درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم
(جلسه سی و پنجم 09 . 09 . 1404)
موضوع: معنای «مولی» در قرآن و بررسی دلایل قرآنی ولایت فقیه
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
پاسخ به پرسش:
این موضوع که حضرت مهدی (ارواحنا فداه) هم مانند ما همسر، فرزند و اولادی دارند، یا همسرشان از دنیا رفته و مجدداً ازدواج کرده اند، در بعضی از تشرفات مطرح شده است، ولی بنده خودم دلیل قطعی که حضرت ازدواج کرده و زن و بچه دارد، یا روایت مستندی که قابل استناد باشد، ندیدهام، جز بعضی از تشرفاتی که بوده است.
برخی نقل های تاریخی منافی با عصمت
مواردی که اهل بیت علیهم السلام مثلا ۵ قرص نان را صدقه دادند را میشود گفت اینها قضایای اجتماعی بوده است و قرائن زیادی هم هست که حضرت با اینکه درآمدهای زیادی داشته، در یک روز مثلا ۱۲ هزار دینار در راه خدا صدقه دادند، در حالی که در همان روز از شدت گرسنگی بر شکمشان سنگ بسته بودند. بعضی از روایات را هم داریم که حضرت امیر (علیه السلام) حاصل یک درخت باغی را فروختند. وقتی فقرای مدینه متوجه شدند که حضرت امیر (علیه السلام) پولدار شده اند، همه آمدند و خلاصه وقتی ایشان به منزل رسیدند، چیزی نداشتند.
مادامی که این نقلها منافات با عصمت نداشته باشد، ما میپذیریم. اگر مسائلی با عصمت منافات داشته باشد، مثل این قضیهای که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) آمدند و دیدند حضرت زهرا (سلام الله علیها) پردهای آویزان کرده اند. حضرت رسول غضبناک شدند و برگشتند! و بعد حضرت زهرا این پرده را برداشتند و فرستادند که بین فقرا تقسیم کنند!! این به نظر من کاملاً غلط، نادرست و دروغ است و با عصمت هم سازگاری ندارد. علاوه بر اینکه ناقل این قضیه داوود بن سلیمان قزوینی است که در کتاب اخبار قزوین جلد ۳ آورده است. او مطالبی را نقل کرده مبنی بر اینکه آقا امام رضا (علیه السلام) به قزوین آمده بودند و در خانه من مخفی بودند و در آنجا من مطالبی را از حضرت رضا شنیدم. منشأ این منقولات همه برمیگردد به یک قضیهای که افسانه است.
پاسخ به پرسش:
مسئله اجیر شدن حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای یک یهودی با قاعده نفی سبیل منافات ندارد. نفی سبیل در صورتی است که کافر بیاید مسئول بشود و حکومت داشته باشد، ولی اینکه امام برود برای یک یهودی یا غیر مسلمان کار و معامله کند، این خلاف قاعده نفی سبیل نیست. نفی سبیل آنجایی است که حق حکومت برای کافر باشد. نکته دیگر اینکه ما میتوانیم روایاتی از اهل سنت نقل کنیم، به شرط اینکه چیزی مخالف با سنت و سیره قطعیه ائمه علیهم السلام نباشد.
عمل به روایات ضعیف در غیر واجبات
ما در غیر از واجبات و محرمات به روایات ضعیف عمل میکنیم. بزرگان ما و خود اهل سنت هم همینطور هستند. مثلاً همین آقای نووی که اهل سنت از او تعبیر میکنند به فقیه الامه، ادعای اجماع میکند که ما اهل سنت در غیر از واجبات و محرمات و اعتقادات به روایات ضعیف عمل میکنیم. اهل سنت در مسائل تاریخ، مسائل اخلاق، مستحبات، مکروهات، مباحات، میگویند ما اتفاق نظر داریم. شیعه هم که «تسامح در ادله سنن» دارد و حدیث «من بلغ» همه جا حاکم است و این دو اصل خلاصه در همه جا جریان دارد.
وقوع مکاشفات و تشرفات به محضر امام عصر (ارواحنا فداه)
قطعا امکان تشرّف و ملاقات محضر امام زمان ارواحنا فداه وجود دارد و افراد زیادی خدمت آن حضرت مشرّف شده اند. بزرگانی مانند سید ابن طاووس و علامه حلّی به خدمت امام زمان ارواحنا فداه مشرف شده اند. در این تشرّفات از مسائل علمی از حضرت سؤال میکردند. نقل شده همان آقایی که آقای بهجت می گویند: دوستی دارم خدمت حضرت میرسد. یک کسی بدون واسطه میگفت: «من بیش از ۵۰۰ روایت از دو لب حضرت مهدی(ارواحنا فداه) شنیدم». اینها قطعاً مشرف میشوند و این مطالب را دارند.
مرحوم مقدس اردبیلی (رضوان الله تعالی علیه) سیرهای دارد بر اینکه بعضی وقتها مسئلهای مثلاً میگفت: «کاری نداریم». بعضی وقتها هم میگفت: «حکم این است. دوستان، بروید بگردید برایش مدرک پیدا کنید». خواص متوجه میشدند که این را از حضرت ولیعصر (ارواحنا فداه) شنیده است. وقتی میگفت: « حکم این است»، «بروید طبق این، مدرک پیدا کنید، روایت پیدا کنید». این مشهور است از مرحوم مقدس اردبیلی صاحب مجمع الفائدة و البرهان. قطعاً وقتی مشرف میشدند، مسائلی را سؤال میکردند.
علامه حلّی در مسیر کربلا خدمت حضرت میرسد و چند مسئله را با آن حضرت مطرح می کند میبیند ایشان خیلی دقیق و علمی جواب میدهد. از آن حضرت می پرسد: «آیا در زمان غیبت کبری میشود به ملاقات حضرت مهدی (علیه السلام) رسید؟» در همین حال عصای علامه به زمین می افتد و آن حضرت در حالیکه عصای او را به او می دادند فرمودند: «چرا نمیشود؟! در حالیکه الان یک طرف عصا در دست شما و یک طرفش هم دست حضرت است». ببینید، اینها دیگر به قدری نقل شده که در حد تواتر است.
مرحوم نوری در آخر کتاب جنة المأوی، تشرفات را آورده است و بزرگان دیگر هم آوردهاند. البته در بعضی از تشرفات، تخیلاتی ایجاد شده، توهماتی ایجاد شده، و برخی تصور کردهاند که این تشرف است. اینها باید جدا شود. بعضی وقتها برای افراد مکاشفهای صورت میگیرد؛ در آن مکاشفه خدمت حضرت میرسد؛ آن هم به درد ما نمیخورد. آن تشرفاتی معتبر است که یقین کند تشرف پیدا کرده، و این حضرت است و حضرت را هم شناخته و با او صحبت کرده است.
علم امام و احاطه بر عالم هستی
انسان باید همواره خودش را در محضر حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) ببیند؛ همان تعبیری که در زیارت آل یاسین مشهور است و در بحار الانوار آمده است:
السلام علیک یا صاحب المرأی والمسمع
درود بر تو ای آقایی که همه را میبینی و همه صداها را میشنوی «
و نیز آمده است:
السلام علیک یا حجة الله و دلیل ارادته
بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء العلامة المجلسی ، ج102، ص93
در زیارت اول مطلقه امام حسین (علیه السلام) هم آمده است:
«وَإِرَادَةُ الرَّبِّ فِی مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ»
الكلينی الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج4، ص577، تحقيق: غفاري، علی اكبر ناشر: اسلاميه، تهران، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.
یا فرموده اند:
(قُلوبِنا أوعِیَةَ مَشیئَةِ اللَّه)
الغيبة (للطوسي)/ كتاب الغيبة للحجة؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر: دار المعارف الإسلامية، محقق/ مصحح: تهرانى، عباد الله و ناصح، على احمد، ص247
اینها نشان میدهد حضرت کاملاً مشرف به عالم هستی است. تعبیری که حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) دارد این است: احاطه علمی امام بر کل عالم هستی و اطلاع و علم امام در عالم هستی از علم عالم هستی بر خودش قویتر و نافذتر است.
بالاترین علم، علم حضوری است. علم انسان به خودش علم حضوری است. علم امام به ما از خود علم ما به خودمان قویتر است.
معنای واژه «مولی» در قرآن
جلسه قبل در رابطه با بحث کلمه «مولی» در قرآن عرض کردیم؛ هفت، هشت مورد ما در قرآن داریم که کلمه مولی استعمال شده است. ما اینها را نسبت به سوره تحریم آیه ۲ آوردیم که خود اهل سنت میگویند: «وَاللَّهُ مَوْلَاکُمْ» یعنی خداوند متولی امور شما است. دوستان گفتند که اهل سنت فقط در مورد همین یک آیه مطلبی دارند یا در مورد آیات دیگر هم چیزی دارند؟
در رابطه با آیه ۲۸۶ سوره بقره «وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا» تفسیر طبری می گوید:
الْقَوْلُ فِي تَأْوِيلِ قَوْلِهِ تَعَالَى: {أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ} [البقرة: 286] يَعْنِي بِقَوْلِهِ جَلَّ ثناؤُهُ: أَنْتَ مَوْلَانَا أَنْتَ وَلِيُّنَا بنَصْرِكَ
تفسير الطبري - جامع البيان الطبري، أبو جعفر، ج5، ص165، الناشر: دار هجر للطباعة والنشر والتوزيع والإعلان
همچنین در معانی القرآن آمده است:
«أنتَ مَوْلَانَا» یعنی «أی ولینا»
معاني القرآن، النحاس، أبو جعفر ، ج1، ص336، الناشر: جامعة أم القرى - مكة المکرمة
نیز در تفسیر سمرقندی نقل شده است:
«أنتَ مَوْلَانَا» یعنی «أنت ولینا».
تفسير السمرقندي ، بحر العلوم السمرقندي، أبو الليث، ج1، ص190
همه کلمه «ولیّ» را آورده اند و کلمه «مولی» را به معنای حکم نیاورده اند. اگر حافظ و ناصرمان هم هست، در کنارش واژه «ولی» هم استعمال شده است.
تفسیر ثعلبی که مورد تأیید اهل سنت است، بیان میدارد:
«أنتَ مَوْلَانَا» یعنی «ناصرنا و حافظنا و ولیّنا و والدنا».
تفسير الثعلبي ، الكشف والبيان عن تفسير القرآن ج2، ص309، الناشر: دار إحياء التراث العربي، بيروت - لبنان
تفسیر واحدی نیشابوری :
«أنتَ مَوْلَانَا» یعنی «ناصرنا الذی یلی علینا امورنا».
التفسير الوسيط الواحدي ج1، ص410، الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت - لبنان
باز بحث ولایت است.
سمعانی که مورد قبول اهل سنت است در تفسیر خود می گوید:
«أنتَ مَوْلَانَا» یعنی « أَنْت ناصرنا والقيم بأمورنا ».
تفسير السمعاني، السمعاني، أبو المظفر، ج1، ص289، الناشر: دار الوطن، الرياض - السعودية
تفسیر بغوی که حتی ابن تیمیه هم آن را قبول دارد می گوید:
«أنتَ مَوْلَانَا» یعنی «ناصرنا و حافظنا و ولینا».
تفسير البغوي، أبو محمد، بغوی، ج1، ص358، الناشر: دار طيبة للنشر والتوزيع
تفسیر نسفی می گوید:
«أنتَ مَوْلَانَا» یعنی « سيدنا ونحن عبيدك أو ناصرنا أو متولي أمورنا ».
تفسير النسفي ، مدارك التنزيل وحقائق التأويل النسفي، أبو البركات، ج1، ص234، الناشر: دار الكلم الطيب، بيروت
میگوید سه معنا دارد. شاهد ما در این«متولی امورنا» است که یکی از معانی مولی را متولی امور آوردند.
در رابطه با سوره انعام آیه ۶۲ «ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ» نظر ما این است که واژه مولا به معنای ولی و متولی امور آمده است. اگر معانی دیگری هم دارد، یکی از معانی که در تفاسیر معتبر اهل سنت کلمه ولیّ تعبیر شده است، متولی امر است.
در تفسیر جلالین نقل شده:
«مَوْلَانَا أی ناصرنا و متولی امورنا».
تفسير الجلالين المحلي، جلال الدین، ج1، ص64، الناشر: دار الحديث - القاهرة
تفسیر ابی السعود دارد:
«مَوْلَانَا ناصرنا و متولی امورنا».
تفسير أبي السعود ،إرشاد العقل السليم إلى مزايا الكتاب الكريم : أبو السعود، ج1، ص277، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت
ببینید، همه جا رفته روی ولایت و متولی امور
تفسیر سعدی می گوید:
أي: متولّي أمورنا الدينية والدنيوية
تفسير السعدي ،تيسير الكريم الرحمن ، السعدي، عبد الرحمن، ج1، ص339، الناشر: مؤسسة الرسالة
نتیجهگیری از معنای «مولی» این است که در تمام آیاتی که کلمه «مولی» آمده است یکی از معانی مولا را ولایت در تدبیر امور، در سیاست و حکم و حکومت معنا کرده اند. پس اینکه ما بگوییم مولا به معنای «اَولی به تصرف» نیست، احدی نقل نکرده است، اشتباه است چون عقیده مفسرین اهل سنت را در این زمینه دیدیم. پس کلمه مولی با توجه به استعمالش در قرآن، در سنت و در لغت، یکی از معانیاش عبارت است از ولایت امر در مسائل دنیویه و تشکیلات حکومت. حالا معانی دیگر هم دارد، داشته باشد اما در اینجا یکی از معانیاش همین است که بیان کردیم. و در غدیر هم که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قبل از آنکه بفرماید«من کُنتُ مَولاهُ» می فرماید:
« ألست اولی بکم من أَنفُسِکُم؟»
الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج5، ص195، تحقيق: حمدی بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: دار إحياء التراث العربی الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.
دیگر این قرینه قطعیه است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) میخواهد حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را برای ولایت امور کل مردم منصوب فرماید.
نقد شبهات مخالفین (عدم استدلال به نصّ در سقیفه)
این شبهاتی که مخالفین شیعه آوردهاند و مطرح میکنند، این شبههها با مبانی خودشان هم هیچ سازگاری ندارد. اینها یک چیزی به عنوان عقیده درست کردهاند برای خودشان. هرآنچه که مخالف عقیدهشان باشد، توجیه میکنند. شما به یک فرد بیطرف، نه شیعه و نه سنی، کسی که عربی هم بلد باشد، بگویید اینها را ارزیابی کنید. [میبینید که] استدلالهایی میکند که بزرگان اهل سنت خودشان گفتند روایت جعلی است. مثلاً همان روایت
«اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر وعمر»!
فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج1، ص238
این را قاضی عبدالجبار معتزلی، میر شریف جرجانی، تفتازانی و فخر رازی آوردهاند. در حالی که اگر بررسی سندی کنید، سنداً ضعیف و باطل است. اگر این روایت درست بود، چرا در سقیفه که مهاجرین و انصار بر سر یکدیگر میکوبیدند و سعد بن عباده را زیر دست و پا له کردند و حباب بن منذر دهان و بینی اش خورد و له شد، ابوبکر یا عمر یا ابوعبیده آن حدیث را نخواندند؟ اگر این حدیث را میخواندند، اعتراضاتی که به ابوبکر شد از بین میرفت. چرا در ماجرای محاصره عثمان و قتل او، او یکی از این روایتها که در صحیحین آمده بود را نخواند؟ صحابه پیغمبر بودند و نسبت به فرمایشات ایشان حساسیت داشتند. چرا ابوبکر، عمر و عثمان در خطبههای نماز جمعهشان یک جا به این فضائلی که در صحیحین و جاهای دیگر آمده، اشاره نکردند؟ در سقیفه بالاترین چیزی که آقایان توانستند اشاره کنند این بود که پیغمبر فرموده: «الخلافة فی قریش». در حالی که حضرت امیر (علیه السلام) همه اینها را فرمود و هیچکس به حضرت امیر توجه نکرد! نظر ما این است که اگر این روایات از پیغمبر صادر شده بود، خلفای سه گانه حتما به آن ها استدلال می کردند. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فردای شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله فضائلش را مطرح کردند، روز شهادت ، روز هفتم شهادت و همچنین در کوی و برزنهای مدینه و در شورای شش نفره ۵۰ فضیلت مطرح کردند. در زمان عثمان در مسجد پیغمبر که بیش از ۲۰۰ نفر از مهاجرین و انصار بودند، بیش از ۴۰ مورد فضائل خود را مطرح کردند. نمیشود که پیغمبر در رابطه با ابوبکر ۳۰ تا روایت بفرماید و ابوبکر نشنیده باشد! یا عمر و عثمان نشنیده باشند! همان تعبیر امام صادق (علیه السلام) خیلی زیباست که فرمود ولایت ما مثل آفتاب در روز واضحتر و روشنتر است.
استدلال به آیات قرآن برای اثبات ولایت فقیه
بحث ولایت فقیه را با استدلال به آیات قرآنی شروع میکنیم. شاید برای بعضی مستبعد باشد که مگر میشود از آیات قرآن ولایت فقیه را استنباط کرد؟ در متقدمین من ندیدم. اولین کسی که این آیات را آورده، مرحوم حاج آقا مصطفی فرزند امام است. بعد آیتالله خائفی و آقایان دیگر هم به تبع آنها بیان کرده اند. حدود ۱۲ تا آیه هست که ۵ آیه از آنها قابل بررسی است و میتوان وقت گذاشت، مطالعه کرد و نقد و ابرام دربارهاش آورد.
آیه ۵۹ سوره نساء: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»
علمای اهل سنت متفقاً میگویند یکی از مصادیق «أُولِي الْأَمْر» علما و فقها هستند. اهل سنت میگویند «أُولِي الْأَمْرِ» فقها هستند. امرای جنگی یا خود ابوبکر (طبق روایاتی که من میخوانم) استدلال میکند که من مصداق «أُولِي الْأَمْرِ» هستم. خلیفه دوم میگوید من جزو استنباط کنندهها هستم! (آیه ۸۳ سوره نساء). عثمان میگوید من از مصادیق «أُولِي الْأَمْرِ» هستم. اینها همه برای اثبات ولایت و وجوب اطاعتشان به آیه ۵۹ سوره نساء استدلال میکنند. وقتی ما بحث ولایت فقیه را مطرح میکنیم، اهل سنت اعتراض میکنند که شما بدعتگذارید و این همه کتاب در رد ولایت فقیه نوشتهاند. در حالی که خودشان از آیه قرآن ولایت ابوبکر، عمر، عثمان و فقها و علمای خودشان را اثبات کردهاند. شاید نزدیک ۲۰۰ روایت از اهل سنت جمع شده که مصداق «أُولِي الْأَمْرِ» فقها و امرا هستند.
خدا روح آقای مصطفی خمینی را شاد کند که این در را باز کرد. حالا نقد و ابرام زیاد است. حکم « اطيعُوا» حکم برای خودش موضوع نمیتواند درست کند، یعنی دلیل تبیین حکم، مصداق برای حکم نمیتواند درست کند. ولی به هر حال اهل سنت از این آیه، ولایت فقها و وجوب اطاعت فقها را اثبات کردهاند. وقتی علمای شما اهل سنت به این آیه استدلال میکنند، اگر ما آمدیم ۱۰ تا روایت، یا به تعبیر مرحوم نراقی ۱۹ تا روایت، در ولایت فقیه استدلال کردیم، نباید عصبانی شوید و در رد ولایت فقیه کتاب بنویسید. به عنوان مثال، کتاب نقد ولایت فقیه تالیف محمد مالالله. کاش اسم کتابش را فحش نامه میگذاشت! عباراتهایی که نسبت به مرحوم آقای خویی، امام، شیخ طوسی، سید مرتضی و شیخ مفید استفاده شده، تعابیر یک آدم بیفرهنگ است تا یک عالم دینی. یا احمد الکاتب؛ با اینکه مبانی در دست او بوده و در حوزه بوده و کتب و منابع شیعه را هم دیده ، وقت گذاشته و در رابطه با نقد ولایت فقیه کار کرده است. تمام این کارها بر مبنای یک باطل درست شده است. حتی معتقد هستم خودش هم به این حرفهایی که میزند عقیده ندارد اما چون در خطی افتاده، مجبور است برای حفظ حیثیت و پولهایی که از عربستان سعودی به او میرسد و حفظ حمایت وهابیها، در آن خط حرف بزند. اینها کاملاً مشخص است که حرف دلش نیست. الان هر هفته یکی دو تا برنامه زنده در شبکه کلمه دارد و استدلالهایی میکند که از بنیه علمی ضعیف است. از مناظره هم فرار میکند و فرار از مناظره بهترین دلیل است که چیزی در چنته ندارد. حتی اگر کسی همین کتابش را مطالعه کند، تناقضاتی که در آن وجود دارد، بهترین دلیل بر ابطال نظریهاش است.
سایر آیات مورد استدلال
آیات دیگری نیز برای ولایت فقیه مورد استناد قرار گرفتهاند، از جمله:
{إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا }
[المائدة: 55]
{لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ }
[المائدة: 63]
{وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}
[سبأ: 28]
و نیز آیات دیگری از سوره نساء. پنج تا از این آیات اصلی هستند که بحث زیادی میشود روی آنها انجام داد اما هفت آیه دیگر هم هست که اصلاً در لیست من نیامده بودند و شاید جز اتلاف وقت چیز دیگری نیستند. دوستان میتوانند کتاب آقای خائفی تحت عنوان محاضرات فی ولایة الفقیه و فرمایشات حاج آقا مصطفی در ثلاث رسائل فی ولایة الفقیه را مطالعه کنند که از صفحه ۲۷ شروع کرده و این مطالب را مطرح کرده است. عمدتاً این ۵ تا آیه را ایشان آورده و استدلالات کوتاهی هم در حد هفت هشت سطر برای هرکدام دارد. این ادله یا نظر شخصی خودشان بوده یا جایی بوده و یا بر مبنای اینکه علمای اهل سنت هم از این آیات استفاده میکنند، آورده شده است. این بحث به خصوص در مورد آیه اول، یک بحث امروزی است و خیلی خوب میشود روی آن مانور داد و در برابر مخالفین اشکالاتش را جواب داد و قابل دفاع هم هست.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين