(جلسه پانزدهم 21 07 1404)
موضوع: برخی شگردهای مناظره با اهل سنت
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
بخش اول: نقد ادعاهای احمدالحسن و دعوت به مناظره
. . . اگر پرچمی برافراشته شود و دعوت به حضرت مهدی (ارواحنا فداه) کند، صاحب آن پرچم لزوماً طاغوت نیست؛ زیرا طاغوت کسی است که مردم را به سوی خود دعوت میکند. اما احمد الحسن، فردی مزخرف است که ادعاهای دروغ مطرح کرده است. او ادعا میکند که سید است، در حالی که این دروغ است، و او و برادرانش که در بصره هستند، سید نیستند و از عوام محسوب میشوند. آیتالله کورانی نیز به بصره رفت و با برادران او صحبت کرد و این حقیقت آشکار شد.
احمد الحسن یک سری ادعاهایی مطرح کرده است، از جمله اینکه او فرزند پنجم حضرت مهدی (ارواحنا فداه) است. گزارشهایی وجود دارد که او به آمریکا و هند فرستاده شده تا ریاضتهایی بیاموزد، بهویژه هیپنوتیزم، و با استفاده از این ابزار توانسته است عدهای را فریب دهد.
ما بارها از او درخواست مناظره کردهایم. او در سال ۱۴۲۶ هجری قمری نامهای به بزرگان نوشت و اسم بنده را به عنوان نفر دوم پس از مقام معظم رهبری در آن نامه آورده بود. ما در طول این بیست و اندی سال، شاید بیش از ۵۰ بار از او درخواست مناظره کردیم، اما او حاضر نشد. محتوای نامه وی به این شرح بود: «رسالة الی السید القائد و عدد من العلماء نشر احمد اسماعیل رسالة مفتوحة الی السید القائد اول اما بعد الی سید علی خامنه ای و السید القزوینی ... »
بنده به او گفتم: حال که به ما نامه نوشتی، بیا با هم مناظره کنیم. اگر مرا متقاعد کنی که فرزند حضرت مهدی (ارواحنا فداه) هستی و آمدهای تا زمینه ظهور را فراهم کنی، من با کمال میل زیر پای شما را میبوسم. همچنین قول میدهم که اگر متقاعد شوم، پنج میلیون یار برای شما در داخل و خارج از ایران فراهم کنم. اما او تا به امروز به هیچ وجه جواب نداده است!
حتی به مکتب نجف آنها پیام دادیم و گفتیم یا خودش بیاید، یا کسی را که وکالت مکتوب یا تصویری دارد بفرستد تا با ما مناظره کند. ما گفتیم شما این همه به خواب پیرزن و پیرمرد و دیگران میروید، چرا به خواب مراجع نمیآیید؟! اگر مراجع از طریق خواب متقاعد شوند که شما فرستاده حضرت مهدی (ارواحنا فداه) هستی، دست و پای شما را میبوسند و مبلّغ شما خواهند شد و به همه مقلدینشان خواهند گفت که از شما تبعیت کنند.
اینکه به خواب چهار تا آدم مغز خالی و پیرزن و پیرمرد بروید، اما به فکر مراجع نباشید، جای سؤال است. در یکی از شبکههای آن زمان که متعلق به این فرقه بود، گفتند شاید خواب آقایان مراجع رفتند، اما مراجع زیر بار نرفتند. ما گفتیم پس باید افشاگری کنید و بگویید من به خواب آیتالله سیستانی یا آیتالله مکارم رفتم و این را گفتم، اما ایشان نپذیرفت ! دنیای امروز، دنیای رسانه است و به راحتی همه کار را میتوان انجام داد؛ ادعای بدون دلیل فایدهای ندارد. من همین الان هم هر روز اعلام آمادگی میکنم تا احمد الحسن برای مناظره، هر ساعت و روزی را که میخواهد قرار دهد. موضوع مناظره هم ارتداد احمدالحسن است. من ثابت میکنم که این آقا مرتد است، نه تنها فرستاده امام زمان (ارواحنا فداه) نیست، بلکه مرتد است. من میتوانم ۵۰ دلیل از کتابهای خودش بیاورم که ثابت کند او مرتد است. کسی که چنین ادعاهایی داشته باشد، منکر خاتمیت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) باشد، نسبت به حضرت امیر (علیه السلام) جسارت کند، یا نسبت به امام حسین (علیه السلام) ادعای شرک داشته باشد، و نستجیر بالله حضرت یونس (علیه السلام) را جهنمی بداند، همه اینها از ویژگیهای یک فرد مرتد است. بهترین راه برای اثبات حقانیت، مناظره است.
آغاز بحث
بحث ما در رابطه با کلمه «ولیّ» و استعمال آن در لسان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه (علیه السلام) است. آقای مبارکفوری در شرح صحیح ترمذی نسبت به حدیث ولایت چند اشکال وارد کرده است. یکی از اشکالات او این است که ادعا میکند دو نفر از راویان شیعه به نامهای اجلح کندی و جعفر بن سلیمان، کلمه «بعدی» را به این حدیث اضافه کردهاند! وی میگوید پیغمبر (صلی الله علیه وآله) فرموده است: «علیّ ولیّ کلّ مؤمن» و مراد از ولیّ در اینجا فقط دوست است!
او ادعای عجیبی دارد و میگوید:
«ان الامام احمد روی فی مسنده هذا الحدیث من عدة طرق لیست فی واحدة منها هذه الزیادة»
امام احمد در مسند حدیثی را روایت کرده که کلمه بعدی در آن نیست.
المباركفوري، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم (متوفاى1353هـ) ، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، ج10، ص147، دار الكتب العلمية – بيروت.
وی میگوید این نشان میدهد که این دو شیعه، کلمه «بعدی» را برای اثبات عقیده خودشان اضافه کردهاند.
برای پاسخ به این اشکال، به خود مسند احمد متوفای ۲۴۱ هجری (تحقیق شعیب الارنؤوط) مراجعه میکنیم. در مسند احمد، با تحقیق شعیب الارنؤوط روایات فضائل خلفا با آبوتاب نقل میشود، اما روایات فضائل حضرت امیر (علیه السلام) به نحوی تضعیف شده است. با این حال، احمد زین (شارح و محقق دیگر مسند احمد) ۹۰ تا ۹۵ درصد روایاتی را که ارنؤوط تضعیف کرده، توثیق کرده است.
در مسند احمد روایتی مشهور از ابن عباس نقل شده است. در آن روایت، پیامبر (صلی الله علیه وآله) به حضرت امیر (علیه السلام) فرمود:
أنت وليي في كلّ مؤمن بعدی
تو ولیّ من بر هر مؤمنی بعد از من هستی
الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص438، ناشر: دار صادر - بيروت.
نکته مهم این است که در سند این روایت، حتی یک نفر شیعه نیز وجود ندارد! نه جعفر بن سلیمان و نه اجلح کندی در سند نیستند. این نشان میدهد که ادعای مبارکفوری درباره اضافه شدن کلمه «بعدی» توسط شیعیان، دروغی است که حتی به احمد بن حنبل هم افترا زده است.
همچنین در کتاب فضائل الصحابة احمد بن حنبل محقق اسناد آن را «حسن» دانسته و این روایت آمده است:
قال له رسول [الله]: أنت وليّ كل مؤمن بعدي و مؤمنة
(تو ولیّ هر مؤمن و مؤمنهای بعد از من هستی)
فضائل الصحابة ، ج2، ص684، أحمد بن محمد بن حنبل (المتوفى: 241هـ) المحقق: د. وصي الله محمد عباس الناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت
الطبعة: الأولى، 1403 - 1983
در اینجا هم کلمه «بعدی» و هم کلمه «مؤمنه» اضافه شده است.
حاکم نیشابوری نیز این روایت را نقل میکند. عبداللّه پسر احمد بن حنبل (که عمده روایات مسند احمد توسط او نقل شده است) از پدرش، از یحیی بن حماد و ابوعوانه نقل میکند که هیچ کدام از آنها جعفر بن سلیمان و اجلح کندی نیستند. حاکم در المستدرک علی الصحیحین (جلد ۳، صفحه ۱۴۳، حدیث ۴۶۵۲) میگوید: «هذا حدیث صحیح الاسناد»
نقد تلاش ذهبی برای تضعیف روایت
ذهبی (که تمام تلاش خود را برای تضعیف روایات میکند) وقتی نمیتواند اشکالی سندی بر یک روایت وارد کند، میگوید:
قلب شهادت میدهد که این باطل است!
یعنی اگر یک روایت تمام شرایط صحت سندی را داشته باشد، اما قلب ذهبی آن را قبول نکند، آن را دور میاندازند! برای مثال، حاکم نیشابوری روایت
«عدوّک یا علی عدوّی و عدوّی عدو اللّه»
(دشمن تو ای علی، دشمن من است و دشمن من دشمن خداست)
را در المستدرک نقل کرده و میگوید:
صحیح علی شرط الشیخین
الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى405 هـ)، المستدرك علی الصحيحين، جلد ۵، صفحه ۱۲۸، تحقيق: يوسف عبد الرحمن المرعشلي، دار المعرفة، بيروت
دارای شرایط بخاری و مسلم است . ذهبی نیز در مورد این روایت اعتراف میکند اگرچه راویانش همه ثقه هستند، اما :
يشهد القلب أنه باطل!
قلب شهادت میدهد که این باطل است!
الذهبی، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى748 هـ)، ميزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج1، ص82، تحقيق: البجاوي، علی محمد، ناشر: دار المعرفة، بيروت.
علت رد این روایت این است که اگر ذهبی بخواهد این حدیث را بپذیرد، باید معاویه، عایشه، طلحه و زبیر (که با امیرالمؤمنین عداوت کردند) را «عدوّ اللّه» قلمداد کند.
قانون کلی «زیاده و نقیصه» در علم رجال
در علم رجال، فقه و اصول، قانونی وجود دارد که در مقام شک بین روایتی که دارای «زیاده» (اضافه) است و روایتی که دارای «نقیصه» (کاستی) است، اصل و حق با زیاده است. زیرا معمولاً در نگارش، افراد یک کلمه را به اشتباه حذف میکنند (نقیصه صورت میگیرد) و کمتر پیش میآید که یک کلمه اضافه بنویسند. این قانون کلی در منابع اهل سنت نیز پذیرفته شده است. بنابراین، وجود کلمه «بعدی» در برخی اسناد، مؤید صحت آن است.
مثال دیگر از تلاش برای تضعیف: در روایت
« لكلّ نبي وصىّ ووارث ، وإن عليّا وصي ووارثي».
(همانا علی وصی و وارث من است)،
ذهبی نمیتواند به سند اشکال بگیرد، اما میگوید:
« هذا كذب ولا يحتمله شريك»!
(این کلام را شریک بن عبداللّه نمیتواند قبول کند)!
الذهبی ، شمس الدين محمد بن أحمد بن (متوفاى748 هـ)، ميزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج2، ص273، تحقيق: البجاوي، علی محمد، ناشر: دار المعرفة، بيروت.
یعنی با روحیات راوی سازگار نیست. این در حالی است که همین شریک بن عبداللّه روایتی دیگر نقل میکند که:
لا يفضل عليا علي أبي بكر إلا من كان مفتضحا.
ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 3، ص 374
هر كس علي را بر ابي بكر مقدم بدارد، رسوا مي شود.
ذهبی این را قبول میکند، اما فضیلت علی (علیه السلام) را نمیپذیرد!
بخش سوم: روشهای دفاع و مجادله در برابر جسارتها
وظیفه ما این است که افتراها و تهمتهایی را که علمای اهل سنت درست کردهاند، بر ملا کرده و برای مردم روشن کنیم. در مقابل جسارتهای مخالفین، باید از مطالب کتابهای خودشان استفاده کرد. برخی از مطالب نادرستی که میتوان در مجادله با این افراد به کار برد، از این قرارند:
قضیه رضاع کبیر (شیر دادن به بزرگسالان):
این بحث یکی از مواردی است که آنها هیچ جوابی برایش ندارند. با سندهای صحیح در کتابهایشان آمده که عایشه جوانان را دعوت میکرد و به آنها شیر میداد تا محرم شوند.
فَبِذَلِكَ كَانَتْ عَائِشَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا تَأْمُرُ بَنَاتِ أَخَوَاتِهَا وَبَنَاتِ إِخْوَتِهَا أَنْ يُرْضِعْنَ مَنْ أَحَبَّتْ عَائِشَةُ أَنْ يَرَاهَا وَيَدْخُلَ عَلَيْهَا، وَإِنْ كَانَ كَبِيرًا خَمْسَ رَضَعَاتٍ، ثُمَّ يَدْخُلُ عَلَيْهَا...
عائشه به دختران خواهر و دختران برادرش دستور مىداد به مردانى كه عائشه دوست داشت، آن مردان وى را ببيند و بر او وارد شوند؛ پنج بار شير بدهند؛ اگر چه آن مردان بزرگسال بودند.
سنن أبي داود - ج2 ص223 المؤلف: أبو داود سليمان بن الأشعث بن إسحاق بن بشير بن شداد بن عمرو الأزدي السَِّجِسْتاني (المتوفى: 275هـ)، المحقق: محمد محيي الدين عبد الحميد، الناشر: المكتبة العصرية، صيدا - بيروت، عدد الأجزاء: 4
این در حالی است که عایشه نه بچهدار شد و نه شیر در سینههایش آمد، اما بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) به مردان جوان شیر میداد! حتی اخیراً در مصر، مفتیان فتوا دادند که برای محرم شدن راننده با خانم کارمند، آن زن باید به راننده شیر بدهد تا گناهی مرتکب نشوند.
اتهام فحشا به عایشه (حدیث إفک):
قضیه اتهام فحشا به عایشه در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است. متهمکنندگان، صحابه پیامبر (صلی الله علیه وآله) بودند؛ از جمله پسرخاله ابوبکر و خواهر زن پیامبر (صلی الله علیه وآله). البانی میگوید: این حدیث نشان میدهد که «امهات المؤمنین هم از زنا و فحشا مبرا نیستند!
قضیه ازدواج با مادر و حیوانات:
ابوحنیفه فتوا داده است: «هر کس با مادرش که از او به دنیا آمده ازدواج کند، مهر بر او لازم است!
« وقال أبو حنيفة : لا حد عليه فی ذلك كله ولا حد على من تزوج أمه التی ولدته وابنته و أخته و جدته و عمته و خالته و بنت أخيه و بنت أخته عالما بقرابتهن منه عالما بتحريمهن عليه ووطئهن كلهن فالولد لاحق به والمهر واجب لهن عليه وليس عليه الا التعزير دون الأربعين فقط »
إبن حزم الأندلسی الظاهري، ابومحمد علی بن أحمد بن سعيد (متوفاى456هـ)، المحلي، ج11، ص253، قوبلت على النسخة التی حققها الأستاذ الشيخ احمد محمد شاكر، ناشر: دار الفکر - بيروت.
یا روایتی که میگوید: «هر کس با یک بُز (ماده) نزدیکی کند، آن بُز ماده حمل بگیرد و بچهای بیاورد که شبیه پدرش باشد، آن کودک انسان بزرگ میشود، به حوزه علمیه میرود، عالم میشود و روز عید قربان نماز عید میخواند، سپس مردم میتوانند سرش را ببرند و گوشتش را به عنوان قربانی روز عید بخورند!
ما لایجوز فی الخلاف بین المسلمین، صفحه ۹۶
پاسخ به هتاکیها
هنگامی که در فضای مجازی با این اراذل و اوباش سروکار دارید و آنها شروع به فحاشی میکنند، باید تحمل کرد و کار را ادامه داد. این فحشها و توهینها نوش جان است و به خاطر دفاع از حضرت امیر (علیه السلام)، ثواب آن بالاتر از نماز جعفر طیار است. اگر شما را از گروه بیرون انداختند، با اکانت دیگر وارد شوید و حرف خود را بزنید. ضربهای که وارد میکنید و زخمی که بر عقایدشان میگذارید، تا آخر عمر التیام نمیپذیرد.
پاسخ هتاکی، هتاکی است (پاسخ متناسب). به مناظره کوبنده امام حسن مجتبی (علیه السلام) با عُتبه بن ابوسفیان (که در احتجاج طبرسی و کمال الدین آمده) توجه کنید. عُتبه به امام (علیه السلام) جسارت کرد و او را تهدید به قتل به جای پدرش (امیرالمؤمنین) کرد. حضرت در پاسخ، فساد اخلاقی عُتبه را افشا کرد و فرمود: «آیا نمیخواهى آن مردی را که در خانه، روی سینه همسرت دیدی و نتوانستی او را جدا کنی، به قتل برسانی؟». این زن از همان مرد نامحرم حامله شد و بچه مال او بود. امام (علیه السلام) فرمود: «تو که این همه بیغیرت بودی، شایسته هستی که بیایی و مرا تهدید کنی؟! این نشان میدهد که وقتی افراد از حدّ خود میگذرند، دیگر جای اخلاق حسنه نیست، بلکه باید مطابق با هتاکی او، پاسخی متناسب داد.
وأما وعيدك إياي أن تقتلني ، فهلا قتلت الذي وجدته على فراشك مع حليلتك ، وقد غلبك على فرجها وشركك في ولدها حتى الصق بك ولدا ليس لك ويلا لك لو شغلت نفسك بطلب ثارك منه كنت جديرا ، ولذلك حريا ، إذ تسومني القتل وتوعدني به ، ولا ألومك أن تسب عليا وقد قتل أخاك مبارزة
استفاده از تضعیفات علمای اهل سنت علیه خودشان
وقتی مخالفین مطالبی علیه ما میآورند (مثلاً از کافی، تهذیب، وسائل یا بحار) باید از کتابهای علمای خودشان علیه آنها استفاده کرد. به عنوان مثال، در جلسهای در مکه، یکی از وهابیان فتوکپیهایی از کتابهای شیعه آورده بود. ما دیدیم یک عبارت هم از انوار نعمانیه سید نعمتالله جزایری آورده است. در آنجا، بنده به شیخ عاتق گفتم که در حاشیه جلد ۲ انوار نعمانیه صفحه ۲۸، آیتالله انگجی میگوید: مطالعه کردن بعضی از کتابهای سید نعمتالله جزائری حرام و خلاف شرع است. یعنی آنها کتابی را علیه ما آوردهاند که علمای ما خواندنش را خلاف شرع میدانند. با این پاسخ، آن وهابیان خجالتزده شدند و جلسه را ترک کردند.
توکل و نصرت اهل بیت (علیه السلام)
در این قضایا، اهل بیت (علیهم السلام) خودشان کمک میکنند. بنده بارها در مناظرات احساس کردهام که حتی برای یک ثانیه هم مطلبی برای گفتن ندارم. در آن لحظات، به حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) متوسل میشدم و قسم به عصمت زهرا (سلام الله علیها)، میدیدم که مطالب مثل آبشار در ذهنم جاری میشود.
اگر هدف ما دفاع واقعی از اهل بیت (علیه السلام) باشد، آنگاه چه در مسائل مادی و چه معنوی، چنان حمایتی از ما میکنند که به ذهن نمیآید. این نصرت الهی که در زمان امام علی (علیه السلام) بود:
«اللهم انصر من نصره»
الصدوق، محمد بن علی (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج1، ص58، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م
(خدایا یاری کن کسی که او را یاری میکند)
در این عصر هم ثابت است. اما اگر هدف ما شهرت، مقام، یا نقل قول دیگران باشد، هیچ ارزشی ندارد و اهل بیت به آن بهایی نمیدهند.



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين