درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم
(جلسه سی وششم 10 . 09 . 1404)
موضوع: معنای «اولوا الامر» در آیه 59 سوره نساء
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
جایگاه حضرت زهرا (سلام الله علیها) به عنوان شاخص فصلالخطاب
در زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، فرمایشات ایشان فصل الخطاب در تمام اختلافاتی بود که میان صحابه پیش میآمد ، چه به ضررشان بود و چه به نفعشان، تسلیم میشدند.
{وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا } [النساء: 65]
پیامبر (صلی الله علیه و آله) میدانستند که پس از ایشان امت به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهد شد و از آنجا که خود حضرت امیرالمؤمنین (عليه السلام) طرف اختلاف خواهد بود لذا سخن ایشان را به تنهایی به عنوان فصل الخطاب نمی پذیرفتند، زیرا ممکن است بگویند او به نفع خودش صحبت میکند.
بنابراین، پیامبر (صلی الله علیه و آله) قصد داشتند یک شاخص و معیار برای پس از خود معین کنند تا اگر جامعه دچار اختلاف شد، فردی باشد که سخنش فصل الخطاب باشد و کسی که آیه تطهیر و آیه مباهله در شأن او نازل شده باشد و او کسی جز حضرت زهرا سلام الله علیها نبود. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
«فاطمة بضعة منّی فمن آذاها فقد آذانی»
الخزاز القمي، أبي القاسم علي بن محمد (متوفاي400هـ)، كفاية الأثر في النص علي الأئمة الاثني عشر، ص38، تحقيق: السيد عبد اللطيف الحسيني الكوه كمري الخوئي، ناشر: انتشارات ـ قم، 140هـ .
و همچنین فرمودند: «ان الله یغضب لغضبک و یرضی لرضاک».
محمد بن عبدالله الحاكم النيسابوري(متوفاي405)، المستدرك على الصحيحين ج 3 ص 167، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، الطبعة الأولى، بيروت، النشر: دار الكتب العلمية، 1411هـ - 1990م.
خداوند با غضب تو غضب میکند و با رضایت تو راضی میشود.
این تعابیر عصمت مطلقه حضرت زهرا (سلام الله علیها) را ثابت می کند چرا که می فرماید: رضایت و غضب او، رضایت و غضب خدا هست.
بررسی وحی، سنت و حدیث وصیت
بر اساس روایات، «إنّ جبرئیل ینزل بالسّنة کما ینزل بالقرآن»
الدر المنثور للسيوطي، ج6، ص122
تفسير الآلوسي، ج17، ص183
فتح الباري لإبن حجر، ج13، ص248
بزرگان اهل سنت نیز این مطلب را نقل کردهاند که سنت نیز از زبان جبرئیل بر نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) نازل میشده است. تفاوت سنت با قرآن این است که در قرآن تحدّی هست اما سنت اینگونه نیست. سنت دو دسته است: احادیث قدسیه (که عین کلام حق است) و احادیثی که خداوند به قلب مقدس پیامبر وحی میکند و حضرت با عبارت خودش آن را بیان میکند. بین سنت و قرآن تفاوتی در حجیت نیست و حتی گفته اند: مَن أنکر الحدیث عن النّبی فقد کفر هر کس روایتی که ثابت شده باشد از پیغمبر است را انکار کند، کافر است، همانند انکار آیات قرآن است.
در خصوص وصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، ماجرای مشهور به مصیبت پنجشنبه (رزیة یوم الخمیس) در روز پنجشنبه اتفاق افتاد و این قضیه گذشت. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در شب رحلت، یعنی شب دوشنبه، وصیت خود را نوشتند. ما در منابع خود حدود نُه روایت معتبر و کاملاً صحیح السند داریم که پیامبر (صلی الله علیه و آله) شب رحلت وصیت کردند.
آیات مورد استناد در باب ولایت فقیه
خداوند متعال در آیه ۵۹ سوره نساء می فرماید:
یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله والرسول ان کنتم تؤمنون بالله والیوم الآخر ذلک خیر واحسن تاویلا
ای کسانی که ایمان آوردهاید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را(نیز) اطاعت کنید پس هر گاه در امری اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به خدا و پیامبر عرضه بدارید این بهتر و نیک فرجام تر است.
و همچنین در آیه ۸۳ می فرماید:
وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَىٰ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ
اگر آن خبر را به پیامبر و اولیای امورشان ارجاع می دادند، درستی و نادرستی اش را در می یافتند
این دو آیه اولین آیاتی است که برخی از بزرگان برای مشروعیت ولایت فقیه به آن استناد کردهاند. اگرچه کلمه «اولوا الأمر» در این آیه بدون لفظ «اطیعوا» آمده است اما از آنجایی که «القرآن یفسّر بعضه بعضاً» آیات همدیگر را تفسیر می کنند.
واژه «اولوا الأمر» واژهای مبهم و فراگیر است؛ پدر در خانه، رئیس اداره، استاندار و رئیسجمهور، همگی «اولوا الأمر» هستند. لذا برای فهم مصداق واقعی «اولوا الأمر» که اطاعت مطلق از او واجب است، باید به فرمایش نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) رجوع کنیم چراکه خداوند متعال در آیه 44سوره نحل می فرماید:
وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
[النحل: 44]
و قرآن را به سوی تو نازل کردیم به خاطر اینکه برای مردم آنچه را که برای [هدایتشان] به سویشان نازل شده بیان کنی و برای اینکه [در پیامبری تو و آنچه را به حق نازل شده] بیندیشند.
در منابع شیعه، ما حدود شصت و هفت روایت داریم که «اولوا الأمر» را به اهل بیت علیهم السلام تأویل و تفسیر کردهاند.
اثبات ولایت حضرت امیرالمؤمنین (عليه السلام) از منابع اهل سنت
بیش از سی روایت در منابع اهل سنت هست که مصداق «اولوا الأمر» را حضرت امیرالمؤمنین (عليه السلام) میدانند.
حاکم حسکانی، از علمای بزرگ اهل سنت در قرن پنجم، در کتاب شواهد التنزیل که متعهد وملتزم شده در آن فقط احادیث صحیح را نقل کند، روایتی از حضرت امیرالمؤمنین (عليه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) میآورد که در تفسیر آیه، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:
شُرَكَائِي الَّذِينَ قَرَنَهُمُ اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ بِي- وَ أَنْزَلَ فِيهِمْ: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا- أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ الْآيَةَ، فَإِنْ خِفْتُمْ تَنَازُعاً فِي أَمْرٍ فَارْجِعُوهُ إِلَى اللَّهِ- وَ الرَّسُولِ وَ أُولِي الْأَمْرِ. قُلْتُ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ مَنْ هُمْ قَالَ: أَنْتَ أَوَّلُهُمْ
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل الحاكم الحسكاني ، ج1 ، ص189، ناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامي- مجمع إحياء الثقافة، الطبعة: الأولى، 1411 - 1990 م
در مورد آیه اولوا الأمر، مجاهد (از تابعین و مفسّرین بزرگ اهل سنت) میگوید:
عَنْ مُجَاهِدٍ [فِي قَوْلِهِ تَعَالَى]: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا يَعْنِي [الَّذِينَ] صَدَقُوا بِالتَّوْحِيدِ أَطِيعُوا اللَّهَ يَعْنِي فِي فَرَائِضِهِ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ يَعْنِي فِي سُنَّتِهِ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ قَالَ: نَزَلَتْ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حِينَ خَلَّفَهُ رَسُولُ اللَّهِ بِالْمَدِينَةِ فَقَالَ: أَ تُخَلِّفُنِي عَلَى النِّسَاءِ وَ الصِّبْيَانِ فَقَالَ: أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى حِينَ قَالَ لَهُ: اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ. فَقَالَ اللَّهُ: وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ قَالَ: [هُوَ] عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَلَّاهُ اللَّهُ الْأَمْرَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ فِي حَيَاتِهِ- حِينَ خَلَّفَهُ رَسُولُ اللَّهِ بِالْمَدِينَةِ، فَأَمَرَ اللَّهُ الْعِبَادَ بِطَاعَتِهِ وَ تَرْكِ خِلَافِهِ
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل الحاكم الحسكاني ، ج1 ، ص 190، ناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامي- مجمع إحياء الثقافة، الطبعة: الأولى، 1411 - 1990 م
به روایت مجاهد [در مورد فرمودهی خداوند متعال]: «ای کسانی که ایمان آوردهاید»، یعنی [کسانی که] به توحید ایمان آوردهاید، «از خدا اطاعت کنید»، یعنی در واجبات او، «و از رسول اطاعت کنید»، یعنی در سنت او، «و از اولیای امر از خودتان». فرمود: این آیه در مورد امیرالمؤمنین نازل شد، زمانی که رسول خدا او را در مدینه به خلافت گذاشت. فرمود: «آیا مرا به زنان و کودکان واگذار میکنی؟» فرمود: «آیا راضی نیستی که برای من مانند هارون برای موسی باشی؟ هنگامی که به او گفت: «جانشین من در میان قوم من باش و امور را اصلاح کن.» پس خداوند فرمود: «و اولیای امر از شما.» فرمود: [او] علی بن ابی طالب است. خداوند او را پس از محمد در زمان حیاتش - زمانی که رسول خدا او را در مدینه به خلافت رساند - منصوب کرد. پس خداوند به بندگان دستور داد که از او اطاعت کنند و با او مخالفت نکنند.
در جریان جنگ تبوک، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) حضرت امیرالمؤمنین (عليه السلام) را در مدینه جانشین (خلیفه) قرار داد اما شایعه درست کردند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) دوست ندارد حضرت امیرالمومنین در جنگ شرکت بکند. وقتی این شایعه پخش شد پیامبر اسلام به حضرت امیر (عليه السلام) فرمود: أما ترضى أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسى؟
و همچنین گفتند حضرت رسول، امیرالمومنین را بر زن و بچه سرپرست قرار داده است.
اما جواب این شبهه:
اولا: در مدینه فقط زن و بچه نبود بلکه خیلی از صحابه و منافقین در آنجا باقی ماندند و با پیامبر همراهی نکردند و منافقین قصد توطئه داشتند و می خواستند اسلام را نابود بکنند. لذا پیامبر به حضرت امیرالمومنین فرمودند:
«... فإن المدينة لا تصلح إلا بي أو بك»
المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج 2، ص 367، ح 3294
مدینه جز با حضور من یا شما اصلاح نمی شود.
جالب این است که بعد از آن فرمودند: «خلّفتک أن تکون خلیفتی»
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی، دار النشر: دار الریان للتراث/دار الکتاب العربی - القاهرة, بیروت – 1407، ج 9، ص 110، باب منزلته رضی الله عنه
تو را جانشین کردم تا جانشین من پس از من باشی.
عَنِ ابنعَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)... وَخَرَجَ النَّاسُ فِی غَزْوَةِ تَبُوکَ، فَقَالَ عَلِیٌّ: اَخْرُجُ مَعَکَ، قَالَ: لا. قَالَ: فَبَکَی، قَالَ: «اَفَلا تَرْضَی اَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی، اِلا اَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ، وَاَنْتَ خَلِیفَتِی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی».
الشیبانی، عمرو بن ابیعاصم الضحاک (متوفای۲۴۲ه)، السنة، ج۲، ص۶۰۳، تحقیق:محمد ناصر الدین الالبانی، ناشر:المکتب الاسلامی - بیروت، الطبعة:الاولی، ۱۴۰۰ه
ابنعباس از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نقل میکند که مردم به جنگ تبوک رفتند، علی (علیهالسّلام) به رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) عرض کرد، من هم با شما خارج شوم؟ فرمود: خیر. ابنعباس گفت: پس علی (علیهالسّلام) گریه کرد. رسول خدا فرمود: آیا راضی نمیشوی که منزلت تو برای من همانند منزلت هارون برای موسی باشد، جز اینکه تو پیامبر نیستی و اینکه تو بعد از من، جانشین من در میان همه مؤمنان هستی؟
ثانیا: اگر افراد دیگری مانند ابن ام مکتوم در بعضی مواقع جانشین پیامبر شده اند اما در مورد هیچ کدام تعابیر «أنت منّی بمنزلة هارون من موسی» یا «خلفتک خلیفتی» نیامده است. و همچنین در کتب اهل سنت مانند مجمع الزوائد هیثمی با سند صحیح نقل شده است. در سند یک روایت می گوید:
وَفِيهِ عَطِيَّةُ الْعَوْفِيُّ، وَثَّقَهُ ابْنُ مَعِينٍ، وَضَعَّفَهُ أَحْمَدُ وَجَمَاعَةٌ، وَبَقِيَّةُ رِجَالِ أَحْمَدَ رِجَالُ الصَّحِيحِ.
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی، دار النشر: دار الریان للتراث/دار الکتاب العربی - القاهرة, بیروت – 1407، ج 9، ص 109، باب منزلته رضی الله عنه
در سند دیگر می گوید:
رَوَاهُ أَحْمَدُ وَالطَّبَرَانِيُّ، وَرِجَالُ أَحْمَدَ رِجَالُ الصَّحِيحِ غَيْرَ فَاطِمَةَ بِنْتِ عَلِيٍّ، وَهِيَ ثِقَةٌ...
در سند دیگر می گوید:
رَوَاهُ أَبُو يَعْلَى وَالطَّبَرَانِيُّ، وَفِي إِسْنَادِ أَبِي يَعْلَى مُحَمَّدُ بْنُ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ، وَثَّقَهُ ابْنُ حِبَّانَ وَضَعَّفَهُ غَيْرُهُ، وَبَقِيَّةُ رِجَالِهِ رِجَالُ الصَّحِيحِ...
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی، دار النشر: دار الریان للتراث/دار الکتاب العربی - القاهرة, بیروت – 1407، ج 9، ص 109، باب منزلته رضی الله عنه
در سند دیگر می گوید:
رَوَاهُ الْبَزَّارُ وَالطَّبَرَانِيُّ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ«أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ»
در سند دیگر می گوید:
وَرِجَالُ الْبَزَّارِ رِجَالُ الصَّحِيحِ غَيْرَ أَبِي بَلْجٍ الْكَبِيرِ، وَهُوَ ثِقَةٌ.
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی، دار النشر: دار الریان للتراث/دار الکتاب العربی - القاهرة, بیروت – 1407، ج 9، ص 109، باب منزلته رضی الله عنه
اما برخی، مانند ابن تیمیه، تلاش میکنند کلمه «من بعدی» را از این روایت حذف کنند و بگویند شیعهها آن را اضافه کردهاند. همچنین، برخی ادعا میکنند که این جانشینی مهم نیست، زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) افراد دیگری مثل ابن امّ مکتوم را یازده بار جانشین خود در مدینه قرار داده بود.
مقایسههای فضائل:
برخی کوشیدهاند با تشبیه ابوبکر و عمر به انبیای اولوا العزم (نوح، ابراهیم، عیسی، موسی) فضیلتی بالاتر از تشبیه حضرت علی (عليه السلام) به هارون اثبات کنند. اما شعیب الأرنؤوط (وهابی سرشناس و محقق مسند احمد) و احمد محمد شاکر (محقق منصف مسند احمد) اسناد این روایات (فضائل خلفا) را ضعیف میدانند.
وَإِنَّ مَثَلَكَ يَا أَبَا بَكْرٍ كَمَثَلِ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ السَّلَامُ! قَالَ: {مَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي، وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ} ، وَمَثَلَكَ يَا أَبَا بَكْرٍ كَمَثَلِ عِيسَى قَالَ: {إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ، وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ} [المائدة: 118] ، وَإِنَّ مَثَلَكَ يَا عُمَرُ كَمَثَلِ نُوحٍ
شعیب ارنئوط می نویسد:
إسناده ضعیف
مسند أحمد ، أحمد بن حنبل، ج6، ص140، المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون / إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي / الناشر: مؤسسة الرسالة
احمد محمد شاکر می نویسد:
إسناده منقطع
مسند أحمد ، أحمد بن حنبل ج3، ص522، المحقق: أحمد محمد شاكر / الناشر: دار الحديث - القاهرة
در مقابل، روایات صحیحی وجود دارد که فضائل حضرت امیرالمؤمنین (عليه السلام) را منحصر به فرد میدانند. ابن شاهین می نویسد:
عَنْ أَبِي سَعِيدٍ، قَالَ: كُنَّا حَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَأَقْبَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، فَأَدَامَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ النَّظَرَ إِلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: «مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ فِي عِلْمِهِ، وَإِلَى نُوحٍ فِي حُكْمِهِ، وَإِلَى إِبْرَاهِيمَ فِي حِلْمِهِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى هَذَا» تَفَرَّدَ عَلِيٌّ بِهَذِهِ الْفَضِيلَةِ، لَمْ يَشْرَكْهُ فِيهَا أَحَدٌ
از ابوسعید روایت شده که گفت: ما در اطراف رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم که علی بن ابی طالب نزدیک شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله با دقت به او نگاه کرد و سپس فرمود: «هر کس میخواهد آدم را در علمش، نوح را در حکمتش و ابراهیم را در حلمش ببیند، به این بنگرد.» حضرت علی به طور انحصاری از این فضیلت برخوردار بود؛ هیچ کس دیگری این فضیلت را نداشت. هیچ کس در این فضیلت با او شریک نبود.
شرح مذاهب أهل السنة ابن شاهين ، ج1، ص151، الناشر: مؤسسة قرطبة للنشر والتوزيع
ضرورت عصمت اولوا الأمر
در کتاب خصال شیخ صدوق (رضوان الله تعالی علیه)، روایتی کاملاً صحیح السند از حضرت امیرالمؤمنین (عليه السلام) نقل شده که میفرماید:
عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيّاً ع يَقُولُ احْذَرُوا عَلَى دِينِكُمْ ثَلَاثَةً رَجُلًا قَرَأَ الْقُرْآنَ حَتَّى إِذَا رَأَيْتَ عَلَيْهِ بَهْجَتَهُ اخْتَرَطَ سَيْفَهُ عَلَى جَارِهِ وَ رَمَاهُ بِالشِّرْكِ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَيُّهُمَا أَوْلَى بِالشِّرْكِ قَالَ الرَّامِي وَ رَجُلًا اسْتَخَفَّتْهُ الْأَحَادِيثُ كُلَّمَا أُحْدِثَتْ أُحْدُوثَةُ كَذِبٍ مَدَّهَا بِأَطْوَلَ مِنْهَا وَ رَجُلًا آتَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سُلْطَاناً فَزَعَمَ أَنَّ طَاعَتَهُ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْصِيَتَهُ مَعْصِيَةُ اللَّهِ وَ كَذَبَ لِأَنَّهُ لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ لَا يَنْبَغِي لِلْمَخْلُوقِ أَنْ يَكُونَ حُبُّهُ لِمَعْصِيَةِ اللَّهِ فَلَا طَاعَةَ فِي مَعْصِيَتِهِ وَ لَا طَاعَةَ لِمَنْ عَصَى اللَّهَ إِنَّمَا الطَّاعَةُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِوُلَاةِ الْأَمْرِ وَ إِنَّمَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِطَاعَةِ الرَّسُولِ لِأَنَّهُ مَعْصُومٌ مُطَهَّرٌ لَا يَأْمُرُ بِمَعْصِيَتِهِ وَ إِنَّمَا أَمَرَ بِطَاعَةِ أُولِي الْأَمْرِ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ لَا يَأْمُرُونَ بِمَعْصِيَتِهِ.
از سلیم بن قیس هلالی روایت شده که گفت: از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) شنیدم که فرمود: در دین خود از سه دسته برحذر باشید: مردی که قرآن میخواند تا اینکه شادی آن را در او میبینید، سپس شمشیر خود را بر همسایهاش میکشد و او را به شرک متهم میکند. گفتم: «ای امیرالمؤمنین، کدام یک از آنها به اتهام شرک سزاوارتر است؟» فرمود: «کسی که متهم میکند.» و مردی که هرگاه حدیثی تازه به او میرسد، به راحتی تحت تأثیر آن قرار میگیرد. داستانی ساختگی که آن را طولانیتر کرده است، و مردی که خداوند متعال به او قدرت داده است، بنابراین ادعا میکند که اطاعت از او اطاعت از خداست و نافرمانی از او نافرمانی از خداست. او دروغ گفت زیرا در نافرمانی خالق، اطاعت از مخلوق وجود ندارد. شایسته نیست که مخلوقی نافرمانی خدا را دوست داشته باشد، پس در نافرمانی او اطاعتی نیست، و از کسی که نافرمانی خدا میکند اطاعتی نیست. اطاعت فقط از خدا است. و از رسولش و از والیان. خداوند متعال فقط به اطاعت رسول امر کرده است زیرا او معصوم و پاک است و به نافرمانی او امر نمیکند. و فقط به اطاعت والیان امر کرده است زیرا آنها معصوم و پاک هستند و به نافرمانی او امر نمیکنند.
الخصال ، الشيخ الصدوق ، ج1، ص139، ناشر: جامعه مدرسين
خداوند عزوجل امر به اطاعت مطلق از رسول معصوم و مطهر کرده است . اگر نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) خطا کند یا نستجیر بالله معصیت کند، لازم میآید که خداوند به تبعیت از معصیت امر کرده باشد، حال آنکه در معصیت، احدی قابل اطاعت نیست. بنابراین، خداوند امر به اطاعت از اولوا الأمر معصومون و مطهرون کرده است، کسانی که به معصیت امر نمیکنند.
فخر رازی نیز در تفسیر خود اذعان میکند که از این آیه استفاده میشود که اولوا الأمر باید معصوم باشند؛ زیرا اگر معصوم نباشند، اجتماع امر و نهی خدا لازم میآید. اگر اولوا الأمر دستور معصیت بدهند، از یک طرف خدا میگوید اطاعت کن و از طرف دیگر میگوید اطاعت نکن. ولی فخر رازی با وجود اثبات عصمت اولوا الأمر از آیه، چون ابوبکر و عمر را معصوم نمیدانست، نتیجه گرفت که ناگزیریم از ظهور آیه و از دلالت آیه بر عصمت دست برداریم!
أَنَّ اللَّه تَعَالَى أَمْرَ بِطَاعَةِ أُولِي الْأَمْرِ عَلَى سَبِيلِ الْجَزْمِ فِي هَذِهِ الْآيَةِ وَمَنْ أَمَرَ اللَّه بِطَاعَتِهِ عَلَى سَبِيلِ الْجَزْمِ وَالْقَطْعِ لَا بُدَّ وَأَنْ يَكُونَ مَعْصُومًا عَنِ الْخَطَأِ، إِذْ لَوْ لَمْ يَكُنْ مَعْصُومًا عَنِ الْخَطَأِ كَانَ بِتَقْدِيرِ إِقْدَامِهِ عَلَى الْخَطَأِ يَكُونُ قَدْ أَمَرَ اللَّه بِمُتَابَعَتِهِ، فَيَكُونُ ذَلِكَ أَمْرًا بِفِعْلِ ذَلِكَ الْخَطَأِ وَالْخَطَأُ لِكَوْنِهِ خَطَأً مَنْهِيٌّ عَنْهُ، فَهَذَا يُفْضِي إِلَى اجْتِمَاعِ الْأَمْرِ وَالنَّهْيِ فِي الْفِعْلِ الْوَاحِدِ بِالِاعْتِبَارِ الْوَاحِدِ، وَإِنَّهُ مُحَالٌ، فَثَبَتَ أَنَّ اللَّه تَعَالَى أَمَرَ بِطَاعَةِ أُولِي الْأَمْرِ عَلَى سَبِيلِ الْجَزْمِ، وَثَبَتَ أَنَّ كُلَّ مَنْ أَمَرَ اللَّه بِطَاعَتِهِ عَلَى سَبِيلِ الْجَزْمِ وَجَبَ أَنْ يَكُونَ مَعْصُومًا عَنِ الْخَطَأِ، فَثَبَتَ قَطْعًا أَنَّ أُولِي الْأَمْرِ الْمَذْكُورِ فِي هَذِهِ الْآيَةِ لَا بُدَّ وَأَنْ يَكُونَ مَعْصُومًا
اینکه خداوند متعال در این آیه به طور قطع به اطاعت از اولی الامر امر فرموده است، و هر کسی را که خداوند با یقین و یقین به اطاعت از او امر فرموده است، باید معصوم باشد، زیرا اگر معصوم نبود، با فرض خطا، خداوند به پیروی از او امر میکرد و آن امر، امر میشد. با ارتکاب آن خطا و خطا بودن آن خطا که حرام است، امر و نهی در یک عمل از یک جهت جمع میشود و این محال است. بنابراین، ثابت میشود که خداوند متعال به طور قطع به اطاعت از اولی الامر امر فرموده است و ثابت میشود که هر کسی را که خداوند به طور قطع به اطاعت از او امر فرموده است، باید معصوم باشد. در مورد خطا، به طور قطع ثابت میشود که حاکم مذکور در این آیه باید معصوم باشد.
التفسير الكبير (مفاتيح الغيب) الرازي، فخر الدين ، ج 10، ص 114
ما حدود سی روایت معتبر با سند از نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) داریم که ائمه (عليه السلام) را معصوم معرفی میکنند.
اعتبار سنجی روایات شیعه
در مورد اعتبار روایات، بعضی از فقهای ما قائل به حجیت روایاتی هستند که سند آنها به یکی از اصحاب اجماع برسد. اصحاب اجماع (که هجده نفر هستند) کسانی هستند که لا یروون إلّا ما عندهم صحیح (فقط روایاتی را نقل میکنند که نزد خودشان صحیح است).
همچنین، مشایخ الثقات (ابن ابی عُمیر، صفوان بن یحیی، و احمد بن ابی نصر بزنطی) نیز از روات بسیار معتبر هستند. آیتالله شبیری زنجانی که از نقادان علم رجال هستند، میگویند ادعای اجماع شیخ طوسی درباره این سه نفر، دلالت میکند که آنها از غیر موثق روایتی نقل نکردهاند؛ بنابراین، نه تنها روایت صحیح میشود، بلکه وثاقت آن راوی نیز ثابت میگردد.
شخصیتهایی مانند هشام بن حکم، از اصحاب ویژه امام صادق (عليها السلام) بودند. امام صادق (عليه السلام) به هشام که در سن ۱۶-۱۷ سالگی از زبدهترین اصحاب بود، فرمودند:
مثلك فليكلّم الناس
الكلينی الرازي، محمد بن يعقوب (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، ص173، تحقيق: غفاري، علی اكبر ناشر: اسلاميه، تهران، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.
و نیز فرمودند:
ناصرنا بقلبه ولسانه و يده
الكلينی الرازي، محمد بن يعقوب (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، صص171-172، تحقيق: غفاري، علی اكبر ناشر: اسلاميه، تهران، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.
(هشام با قلب، زبان و دستش یاریکننده ما هست)
من بارها گفته ام اگر تمام مقامات دنیا را در یک کفه بگذارند و بهشت را هم در همان کفه اضافه کنند و این جمله امام صادق علیه السلام به هشام (ناصرنا بقلبه و لسانه و یده) را در یک کفه دیگر قرار دهند ، کدام ارزش بیشتری دارد؟ همین جمله امام علیه السلام بیشتر ارزش دارد. دوستان! تلاش کنیم خود را به مرحله ای برسانیم که حضرت ولی عصر ارواحنا فداه، ولو در خواب درباره ما بفرمایند: «فلانی، ناصرنا بقلبه و لسانه و یده».
{وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا}
[العنكبوت: 69]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته














