درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم
(جلسه پنجاه و نهم 22 . 10 . 1404)
موضوع: برخوردهای سلیقهای اهل سنت با روایات- نقد استدلال اهل سنت به نماز ابوبکر برای خلافت او
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
در دعای فرج میخوانیم: «اللهم اجعلنی من الرَّاضین بفعله». واقعیت این است که وقتی حضرت بیایند، معلوم نیست سرنوشت ما طلبهها چه خواهد شد؟ اگر ایشان برخلاف میل ما حرکت کنند یا برخورد بهظاهر تندی داشته باشند، آیا ما تحمل میکنیم یا نه؟ اگر لحظهای عنایت حق از ما برداشته شود، معلوم نیست چه کاره هستیم! آیا ما نیز مانند عائشه خواهیم بود که به پیامبر (صلي الله عليه و آله) گفت: «أتزعمُ أنک رسولالله؟» (آیا تو گمان میکنی فرستاده خدا هستی؟!)
حدثنا الحسن بن عمر بن شقيق بن أسماء الجرمي البصري حدثنا سلمة بن الفضل عن محمد بن إسحاق عن يحيى بن عباد بن عبد الله بن الزبير عن أبيه عن عائشة أنها قالت وكان متاعي فيه خف وكان على جمل ناج وكان متاع صفية فيه ثقل وكان على جمل ثقال بطئ يتبطأ بالركب فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم حولوا متاع عائشة على جمل صفية وحولوا متاع صفية على جمل عائشة حتى يمضي الركب قالت عائشة فلما رأيت ذلك قلت يا لعباد الله غلبتنا هذه اليهودية على رسول الله قالت فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم يا أم عبد الله إن متاعك كان فيه خف وكان متاع صفية فيه ثقل فأبطأ بالركب فحولنا متاعها على بعيرك وحولنا متاعك على بعيرها قالت فقلت ألست تزعم أنك رسول الله قالت فتبسم قال أو في شك أنت يا أم عبد الله قالت قلت ألست تزعم أنك رسول الله؟!! أفلا عدلت؟!! ...
این عبارت را عبدالرحمن دمشقیه نقل کرده و گفته روایت به خاطر وجود «محمد بن اسحاق» (صاحب مغازی) ضعیف شمرده میشود. اما نکته اینجا هست که اگر او ضعیف باشد، شما نزدیک به ۷۰ درصد مسائل تاریخی را از مغازی ابن اسحاق گرفتهاید؛ با آن چه میکنید؟ فرضاً اگر دو نفر او را ضعیف بدانند، باید بدانیم که چهار نفر دیگر او را ثقه دانستهاند. طبق قانون خودشان، اگر در مورد راوی اختلافنظر باشد، روایت او «حسن» محسوب میشود و روایت حسن نیز مانند روایت صحیح در احتجاج معتبر است.
از نظر بزرگان اهل سنت «حدیث حسن» با «حدیث صحیح» فرقی ندارد و قابل احتجاج است. و حتی «ابن تیمیه» ادعای اجماع می کند و می گوید:
النوع الثاني. الحسن و هو في الاحتجاج به كالصحيح عند الجمهور
نوع دوم از روايات، روايت «حسن» است. از ديدگاه جمهور علما، اين روايت در احتجاج همانند روايت صحيح است.
ببینید اینها چه توجیهاتی میآورند؛ اگر روایتی به نفعشان باشد، تضعیفِ تضعیفکنندگان اثری ندارد و به توثیقات تمسک میکنند، اما اگر روایت به ضررشان باشد، توثیقات را کنار گذاشته و تضعیفات را میگیرند. این روش را حتی در آثار «البانی» که شخصیت پرآوازه وهابی عصر ما هست، میتوان به وضوح دید.
اختلافات مذهبی بين اهل سنت در شروح صحیح بخاری
اگر کتاب «فتحالباری» ابن حجر را با «عمدة القاری» بدرالدین عینی مقایسه کنید، میبینید که ابن حجر اگر روایتی به نفع مذهب شافعی باشد، تضعیفات آن را توجیه میکند و اگر به ضرر شافعی باشد، آن را رد میکند. بدرالدین عینی هم که حنفی است، همینگونه عمل میکند. بنده موارد بسیاری را استقصاء کردهام؛ او اگر روایتی به ضرر عقاید حنفیه باشد رد میکند و اگر به نفعشان باشد، راوی را قبول میکند.
در حال حاضر، جامعترین شروح صحیح بخاری همین دو کتاب هستند. وقتی کسی موضوعی را بهعنوان عقیده پذیرفت، مجبور میشود هر چه علیه عقیدهاش هست توجیه کند و برای هر چه به نفع اوست، شاهد اقامه کند. نمیدانیم فردای قیامت اینها چه پاسخی خواهند داشت؛ آنجا مهم است که بتوانند از عهده جواب برآیند.
بررسی سندی یک روایت از عایشه
روایتی که در آن عایشه به پیامبر (صلي الله عليه و آله) میگوید: «أتزعمُ أنک رسولالله؟» در «مسند ابیعلی» و «مطالب العالیه» ابن حجر با سند معتبر نقل شده است. «عاصمی مکی» این روایت را صحیح میداند و «حسن صالحی شامی» میگوید امام احمد آن را با سندی که اشکالی در آن نیست (لا بأس به) نقل کرده است. همچنین ابن حبان با سند «جیّد» و «مجمع الزوائد» با اشاره به اینکه رجال آن، رجال صحیح هستند، آن را آوردهاند. از دیدگاه سندی اهلسنت، این روایت هیچ اشکالی ندارد.
راهبرد مناظره بر اساس قواعد علم رجال
در پاسخ به این سؤال که در مناظره با کسانی که سلیقهای با راویان برخورد میکنند چه باید کرد؟ باید گفت که اولاً باید قواعد رجال اهلسنت دستمان باشد؛ کتابهایی مثل «قواعد التحدیث» قاسمی یا کتاب «تدریب الراوی» سیوطی. اگر این قواعد را بدانیم، میتوانیم در مقابل ادعای اجماع یا توجیهات آنها، به حرفهای بزرگان خودشان استدلال کنیم.
در علمالحدیث، راه اجتهاد تا حدی مسدود است و میدان برای اظهارنظر شخصی کمتر وجود دارد، اما در علم رجال میدان بازتر است. ما در کتاب «المدخل الی علم الرجال و الدرایه» که در حوزه تدریس میشود، در بخش درایه ۱۸ درس داریم، اما واقعاً در آنجا میدان زیادی برای مانور نیست؛ اما در بخش رجال، در حال بازنگری هستیم تا در چاپ جدید با نگاهی گستردهتر به مسائل مختلف بپردازیم.
قبح عقلی و نقلیِ تقدیم مفضول بر فاضل
تقدیم «مفضول» (فرد با فضیلت کمتر) بر «فاضل» (فرد برتر) از نظر عقلی قبیح است. حتی اگر از یک کودک 4-5 ساله سؤال کنید، میگوید این کار اشتباه است. قرآن کریم نیز در آیات متعددی مثل
{هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ}
به این نکته اشاره دارد. خود آنها نیز روایتی از پیامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نقل کردهاند که اگر کسی بداند فردی افضل از او در میان مردم هست و با این حال مسئولیتی را بپذیرد، به خدا و رسول و مسلمین خیانت کرده است. این مسئله حتی در سطوح پایینتر مثل استانداری هم صدق میکند؛ اگر کسی بداند دیگری شهر را بهتر اداره میکند و جای او را غصب کند، خائن است. آنها روایات زیادی در این باره نقل کردهاند، اما وقتی به موضوع خلافت میرسند، همه را نادیده میگیرند.
نقد توجیهات ابنتیمیه و خطبه ابوبکر
پس از آن همه توصیه پیامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) درباره خلافت حضرت امیرالمومنین (عليه السلام)، چه توجیهی برای بر سر کار آوردن ابوبکر دارند؟ ابوبکر در اولین خطبهاش گفت:
قد وُلِّيتُ أمركم ولست بخيركم
(من سرپرست شما شدم در حالی که بهترین شما نیستم!).
او حتی گفت اگر عصبانی شدم از من دوری کنید و الا موی سر و پوستتان را میکنم!
وإنما أنا بشر ولست بخير من أحد منكم فراعوني فإذا رأيتموني استقمت فاتبعوني وإن رأيتموني زغت فقوموني واعلموا أن لي شيطانا يعتريني فإذا رأيتموني غضبت فاجتنبوني لا أؤثر في أشعاركم وأبشاركم
جالب اینجاست که ابنتیمیه میگوید این حرفها از فضایل ابوبکر است!
استمرار امامت در حدیث امام صادق (عليه السلام)
بحث ما درباره ذیل حدیث امام صادق (عليه السلام) بود که در آن ابوبکر و عمر سؤالاتی از رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) میپرسند. پیامبر (صلي الله عليه و آله) پاسخ میدهند که ولایت در حضرت علی (عليه السلام) و اوصیای ایشان تا روز قیامت ادامه دارد. این سلسله ولایت توسط حضرت كاملاً تثبیت شده است.
اما ببینید تنها ۷۰ روز بعد از رحلت پیامبر اسلام ، در سقیفه چه بساطی به راه انداختند؟! طبق نقل طبری، عمر گفت: «قریش کراهت داشتند که نبوت و خلافت در یک خاندان (بنیهاشم) جمع شود».
فَقَالَ عُمَرُ: كَرِهُوا أَنْ يَجْمَعُوا لَكُمُ النُّبُوَّةَ وَالْخِلافَةَ، فَتَبَجَّحُوا عَلَى قَوْمِكُمْ بَجَحًا بَجَحًا، فَاخْتَارَتْ قُرَيْشٌ لأَنُفْسِهَا فَأَصَابَتْ وَوُفِّقَتْ
عمر گفت: قوم شما ناپسند داشتند که: در خاندان شما نبوت و خلافت با هم مجتمع آيند تا شما صاحبان خلافت، بر قوم خود فخر و مباهات کنيد؛ و بنابراين قريش خودش براي خود خليفه تعيين کرد؛ و در اين نظريه و تعيين، به هدف رسيد و موفق آمد.
این حرف کاملاً با کلام پیامبر (صلي الله عليه و آله) که فرمود ولایت در اوصیای من است، تضاد دارد.
پاسخ حضرت امیرالمؤمنین (عليه السلام) به شورای ششنفره
وقتی ابنعباس به حضرت امیرالمؤمنین (عليه السلام) اصرار کرد که در شورای ششنفره شرکت نکند، حضرت فرمود: «من میروم تا ثابت کنم حرفی که در سقیفه زدند (نباید نبوت و خلافت در یکجا جمع شود) را خودشان نقض کردهاند؛ چون اگر این حرف درست بود، چرا الان مرا کاندیدای خلافت کردهاید؟
فلما بویع عثمان قال له العباس: ألم أقل لک، قال له یا عم انه قد خفى علیک أمر،
أما سمعت قوله على المنبر ما کان الله لیجمع لأهل هذا البیت الخلافة والنبوة فأردت ان یکذب نفسه بلسانه فیعلم الناس ان قوله بالأمس کان کذبا باطلا وإنا نصلح للخلافة، فسکت العباس»
وقتی با عثمان بیعت شد، عباس به حضرت علی (علیه السلام) گفت: آیا به تو نگفتم چنین خواهد شد و خود را داخل در شورا نکن .حضرت در جواب فرمودند: ای عمو! آیا کلام دیروز (گذشته) عمر را نشنیدی که می گفت: خداوند نمیخواست خلافت و نبوت در یک خانواده جمع گردد؟ و من خواستم با حضور خود در شورا دروغ دیروز عمِر را اثبات کنم و به مردم اعلام نمایم حرف او دروغ و باطل است و ما صلاحیت خلافت را داریم.
ابن ابیالحدید در شرح نهجالبلاغه مینویسد وقتی عمر فضایل حضرت علی (عليه السلام) را برشمرد، کسی پرسید پس چرا خلافت را به او ندادی؟ عمر پاسخ داد: «چون سنش کم بود»!
عن عبد الله بن عباس قال إني لأماشي عمر بن الخطاب في سكة من سكك المدينة إذ قال لي يا ابن عباس ما أرى صاحبك إلا مظلوما فقلت في نفسي و الله لا يسبقني بها فقلت يا أمير المؤمنين فاردد إليه ظلامته فانتزع يده من يدي و مضى يهمهم ساعة ثم وقف فلحقته فقال يا ابن عباس ما أظنهم منعهم عنه إلا أنه استصغره قومه فقلت في نفسي هذه شر من الأولى فقلت و الله ما استصغره الله و رسوله حين أمراه أن يأخذ براءة من صاحبك
شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید ج 12ص46 ناشر: مکتبة آیة الله العظمی المرعشي النجفي (ره)
ابن عباس گفت: روزی دست من در دستان عمر بود و در بازار راه میرفتیم! او رو به من کرد و گفت: ابن عباس! علی خیلی مظلوم واقع شد! [منظور او بعد از جریان فدک و سقیفه است] چراکه حق با حضرت علی بود ولی مردم به ابوبکر رأی دادند!ابن عباس گفت: اگر واقعا قبول داری که علی مظلوم است حق او را بازگردان!
عمر گفت: مردم او را نمیپسندند؛ چون سنش کم است و مُسنتر از او فراوان! ابن عباس گفت: اگر خلافت حق او است، باید به او بدهی و کاری به سنوسال ندارد!
ابن عباس میگوید: اینجا بود که عمر ناراحت شد و دستش را از دستم رها کرد و با پرخاش به من گفت: سنش کم بود و مردم به این خاطر به سراغ ابوبکر رفتند!
ابن عباس میگوید: با خودم گفتم، این عذر بدتر از گناه اول او است! بنابراین به عمر گفتم: سن امیرالمؤمنین علیهالسلام را کم میشماری و حال آنکه خداوند این سنوسال را کم نشمرد و آیات برائت را به او داد که به مکه ببرد و بر مشرکان بخواند!
آنها ادعا میکردند حضرت علی (عليه السلام) جوان است و تجربه ابوبکر و عمر را ندارد. ابوبکر حتی به پدرش نوشت که چون سن من بیشتر بود مردم مرا انتخاب کردند؛ و پدرش (ابوقحافه) پاسخ داد: «اگر ملاک سن باشد، من که از تو بزرگتر هستم»!
حضرت امیر (عليه السلام) در همان روزهای اول خطاب به مهاجرین فرمود: «شايسته ترين مردم به خلافت ما اهلبیت هستیم؛ کسی که کتاب خدا را بشناسد، فقیه در دین باشد و سنت های رسولالله را بداند». بشیر بن سعد انصاری به حضرت گفت: «اگر این حرفها را قبل از بیعت با ابوبکر میشنیدیم، هیچکس با تو مخالفت نمیکرد»!
واقعه ابلاغ سوره برائت و توجیهات عجیب فخر رازی
داستان ابلاغ سوره برائت بسیار قابل توجه است. پیامبر (صلي الله عليه و آله) ابتدا ابوبکر را با آیات سوره برائت به مکه فرستاد، اما سپس جبرئیل نازل شد و گفت این آیات را یا باید خودت بخوانی یا مردی از خودت. به همين دلیل پیامبر (صلي الله عليه و آله)، حضرت علی (عليه السلام) را فرستاد تا آیات را از ابوبکر بگیرد. ابوبکر با گریه برگشت و پرسید آیا چیزی درباره من نازل شده؟ حضرت فرمود نه اما جبرئیل گفت فقط کسی که نفس تو هست باید ابلاغ کند.
حالا ببینید فخر رازی در تفسیرش چه میگوید؟! او ادعا میکند ابوبکر به مکه رفت و امام جماعت شد و حضرت علی (عليه السلام) پشت سر او نماز خواند! تا این دلیلی بر امامت ابوبکر باشد! این در حالی است که تمام روایات میگویند ابوبکر از جحفه بازگشت و اصلاً آن سال در مکه نبود.
فخر رازی هم می خواهد تقلیل کند این فضیلت حضرت امیر سلام الله علیه را و هم می خواهد از ابوبکر دلجویی کند و از آن طرف هم می گوید:
ذلك جارياً مجرى التنبيه على إمامة أبي بكر
نقد استدلال به «نماز ابوبکر» برای خلافت
اگر اینطور است پس رسول اکرم صلی الله علیه و آله طبق منابع اهل سنت پشت سر عبد الرحمن بن عوف نماز خوانده است!
النبي صَلَّى خَلْفَ عبد الرحمن بن عَوْفٍ !
پس عبد الرحمن از ابوبکر اولی به خلافت است.
یکی از بزرگترین چالشهای آنها برای مشروعیت خلافت ابوبکر، مسئله نماز خواندن او در روزهای آخر حیات پیامبر (صلي الله عليه و آله) است. تفتازانی و بدرالدین عینی میگویند «امامت صغری» (نماز جماعت) دلیلی بر «امامت کبری» (خلافت) است!
حتی ابنکثیر میگوید کلام ابوالحسن اشعری در این باره را باید با آب طلا نوشت!
اما حقیقت چیست؟ تمام روایات این نماز فقط از عایشه نقل شده است. طبق همین روایات، وقتی ابوبکر شروع به نماز کرد، پیامبر (صلي الله عليه و آله) با حالتی بسیار بد (در حالی که دستشان بر شانه حضرت علی (عليه السلام) و عباس بود و پایشان روی زمین کشیده میشد) به مسجد آمدند. ابوبکر میخواست عقب برود، اما پیامبر (صلي الله عليه و آله) نشستند و نماز خواندند. نتیجه این شد که پیامبر (صلي الله عليه و آله) نشسته بود و ابوبکر به ایشان اقتدا کرد و مردم به ابوبکر!!
فَكَانَ أبو بَكْرٍ يُصَلِّي قَائِمًا وكان رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُصَلِّي قَاعِدًا يَقْتَدِي أبو بَكْرٍ بِصَلَاةِ رسول اللَّهِ (ص) وَالنَّاسُ مُقْتَدُونَ بِصَلَاةِ أبي بَكْرٍ رضي الله عنه!
تناقضات فقهی در روایت نماز
اینجاست که سؤال پیش میآید: آیا اقتدای شخص ایستاده (قائم) به شخص نشسته (قاعد) درست است؟ خودِ اهلسنت اين نماز را باطل می دانند! در عمدة القاری میگوید این نماز باطل است. اگر باطل است، پس چگونه به آن استدلال میکنند؟ علاوه بر این، در روایت دیگری آمده که ابوبکر فقط «مکبّر» بود (تکبیرهای پیامبر را بلند تکرار میکرد).
وَأَبُو بَكْر يُسْمِعُ النَّاسَ التَّكْبِيرَ
واقعاً آدم از این همه توجیه متناقض تعجب میکند؛ نمازی که با دو امام جماعت یا به شکلی باطل خوانده شده، چگونه اساس شریعت و دلیل خلافت میشود؟!
مناظره مرحوم مظفّر با آلوسی سنّی مذهب
در بغداد در مجلسی، مناظره ای بین مرحوم علامه مظفر (عالم شیعه) و آلوسی (عالم سنی) انجام شد. آلوسی پرسید: نظر شما درباره دستور پیامبراکرم به ابوبکر که [به جای خود] برای مردم نماز جماعت بخواند، چیست؟
«مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ»
مرحوم مظفر بدون تأمل و درنگ فرمود: «إِنَّ الرَّجُلَ لَیهْجُرُ؛ قطعاً این مرد هذیان میگوید!».
اگر مرحوم مظفر در جواب میگفت: سند این سخن ضعیف است، یا دلالت بر خلافت ندارد، از هرجهت آلوسی او را میپیچاند و بالاخره جواب روشن نمیشد و به نظر میرسید که حق با آنها است، ولی مرحوم مظفر بدون تأمل و درنگ فرمود: «إِنَّ الرَّجُلَ لَیهْجُرُ؛ قطعاً این مرد هذیان میگوید»!
«إن الرجل ليهجر»
«قال عمر رضي الله عنه دعوا الرجل فإنه ليهجر»
دیگر آلوسی چیزی نتوانست بگوید.
ما خدا را شاکر هستیم که بدون هیچ زحمتی، نعمت بزرگ ولایت اهلبیت (عليهم السلام) را به ما ارزانی داشته است. از خدا بخواهیم که این نعمت را تا آخر عمر از ما نگیرد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين