: (آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بله). سپس مدتی سکوت کرد، سپس فرمود: و مؤمنان او را در دنیا قبل از روز قیامت میبینند. آیا شما او را در این زمان نمیبینید؟ ابو بصیر گفت: به او گفتم: فدایت شوم، آیا این را از قول تو نقل کنم؟ فرمود: نه، زیرا اگر آن را نقل کنی، منکر نادان معنای آنچه را که میگویی انکار میکند و سپس گمان میکند که تشبیه است، و دیدن با قلب مانند دیدن با چشم نیست. خداوند از آنچه مشبههکنندگان و ملحدان او را به آن توصیف میکنند، منزه است.
التّوحيد / الشيخ الصدوق ، ج1، ص117، الناشر: جماعة المدرّسين في الحوزة العلمية
امام سجاد علیه السلام در مناجات خود به خداوند چنین عرضه می کند:
فَأَنْتَ لا غَیْرُکَ مُرَادِی وَ لَکَ لا لِسِوَاکَ سَهَرِی وَ سُهَادِی وَ لِقَاؤُکَ قُرَّةُ عَیْنِی وَ وَصْلُکَ مُنَى نَفْسِی، وَ إِلَیْکَ شَوْقِی وَ فِی مَحَبَّتِکَ وَلَهِی وَ إِلَى هَوَاکَ صَبَابَتِی وَ رِضَاکَ بُغْیَتِی وَ رُؤْیَتُکَ حَاجَتِی وَ جِوَارُکَ طَلَبِی وَ قُرْبُکَ غَایَةُ سُؤْلِی وَ فِی مُنَاجَاتِکَ رَوْحِی وَ رَاحَتِی
المجلسي، محمد باقر _متوفاى1111ق_، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج91، ص148، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.
تو آرزوی منی و جز تو کسی نیست و جز تو کسی نیست، شب و روز من، دیدار تو آرامش چشم من و ارتباط با تو آرامش جان من است. و اشتیاق من به توست، و عشق و سرگرمی من به توست، و جوانی من به آرزوی توست، و رضایت من به رضایت توست، و دیدن تو نیاز من است، و قرب تو طلب من است، قرب تو غایت جستجوی من است، و صحبت با تو روح و آرامش من است.
در مناجات دیگر نیز عرضه می دارد:
و لَوعَتي لا يُطفِئُها إلاّ لِقاؤكَ، و شَوقي إلَيكَ لا يَبُلُّهُ إلاّ النَّظَرُ إلى وَجهِكَ
المجلسي، محمد باقر _متوفاى1111ق_، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج91، ص150، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.
اندوه من تنها با دیدار تو فروکش میکند، و اشتیاق من به تو تنها با نگریستن به چهره تو ارضا میشود.
وحشتناکترین آیه در قرآن که قلب را به لرزه درمیآورد، اين آیه سوره یوسف است:
{وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ} [يوسف: 106]
اغلب آنها به خدا ایمان نمیآورند مگر در حالی که مشرک هستند.
این شرک به معنای بتپرستی نیست، بلکه به این معناست که انسان خود را صاحب اثر میداند و به تعبیر قرآن، مشرک است. ریشه و حلقهی توحید «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» است. اگر کسی این جمله را درک کند، به بالاترین مرتبهی توحید رسیده است و «عَرَفَ اللهَ حَقَّ تَوْحِیدِه». آیتالله شاهآبادی (ره) میفرمود«بِكَ إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ بِكَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» ایاک نعبد و ایاک نستعین. این یعنی درک کنیم که حتی عبادت ما نیز به حول و قوهی اوست.
اگر ما خودمان را مؤثر ندانیم و دقت کنیم که «وَاللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ»، توحید ما درست میشود. همانطور که شاعر گفته است:
به جهان خُرَّم از آنم که جهان خُرَّم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
کلید رسیدن به توحید و توسل به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
رسیدن به توحید، (فقط) با خواندن و مطالعه و استاد دیدن ممکن نیست، بلکه گدایی توفیق از خداوند لازم است. کلید این گدایی و رسیدن به توحید، اشک چشم است. تا زمانی که اشک چشم جاری نشود، رسیدن به توحید ممکن نیست. توصیه می کنم که در نماز وِتر، مناجات عارفین را بخوانید . در این مسیر، کلیدها همه دست حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) است. بنده بارها هم گفته ام بیش از 40 سال است هر شب ، آخر شب اهل بیتم را جمع می کنم یک روضه صدیقه طاهره (سلام الله علیها) می خوانم بعد می خوابم. حتی وقتی به خارج از کشور مسافرت می روم اهل بیت من نمی خوابند تا من تماس بگیرم یک روضه ای برا ی حضرت زهرا بخوانیم. مثل یک نماز واجب (بر این روضه مقیّد هستم). و از این روضه حضرت زهرا سلام الله علیها هم عنایات بسیار زیادی دیده ام. زمانی بنده را برای تدریس و سخنرانی برای طلاب و دانشجویان به شیراز دعوت کرده بودند. از ساعت 7 صبح تا 9 شب جلسه داشتم. وقتی به محل استراحت برگشتم، برای بنده غذا آوردند دیدم بقدری خسته هستم که حتی نمی توانم غذا بخورم. با منزل تماس گرفتم دیدم اهل بیت منتظر من هستند . یک روضه بی حال بی حال خواندم که اصلا خودم هم نفهمیدم چه خواندم! با خود گفتم خدایا این روضه ای که چیزی نمی فهمیم چه فایده ای دارد؟! والله العلی الاعلی قبل از اذان صبح دیدم در یک اتاق حدودا 20- 25 متری چهارده معصوم علیهم السلام نشسته اند حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله دم در، حضرت امیر المومنین سلام الله علیه نفر دوم من هم در آستانه در نشسته ام. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: یک روضه ای برای ما بخوان! آن روضه ای که علی (سلام الله علیه) خوانده ، برای ما بخوان! از خواب بیدار شدم. دیگر خیلی منقلب شده بودم. گفتم خدایا یک روضه ای که در خواندن آن نه حالی داشتم و نه توجهی داشتم اینقدر مورد توجه این بزرگواران است حال اگر این روضه با توجه و حضور قلب خوانده شود، چگونه خواهد بود؟!
امام کاظم (علیه السلام) وقتی مریض میشدند، با صدای بلند«یا زهرا، یا زهرا» میگفتند و از خدا شفا طلب میکردند.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته














