نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
مراحل اخلاص (2)
کد مطلب: 16439 تاریخ انتشار: 29 دي 1404 - 18:03 تعداد بازدید: 190
سخنراني ها » شبکه جهانی حضرت ولی عصر عج
مراحل اخلاص (2)

برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی – 18 10 1404 (قسمت صد و سي وهشتم)

لينک دانلود
ابِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی – 18 10 1404 (قسمت صد و سي وهشتم)

عنوان برنامه: مراحل اخلاص (2)

کلیدواژه: اخلاق علوی سیره مهدوی؛ اخلاص؛ ترک گناه؛ رسیدن به خدا؛ نعمت؛ سرنوشت؛ عادت به خوبی؛ وضو؛ سنت پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم)!

استاد: حضرت آیت الله حسینی قزوینی

مجری: حجت الاسلام والمسلمین مرعشی

مجری:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، الْحَمْدُلِلَّه رَبّ العَالَمِینْ، وَصَلی الله عَلیٰ مُحَمّدٍ وَآلِه الطَاهِرین؛

عرض سلام، ادب و احترام دارم خدمت همه شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف)؛ الحمدلله این توفیق را داریم باز در شب جمعه دیگر، در این ماه عزیز و شریف با برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی در خدمت شما باشیم.

برنامه ای که این توفیق را داریم در محضر حضرت استاد آیت الله دکتر حسینی قزوینی هستیم، ان شاءالله بتوانیم نهایت بهره و استفاده را از محضر ایشان ببریم.

همان طور که مطلع هستید در ابتدای برنامه‌های که در محضر استاد هستیم ذکر حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) روشنی بخش مجلس، محفل و دل‌های ما خواهد بود و ما را برای شنیدن حقایقی که بتواند آن غبارها و زنگارها را از دل‌هایمان بزداید و ان شاءالله اخلاق ما را علوی گونه و سیره ما را مهدوی گونه بکند.

حضرت استاد سلام عرض می‌کنم در خدمت تان هستیم!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِه،‏ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ- ِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِيلَ إِرَادَتِه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع‏ فَمَا شَيْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل.

خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه ترین سلامم را تقدیم می کنم، موفقیت روز افزون برای همه عزیزان از خدای منان خواهانم!

همان طور که عزیزمان اشاره کردند طلیعه عرایض مان را با یادی از صدیقه طاهره (سلام الله علیها) گره می‌زنیم باشد که آن بی بی دو عالم منتی بگذارد و گوشه ای چشمی کند و عنایت ویژه ای که همه مشکلات دینی، دنیایی و اخروی با یک نگاه او حل خواهد شد.

اشک از دیده خونبار بیفتد سخت است * هرکجا بستر بیمار بیفتد سخت است

اوج این واقعه را جان علی می‌داند * خانم خانه که از کار بیفتد سخت است

به خدا فرق ندارد که کجا یک مادر * کوچه یا در خم بازار بیفتد سخت است

به زمین خوردن مادر به کناری اما * پیش چشم پسر انگار بیفتد سخت است

مرد باشد و زنش پشت در خانه او * در دل آتش اغیار بیفتد سخت است

سینه اش شد سپر شیر خدا اما حیف * کار این سینه به مسمار بیفتد سخت است!

مادر یا بنت رسول الله، تو را به آه دل علی، به غصه‌های دل علی، به قلب سوزان علی، به حزن سرمد علی، به لیل مسهد علی، قسمت می‌دهیم از خدا محکم بخواه فرج مولای ما را برساند به ما منت بگذارد ما را از یاران خاص و سربازان فداکار و شهدای رکابش ان شاء الله قرار بدهد.

مجری:

خیلی متشکر الحمدلله توفیقی است شنیدن این اذکار و ان شاءالله که ما هم آماده شدیم برای شنیدن و آن چیزی که بتواند در دل‌هایمان و در قلب‌هایمان تأثیر بگذارد، بحث بسیار مهمی را در محضر استاد بودیم، آغاز فرمودند نسبت به اخلاص، زوایای مختلف این بحث از آن‌جا شروع شد که کسی که بخواهد کارش را درست انجام بدهد و بخواهد شیطان را خوب بشناسد باید آن تکبر درونی اش را از بین ببرد همان طور که شیطان به واسطه تکبرش باعث شد از درگاه الهی رانده بشود و منجر می‌شود به این که انسان جزء مخلصین ان شاءالله قرار بگیرد.

در مورد درجات مُخْلِصین و مُخْلَصین بحث‌های بسیار زیبا و جالبی مطرح شد. عزیزانی که می‌خواهند نسبت به بحث اخلاص تا این جای کار مطلع باشند حتما به آرشیو شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) مراجعه بفرمایند در قسمت برنامه‌ها هم برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی را انتخاب کنند از مطالب مختلفی که در این برنامه نسبت به این موضوع و دیگر موضوعات بخصوص اخلاقی و گناهانی که چه بسا دل‌های ما را آزار می‌دهد و باعث می‌شود در عمل هم خدای ناکرده این کار دچار اعمال ناپسندی بشود آن جا مراجعه بفرمایند و استفاده کنند.

حضرت استاد ما بحثی را پیرامون اخلاص آغاز کرده بودیم، رسید به این جا که از ابتدایی‌ترین برکات اخلاص و نتایج اخلاص سخنانی فرمودید یک مقدار ناتمام ماند اگر ممکن است آن را تکمیل بفرمایید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه، وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

در رابطه با ابتدایی‌ترین نتیجه رسیدن به مرحله ای اخلاص اشاره کردیم، روایتی از نبی مکرم عرض کردیم که فرمودند:

«تَمَامُ الْإِخْلَاصِ تَجَنُّبُكَ الْمَعَاصِي‏»

تحف العقول عن آل الرسول (صلى الله عليه و آله)؛ ابن شعبه حرانى، حسن بن على، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: جامعه مدرسين، ص86

یکی از آثار و برکت اخلاص و از نشانه‌های اخلاص این است که انسان از گناهان و معاصی اجتناب می‌کند. از امیر المؤمنین (سلام الله علیه) عرض کردیم

«وتمام الإخلاص اجتناب المحارم»

كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال؛ اسم المؤلف: علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي الوفاة: 975هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ-1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ج16، ص113، ح44399

«تَمَامُ الْإِخْلَاصِ تَجَنُّبُكَ الْمَعَاصِي‏»؛ آن چه که می‌تواند اخلاص انسان را به پایان ببرد و نشان بدهد که ما انسان مخلصی هستیم و کارمان خالص برای خدا است این است که از هر گونه معصیت اجتناب کنیم؛ چون می‌خواهیم با اخلاص به خدا برسیم. گناه ما را از خدا دور می‌کند.

این دو تا در یک جا جمع نمی‌شود، رسیدن به خدا و دوری از خدای عالم!

همچنین اشاره شد بعضی وقت‌ها یک کارهای انجام می‌دهیم از دیدگاه ما شاید خیلی کوچک است، بحث غیبت و دروغ گفتن کار روز مره ما است، تصور نمی‌کنیم که این‌ها ما را از خدا دور می‌کند.

روایتی از نبی مکرم است که مرحوم «مجلسی» در کتاب «بحار الانوار» جلد 74 صفحه 170 آورده است، روایت خیلی عجیب است. رسول اکرم می‌فرماید:

«لَا تَنْظُرُوا إِلَى صِغَرِ الذَّنْبِ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى مَنِ اجْتَرَأْتُمْ.»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج74، ص168

«لَا تَنْظُرُوا إِلَى صِغَرِ الذَّنْبِ»، به کوچکی گناه نگاه نکن،‌ «وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى مَنِ اجْتَرَأْتُمْ» ببینید با چه کسی معامله می‌کنید. گناه چه کسی را می‌کنید. مخالفت با چه کسی دارید می‌کنید! عظمت خدای عالم را در نظر بگیر، آن خدایی که همه هستی ما برای او است، تمام نعمت‌های که استفاده می‌کنیم برای او است.

هر لحظه ای بخواهد اراده کند، همه نعمت ها را از ما می‌گیرد، کسی نمی‌تواند اعتراض کند. سلامتی را خدای متعال از ما بگیرد، نعمت‌های ظاهری و نعمت‌های باطنی و یا خدای ناکرده نعمت‌های اعتقادی را از ما بگیرد ما چه کار می‌توانیم بکنیم؟

مگر ما نسبت به بعضی از افراد در تاریخ مثل «معاویه، یزید، عمرو عاص، عمر سعد، شمر و...» چه تفاوت با آن‌ها داریم؟ آن‌ها چهار تا چشم داشتند ما دو تا داریم، یا چهار تا دست داشتند ما دو تا داریم، همه مان مخلوق یک خدا هستیم، آن‌ها هم نماز می‌خواندند وضو می‌گرفتند ما هم داریم نماز می‌خوانیم وضو می‌گیریم.

چرا یک دفعه عمر سعدی که کبوتر مسجد بود، سجاده اش در مسجد همیشه پهن بود و جمع نمی‌شد، کارش به کجا رسید؟ کار به جایی رسید که فرزند پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) را به قتل رساند. آیا دوستان عزیز بیم نداریم همین سرنوشت سراغ ما هم بیاید؟

اگر یک آن خدا ما را به خودمان واگذارد معلوم نیست ما چه سرنوشتی پیدا می‌کنیم. یک آنی نظر ولایی آقا ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) از ما برداشته بشود معلوم نیست ما چه کاره هستیم!

مگر آقای «کسروی» که این همه لاطاعلات گفت و سر ارتداد و کفر رفت در حوزه علمیه نبود؟ ایشان طلبه حوزه علمیه قم بود. آیت الله العظمی «سبحانی» فرمود ایشان شاگرد پدر من بود. در آخر کارش به کجا رسید؟

«شریعت سنگلجی» از ائمه جماعت «تهران» بود، آدم متدین و پاک دم از ولایت می‌زد در آخر کارش به کجا رسید؟ رفت وهابی شد!

«برقعی» نزدیک سی و چند تا کتاب در دفاع از امیر المؤمنین و اهل بیت نوشت، در آخر رفت وهابی تمام عیار شد، اولین کسی که کتاب «منهاج السنه – ابن تیمیه» را به فارسی ترجمه کرده است. و نزدیک سی چهار تا سی و پنج تا کتاب علیه اهل بیت نوشت.

«قلمداران» در همین شهر «قم» دبیر آموزش و پرورش بود، نمی‌دانم ظاهرا دبیر دینی بود آخر کارش به کجا رسید؟ الان کتاب‌هایش را که علیه شیعه و اهل بیت است «عربستان سعودی» در «ریاض» با تیراژ بالا دارد چاپ می‌کند!

دوستان عزیز! یک مقدار دقت کنیم، گناه گرچه به نظر مان کوچک است، ولی چه کسی را گناه می‌کنیم، مخالفت چه کسی را داریم می‌کنیم؟ همه چیزمان دست او است. یک لحظه اگر ما را به خودمان واگذارد می‌رویم در ته دره سقوط می‌کنیم.

یکی از بهترین دعاهایمان باید این باشد:

«اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد»

كامل الزيارات؛ نویسنده: ابن قولويه، جعفر بن محمد، ناشر: دار المرتضوية، محقق/ مصحح: امینی، عبدالحسین، ص178

من بارها گفتم، یکی از اساتید ما می‌فرمود من چهل سال است زیارت عاشورا می‌خوانم فقط به یک امید که این فراز از زیارت عاشورا را خدا از من قبول کند «اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد»؛ خدایا زندگی و مرگ من را، زندگی و مرگ محمد و آل محمد قرار بده!

دوستان عزیز! وقتی نماز می‌خوانیم به آیه:

(اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ)

ما را به راه راست هدايت کن...

سوره فاتحه (1):‌ آیه 6

(اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ) می‌رسیم که صراط مستقیم: «إنّ ربي علی صراط مستقیم» ولایت علی صراط مستقیم است. آن‌جا با تمام وجود خدا را به امیر المؤمنین قسم بدهیم، اگر به لفظ هم نمی‌آوریم از دل مان بگذرانیم خدایا به ولای علی، به حق حضرت زهرا، (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ)

همان طور که دکترها بچه یک مادر را جواب کرده، چه انقطاعی به خدا دارد، چطور التماس می‌کند و از خدا می‌خواهد عزیزان از من به شما وصیت در این (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ) تان این طور از خدا بخواهید که شما را به راه راست هدایت کند.

(صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيهِمْ غَيرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ)

راه کساني که آنان را مشمول نعمت خود ساختي؛ نه کساني که بر آنان غضب کرده‌اي؛ و نه گمراهان!

سوره فاتحه (1):‌ آیه 7

(صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيهِمْ غَيرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ)؛ خدایا آن راهی که به آن‌ها نعمت دادی، من النبیین، والصدیقین والشهداء والصالحین، این را در نمازهایمان که سه وعده می‌خوانیم و یا اهل سنت پنج وعده می‌خوانند از خدای عالم با تمام وجودمان بخواهیم به طوری که بدن مان بلرزد.

این که دارد صدیقه طاهره:

«وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام) تَنْهَجُ فِي الصَّلَاةِ مِنْ خِيفَةِ اللَّه‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج67، ص400

فاطمه زهرا در نماز، نفس نفس می‌زد، نفسش به شماره می‌افتاد. یک نماز در عمرمان بیاییم مثل نماز حضرت زهرا بخوانیم. خدا را به صدیقه طاهره قسم بدهیم که ما را به صراط مستقیم که در جوار انبیاء، شهدا، صدیقین است قرار بدهد.

لذا رسول اکرم می‌فرماید: «لَا تَنْظُرُوا إِلَى صِغَرِ الذَّنْبِ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى مَنِ اجْتَرَأْتُمْ»؛ به کوچکی گناه نگاه نکن، نگاه کن ببین آن خدایی با عظمتی که همه چیز در دست او است، دینت در دست او است، دنیا و آخرتت همه چیزت در دست او است او را دارید معصیت می‌کنید.

روایتی از اقا امام صادق (سلام الله علیه) است خیلی روایت عجیبی است، بعض وقت انسان یک کاری انجام می‌دهد، توجه ندارد ولی توجیه هم می‌کند ولی یک دفعه این کار باعث می‌شود بلا از در و دیوار به سر ما بریزد، اگر بلایی مادی باشد می‌شود تحمل کرد.

خدای ناکرده اگر بلا، بلای معنوی و اعتقادی باشد آن دیگر وامصیبت است. من این روایت را یک ترجمه ساده می‌کنم بعد ان شاء الله بتوانیم نسبت به تحلیل و پیام روایت بیشتر کار کنیم. «اصول کافی» جلد دوم، چاپ بیروت، صفحه 113 و چاپ دار الکتب الاسلامیه صفحه 181 و 182

«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَنَظَرَ إِلَيَّ بِوَجْهٍ قَاطِبٍ فَقُلْتُ مَا الَّذِي غَيَّرَكَ لِي قَالَ الَّذِي غَيَّرَكَ لِإِخْوَانِكَ بَلَغَنِي يَا إِسْحَاقُ أَنَّكَ أَقْعَدْتَ بِبَابِكَ‏ بَوَّاباً يَرُدُّ عَنْكَ فُقَرَاءَ الشِّيعَةِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي خِفْتُ الشُّهْرَةَ فَقَالَ أَ فَلَا خِفْتَ الْبَلِيَّةَ أَ وَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْمُؤْمِنَيْنِ إِذَا الْتَقَيَا فَتَصَافَحَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الرَّحْمَةَ عَلَيْهِمَا فَكَانَتْ تِسْعَةٌ وَ تِسْعُونَ لِأَشَدِّهِمَا حُبّاً لِصَاحِبِهِ فَإِذَا تَوَافَقَا غَمَرَتْهُمَا الرَّحْمَةُ فَإِذَا قَعَدَا يَتَحَدَّثَانِ قَالَ الْحَفَظَةُ بَعْضُهَا لِبَعْضٍ اعْتَزِلُوا بِنَا فَلَعَلَّ لَهُمَا سِرّاً وَ قَدْ سَتَرَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا فَقُلْتُ أَ لَيْسَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ فَقَالَ يَا إِسْحَاقُ إِنْ كَانَتِ الْحَفَظَةُ لَا تَسْمَعُ فَإِنَّ عَالِمَ السِّرِّ يَسْمَعُ وَ يَرَى.»

الكافي ( ط- الإسلامية)؛ نويسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏؛ محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد؛ ناشر: دار الكتب الإسلامية، تهران‏: 1407 ق‏، ج2، ص 181 و 182

اسحاق ابن عمار از اصحاب امام صادق (سلام الله علیه) است. می‌گوید: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَنَظَرَ إِلَيَّ بِوَجْهٍ قَاطِبٍ»؛ خدمت امام صادق رسیدم حضرت با یک نگاه تند، عبوس و ناراحت کننده به من نگاه کرد با حالت خیلی غضبناک «فَقُلْتُ مَا الَّذِي غَيَّرَكَ لِي» یا بن رسول الله چه باعث شده که این طور داری به من با نگاه غضبناک نگاه می‌کنی؟

«قَالَ الَّذِي غَيَّرَكَ لِإِخْوَانِكَ» به خاطر کارهای که نسبت به برادران دینی ات انجام دادی. «بَلَغَنِي يَا إِسْحَاقُ» ای اسحاق ابن عمار من متوجه شدم، «أَنَّكَ أَقْعَدْتَ بِبَابِكَ‏ بَوَّاباً» آقای اسحاق ابن عمار یکی از تجار مشهور عصر امام صادق است، یکی از سرمایه دارهای است که مشهور بوده و همه او را به عنوان یک سرمایه دار و دارای امکانات عریض و طویل و غلام و کنیز و تجارت خانه می‌شناختند.

حضرت فرمود شنیدم تو کسانی را که دم درت گذاشتی بواب، نگبان «يَرُدُّ عَنْكَ فُقَرَاءَ الشِّيعَةِ» فقرای شیعه که می‌خواهند بیایند عرض حاجت کنند مشکلی دارند، مریض دارد، قرض دارد گرفتار است. این‌ها را از در خانه ات این دربان‌ها رد می‌کنند.

شاید این برای من و شما گناه نشود، و برای خودش توجیه هم دارد. بعضی وقت‌ها غیبت می‌کنیم می‌گوییم این مطلبی که در مورد فلانی گفتم جلوی چشمش هم می‌گویم. معلوم است که تو خیلی بی حیا هستی، هم پشت سرش غیبت می‌کنی و هم جلویش می‌گویی.

مخصوصا ما طلبه‌ها، می‌گویند مرحوم آیت الله العظمی «حجت (رضوان الله تعالی علیه)» صاحب مدرسه مبارکه حجتیه، حتی می‌گفتند ایشان اعلم از آقای «بروجردی» بود؛ ولی آقای «بروجردی» شانس داشت و ایشان نداشت.

آیت الله «حجت» می‌گفت هرکس از من غیبت کند من می‌بخشم ولی اگر یک طلبه از من غیبت کند نمی‌بخشم. گفتند چرا؟ گفت برای این که طلبه اول من را واجب الغیبه می‌کند بعد غیبت می‌کند و آن هم قربة الی الله!

البته این اختصاص به طلبه ندارد، اکثرا حزب اللهی‌ها و مذهبی‌ها می‌خواهند غیبت کنند، می‌گویند فلانی که غیبتش جایز است. این گناه را چند برابر می‌کند. و حرف مان را توجیه هم می‌کنیم.

این اقای «اسحاق ابن عمار» شروع توجیه کردن گفت درست است من دربان گذاشتم راه ندهند «فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي خِفْتُ الشُّهْرَةَ» من می‌ترسم شهرت پیدا کنم هَیْ دو تا فقیر شیعه بیاید مشکلش را رفع کنم بعد دو تای دیگر بیاید و بعد چهار تا بشوند...به این خاطر شهرت پیدا کنم فردا حکومت متعرض ما بشود و بگوید چه خبر است!

ملاحظه بفرمایید حضرت چه فرمود، «فَقَالَ أَ فَلَا خِفْتَ الْبَلِيَّةَ» از شهرت می‌ترسی، از بلای خدا نمی‌ترسی؟ تو که یک مؤمن را از دَرْ خانه ات رد می‌کنی می‌دانی که این باعث می‌شود بلا بر دودمانت نازل بشود.

از این که حکومت متعرضت بشود وحشت داری ولی این که خدا متعرضت بشود وحشت نداری! حکومت متعرض می‌شود نهایتا می‌آید اموالت را مصادره می‌کند ولی خدا متعرض می‌شود دین، آخرتی که در آن جا زندگی ابد داری.

به تعبیر علامه «طباطبایی» همیشه به شاگردانش توصیه می‌کرد حتی در وسط درس، درس‌ را متوقف می‌کرد می گفت آقایان علما و آی دوستان ما زندگی ابد در پیش داریم!

یعنی در این دنیا، هفتاد، هشتاد، نود سال زندگی می‌کنیم و این که در قبر چقدر می مانیم نمی‌دانیم، در قیامت چقدر طولانی است نمی‌دانیم ولی بهشت و جهنم یک زندگی دائمی و ابد است. اصلا شما بخواهید هشتاد، نود سال دنیا را بخواهید با ان جا مقایسه کنی اگر قطره در برابر اقیانوس بگویی غلط است. چون اقیانوس محدود است بگو ذرات عالم باز غلط است ذرات عالم باز محدود است.

اما بهشت محدود نیست، «خالدین فیها ابدا»، ابد، ابد، «جهنم فیها خالدین ابدا» حضرت می‌فرماید «اسحاق ابن عمار» از شهرت می‌ترسی و از بلای خدا نمی‌ترسی! «أَ فَلَا خِفْتَ الْبَلِيَّةَ»، لذا توصیه زیاد شده اگر سائل دم در تان آمد یا دارید می‌روید یک کسی دست نیاز دراز کرد ناامیدش نکنید.

می‌گوید اقا جان این افرادی که تکدی می‌کنند عده ای از این‌ها مستحق نیستند، حضرت فرمود اگر مستحق باشد رد کنی که بلا نازل می‌شود، اگر ده نفر به شما مراجعه کرد نه نفرش نیازمند نیست ولی یک نفرش که نیازمند است آن یکی را در میان ده نفر رد کردی بلا به دومانت نازل می‌شود.

بعضی وقت‌ها آدم می‌بیند افرادی می‌آیند حرفه‌ای هم هستند دم دَرْ، در می‌زنند و چند تا هم فتوکپی دکتر و درمان و نسخه را هم نشان می‌دهند و بدیهی قبض برق، آب و... را هم همراه دارند می‌شود گفت به طور یقین اکثر این‌ها مستحق نیستند ولی شاید در لابلای این‌ها یک نفر مستحق باشد.

مثلا سی نفر دم در می‌آیند، بیست و نه نفرشان مستحق نیستند، ولی یک نفرش مستحق است. اگر این دل شکست «القلب حرم الله»، «یا من هو عند القلوب المنکسرة»؛ ای خدایی که در کنار دل‌ شکسته‌ها هستی! اگر یک دفعه ناله کرد دودمانت به باد می‌رود دنیا و اخرتت تباه می‌شود.

لذا در حد توانت کمک کن، لازم نیست هرکسی که سوال می‌کند کمک‌های زیاد کنی در حد توانت کمک کن. ولی ناامید نکن!

بعد حضرت فرمود: «أَ وَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْمُؤْمِنَيْنِ إِذَا الْتَقَيَا فَتَصَافَحَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الرَّحْمَةَ عَلَيْهِمَا» این برادر شیعه ات، به در خانه ات آمده، دعوت کن خانه ات بیاید برایش چایی بده، غذا برایش درست کن، برایش میوه بیاور، با او خوشرفتاری کن. امام نمی‌گوید یک چیزی دم در دستش بده برود، حواس مان جمع باشد امام می‌فرماید دعوت کن بیاید خانه با او مصاحفه کن دست بده و رو بوسی کن!

«أَ وَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْمُؤْمِنَيْنِ إِذَا الْتَقَيَا فَتَصَافَحَا» اگر دو تا مؤمن باهم ملاقات کنند، باهم دست بدهند و مصاحفه کنند «أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الرَّحْمَةَ عَلَيْهِمَا» خدای عالم رحمتش را بر این دو مؤمن نازل می‌کند. «فَكَانَتْ تِسْعَةٌ وَ تِسْعُونَ لِأَشَدِّهِمَا حُبّاً لِصَاحِبِهِ» نود نه درصد رحمت خدا برای کسی است که محبت بیشتر می‌کند.

آن طرف چون فقیر است شاید به ما یک کم بر بخورد، خیلی تحویلش نگیریم، ولی رحمتی که نازل می‌شود نود و نه درصدش برای شخص فقیر است و یک درصدش نصیب ما می‌شود.

«فَإِذَا تَوَافَقَا غَمَرَتْهُمَا الرَّحْمَةُ» وقتی نشستند و به یک نتیجه ای رسیدند رحمت به این‌ها نازل می‌شود. و دارد «فَإِذَا قَعَدَا يَتَحَدَّثَانِ» دو تا مؤمن کنار هم می‌آیند «قَالَ الْحَفَظَةُ بَعْضُهَا لِبَعْضٍ اعْتَزِلُوا بِنَا» خدای عالم به این دو تا فرشته سمت راستی و چپی می‌گوید از این دو تا بنده من دور شوید کارتان نباشد «فَلَعَلَّ لَهُمَا سِرّاً وَ قَدْ سَتَرَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا» شاید این بنده ای که در خانه شما آمده یک مشکلی در زندگی دارد مشکل خیلی سختی است یک اسراری در زندگی دارد نمی‌خواهد کسی بداند.

خدا به فرشته هم می‌گوید من نمی‌خواهم اسرار زندگی این طرف را شما بفهمید اقای عتید و اقای رقیب شما هم کنار بروید!

ملاحظه کنید خدا چقدر بنده اش را دوست دارد، بنده مؤمنی که برای حاجت خواهی آمده است. خداوند می‌گوید این شاید یک مشکلی دارد مشکلش را دوست ندارد کسی بفهمد.

اگر کسی به بیاید مشکلش را بگوید ما فردا به زن و بچه مان تعریف می‌کنیم می‌گوییم یک کسی آمد مشکلاتش را برایم نقل کرد مغزم سوت کشید. بعد می‌رویم پیش دوستان صحبت می‌کنیم یک آقایی آمد این طور مشکلات داشت!

اصلا ما ظاهرا آفریده شده‌ایم اسرار دیگران را برای مردم بیان کنیم، ولی خدا می‌گوید فرشته‌ها هم کنار بیروند، این بنده و مؤمنی که آمده اسرارش را فقط صاحب خانه بداند و نه دیگری.

بعد «اسحاق ابن عمار» می‌گوید «فَقُلْتُ أَ لَيْسَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» شما اگر حرف می‌زنید اقای رقیب و عتید که در سمت راست و چپ است حرف‌های شما را می‌شنوند و می‌نویسند. خدا می‌گوید می‌نویسند شما امام صادق می‌گویی کنار می‌روند!

«فَقَالَ يَا إِسْحَاقُ إِنْ كَانَتِ الْحَفَظَةُ لَا تَسْمَعُ» وقتی خدا به این دوتا ملائکه می‌گوید کنار بیروید و اسرار این دو تا بنده من را نشنوید «فَإِنَّ عَالِمَ السِّرِّ يَسْمَعُ وَ يَرَى»، خدا که خودش می‌شنود آن عالم السر والخفیه می‌شنود.

همان تعبیری که امیر المؤمنین دارد (فدایش بشوم، فدای ناله‌هایش در دعای کمیل بشوم)

«وَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ كُلَّ قَبِيحٍ أَسْرَرْتُهُ وَ كُلَّ جَهْلٍ عَمِلْتُهُ كَتَمْتُهُ أَوْ أَعْلَنْتُهُ أَخْفَيْتُهُ و [أَوْ] أَظْهَرْتُهُ وَ كُلَّ سَيِّئَةٍ أَمَرْتَ بِإِثْبَاتِهَا الْكِرَامَ الْكَاتِبِينَ الَّذِينَ وَكَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ مَا يَكُونُ مِنِّي وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَيَّ مَعَ جَوَارِحِي وَ كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيَّ مِنْ وَرَائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِيَ عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِكَ أَخْفَيْتَهُ وَ بِفَضْلِكَ سَتَرْتَه‏»

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد؛ طوسى محمد بن الحسن‏ (تاريخ وفات مؤلف: 460 ق‏) ناشر: مؤسسة فقه الشيعة، ج‏2، ص 849

یا تعبیر است خدایا آن دو تا ملک را مأمور کردی که مال من را بنویسند خیلی از مطالب است که بر ایشان مخفی است و لی بر تو مخفی نیست. اگر در سوالات عزیزمان بود من این فرمایش امیر المؤمنین در دعای کمیل را عرض می‌کنم که خیلی عجیب است.

یکی از نکاتی که در قرآن روی آن خیلی تأکید شده من این آیات را جمع کرده ام شاید نزدیک پنجاه آیه در قرآن داریم که خدای عالم، عالم به تمام کارهای ما است. «عالم السر والخفیة»

(يعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْينِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ)

او چشمهايي را که به خيانت مي‌گردد و آنچه را سينه‌ها پنهان مي‌دارند، مي‌داند.

سوره غافر (40): آیه 19

(اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ)

هر کاري مي‌خواهيد بکنيد، او به آنچه انجام مي‌دهيد بيناست!

سوره فصلت (41): آیه 40

تمام این آیات (پنجاه آیه) اگر فرصت بشود گذری به آیات قرآن ان شاء الله خواهیم داشت که خدای عالم می‌گوید آن چه که در زاویه ذهنت می‌گذرد از آن هم من خبر دارم؛ حتی بعضی وقت چیزهای از ذهنت می‌گذرد خودت خبر و توجه به آن نداری، ولی من خدا از آن هم خبر دارم.

در هر صورت...

این روایتی است که الحق والانصاف نشان می‌دهد بعضا یک گناه و معصیتی از ما سر می‌زند این معصیت را توجیه هم می‌کنیم، اما توجیه مان هیچ پذیرفته نیست. چه توجیه کنیم و یا نکنیم گناه اثر خودش را می‌گذارد.

آیه قرآن به صراحت دارد:

(وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيدِيكُمْ وَيعْفُو عَنْ كَثِيرٍ)

هر مصيبتي به شما رسد بخاطر اعمالي است که انجام داده‌ايد، و بسياري را نيز عفو مي‌کند!

سوره شوری (42): آیه 30

آن چه که از بلا و گرفتاری‌ها، اتفاقات بد و این‌ها به سر شما می‌آید این به خاطر اعمالی است که از شما سر زده است. دستت یک مرتبه به طور اتفاقی به بخاری خورد سوخت، یا خانمت مشغول پختن غذا است یک دفعه بخار دیگ سر و صورتش را اذیت کرد. یا داری میوه پوست می‌کنی یک مرتبه چاقو دستت را برید.

بالاتر از این، مثلا شما پول می‌شماری یک بسته ای صد تا هزار تومانی، وقتی می‌شماری می‌بینی نود و هفت تا شد، ناراحت شدی چرا کم شده است؟ بانک کم داده، کسی برداشته است، خانمم دست زده، یا بچه دست زده است. دوباره می‌شماری می‌بینی درست است.

می‌گوید این که شمردی نود و هفت تا در آمد ناراحت شدی یک گناهی از تو سر زده بود این اثر آن گناه بود که دفعه اول شمردی پول کم آمد و ذهنت به هزار جا رفت. تا این انداز؛ یعنی دنیا، دنیای سبب و مسببات است کارهای نیکی که بما رسد برای اعمال ما است و کارهای بدی هم که به ما می‌رسد نتیجه اعمال مان است. این منطق قرآن است.

(وَمَنْ يتَّقِ اللَّهَ يجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا، وَيرْزُقْهُ مِنْ حَيثُ لَا يحْتَسِبُ وَمَنْ يتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ)

و هر کس تقواي الهي پيشه کند، خداوند راه نجاتي براي او فراهم مي‌کند، و او را از جايي که گمان ندارد روزي مي‌دهد؛ و هر کس بر خدا توکل کند، کفايت امرش را مي‌کند؛

سوره طلاق (65): آیات 2 و 3

تقوا یکی از نتایجش فراخی روزی و آرامش در کارهای دنیوی است، گناه سختی در زندگی است.

(وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمَى)

و هر کس از ياد من روي گردان شود، زندگي (سخت و) تنگي خواهد داشت؛ و روز قيامت، او را نابينا محشور مي‌کنيم!»

سوره طه (20): آیه 124

نتیجه گناه سختی و فشار در زندگی است. زن بد اخلاقی می‌کند، بچه بد اخلاقی می‌کند، یا بدهکاری، طلبکار در خانه ات می‌آید داد و بیداد راه می‌اندازد، مشکلاتی که پیش می‌آید تصور نکن، اتفاقی است، در دنیا چیزی ما به نام اتفاقی نداریم.

شاید این مشکلات برای بعضی از اولیاء خدا هم پیش بیاید ولی در آن جا برای ترفیع مقام آن ها است، ولی ماها تکلیف مان کاملا روشن است.

مجری:

چند تا نکته بود در این روایتی که فرمودید، بنا شد اگر لازم باشد یک مقدار بیشتر توضیح بفرمایید من از این جا شروع کنم هم ذیل روایت «فَإِنَّ عَالِمَ السِّرِّ يَسْمَعُ وَ يَرَى» که بود و اشاره به علم الهی داشت و هم این که بین اصحاب بعضا می‌بینیم بعضی‌ها حضرت را نمی‌شناسند به محضر حضرت می‌آیند به محض که حضرت از چیزی خبر می‌دهند تعجب می‌کنند.

اما «اسحاق ابن عمار» حضرت را می‌شناخت نگفتند شما از کجا فهمیدید با این که چیزی عادی بوده است، در صدر روایت این طور بود «يَا إِسْحَاقُ أَنَّكَ أَقْعَدْتَ بِبَابِك‏ بَوَّاباً يَرُدُّ عَنْكَ فُقَرَاءَ الشِّيعَةِ» حضرت خبر داشتند از این که ایشان اسحاق ابن عمار در وازه بان و ابوابی را آن جا قرار داده بود که داشت این کار را می‌کرد.

تعجب هم نکرد که حضرت از کجا می‌دانست مثل این که روشن و چیز مسلمی بوده است.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله، «اسحاق ابن عمار» به حضرت نگفت شما دانستید و چطور شد بلکه شروع به توجیه کردن کرد. یکی از مراحل معرفت امام این است که امام باذن الله تبارک و تعالی عالم به تمام اسرار زندگی ما است.

برای دوستان در این موضوع بنده یکی دو تا روایت عرض کنم، عزیزان دقت کنند یکی از مشکلات مان این است عالم محضر خدا و محضر ولی خدا است این را فراموش کردیم. روایت در کتاب شریف «کافی» جلد اول صفحه 219:

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: تُعْرَضُ الْأَعْمَالُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) أَعْمَالُ الْعِبَادِ كُلَّ صَبَاحٍ أَبْرَارُهَا وَ فُجَّارُهَا فَاحْذَرُوهَا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى- اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ سَكَتَ.»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص219

ابی بصیر از امام صادق (سلام الله علیه) «تُعْرَضُ الْأَعْمَالُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم)» امام صادق در سال 148 به شهادت رسیده است. یعنی 148 سال بعد از هجرت و بعد از وفات رسول الله صورت گرفته است.

حضرت می‌فرماید تمام اعمال شما هر روز بر پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) عرضه می‌شود، «أَعْمَالُ الْعِبَادِ كُلَّ صَبَاحٍ أَبْرَارُهَا وَ فُجَّارُهَا» چه ابرارها و چه فجارها، اعمال خوب شما و یا اعمال بد شما «فَاحْذَرُوهَا» بترسید.

«وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى- اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ» خداوند عالم می‌گوید:

(وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيبِ وَالشَّهَادَةِ فَينَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ)

بگو: «عمل کنيد! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را مي‌بينند! و بزودي، بسوي داناي نهان و آشکار، بازگردانده مي‌شويد؛ و شما را به آنچه عمل مي‌کرديد، خبر مي‌دهد!»

سوره توبه (9): آیه105

هرکاری می‌خواهید بکنید خدا و پیامبر شما را می‌بیند. بعد دارد «وَ سَكَتَ» اقا امام صادق (سلام الله علیه) ساکت شد!

روایت دیگر این هم عجیب است.

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَا لَكُمْ تَسُوءُونَ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) فَقَالَ رَجُلٌ كَيْفَ نَسُوؤُهُ فَقَالَ أَ مَا تَعْلَمُونَ أَنَّ أَعْمَالَكُمْ تُعْرَضُ عَلَيْهِ فَإِذَا رَأَى فِيهَا مَعْصِيَةً سَاءَهُ ذَلِكَ فَلَا تَسُوءُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ سُرُّوهُ.»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص219 ح، 3

روایت سوم این صفحه روایت از «سماعة ابن مهران» از امام صادق است فرمود: «مَا لَكُمْ تَسُوءُونَ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم)» چرا این همه دارید پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) را اذیت می‌کنید؟ دل پیامبر را می‌شکنید. «فَقَالَ رَجُلٌ كَيْفَ نَسُوؤُهُ» یکی از اصحاب گفت ما چطوری دل پیامبر را می‌شکنیم و ناراحتش می‌کنیم؟

«فَقَالَ أَ مَا تَعْلَمُونَ أَنَّ أَعْمَالَكُمْ تُعْرَضُ عَلَيْهِ» آیا نمی‌دانید تمام اعمال شما بر رسول اکرم عرضه می‌شود. چه کار خوب و چه کار بد. «فَإِذَا رَأَى فِيهَا مَعْصِيَةً سَاءَهُ ذَلِكَ» وقتی پیامبر می‌بیند شما غیبت می‌کنی، دروغ می‌گویی و به زن و بچه سخت می‌گیری، معصیت می‌کنی پیامبر این‌ها را می‌بیند ناراحت می‌شود.

«فَلَا تَسُوءُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ سُرُّوهُ.» پیامبر را نیازارید، کاری کنید پیامبر خوشحال بشود. کارهای خوب بکنید تا مایه خوشحالی پیامبر بشود.

همچنین حدیث شماره دوم این صفحه:

«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ الطَّائِيِّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ قَالَ هُمُ الْأَئِمَّةُ»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص219 ح، 2

«یعقوب ابن شعیب» است می‌گوید از امام صادق (سلام الله علیه) سوال کردم «اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» هرکای می‌خواهید بکنید، بکنید خدا می‌بیند، پیامبر هم می‌بیند، مؤمنون هم می‌بینند. عرض کردیم مؤمنون چه کسانی هتسند؟ فرمود: «قَالَ هُمُ الْأَئِمَّةُ» هستند.

در روایت دارد افراد عادی از پشت گوش خودش خبر ندارد، نمی‌داند پشت گوشش چه خبر است! این که پشت سرش چه خبری است این را نمی‌داند.

روایت دیگر از خود حضرت مهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) در توقیعی که برای شیخ مفید (رضوان الله تعالی علیه) است.

«فَإِنَّا يُحِيطُ عِلْمُنَا بِأَنْبَائِكُمْ وَ لَا يَعْزُبُ عَنَّا شَيْ‏ءٌ مِنْ أَخْبَارِكُم‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج53، ص175، باب ما خرج من توقيعاته عليه السلام‏، ح7

«فَإِنَّا يُحِيطُ عِلْمُنَا بِأَنْبَائِكُمْ»؛ ما به تمام کارهای شما احاطه علمی داریم، «وَ لَا يَعْزُبُ عَنَّا شَيْ‏ءٌ مِنْ أَخْبَارِكُم‏» چیزی از شما بر ما پوشیده نیست. همان تعبیر آیت الله العظمی «بهجت (رضوان الله تعالی علیه)» می‌فرمود ما که داریم صحبت می‌کنیم قبل از این که صدایمان به گوش خودمان برسد حضرت ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) این‌ها را می‌شنود.

در زیارت آل یاسین مفصل، بارها این را عرض کردم مرحوم علامه مجلسی در کتاب «بحار الانوار» در چاپ ایران جلد 102 صفحه 92 و در چاپ بیروت 99 صفحه 93 آورده است:

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع‏؛ فَمَا شَيْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل وَ الْقَضَاءُ الْمُثْبَتُ مَا اسْتَأْثَرَتْ بِهِ مَشِيَّتُكُمْ وَ الْمَمْحُوُّ مَا لَا اسْتَأْثَرَتْ بِهِ سُنَّتُكُم‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج99، ص93

بنده این تکه از زیارت را در اول خطبه خودم همیشه اشاره دارم، «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع‏»؛ ای آقایی که همه چه را می‌بینی، و همه صداها را هم می‌شنوی، باید یک مقدار دقت کنیم.

روایتی را مرحوم «علامه مجلسی (رضوان الله تعالی علیه)» از «ابو بصیر» نقل می‌کند هم خیلی جالب است.

«رُوِيَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ الْمَسْجِدَ مَعَ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) وَ النَّاسُ يَدْخُلُونَ وَ يَخْرُجُونَ فَقَالَ لِي سَلِ النَّاسَ هَلْ يَرَوْنَنِي فَكُلُّ مَنْ لَقِيتُهُ قُلْتُ لَهُ أَ رَأَيْتَ أَبَا جَعْفَرٍ يَقُولُ لَا وَ هُوَ وَاقِفٌ حَتَّى دَخَلَ أَبُو هَارُونَ الْمَكْفُوفُ قَالَ سَلْ هَذَا فَقُلْتُ هَلْ رَأَيْتَ أَبَا جَعْفَرٍ فَقَالَ أَ لَيْسَ هُوَ بِقَائِمٍ قَالَ وَ مَا عِلْمُكَ قَالَ وَ كَيْفَ لَا أَعْلَمُ وَ هُوَ نُورٌ سَاطِعٌ قَالَ وَ سَمِعْتُ يَقُولُ لِرَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْإِفْرِيقِيَةِ مَا حَالُ‏ رَاشِدٍ قَالَ خَلَّفْتُهُ حَيّاً صَالِحاً يُقْرِئُكَ السَّلَامَ قَالَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ مَاتَ قَالَ نَعَمْ قَالَ مَتَى قَالَ بَعْدَ خُرُوجِكَ بِيَوْمَيْنِ قَالَ وَ اللَّهِ مَا مَرِضَ وَ لَا كَانَ بِهِ عِلَّةٌ قَالَ وَ إِنَّمَا يَمُوتُ مَنْ يَمُوتُ مِنْ مَرَضٍ وَ عِلَّةٍ قُلْتُ مَنِ الرَّجُلُ قَالَ رَجُلٌ لَنَا مُوَالٍ وَ لَنَا مُحِبٌّ ثُمَّ قَالَ أَ تَرَوْنَ أَنْ لَيْسَ لَنَا مَعَكُمْ أَعْيُنٌ نَاظِرَةٌ وَ أَسْمَاعٌ سَامِعَةٌ بِئْسَ مَا رَأَيْتُمْ وَ اللَّهِ لَا يَخْفَى عَلَيْنَا شَيْ‏ءٌ مِنْ أَعْمَالِكُمْ فَاحْضُرُونَا جَمِيعاً وَ عَوِّدُوا أَنْفُسَكُمُ الْخَيْرَ وَ كُونُوا مِنْ أَهْلِهِ تُعْرَفُوا فَإِنِّي بِهَذَا آمُرُ وُلْدِي وَ شِيعَتِي»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج46، ص244 و 245

«ابو بصیر» روایت کرده است من با امام باقر (سلام الله علیه) وارد مسجد شدیم مردم وارد می‌شدند بیرون می‌رفتند امام باقر به من گفت اقای ابو بصیر از مردم سوال کن من را می‌بینند. ابو بصیر می‌گوید چند نفری که از شیعیان در آن جا بودند گفتم امام صادق را در مسجد دیدید؟

گفتند نه، تا این که «ابو هارون مکفوف» از شیعیان خلص امام باقر و امام صادق آمد گفت از این پیره مرد نابینا سوال کن، آیا امام باقر را دیدی؟ گفت از ایشان پرسیدم به من گفت همین که این جا ایستاده امام باقر است. گفتم از کجا فهمیدی تو که چشم نداری؟ گفت نور حضرت ساطع است تا بالای عرش دارد می‌رود من چطور نبینم!

بعد امام باقر (سلام الله علیه) به مردی که از «آفریقا» آمده بود گفت فلان رفیقت حالش چطور است؟ گفت وقتی داشتم می‌آمدم خدا حافظی کردم گفت سلام من را به امام باقر برسان. امام فرمود خدا رحمتش کند از دنیا رفت، گفتم کی؟ گفت دو روز بعد از این که شما از آفریقا بیرون آمدی از دنیا رفت.

گفتم آخر او که هیچ بیماری نداشت. گفت کسی می‌میرد حتما باید بیماری داشته باشد! امروزه که سکته‌های ناگهانی می‌آید طرف در سجده و مشغول نماز است، یا مشغول غذا خوردن است یک دفعه قلبش می ایستد و کار تمام می‌شود.

بعد دارد گفتم آقا جان این چه کسی است که شما این قدر برایش احترام قائل هستید؟ گفت یکی از محبین ما است. بعد حضرت فرمود ابو بصیر: «أَ تَرَوْنَ أَنْ لَيْسَ لَنَا مَعَكُمْ أَعْيُنٌ نَاظِرَةٌ» ایا نمی‌دانید ما چشم‌های ناظر بر شما داریم؟ مثل پلیسی که وسط چهار راه نشسته کاملا مراقب است چه کسی از چراغ قرمز رد می‌شود و چه کسی رد نمی‌شود. هرکس از چراغ قرمز رد شد بلا فاصله جریمه می‌نویسد.

آیا وقتی پلیس حاضر باشد ما حاضریم از چراغ قرمز رد شویم؟ شاید هم پیش بیاید حواس پلیس جای دیگر باشد ما رد بشویم و بیرویم، ولی نظارت یک پلیس ما را از ارتکاب رد شدن از چراغ قرمز ممانعت می‌کند ولی اقا امام باقر (سلام الله علیه) می‌فرماید ما چشم ناظر بر شما داریم. تمام کارهایتان را داریم می‌بینیم.

«وَ أَسْمَاعٌ سَامِعَةٌ» آیا نمی‌دانید ما همه صداهای شما را می‌شنویم؟ خیلی عجیب است! اگر عقیده تان این است ما صدای شما را نمی‌شنویم و کارهای شما را هم نمی‌بینیم «بِئْسَ مَا رَأَيْتُمْ» چه عقیده بد و فاسدی دارید!

«وَ اللَّهِ» امام باقر قسم می‌خورد قسم به خدا «لَا يَخْفَى عَلَيْنَا شَيْ‏ءٌ مِنْ أَعْمَالِكُمْ» چیزی از اعمال شما بر ما پوشیده نیست. «فَاحْضُرُونَا جَمِيعاً» عالم در محضر ما است، ما را نسبت به خودتان حاضر و ناظر ببینید. خوشا به حال آنان که همچنین ایمانی دارند.

«وَ عَوِّدُوا أَنْفُسَكُمُ الْخَيْرَ» تلاش کنید خودتان را عادت بدهید که کارهای خوب انجام بدهید، کارهای بد تان را هم مثل اسحاق ابن عمار توجیه نکنید.

ملاحظه کنید این‌ها نشان می‌دهد بر این که آن چه که ما از اعمال مان انجام می‌دهیم در محضر این‌ها است.

من یک روایتی را از کتاب «وسائل الشیعه» بیاورم، «وسائل الشیعه»، جلد 20، صفحه 198 چاپ آل البیت:

«مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْكَشِّيُّ فِي كِتَابِ الرِّجَالِ عَنْ حَمْدَوَيْهِ وَ إِبْرَاهِيمُ عَنِ الْعُبَيْدِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: كُنْتُ أُقْرِئُ امْرَأَةً كُنْتُ أُعَلِّمُهَا الْقُرْآنَ فَمَازَحْتُهَا بِشَيْ‏ءٍ فَقَدِمْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) فَقَالَ لِي أَيَّ شَيْ‏ءٍ قُلْتَ لِلْمَرْأَةِ (فَغَطَّيْتُ وَجْهِي) فَقَالَ لَا تَعُودَنَّ إِلَيْهَا.»

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، محقق/ مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج20، ص198

روایت از «حماد ابن عیسی، حسین ابن مختار» از «ابو بصیر» می گوید «كُنْتُ أُقْرِئُ امْرَأَةً كُنْتُ أُعَلِّمُهَا الْقُرْآنَ»، در «کوفه» خانمی بود به او قرآن یاد می دادم، «فَمَازَحْتُهَا بِشَيْ‏ءٍ» وسط قرآن یک شوخی با او کردم، «فَقَدِمْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام)» از «کوفه» به زیارت امام باقر آمدم «فَقَالَ لِي أَيَّ شَيْ‏ءٍ قُلْتَ لِلْمَرْأَةِ» چرا با آن خانم شوخی کردی؟ «(فَغَطَّيْتُ وَجْهِي)» از خجالت سرم را پایین انداختم «فَقَالَ لَا تَعُودَنَّ إِلَيْهَا.» دیگر از این کارها نکنی!

ملاحظه کنید فرسنگ ها فاصله بین امام باقر و «ابو بصیر» است در کلاس ابو بصیر غیر از آن خانم هیچ کس دیگر هم نیست یک خانمی به «ابو بصیر» اعتماد کرده تا به آن خانم قرآن آموزش بدهد در لا به لا آموزش قرآن یک شوخی هم کرده است. امام صادق می گوید این چه کاری بود کردی؟ حواس مان را خیلی جمع کنیم.

روایتی در «بحار»، جلد 46، صفحه 248 است:

«رُوِيَ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ: صِرْتُ يَوْماً إِلَى بَابِ أَبِي جَعْفَرٍ فَقَرَعْتُ الْبَابَ فَخَرَجَتْ إِلَيَّ وَصِيفَةٌ نَاهِدٌ فَضَرَبْتُ بِيَدِي عَلَى رَأْسِ ثَدْيِهَا فَقُلْتُ لَهَا قُولِي لِمَوْلَاكِ إِنِّي بِالْبَابِ فَصَاحَ مِنْ آخِرِ الدَّارِ ادْخُلْ لَا أُمَّ لَكَ فَدَخَلْتُ وَ قُلْت‏ وَ اللَّهِ مَا أَرَدْتُ رِيبَةً وَ لَا قَصَدْتُ إِلَّا زِيَادَةً فِي يَقِينِي فَقَالَ صَدَقْتَ لَئِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ هَذِهِ الْجُدْرَانَ تَحْجُبُ أَبْصَارَنَا كَمَا تَحْجُبُ أَبْصَارَكُمْ إِذاً لَا فَرْقَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ فَإِيَّاكَ أَنْ تُعَاوِدَ لِمِثْلِهَا»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج46، ص248

از «ابو صباح کنانی» از اصحاب امام باقر (سلام الله علیه) می گوید به «مدینه» خدمت آقا امام باقر (سلام الله علیه) رفتم در زدم «فَخَرَجَتْ إِلَيَّ وَصِيفَةٌ نَاهِدٌ»، کنیز نوجوانی که هنوز به بلوغ نرسید بود، در را باز کرد «فَضَرَبْتُ بِيَدِي عَلَى رَأْسِ ثَدْيِهَا» دستم را روی سینه اش زدم، «فَقُلْتُ لَهَا قُولِي لِمَوْلَاكِ إِنِّي بِالْبَابِ» به آقا بگو «ابو الصباح کنانی» دم در هستم.

«فَصَاحَ مِنْ آخِرِ الدَّارِ» حضرت از انتهای اتاق صدا زد «ادْخُلْ لَا أُمَّ لَكَ»، «ابو الصباح» ان شاء الله بی مادر بشوی، نفرینی است «لا اباً لک، لا امَ لک» معمولاً اصطلاحی است این چه کاری هست کردی؟ یعنی می خواهد بگوید این کارت خیلی قبیح بود نمی خواهد نفرین کند که مادرش بمیرد یا تو بی مادر بودی از بوته بیرون آمدی یا «لا اباً لک»، یا «ثکلکت امک» در حقیقت نشان می دهد امام می گوید چه کار زشتی کردی؟

«فَدَخَلْتُ» خدمت امام باقر رسیدم، گفت «وَ قُلْت وَ اللَّهِ مَا أَرَدْتُ رِيبَةً» قسم به خدا نمی خواستم گناه کنم از دست زدن به سینه این دختر خانم قصد گناه نداشتم. «وَ لَا قَصَدْتُ إِلَّا زِيَادَةً فِي يَقِينِي» خواستم ببینم اگر به سینه کنزیت دست زدم شما از داخل اتاق این را می بینی یا نمی بینی؟ حضرت فرمود قبول دارم از روی ریبه نبود خواستی یقینت بالا برود.

یک دفعه حضرت ابراهیم است می گوید:

(وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيفَ تُحْيي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيطْمَئِنَّ قَلْبِي)

و (به خاطر بياور) هنگامی را که ابراهيم گفت: «خدايا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می ‌کنی؟» فرمود: «مگر ايمان نياورده ‌ای؟!» عرض کرد: «آری، ولی می ‌خواهم قلبم آرامش يابد.»

سوره بقره (2): آیه 260

خدایا به من نشان بده چطور مرده ها را زنده می کنی؟ خدا می گوید (قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ) ایمان نداری؟ (قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيطْمَئِنَّ قَلْبِي) می خواهم قلبم مطمئن بشود این جا هم «ابو الصباح کنانی» به سینه دختر خانم دست می زند می خواهد یقینش بالا برود آیا امام داخل اتاق نشسته است این ها را می بیند ظاهراً شب هم بوده است.

حضرت فرمود: «فَقَالَ صَدَقْتَ لَئِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ هَذِهِ الْجُدْرَانَ تَحْجُبُ أَبْصَارَنَا كَمَا تَحْجُبُ أَبْصَارَكُمْ إِذاً لَا فَرْقَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ» اگر تصور می کنی دیوارها بین ما و شما فاصله می اندازد همان طور که شما این طوری هستید شما اگر پشت دیوار هستید از آن طرف دیوار خبر ندارید. اگر عقیده دارید ما هم از پشت دیوار خبر نداریم پس فرق بین ما و شما چه است؟ «فَإِيَّاكَ أَنْ تُعَاوِدَ لِمِثْلِهَا‏» مراقب باش از این کارها نکنی.

هر کاری می کنید ما می دانیم، صدها فرسنگ هم بین من و شما فاصله باشد هزاران دیوار هم فاصله باشد این دیوارها نمی تواند مانع بشود که ما کارهای شما را نبینیم!

غرض برای توضیح این فرمایش حضرت امام صادق که به راوی می گوید متوجه شدم دربانی گذاشتی فقرای شیعه را از درت می رانند؛ یعنی مراقب باش کارهای شما بر ما پوشیده نیست حواس تان باشد هر کاری می کنید خبر داریم.

البته من که عقیده ام این است چه «ابو الصباح کنانی، ابو بصیر یا اسحاق ابن عمار» باشد خدا به این ها عنایتی کرد اتفاقی برای شان افتاده، حضرت برای شان خبر داد. یقین دارم ایمان این ها نسبت به امام، هزاران هزار برابر با این کار بالا رفته است. گرچه کارشان زشت است نمی تواند توجیه کار بدشان باشد.

ولی ماها هزاران از این کارها می کنیم هیچ خبری هم از یوسف زهرا برای ما نمی آید که حواس مان را جمع کنیم، آن عزیز دل زهرا (سلام الله علیها) ما را می بیند صدای ما را می شنود اعمال ما را هم زیر نظر دارد کار خوبی از ما سر بزند قلب نازنینش خوشحال می شود. اگر کار بدی از ما سر بزند آن قلب نازنین و روح پاکش از ما آزرده می شود.

مثلاً روزی ده بار گناه می کنیم ده بار قلب حضرت را می آزاریم ببینید در طول ماه و در طول سال چقدر قلب حضرت را ‌آزردیم؟ هر چند سال مان هست حساب کنیم ببینیم ما کجا هستیم آقا ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) کجا است؟

عزیزان تصمیم بگیریم بین خودمان و خدای مان و با یوسف زهرا عهد ببندیم آقا جان من اسیر نفس هستم جز عنایت، کرم و بزرگواری شما نمی تواند اصلاح بشوم خودت ما را اصلاح کن خودت بزرگی گناه را برای ما نشان بده و ترک گناه را هم خودت به ما کرم بفرما!

مجری:

ان شاء الله بتوانیم ببینیم که چه می بینند و چه می شنوند از ما قطعاً دید ما به این صورت تغییر بکند اعمال و رفتار ما هم تغییر می کند. ان شاء الله بتوانیم به این مراحل برسیم مقدمه ساز اخلاص ما باشد.

(میان برنامه)

مجری:

عرض سلام مجدد، خدمت همه شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف)؛ الحمدلله این افتخار را داریم با برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی در خدمت تان هستیم، در انتهای برنامه که در این فرصت در خدمت تان هستیم، صدای تماس شما عزیزان را می‌شنویم، اولین تماس آقای «عبد الکریم» از «مشهد» سلام علیکم بفرمایید

(تماس بینندگان برنامه)

بیننده: (آقای عبد الکریم از مشهد – اهل سنت)

سلام علیکم جناب اقای قزوینی خسته نباشید، ببخشید من چند تا سوال داشتیم اول این که وضوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چطوری است همین وضویی است که ما اهل تسنن می گیریم، یا وضویی که تشیع می گیرد درست است؟ سوال بعدی در آیه وضو، مسح آمده است ما در وضوی خودمان مسح نمی بینیم هر چه هست شستن است این باعث شک من شده است.

موضوع دیگر این که پیامبر دست باز نماز می‌خوانده یا دست بسته نماز می خوانده است؟ مولوی های ما به ما نمی گویند برای ما یک مسئله شده است. سوال دیگر این که از پیامبر باید تبعیت کنیم یا از عمر (رضی الله عنه) کدامش بیشتر فضیلت دارد؟ دست شما درد نکنه خیلی ممنون.

مجری:

خدا نگهدار شما، تشکر می کنیم از آقای «عبد الکریم» این طور سوالات شان را بیان کردند و از برادران اهل سنت هستند. تماس بعدی آقای «عزیزی» از «قزوین» (تماس ایشان قطع شد)

حضرت استاد، سوال اول آقای «عبد الکریم» نسبت به وضوی حضرت آقا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بود بفرمایید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

آقای عبدالکریم عزیز! در مورد وضوی حضرت پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) در کتاب «صحیح بخاری» است...

مجری:

دوستان عزیز! مشکل فنی به وجود آمده، ابتدا تماس آقای «عزیزی» که وصل شده را بشنویم تا مشکل فنی بر طرف بشود! سلام اقای «عزیزی» بفرمایید در خدمت تان هستیم.

بیننده: (آقای عزیزی از قزوین – شیعه)

سلام علیکم، خسته نباشید بنده سوالی از محضر مبارک تان داشتم، ما در مسجد بین صلاتین دعای فرج آقا را می خوانیم وقتی به «یا مولانا یا صاحب الزمان» می رسد از جای مان بلند می شویم یکی، دو تا از آقایان با سواد به ما گفتند این ها بدعت است نباید این کار را بکنید البته ما گوش به حرف شان را ندادیم همیشه این کار را می کنیم، ممنون موفق و مؤید باشید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

برادر عزیزم جناب آقای «عبد الکریم»! این کتابی را که ملاحظه می‌کنید «صحیح بخاری» است متأسفانه با مشکل فنی مواجه شدیم کامپیوتر بنده یک مقدار دچار مشکل شده است.

مجری:

خدمت بزرگواران عرض بکنم دقت و تأملی که حضرت استاد دارند از اصل صفحه و تصویر صفحه «صحیح بخاری» را نشان بدهند حتی اگر چنین مشکلی هم پیش بیاید پیگیر این هستند که این مشکل بر طرف بشود. این قدر از حضرتعالی مستند و مستدل شنیدند کفایت می کنند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

کتاب «صحیح بخاری»، چاپ «عربستان سعودی»، حدیث شماره 60 روایت از «عبد الله ابن عمرو عاص» است.

«حدثنا أبو النُّعْمَانِ عَارِمُ بن الْفَضْلِ قال حدثنا أبو عَوَانَةَ عن أبي بِشْرٍ عن يُوسُفَ بن مَاهَكَ عن عبد اللَّهِ بن عَمْرٍو قال تَخَلَّفَ عَنَّا النبي صلى الله عليه وسلم في سَفْرَةٍ سَافَرْنَاهَا فَأَدْرَكَنَا وقد أَرْهَقَتْنَا الصَّلَاةُ وَنَحْنُ نَتَوَضَّأُ فَجَعَلْنَا نَمْسَحُ على أَرْجُلِنَا فَنَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ من النَّارِ مَرَّتَيْنِ أو ثَلَاثًا»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج1، ص33، ح60 (آدرس دهی بر اساس نرم افزار الجامع الکبیر)

«تَخَلَّفَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في سَفَرٍ سَافَرْنَاهُ»؛ با رسول اکرم در یک سفری بودیم ظاهراً قضیه سفر بر گشتن از حجة الوداع است «وَنَحْنُ نَتَوَضَّأُ» وضو می‌گرفتیم، «فَجَعَلْنَا نَمْسَحُ على أَرْجُلِنَا» ما به پاهای مان مسح می کشیدیم

«فَنَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ من النَّارِ مَرَّتَيْنِ أو ثَلَاثًا»؛ حضرت فرمود وای بر آیندگان از آتش جهنم؛ اعقاب دو معنا می تواند داشته باشد وای بر آیندگان یا وای بر آن هایی که به عقب بر می گردند.

یعنی سنت پیغمبر را رها می کنند پس «فَجعلنا» جمع صحابه دارد، صیغه مع الغیر است می گوید ما صحابه مسح می کشیدیم اگر در قرآن غسل (شستن) است صحابه نمی دانستند؟ اگر این صحابه قرآن می خواندند و نمی دانستند در قرآن مسح نیست این صحابه به درد مأخذ گرفتن نمی خورد.

روایت دیگر از «صحیح بخاری»، حدیث شماره 96 در این جا باز دارد:

«حدثنا مُسَدَّدٌ قال حدثنا أبو عَوَانَةَ عن أبي بِشْرٍ عن يُوسُفَ بن مَاهَكَ عن عبد اللَّهِ بن عَمْرٍو قال تَخَلَّفَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في سَفَرٍ سَافَرْنَاهُ فَأَدْرَكَنَا وقد أَرْهَقْنَا الصَّلَاةَ صَلَاةَ الْعَصْرِ وَنَحْنُ نَتَوَضَّأُ فَجَعَلْنَا نَمْسَحُ على أَرْجُلِنَا فَنَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ من النَّارِ مَرَّتَيْنِ أو ثَلَاثًا»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج1، ص48، ح96

«وَنَحْنُ نَتَوَضَّأُ فَجَعَلْنَا نَمْسَحُ على أَرْجُلِنَا»‌ وضو می گرفتیم و مسح می کشیدیم. باز حدیث شماره 161 در این جا هم دارد:

«161 حدثنا مُوسَى قال حدثنا أبو عَوَانَةَ عن أبي بِشْرٍ عن يُوسُفَ بن مَاهَكَ عن عبد اللَّهِ بن عَمْرٍو قال تَخَلَّفَ النبي صلى الله عليه وسلم عَنَّا في سَفْرَةٍ سَافَرْنَاهَا فَأَدْرَكَنَا وقد أَرْهَقْنَا الْعَصْرَ فَجَعَلْنَا نَتَوَضَّأُ وَنَمْسَحُ على أَرْجُلِنَا فَنَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ من النَّارِ مَرَّتَيْنِ أو ثَلَاثًا»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج1، ص72، ح161

«فَجَعَلْنَا نَتَوَضَّأُ وَنَمْسَحُ على أَرْجُلِنَا»؛ روایات، متعدد داریم. وضوی رسول الله به روایت امیر المؤمنین (سلام الله علیه) از کتاب های شیعه نقل نمی کنم همه اش از کتاب های اهل سنت نقل می کنم. «مسند ابو یعلیٰ» از قول امیر المؤمنین (سلام الله علیه):

«عن علي قال كنت أرى أن باطن القدمين أحق بالمسح من ظاهرهما حتى رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم يمسح ظاهرهما»

مسند أبي يعلى؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي الوفاة: 307، دار النشر: دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - 1984، الطبعة: الأولى، تحقيق: حسين سليم أسد، ج1، ص287، ح346

«رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم يمسح ظاهرهما»؛ پیعمبر را دیدم روی پاهایش مسح می کشید.

روایت را «مصنف ابن ابی شیبه، مسند احمد، سنن دارمی، سنن ابی داود، سنن نسائی و سنن دار قطنی» دارند.

باز روایت دیگر در «مسند احمد» از امیر المؤمنین (سلام الله علیه) می فرماید تصورم بر این بود باید زیر پا را مسح بکشیم ولی پیغمبر روی پایش را مسح می کشید.

باز روایت از قول حضرت امیر (سلام الله علیه) داریم.

وضوی رسول الله از زبان عثمان از «ابو فلان عن فلان فلان» تا می‌رسد می‌گوید عثمان وضو گرفت و خندید گفت چرا از من سوال نمی کنید برای چه می خندم؟ به عثمان گفتیم یا امیر المؤمنین (عثمان) چرا می‌خندی؟ عثمان گفت دیدم پیغمبر وضو می گرفت همان طوری که من وضو می‌گیرم، مز مزه می کرد صورتش را سه مرتبه می شست دست هایش را هم می شست.

«عن حُمْرَانَ بن أَبَانَ عن عُثْمَانَ بن عَفَّانَ رضي الله عنه انه دَعَا بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ وَمَضْمَضَ وَاسْتَنْشَقَ ثُمَّ غَسَلَ وَجْهَهُ ثَلاَثاً وَذِرَاعَيْهِ ثَلاَثاً ثَلاَثاً وَمَسَحَ بِرَأْسِهِ وظهر قَدَمَيْهِ...»

مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج1، ص58، ح415

«وَمَسَحَ بِرَأْسِهِ وظهر قَدَمَيْهِ» سر و روی پاهایش مسح می کشید از قول تک تک صحابه داریم، هر صحابه را بگویید برای تان می آورم بر این که رسول اکرم موقع وضو گرفتن مسح می کشید.

مجری:

فرمودند سرها را هم اهل سنت می شویند در صورتی که نص آیه حداقل نسبت به سر، مسح است چگونه این اتفاق افتاده است؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

نمی دانیم قضیه اش چه است، در مورد آیه قرآن، این‌جا می‌فرماید ما مسح نمی‌بینیم خیلی از آقایان دارند. (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلِكُمْ) خوانده اند نه (وَأَرْجُلَكُمْ)

(وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ)

و سر و پاها را تا مفصل [= برآمدگی پشت پا] مسح کنيد!

سوره مائده (5): آیه 6

چهار نفر از قراء «ابن کثیر، حمزه، ابو عمرو، عاصم» گفتند بر این که (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلِكُمْ)، «فخر رازی» در تفسیرش، جلد 11، صفحه 127

«حجة من قال بوجوب المسح مبني على القراءتين المشهورتين في قوله (وَأَرْجُلَكُمْ) فقرأ ابن كثير وحمزة وأبو عمرو وعاصم في رواية أبي بكر عنه بالجر»

التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب؛ اسم المؤلف: فخر الدين محمد بن عمر التميمي الرازي الشافعي الوفاة: 604، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1421هـ - 2000م، الطبعة: الأولى، ج11، ص127

(وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلِكُمْ) آن های که به فتح خواندند می گویند (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ) عطف بر محلِ (بِرُءُسِکُمْ) هست که مفعولٌ به واسطه است.

پنجاه تا از بزرگان اهل سنت را می توانم برای تان می آورم همه داد می زدند بر این که وضو در قرآن مسح هست.

یک نمونه برایت می گویم کتاب «مصباح الزجاجة» به روایت «ابن ماجه»، جلد 1، صفحه 375 و 376 به آقای «ابن عباس» صحابه پیغمبر گفتند پیغمبر وضو می گرفت پاهایش را می شست «ابن عباس» گفت:

«فقال ابن عباس إن الناس أبوا إلا الغسل ولا أجد في كتاب الله إلا المسح (هذا إسناد حسن رواه ابن أبي شيبة في مصنفه)»

مصباح الزجاجة في زوائد ابن ماجه؛ اسم المؤلف: أحمد بن أبي بكر بن إسماعيل الكناني الوفاة: 840، دار النشر: دار العربية - بيروت - 1403، الطبعة: الثانية، تحقيق: محمد المنتقى الكشناوي، ج1، ص66

«إن الناس أبوا إلا الغسل»؛ مردم دارند پاهای شان را می شویند «ولا أجد في كتاب الله إلا المسح»؛ در قرآن جز مسح چیز دیگری نمی بینیم. می گوید روایتش معتبر است «ابن ابی شیبه» و دیگران این را نقل کردند.

همچنین از بزرگان دیگر مانند «انس ابن مالک» این را هم بگویم به گمانم بس باشد «تفسیر ابن کثیر دمشقی» شاگرد «ابن تیمیه»، جلد 5، صفحه 107 از «انس ابن مالک» خادم پیغمبر:

«وكان أنس إذا مسح قدميه بلهما إسناد صحيح إلیه»

تفسير القرآن العظيم؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: دار الفكر - بيروت – 1401، ج2، ص26

وقتی وضو می‌گرفت، قدم هایش را با آب دستش مسح می کشید «بَلَ لَهُما» یعنی خیس می کرد «إسنادُهُ صحیحٌ إلیه» سندش هم صحیح است. ده ها مورد از صحابه داریم مسح می کشیدند.

در رابطه با تکتف (تصویرش را ندارم) ولی عین عبارت عربیش را برای شما نقل می کنم «بدایة المجتهد ابن رشد قرطبی»، جلد 1، صفحه 146 می گوید:

«أَنَّهُ قَدْ جَاءَتْ آثَارٌ ثَابِتَةٌ نُقِلَتْ فِيهَا صِفَةُ صَلَاتِهِ - عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ -، وَلَمْ يُنْقَلْ فِيهَا أَنَّهُ كَانَ يَضَعُ يَدَهُ الْيُمْنَى عَلَى الْيُسْرَى»

الكتاب: بداية المجتهد ونهاية المقتصد؛ المؤلف: أبو الوليد محمد بن أحمد بن محمد بن أحمد بن رشد القرطبي الشهير بابن رشد الحفيد (المتوفى: 595هـ)، الناشر: دار الحديث – القاهرة: 1425هـ - 2004م، ج1، ص146

روایات ثابتی داریم ویژگی های نماز پیغمبر را نقل کردند «وَلَمْ يُنْقَلْ فِيهَا أَنَّهُ كَانَ يَضَعُ يَدَهُ الْيُمْنَى عَلَى الْيُسْرَى»، یک مورد هم نداریم که روایت بگوید پیغمبر موقع نماز خواندن دست روی دستش می گذاشت!

آقای «نووی – متوفای 676» فقیه الأمه از علمای بزرگ «شافعی» در کتاب «المجموع»، جلد 3، صفحه 313 کتاب فقهی مفصل «شافعی»ها ایشان هم می گوید بعضی از افراد به این شکل نماز می خوانند.

«بان النبي صلى الله عليه وسلم علمه الصلاة ولم يذكر وضع اليمنى على اليسرى»

المجموع؛ اسم المؤلف: النووي الوفاة: 676، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1997م، ج 3، ص 258

«بان النبي صلى الله عليه وسلم علمه الصلاة» پیغمبر نماز را به مردم یاد داد «ولم يذكر وضع اليمنى على اليسرى»؛ در هیچ جا پیغمبر نگفت آی مردم نماز می خوانید دست راست تان را روی دست چپ تان بگذارید!

«عمدة‌ القاری بد الدین عینی» همین تعبیر را دارد. «شوکانی» همین تعبیر را دارد می گویند در خانه کس است یک حرف بس است.

پیغمبر فرمود:

«إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعدي»

المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب عليه السلام؛ طبرى آملى كبير، محمد بن جرير بن رستم (وفات: ق 4)، محقق / مصحح: محمودى، احمد، ناشر: كوشانبور، ص 559

ببینید عترت پیغمبر چطور وضو می گرفتند و نماز می خواندند؟ امام صادق مسح می کشید یا پاهایش را می شست؟ امام صادق تکتف داشت یا نه دستانش را ارسال داشتند؟ ببینید امام صادق چه کار می کرد؟

مجری:

سوال چهارم شان هم مرتبط با همین بحث است اگر پیامبر این کار را انجام می دادند اما خلیفه دوم چه بسا دست بسته نماز می خواندند آیا باید از پیامبر تبعیت کرد؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

برادر بزرگوارم! از پسر عمر، «عبد الله» سوالی کردند روایتش زیاد است الان فرصت نیست تصویرش را نشان بدهم، گفتند به نظر شما متعه حلال یا حرام است؟ گفت حلال است. پرسیدند پدرت گفت حرام است گفت پیغمبر گفت حلال است حرف پیغمبر را قبول کنم یا حرف پدرم را قبول کنم؟

ما روایت آوردیم نبی مکرم دست بسته نماز نمی خواند آموزش می داد دست بسته نماز نمی خواند. پیغمبر به روایت علی (سلام الله علیه)، به روایت عثمان، به روایت «انس ابن مالک» و دیگران موقع وضو گرفتن پاهای شان را مسح می کشیدند.

حالا فرض بفرمایید عثمان پاهایش را می شست آیا حرف پیغمبر برای ما ملاک است یا نه حرف صحابه ملاک است؟ ما تابع سنت پیغمبر هستیم یا تابع دیگران هستیم؟!

مجری:

تشکر می‌کنیم از محضرتان، آقای «عزیزی» از «قزوین» گفتند دعای فرج می خوانیم نام حضرت آقا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می آید می ایستند همان سنتی که بسیار می بینیم. اما برخی به این ها خرده می گرفتند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اگر کتاب «مکایل المکارم» مال مرحوم «حائری همدانی» را بخوانید به گمانم جلد 1 هست به صراحت دارد، بر این که حضرت امام صادق (سلام الله علیه) موقع شنیدن نام حضرت ولی عصر ایستاد (آن چه در ذهنم است) دست مبارک شان را هم به سینه گذاشت و دعا کرد. نداریم اگر اسم امام زمان را می شنوید نایستید!

بدعت جایی است که نهیی داشته باشیم. بدعت جایی است که خلاف شریعت باشد. اسم «امام خمینی» را خیلی ها می شنوند به احترام امام می ایستند اسم بزرگی را می شنوند می ایستند یک احترامی است این که بدعت است نمی دانند بدعت یعنی چه؟ بدعت یعنی وارد کردن شیئ در دین که جزء دین نیست.

نمی آییم بگوییم ایستادن در برابر شنیدن نام امام زمان جزء دین است نه یک احترامی به آقا ولی عصر (ارواحنا فداه) هست هر کس دوست دارد بلند می شود دوست ندارد بلند نمی شود.

الان هم شیوه همه علماء، مراجع و بزرگان هم همین است. وقتی دعای فرج می خوانند به نام حضرت ولی عصر می رسند حتی در «جمکران» مراجع و بزرگان می آیند اسم حضرت می آید همه بلند می شوند یعنی همه این ها بدعتگزار هستند فقط این آقا بدعتگزار نیست!

ولذا حرفی که مطرح می کنند برادر من، ‌هیچ ارزشی ندارد اگر یک بار نه صد بار با شنیدن نام حضرت ولی عصر کسی بلند شود در حقیقت احترام به وجود مقدس حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) است.

مجری:

طیب الله، خیلی ممنون و متشکر، استفاده کردیم و بهره بردیم، انتهای برنامه با نام حضرت گره خورد ان شاء الله مشمول دعای حضرت بشویم. همچنین تشکر از شما بینندگان عزیز و ارجمند که تا انتهای برنامه امشب هم همراه ما بودید ان شاءالله موفق و مؤید و منصور باشید تا دیدار آینده خدا نگهدار!



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :