نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
اهانت عمر بن خطاب به رسول الله (صلی الله علیه و آله ) در حدیث قرطاس
کد مطلب: 16414 تاریخ انتشار: 23 دي 1404 - 18:56 تعداد بازدید: 198
خارج فقه الحکومه » فقه
اهانت عمر بن خطاب به رسول الله (صلی الله علیه و آله ) در حدیث قرطاس

(جلسه دهم 14 07 1404)

لينک دانلود
درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم

(جلسه دهم 14 07 1404)

موضوع: اهانت عمر بن خطاب به رسول الله (صلی الله علیه و آله ) در حدیث قرطاس

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏

اسماء الهی (جلال و جمال) و ضرورت درک معارف عرفانی

اسمای جلال، ظهور در جلالیت، قهر و غلبه دارند، اما باطن‌شان جمال است. مگر اسم مقدس «الله» که جمالیت و جلالیت به طور مساوی در آن وجود دارد؛ نه جمالیت برتری دارد و نه جلالیت.

توصیه می‌شود دوستان به شرح خوب و ساده‌ای که مرحوم ممدوحی (رحمة الله علیه) بر کتاب امام (رضوان الله تعالی علیه) نوشته است مراجعه بفرمایند (عرفان در منظر وحی و برهان شرح کتاب مصباح الهدایة امام خمینی تالیف آیت الله حسن ممدوحی کرمانشاهی)

خیلی شرح خوبی است، این شرح به قدری ساده است که حتی طلبه‌ی پایه چهارم و پنجم که اندکی با مصطلحات فلسفی آشنا باشد و لمعه را خوانده باشد، شرح مرحوم ممدوحی را متوجه می‌شود. البته، مطالب عرفانی دشوارند و هر چقدر هم اساتید بخواهند آن‌ها را شرح دهند، بعضی مطالب قابل شرح دادن نیست، الفاظ قاصر از شرح آن است. به تعبیر مرحوم شهید مطهری، این مطالب خواندنی نیستند، بلکه دیدنی‌اند و باید رفت دید و نمی‌توان آن‌ها را صرفاً در لابلای کتاب‌ها آموخت.

به همین منظور، توصیه می‌شود دوستان هر روز پنج دقیقه را به مطالعه کتب عرفانی اختصاص دهند. به ویژه کتاب «آداب‌ الصلاة» امام خمینی (رحمة الله علیه) که علی‌رغم نامش، در حقیقت یک دوره کامل معارف از توحید گرفته تا نبوت و امامت است و همه چیز در آن هست. یعنی کسی یک دوره نه، بلکه ده دوره هم این کتاب «آداب ‌الصلاة» امام را مطالعه کند، باز برای مرتبه یازدهم می‌بیند یک نوری در دلش ایجاد شده است.

از خدا بخواهیم ما را جزء کسانی قرار دهد که این مطالب را درک و لمس کنیم!

پرسش:

...به یک نحوی تفاوت رحمان و رحیم هم می‌شود گفت.

پاسخ:

بله، «یا رحمان الدنیا، و رحیم الآخره»، رحمان در حقیقت ظهور در نعمت‌های ظاهری خدا دارد؛ مثل دادن چشم، دست و پا؛ اما رحیمیت ظهور در مطالب معنوی دارد؛ مانند فرستادن پیامبران، دادن توفیق درک توحید و قیامت و دادن توفیق نماز!

یک تفاوت اندکی میان رحیمیت و رحمانیت هم هست که علما به این صورت توضیح می‌دهند. اگرچه تمام اسمای الهی، ظهور در هرچه دارند، باطن‌شان هم بر خلاف آن است.

به عنوان مثال، خداوند در قرآن می‌فرماید:

(نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ)

بندگانم را آگاه کن که من بخشنده مهربانم!

سوره حجر (15): آیه 49

بلا فاصله دارد:

(وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِيمُ)

و (اينکه) عذاب و کيفر من، همان عذاب دردناک است!

سوره حجر (15): آیه 50

یعنی بلافاصله پس از غفور و رحیم بودن، از عذاب شدید سخن می‌گوید. وسعت اسمای الهی بیشتر از تنگی و محدودیت آن‌ها است.

توکل، رزق الهی (بدون سبب و مسببات)، و شکر نعمت

اگر کتاب شرح اسماء الحسنی ملاهادی سبزواری، یا نکات علامه طباطبایی در المیزان در تفسیر سوره حمد را ملاحظه کنید و همین طور نکات زیبای تفسیر نمونه آیت‌الله مکارم را ملاحظه کنید، متوجه عمق مطلب خواهید شد.

خود شان گفتند:

(وَمَنْ يتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ)

و هر کس بر خدا توکل کند، کفايت امرش را مي‌کند!

سوره طلاق (65): آیات 2 و 3

مرحوم شهید ثانی در کتاب «منیة المرید» با اطمینان می‌فرماید: خدا روزی تمام خلائق را با سبب و مسببات می‌دهد، ولی روزی اهل علم را بدون سبب و مسببات می‌دهد!

تأمین مالی پروژه علمی با توسل به امام حسین (سلام الله علیه)

هنگامی که کار روی کتاب اصول مذهب شیعه مطرح شد، هم آیت‌الله فاضل لنکرانی و هم آیت‌الله شبیری زنجانی تکلیف کردند و گفتند شما درس و بحث حوزه را تعطیل کنید و به این کتاب جواب دهید.

ما یک لجنه درست کردیم، وقتی گروه درست شد و از آقایان خواستیم این‌که به ما تکلیف کردید هزینه‌ای هم دارد، به ما گفتند شما خودتان می‌دانید و مادرتان حضرت زهرا (سلام اله علیها)! در این قضیه خیلی دلم شکست.

سپس، به یاد حدیث ابوخالد کابلی افتادم و بالای پشت بام رفتم رو به حرم امام حسین (علیه السلام ) ایستادم و سلام عرض کردم. خدا را شاهد می‌گیریم و قسم به این بی بی حضرت معصومه (سلام الله علیها) یک بزرگواری که معمار بود و کارهای ساختمان جامعه الزهرا (سلام الله علیها) را انجام داده بود، به دیدار ما آمد.

داستان را به ایشان گفتم، ایشان گفت چقدر هزینه دارد؟ گفتم ماهانه فلان مبلغ هزینه دارد. ایشان دسته‌چک خودش را بیرون آورد گفت الان در اردیبهشت ماه قرار داریم من یازده تا چک می‌دهم شما امسال کارتان را انجام دهید، سال آینده هم خدا کریم است.

همان یک سلام به حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)، تا آخر چاپ کتاب اصول مذهب شیعه، هزینه‌ها را تأمین کرد. یک مسائلی در این عالم است که کار زور، خواهش و التماس نیست که آدم برود بگیرد.

زمانی که برای مناظره در شبکه المستقله می‌خواستیم آماده شوم، خدمت آیت‌الله وحید خراسانی (حفظه الله) رسیدم و صحبت‌هایی کردیم ایشان نکاتی را فرمودند. سپس به آقازاده‌شان امر کردند که ماهانه یک میلیون تومان به مؤسسه آقای قزوینی کمک کنید. والله، تالله،بالله نه رفتم و نه تقاضا کردم حتی یک برگ کاغذ هم از بیت ایشان نگرفتم!

به خدای متعال گفتم من نمی‌خواهم که این‌طور روزی به ما بدهی تو قادر مطلق هستی خودت فرمودی:

(وَمَنْ يتَّقِ اللَّهَ يجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا، وَيرْزُقْهُ مِنْ حَيثُ لَا يحْتَسِبُ وَمَنْ يتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيءٍ قَدْرًا)

و هر کس تقواي الهي پيشه کند، خداوند راه نجاتي براي او فراهم مي‌کند، و او را از جايي که گمان ندارد روزي مي‌دهد؛ و هر کس بر خدا توکل کند، کفايت امرش را مي‌کند؛ خداوند فرمان خود را به انجام مي‌رساند؛ و خدا براي هر چيزي اندازه‌اي قرار داده است!

سوره طلاق (65): آیات 2 و 3

ما هم تقوای‌مان: (فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ) است.

(فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنْفِقُوا خَيرًا لِأَنْفُسِكُمْ وَمَنْ يوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)

پس تا مي‌توانيد تقواي الهي پيشه کنيد و گوش دهيد و اطاعت نماييد و انفاق کنيد که براي شما بهتر است؛ و کساني که از بخل و حرص خويشتن مصون بمانند رستگارانند!

سوره تغابن (64): آیه 16

(اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ) نیست!

(يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ)

اي کساني که ايمان آورده‌ايد! آن گونه که حق تقوا و پرهيزکاري است، از خدا بپرهيزيد! و از دنيا نرويد، مگر اينکه مسلمان باشيد! (بايد گوهر ايمان را تا پايان عمر، حفظ کنيد!)

سوره آل عمران (3): آیه 102

(اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ) را بلد نیستیم و از توان ما ساخته نیست، اما در حد توانمان تلاش می‌کنیم که غیبت نکنیم و دروغ نگوییم.

الحمدلله خدا را شکر بنده بیش از پنجاه سال است در حوزه هستم الحمدلله از هیچ بانک وام نگرفته ام و از هیچ شخصی هم قرض‌الحسنه در عمرم نگرفته‌ام؛ هرچه خدا حواله کرده، زندگی کردیم و اگر حواله نکرده، ساخته‌ ام و مشکلی نداشتیم، خدا را بر نعمت‌هایش شاکر هستم!

امیدواریم همان طور که در دنیا دست ما را گرفتند در آخرت نیز دست ما را بگیرند نگویند:

(أَذْهَبْتُمْ طَيبَاتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا)

از طيبات و لذائذ در زندگي دنيا خود استفاده کرديد و از آن بهره گرفتيد!

سوره احقاف (46): آیه 20

بعضی‌های را که خدا در دنیا به آن‌ها نعمت داده است، در قیامت به آن‌ها می‌گویند ما در دنیا به شما دادیم، بفرمایید تشریف ببرید گوشه‌ای از جهنم و مقداری آتش جهنم نوش جان کنید! امیدواریم که از آن‌ها نباشیم.

ائمه (علیهم السلام) در دعاهای‌شان بسیار بر این قضیه تکیه دارند بعضی از افراد که در دنیا در رفاه هستند، ممکن است از آخرت غافل شوند. (سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيثُ لَا يعْلَمُونَ)

(وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيثُ لَا يعْلَمُونَ)

و آنها که آيات ما را تکذيب کردند، به تدريج از جائي که نمي‌دانند، گرفتار مجازاتشان خواهيم کرد.

سوره اعراف (7): آیه 182

(فَذَرْنِي وَمَنْ يكَذِّبُ بِهَذَا الْحَدِيثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيثُ لَا يعْلَمُونَ)

اکنون مرا با آنها که اين سخن را تکذيب مي‌کنند واگذار! ما آنان را از آنجا که نمي‌دانند به تدريج به سوي عذاب پيش مي‌بريم.

سوره قلم (68): آیه 44

در روایتی، راوی خدمت امام عرض می‌کند یابن رسول الله من از خدا خانه خواستم به من داد، زن خوب خواستم داد، بچه و ثروت خواستم به من داد. می‌ترسم که این‌ها استدراج باشد. حضرت فرمودند بعد از اینکه نعمت‌ها را خدا به تو داد، شکر کردی یا نکردی؟ گفت قطعاً شکر کردم، حضرت فرمودند اگر برای این نعمت‌ها شکر کردی، این استدراج نیست!

آغاز بحث...

کلمه «ولی» در لسان خلفا و مسئله حدیث قرطاس

بحث ما بر سر واژه «ولی» بود، خلیفه اول در مورد خودش از کلمه «ولی» استفاده می‌کند:

«ولّيت عليكم ولست بخيركم»

المصنف؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الرزاق بن همام الصنعاني الوفاة: 211، دار النشر: المكتب الإسلامي - بيروت - 1403 ، الطبعة : الثانية، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي، ج11، ص336

در نصب عمر می‌گوید:

«وَلَّيْتُ عليكم عمرَ»

معجم جامع الأصول في أحاديث الرسول؛ اسم المؤلف: المبارك بن محمد ابن الأثير الجزري الوفاة: 544، دار النشر:، ج4، ص109

حتی معاویه می‌گوید من یزید را ولیّ شما کردم، ترسیدم که اختلاف در میان شما بیفتد. خلاصه همه آن‌ها دنبال این بودند که در نصب جانشینانشان از واژه «ولی» استفاده کنند. همچنین از کلمه: «استخلفت» هم استفاده کرده اند.

«استخلفت عليكم عمر بن الخطاب»

الثقات؛ اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي الوفاة: 54 ، دار النشر : دار الفكر - 1395 - 1975، الطبعة : الأولى، تحقيق: السيد شرف الدين أحمد، ج 2، ص 192

«فقال أبو بكر لئن سألني الله لأقولنّ استخلفت عليهم خيرهم في نفسي»

الإمامة والسياسة؛ اسم المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة الدينوري الوفاة: 276هـ. ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م.، تحقيق: خليل المنصور، ج1، ص22

این نشان می‌دهد که «استخلفت علیکم» و یا «ولّیت علیکم» هیچ تفاوتی بین‌شان نیست. لذا واژه ولی به این شکل آمده است.

تحریف حدیث قرطاس

نکته‌ای که در رابطه با خلیفه دوم (عمر بن خطاب) وجود دارد و عزیزان باید به آن توجه داشته باشند، بحث حدیث قرطاس است. «بخاری» در کتاب خودش «صحیح بخاری» هر کجا حدیث قرطاس را آورده است، آن را به صحابه نسبت داده است.

«فَقَالُوا هَجَرَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 3، ص 1111، کتاب الجهاد، باب 172، ح2888

وقتی به عمر می‌رسد:

«قال عُمَرُ إِنَّ النبي صلى الله عليه وسلم غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة ، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج1، ص54، ح 114

شما در هیچ ‌کجای صحیحین (بخاری و مسلم)، جمله‌ای که مسئله «یهجر» را به عمر نسبت دهد پیدا نمی‌کنید. این‌ها کاری کردند که تا ممکن است برای خلیفه دوم آبروداری کنند، تا این‌گونه وانمود شود که عمر چنین حرفی را نزده است!

با این حال، ابن اثیر در این باره می‌گوید:

«يهجر إهجارا إذا أفحش... وهجر يهجر هجرا... فيكون إما من الفحش أو الهذيان»

بعد می‌گوید:

«والقائل كان عمر ولا يظن به ذلك»

آن کسی که گفت رسول الله هذیان می‌گوید، عمر بود و ما همچین توقعی نداشتیم که عمر بیاید چنین حرفی را بزند!

کلمه:

«أهجر أي اختلف كلامه»

النهاية في غريب الحديث والأثر؛ اسم المؤلف: أبو السعادات المبارك بن محمد الجزري، دار النشر: المكتبة العلمية - بيروت - 1399هـ - 1979م، تحقيق: طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحي، ج5، ص 244

را می‌آورد تا کلمه یهجر یا از فحش است یا هذیان گفتن است. «والقائل كان عمر ولا يظن به ذلك!» ما توقع نداشتیم که عمر نسبت به پیامبر چنین تعبیری به کار ببرد!

«غزالی» در کتاب «سرّ العالمین» به صراحت می‌گوید عمر گفت:

«دعوا الرجل فإنه ليهجر وقيل يهدر»

سر العالمين وكشف ما في الدارين؛ اسم المؤلف: أبو حامد محمد بن محمد الغزالي الوفاة: 505هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1424هـ 2003م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي، ج 1، ص 18

وقتی پیامبر گفت کتاب و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسیم عمر گفت او را رها کنید «فإنه ليهجر»!

«ذهبی» در کتاب «سیر أعلام النبلاء» جلد ۱۹، صفحه ۳۲۸ به «غزالی» اعتراض کرده و می گوید:

«قال ذكر أبو حامد في كتابه سر العالمين وكشف ما في الدارين فقال في حديث من كنت مولاه فعلي مولاه أن عمر قال لعلي بخ بخ أصبحت مولى كل مؤمن ومؤمنة قال أبو حامد وهذا تسليم ورضى ثم بعد هذا غلب عليه الهوى حبا للرياسة وعقد البنود وأمر الخلافة ونهبها فحملهم على الخلاف فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون وسرد كثيرا من هذا الكلام الفسل الذي تزعمه الإمامية وما أدري ما عذره في هذا والظاهر أنه رجع عنه وتبع الحق فإن الرجل من بحور العلم والله أعلم»

سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ج19، ص328

...عمر «بخٍ بخٍ» گفت «ثم غلب الهوی» هوای نفس بر عمر غلبه کرد، «حبّا للرياسة وعقد البنود» می‌خواست فرماندهی ارتش‌ها را داشته باشد.

«وأمر الخلافة ونهبها فحملهم على الخلاف فنبذوه وراء ظهورهم» بیعت غدیر را این‌ها پشت سرشان انداختند، «واشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون وسرد كثيرا من هذا الكلام» از این حرف‌ها زیاد زده است.

«وما أدري ما عذره في هذا» من نمی‌دانم عذر ابو حامد غزالی چه است؟ «والظاهر أنه رجع عنه وتبع الحق» ظاهر این است که توبه کرده «فإن الرجل من بحور العلم والله أعلم» غزالی دریایی از علم است!

این که می‌گویی «والظاهر أنه رجع عنه وتبع الحق» کجا رجع؟ احدی نگفته است که غزالی حرفش را پس گرفت. وقتی شرح حال ایشان را می‌آورند از جمله در کتاب «مرآة الجنان – یافعی» جلد 3 وقتی فضائلش را می‌آورد می‌گوید:

«فضائل الإمام حجة الإسلام أبي حامد الغزالي - رضي الله تعالى عنه - أكثر من أن تحصر»

فضائلش به شمارش نمی‌آید.

«وأشهر من أن تشهر»

می‌گوید مقام ولایی داشته است.

«وقال للشمس يوماً؛ قفي فوقفت»!

به آفتاب گفت همان جا بایست!

«حتى بلغ المنزل الذي يريد من مكان بعيد»

كتاب : مرآة الجنان وعبرة اليقظان؛ نويسنده: عبد الله بن أسعد اليافعي اليمني المكي

(وفات : 768)، تحقيق: وضع حواشيه: خليل المنصور، ناشر: منشورات محمد علي بيضون / دار الكتب العلمية، سال چاپ : 1417 - 1997 م، ج3، ص144

از یک راه دوری می‌خواست منزلش برود از تاریکی وحشت داشت گفت افتاب این‌جا بایست من رد بشوم و به منزل برسم.

این را فضیلت حساب می‌کنند ولی رد شمس برای امیر المؤمنین می‌آید هزار تا ان قلت می‌آورند. می‌گویند موضوع، مجهول است، شیعه‌ها ساختند؛ ولی نسبت به امثال غزالی که می‌رسند این تعابیر را به کار می‌برند. در مورد بزرگان‌شان از این مطالب در کتاب‌هایشان زیاد دارند.

تصدیق بزرگان اهل سنت

در هر صورت...

ده دوازده نفر از بزرگان اهل سنت قاطعانه گفته‌اند «والقائل عمر بن الخطاب»؛ گوینده آن سخن عمر بن خطاب بود. ابن جوزی نیز در کتابش نقل می‌کند. ابوالبقاء عکبری می‌گوید:

«قول عمر بن الخطاب رضى الله عنه مرض رسول الله إن الرجل ليهجر على عادة العرب»

ديوان المتنبي؛ اسم المؤلف: أبو البقاء العكبري الوفاة: 616، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: مصطفى السقا/ إبراهيم الأبياري/ عبد الحفيظ شلبي، ج1، ص9

این‌ها عبارت‌هایی است که اهل سنت آورده اند و قاطعانه گفته اند قائل این حرف، شخص عمر ابن خطاب بود. با وجود این حرف‌هایی که گفته اند وقتی در صحیحین (بخاری و مسلم) مراجعه می‌کنید اثری از اینکه این عبارت از خلیفه دوم است، پیدا نمی‌کنید!

تنها عبارت «حسبنا کتاب الله» به همین شکل آمده و تمام شده است !

جالب است ذهبی در بعضی از جاها این‌ها را توجیه می‌کند، نمی‌دانم این آقایان شب اول قبر را چطور گذرانده اند و الان در محضر حق چه اتفاقاتی دارد برای این‌ها رقم می‌خورد. ان شاء الله برویم خدا به ما نشان بدهد کسانی که با امیر المؤمنین بد کردند خداوند با این‌ها چه کار می‌کند!!

همان طور که عرض کردم ده – دوازده نفر از بزرگان شان گفتند والقائل عمر ابن الخطاب؛ کسی جرأت نمی‌کرد همچنین تعبیری را به کار ببرد. این‌که « صحیح بخاری و صحیح مسلم» صحیحین شدند به خاطر همین مسائل (پوشاندن اشتباهات خلفا) است. و الا سنن نسائی و سنن ترمذی تفاوتی با صحیح بخاری و صحیم مسلم ندارد.

بخاری وقتی «صحیح بخاری» را نوشت آمدند خانه اش را سنگباران کردند، در خانه اش زندانی کردند و چقدر علیه بخاری حرف زدند. بعدها آمدند صحیح بخاری را عَلَمْ کردند.

اگر ملاحظه بفرمایید «ترمذی» هم منصف‌تر است و هم خیلی از حقایق را در صحیح خودش آورده است ولی صحیح نشد به آن سنن ترمذی می‌گویند. در مورد سنن نسائی، هم جرأت نمی‌کنند صحیح نسائی بگویند، چرا؟ چون خیلی از مطالب مربوط به ولایت و فضائل امیر المؤمنین را نقل کرده است.

غرض همان تعبیر آقای «امینی (رضوان الله تعالی علیه)» است که می‌گوید خدا به ما عمر بدهد از اول خلقت تا اخر خلقت بنشینیم برای مظلومیت حضرت امیر گریه کنیم.

«فَصَبَرْتُ‏ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْبا»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص48

اگر در گودش برویم خیلی خیلی عمیق است. اگر یک مویی کوچک در چشم انسان گیر کند یا یک استخوان ریز در گلوی انسان گیر کند آدم چه کار می‌کند! حضرت می‌فرماید تمام این سی سال برایم چنین بوده است «فَصَبَرْتُ‏ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا»

عدم پذیرش واژه «ولی» پیامبر (صلی الله علیه و آله ) و معمای سقیفه

ما بحث کلمه «ولی» در لسان خلفا را بررسی کردیم. حال به بحث کلمه «ولیّ»، «وَلایت، وِلایت» و «والی» در زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله )، آن هم از مصادر اهل سنت می‌پردازیم.

وقتی خلیفه اول گفت «وَلَّيْتُ علیکم عمر بن الخطاب»، همه قبول کردند. اعتراض شدیدی شد که:

«ولّيت علينا رجلا فظاً غليظاً ماذا تقول لربك إذا لاقیته»

تاريخ المدينة المنورة؛ اسم المؤلف: أبو زيد عمر بن شبة النميري البصري الوفاة: 262هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1417هـ-1996م، تحقيق: علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، ج1، ص355، ح1098

ولی عموما قبول کردند؛ اما چرا وقتی همین تعبیر را رسول اکرم (صلی الله علیه و آله ) در حق امیرالمؤمنین (علیه السلام )در منابع متعدد و با عبارت‌های مختلف مطرح کرد، آن‌ها قبول نکردند، قضیه اش چیست؟

تلاش برای درک معمای سقیفه

ان شاءالله فرصت بشود من روی موضوع سقیفه حرف زیاد دارم، بنده کتاب‌های متعددی مانند کتاب مرحوم علامه عسکری، کتاب السقیفه آقای باقر شریف قرشی و کتاب مرحوم شهید صدر را در مورد سقیفه مطالعه کردم، اما قانع نشدم.

برایم سخت است که بپذیرم انصاری که این همه فداکاری کردند، شهید دادند و اسلام مدیون حمایت انصار بود، قبل از مهاجرین، در سقیفه جمع شوند و به فکر تعیین خلیفه باشند!

بنده خودم شروع به کار روی موضوع کردم، شاید بالای چهار تا پنج هزار ساعت روی آن کار کردم و احساس کردم یک گم‌شده‌ای وجود دارد و هرچه جلوتر می‌روم، قانع که نمی‌شوم هیچ، سؤالات جدیدی نیز پیش می‌آید. چرا آن‌ها حضرت علی (علیه السلام ) را کنار گذاشتند؟ چه عیبی در حضرت علی (علیه السلام )بود؟

ولایت حضرت علی (علیه السلام )از اولین جلسه اعلان رسالت در حدیث دار تا آخرین روز حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله )، یعنی شب وفات رسول اکرم، مطرح بوده است.

اهل سنت نیاورده‌اند ولی در منابع ما هست آخرین وصیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) در شب وفات در رابطه با ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ثبت است. آقایان می‌گویند چرا بعد از قضیه قرطاس پیامبر ننوشت؟ نوشت ولی آقایان نیاوردند.

ان شاءالله فرصت بشود من آخرین وصیت نبی مکرم را در شب وفاتش در رابطه با ولایت علی و ولایت ائمه (علیهم السلام) را عرض می‌کنم.

یکی از احادیثی که در رد «احمد الحسن» خبیث داریم که ادعای وصیت می‌کند حدیث وصیت نبی مکرم در شب وفات‌شان است و این بهترین دلیل است که ادعاهای احمد بصری را باطل می‌کند.

ان شاءالله سر فرصت من نکاتی را در مورد سقیفه عرض می‌کنم کسانی که اهل قلم و ذوق هستند مقاله ای هم اگر بتوانند تهیه کنند که چرا انصار در سقیفه پیشقدم بودند خیلی نکته ی ظریفی است.

علت پیشقدم بودن انصار در سقیفه چه بوده است؟ آیا این‌ها واقعا دنبال تعیین خلیفه بودند یا داشتند بازی می‌کردند؟ این که هدف‌شان چه بوده است دوستان اگر بتوانند در این موضوع مقاله بنویسند و قابل نشر در سایت باشد ما هدیه ای هم خدمت شان تقدیم می‌کنیم.

مقایسه کلمه «ولی» در منابع اهل سنت

در بحث مان در مورد کلمه «ولی» قبلا هم خدمت دوستان نشان دادم ما بیست و دو مورد تعبیر از نبی مکرم (صلی الله علیه و آله ) در مورد واژه‌های «ولی»، «اولی» در رابطه با حضرت امیر در منابع اهل سنت در مناسبت‌های مختلف (سپاه یمن، قضیه ابن عباس، غدیر، مناشده و احتجاج حضرت علی علیه السلام) داریم.

«قاضی عبدالجبار معتزلی» یک تعبیری در کتاب «المغنی فی الامامة» دارد، ایشان سرسلسله بحث کلامی اهل سنت است. در این کتاب می‌گوید بله، شیعه‌ها می‌گویند در غدیر، رسول اکرم علی را خلیفه تعیین کرد کرد...

«من کنت مولاه فعلي مولاه»؛ «من کنت ولیه فعلی ولیه» و... اما مردم زیر بار نرفتند؛ ولی ابوبکر گفت: «وُلِّيتُ علیکم عمر بن الخطاب» و همه قبول کردند. پس معلوم می‌شود که نظر [رسول] اکرم خلافت نبوده است؛ اگر خلافت بود، مردم تسلیم می‌شدند.

این موضوع در جلد نوزدهم المغنی فی الامامة آمده است، «قاضی عضدالدین ایجی» هم این مطلب را به یک عبارت دیگر در کتاب «مواقف» آورده است. «میر شریف جرجانی» در «شرح مواقف» و «تفتازانی» در کتابی که متن و شرح هردو برای خودش است مفصل این قضیه را آورده است.

این‌ها کلمات «ولی» در لسان خلفا را با کلمات «ولی» در لسان رسول الله (صلی الله علیه و آله) مقایسه کرده‌اند، نتیجه گرفته‌اند که «ولیّ» در لسان رسول الله (صلی الله علیه و آله) دالّ بر خلافت نیست، اما «ولیّ» در لسان خلفا قطعاً دال بر خلافت است!

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :