اقاي اندرو ورياني در خانواده اي ديده به جهان گشود كه پدر وي هندي و داراي مذهب هندو و مادر وي اهل فيليپين و ايين مسيحي بودند .
پدر و مادر اندرو در ايران با يكديگر آشنا مي شوند بقيه ماجرا را از زبان اندرو مي خوانيم :
پدرم مرا آزاد گذاشته بود تا آزادانه در باره دين و مذهبي كه مي خواهم در آينده انتخاب كنم تصميم بگيرم .چون مادرم بر من نفوذ بيشتري داشت دين مسيحيت را انتخاب كردم . بعد از فوت پدرم مشكلات زيادي به ما روي آورد ومن براي حل مشكلاتمان و به دست آوردن آرامش از دست رفته خود يك بار به معبد سيك ها و يك بار به كليسا مي رفتم و ادعيه مربوط به آنها را مي خواندم ولي احساس ميكردم كسي به حرفهاي من گوش نميدهد . يك دوست هم مدرسه اي داشتم كه مسلمان بود پس از اينكه اوضاع و احوال مرا ديد به من پيشنهاد داد تا به مشهد و زيارت امام رضا برويم ،من نيز پيشنهاد او را پذيرفتم و با هم عازم شهر مشهد شديم . وقتي كه رسيديم به حرم امام رضا (عليه السلام)رفتيم ، من كه فكر مي كردم ورود يك مسيحي به اين حرم گناه دارد از رفتن به داخل حرم امتناع كردم ولي او مرا تشويق كرد و گفت: كه او را همراهي كنم. .وقتي وارد حرم شدم ناگهان حالت عجيبي به من دست داد و حس كردم كه تمام بدنم سفت شده و قادر به حركت نيستم ،حتي عينكم از چشمم افتاد و شكست. وقتي بهوش امدم احساس آرامش و حالت وصف ناشدني به من دست داد كه تا آن موقع همچنين حسي را تجريه نكرده بودم . وقتي مطلب را با دوستم مطرح كردم به من گفت وضو بگير و مثل من دو ركعت نماز بخوان و من كه هنوز در آن حال و هواي معنوي خودم بودم به صورت تقليدي دو ركعت نماز خواندم.
چهار روز در مشهد توقف كرديم ،خيلي خوش گذشت و هر بار كه به حرم امام رضا(عليه السلام) مي رفتم احساس آرامش و نورانيت خاصي مي كردم.هر گاه كه نماز مي خواندم ،حسي فرزندي را داشتم كه با پدر خود صحبت مي كند.تازه فهميدم كه دارم با خدا صحبت مي كنم، تمامي مشكلات و گرفتاري هايم را فراموش كرده بودم و بهترين اوقات زندگي خودم را در آنجا سپري مي كردم. بعد از مراجعت از مشهد بدون اينكه از خدا براي رفع مشكلاتم حاجتي خواسته باشم ، آنها يك به يك و خود به خود حل مي شدند همين امر باعث شد تا درباره دين اسلام تحقيق كنم. در تهران، محله نارمك، با آقاي خيرآبادي صحبت مي كردم و ايشان سؤالات مرا پاسخ مي داد از نظر من صحبت كردن با ايشان خيلي آرامش بخش بود. بعد از مدتي دوباره دلم براي حرم امام رضا(عليه السلام) تنگ شد و تصميم گرفتم كه ايندفعه تنها بروم ، صبح ها مي خوابيدم و شب ها به حرم مشرف مي شدم و در آنجا از روحانيون كه بودند سؤالاتم را مي پرسيدم. يك روز يكي از دوستانم كه علاقه مرا به اماكن مذهبي و مراسم هاي مسلمانان ديده بود به من گفت كه بيا با هم به اعتكاف برويم، به او گفتم كه اعتكاف چيست؟ گفت : يكي از مراسم هاي معنوي مسلمانان است كه در آن طي سه روز مردم فقط به عبادت خدا مي پردازند و از هر گونه ارتباط با دنياي مادي دوري مي كنند و من كه براي شركت در اعتكاف مي بايست نام نويسي مي كردم اسم خودم را با نام مستعار علي در آنجا ثبت كردم . در آن سه روز احساس راحتي و نشاط خاصي در خودم ديدم كه باعث شد تصميم بگيرم كه براي هميشه از كليسا خداحافظي كنم و فهميدم آنچه را كه تا كنون دنبال آن مي گشتم را پيدا كرده ام.از آنجا به بعد براي خودم نام مقدس و مبارك علي را برگزيدم و از آنجا كه علاقه شديدي نسبت به امام رضا (عليه السلام) دارم دوستانم مرا عليرضا مي نامند.
در اين جلسه كه در مركز تحقيقاتي حضرت وليعصر(عجل الله فرجه)برگزار گرديد دكتر حسيني قزويني در سخناني گرويدن اقاي علي ورياني به دين اسلام و مذهب حقه تشيع و عنايتي كه توسط امام هشتم به ايشان شده بود را به وي تبريك گفتند و از ايشان خواستند تا در ميان اقوام و آشنايان خود به عنوان نماينده امام رضا(عليه السلام) از اين دين مقدس تبليغ كرده و چهره يك مسلمان واقعي را در ميان آنها به نمايش بگذارد. همچنين در پايان اين مجلس با ميمنت، دكتر قزويني به همراه اين برادر تازه مسلمان و گروه همراه ،به ديدار آيت الله مكارم شيرازي رفتند و اين مرجع تقليد طي رهنمودهايي به ايشان براي همه افراد حاضر دعاي خير و درخواست سلامتي از خداي متعال نمودند
.






ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين
خدا رو شکر