(جلسه نهم 13 07 1404)
موضوع: برخی نکات لازم برای مناظره با اهل سنت
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه
تفاوت جنت لقاءالله با جنت متقین
پرسش:
مقام عندیت که در آیات پایانی سوره قمر
(إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ؛ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ)
يقينا پرهيزگاران در باغها و نهرهاي بهشتي جاي دارند، در جايگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر!
سوره قمر (54): آیات 54 و 55
با آیه:
(وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ)
(اي پيامبر!) هرگز گمان مبر کساني که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزي داده ميشوند.
سوره آلعمران (3): آیه 169
یکی است یا خیر؟
پاسخ:
زمین تا آسمان تفاوت دارند.
نسبت به آیه:
(يا أَيتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيةً مَرْضِيةً؛ فَادْخُلِي فِي عِبَادِي؛ وَادْخُلِي جَنَّتِي)
به سوي پروردگارت بازگرد در حالي که هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است، پس در سلک بندگانم درآي، و در بهشتم وارد شو!
سوره فجر (28): آیه 27 و 28
این جنت غیر از جنت (وُعِدَ الْمُتَّقُون) است.
(مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوْا وَعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ)
توصيف بهشتي که به پرهيزگاران وعده داده شده، (اين است که) نهرهاي آب از زير درختانش جاري است، ميوه آن هميشگي، و سايهاش دائمي است؛ اين سرانجام کساني است که پرهيزگاري پيشه کردند؛ و سرانجام کافران، آتش است!
سوره رعد (13): آیه 35
(مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَيرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يتَغَيرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَلَهُمْ فِيهَا مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ)
توصيف بهشتي که به پرهيزگاران وعده داده شده، چنين است: در آن نهرهايي از آب صاف و خالص که بدبو نشده، و نهرهايي از شير که طعم آن دگرگون نگشته، و نهرهايي از شراب (طهور) که مايه لذت نوشندگان است، و نهرهايي از عسل مصفاست، و براي آنها در آن از همه انواع ميوهها وجود دارد؛ و (از همه بالاتر) آمرزشي است از سوي پروردگارشان!
سوره محمد (47): آیه 15
در این جنت خبر از حور، طیور و قصور نیست؛ بلکه جنت لقاء است، (جَنَّتِي) بهشتی که مال من یعنی همان جنت لقاء، بالاترین مقامی است که یک بنده میتواند به آن برسد. (مقام فنا)
۲. مقام لقاء و بالاترین درجه بندگی
رسیدن به این مقام، مرحلهای است مطابق با کلام حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) است.
«ما رَأَيْتُ شَيْئاً اِلاّ وَ رَأَيْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ»
در همینجا کسانی هستند و باید باشند تا در آنجا ادامه داشته باشد. این طور نیست که اینجا افراد به این مقام نرسیده باشند و بعدا خداوند اینها را به آن مقام برساند، اینها در اثر ریاضت به مرحلهای میرسند: «كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ...»
«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي عَنْ مَوْتِ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَاءَتَه»
الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص352، بَابُ مَنْ آذَى الْمُسْلِمِينَ وَ احْتَقَرَهُم، ح7
«عن أبي هُرَيْرَةَ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِنَّ اللَّهَ قال من عَادَى لي وَلِيًّا فَقَدْ آذَنْتُهُ بِالْحَرْبِ وما تَقَرَّبَ إلي عَبْدِي بِشَيْءٍ أَحَبَّ إلي مِمَّا افْتَرَضْتُ عليه وما يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إلي بِالنَّوَافِلِ حتى أُحِبَّهُ فإذا أَحْبَبْتُهُ كنت سَمْعَهُ الذي يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الذي يُبْصِرُ بِهِ وَيَدَهُ التي يَبْطِشُ بها وَرِجْلَهُ التي يَمْشِي بها وَإِنْ سَأَلَنِي لَأُعْطِيَنَّهُ وَلَئِنْ اسْتَعَاذَنِي لَأُعِيذَنَّهُ وما تَرَدَّدْتُ عن شَيْءٍ أنا فَاعِلُهُ تَرَدُّدِي عن نَفْسِ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وأنا أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج 5، ص 2384، ح 6137
این زبان، دیگر زبان عبد نیست، زبان، زبان الله است. گوش، گوش عبد نیست، (كنت سَمْعَهُ)؛ من خدا میشنوم!
این روایت را هم کتاب صحیح بخاری و هم کتاب کافی دارد. روایت کافی هم صد در صد صحیح است.
غایت صراط مستقیم: لقاءالله
یکی از معانی که بزرگان در تفسیر آیه (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ) ذکر کردهاند، درخواست از خداوند برای رساندن ما به لقاءالله است؛ یعنی منتها الیه (غایت) دارد (إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقيم)
(إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ)
من، بر «الله» که پروردگار من و شماست، توکل کردهام! هيچ جنبندهاي نيست مگر اينکه او بر آن تسلط دارد؛ (اما سلطهاي با عدالت! چرا که) پروردگار من بر راه راست است!
سوره هود (11): آیه 56
إن الجنة لعلی صراط مستقیم ندارد، إن الحور، طیور، و قصور ندارد
امام (رضوان الله علیه) نیز در اسرار الصلاة خود بر این نکته تأکید دارند که ما در (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ) توجه داشته باشیم زیرا از خدای عالم، لقا و رضایت او را میخواهیم.
(صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيهِمْ)؛ خدایا کسانی را که نعمت داده ای «مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ»، (صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيهِمْ) یعنی از خدا میخواهیم ما را همجوار اینها در محضر خودش قرار بدهد. اگر این طوری بود دنیای دیگری دارد که خداوند به همه ما برکت اهل بیت عصمت و طهارت نصیب کند.
رقابت برای بالاترین درجات بهشت
در روایات تأکید شده است که:
«فلیتَنافَسُوا فِی دَرَجَاتِ الجَنَّة»
شیعیان به برکت اهل بیت (علیه السلام) و شفاعت ایشان، همه بهشتی هستند و خدا اگر نخواهد شیعه را به بهشت ببرد، پس بهشت برای چه کسانی خواهد بود؟ انسان باید تلاش کند و بالاترین مقام را از خدا بخواهد، حیف است که انسان به کمترین درجه بهشت راضی شود!
در مورد برخی افرادی که توان رفتن به زیارت امام حسین (علیه السلام) را دارند و نمیروند، روایت شده است که خدا آنها را بهشت میبرد، ولی آنها «ضیفان اهل الجنة» (مهمانان اهل بهشت) هستند، یک روز در قصر یک نفر و روز دیگر در قصر دیگری هستند.
جایگاه امام حسین (علیه السلام) و زیارت عاشورا
امام حسین (علیه السلام) ، تنها راه رسیدن به مقامات عالیه
تنها راهی که میتواند ما را در بهشت به مراتب بالا برساند، امام حسین (علیه السلام) است و بس. روایتی وجود دارد که جمیع شهدا بر مقامی که به واسطه زیارت امام حسین (علیه السلام) حاصل میشود، غبطه میخورند (غبطه، حسرت است، نه غصه)
مرحوم علامه امینی (ره) در رؤیا به فرزندشان، آقا هادی، گفته بودند، در برزخ، بازار الغدیر و سایر کارها [مباحثات و مناظرات] همه کساد است؛ تنها بازاری که رونق دارد، بازار امام حسین (علیه السلام) است!
همچنین علامه امینی گفته بودند تنها چیزی که مایه خوشحالی من شد، گریه برای امام حسین و زیارت امام حسین بود.
آداب زیارت هفتگی امام حسین (علیه السلام)
امام صادق (علیه السلام) به یکی از اصحاب فرمودند: آیا شما هر هفته به زیارت جدم امام حسین (علیه السلام) مشرف میشوید، برای شیعیانی که امکان حضور در کربلا را ندارند (مانند شیعیان بصره در زمان ائمه که حکومت و جاسوسان زیاد بود نمی توانستند برای زیارت بروند)، حضرت دستور دادند که به بالاترین نقطه منزل بروید. به راست، چپ و به آسمان نگاه کنید، رو به امام حسین (علیه السلام) بگویید: «السلام علیک یا ابا عبدالله السلام علیک و رحمة الله و برکاته» خدای عالم با همین دو کلمه «السلام علیک یا ابا عبدالله السلام علیک و رحمة الله و برکاته»، زیارت امام حسین (علیه السلام) را برای تان مینویسد!
۳. نکات زیارت عاشورا
خوشا به حال کسانی که با امام حسین رابطه دارند. کل اولیای خدا این طور بودند، امام [خمینی] رضوان الله علیه، مقید بودند که زیارت ششم امیرالمؤمنین (علیه السلام) و زیارت عاشورا را میخواندند.
در مورد زیارت عاشورا، کسانی که نمیتوانند لعن و سلام را صد مرتبه تکرار کنند، میتوانند یک بار لعن و سلام را بگویند و سپس ۹۹ مرتبه ذکر «اللهم العن جمیعاً» یا «السلام علی الحسین» را تکرار کنند. باز اگر نمیتوانند یک مرتبه تسعا و تسعین مرة بگویند
کتاب نادری به نام «الدر المنضود فی شرح زیارت العاشور» در کتابخانه مدرسه فیضیه (دارالشفا)، موجود است، این کتاب حاوی نکات بسیار ظریفی در رابطه با زیارت عاشورا و امام حسین (علیه السلام) است.
آغاز بحث
۱. انتخاب جانشین و اصطلاح «ولی»
بحث ما در رابطه با کلمه «ولی» در زبان خلفا و تعابیر مختلفی که در این خصوص به کار بردهاند بود.
خلیفه اول (ابوبکر) گفت:
«ولّيت عليكم ولست بخيركم»
المصنف؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الرزاق بن همام الصنعاني الوفاة: 211، دار النشر: المكتب الإسلامي - بيروت - 1403 ، الطبعة : الثانية، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي، ج11، ص336
«ولّیت عمر بن خطاب بغیر امر نبیکم»
**
«وكتَبَ إِلى أُمرَاءِ الأجنَادِ: وَلَّيْتُ عليكم عمرَ ولم آلُ نَفْسِي وَلا المُسْلِمين خيرا، ثم مَاتَ وَدُفِنَ لَيْلا»
معجم جامع الأصول في أحاديث الرسول؛ اسم المؤلف: المبارك بن محمد ابن الأثير الجزري الوفاة: 544، دار النشر:، ج4، ص109
در جلسه گذشته اشاره کردیم حفصه و عبدالله ابن عمر به خلیفه دوم گفتند جانشین معین کن! مثال زدند اگر کسی گوسفندها را بدون چوپان در بیابان رها کند و گرگ آنها را بخورد، مذمت میشود، در حالی که اهمیت ملت از گوسفند بالاتر است!
دفاع ابوبکر از انتصاب عمر
وقتی به ابوبکر اعتراض شد، چرا عمر ابن خطاب را با وجود تندی اخلاق به خلافت منصوب کرده است.
«ولّيت علينا رجلا فظاً غليظاً ماذا تقول لربك إذا لاقیته»
ابوبکر پاسخ داد: اگر خدا را ملاقات کنم میگویم
«أمّرت عليهم خير أهلك»!
بهترین بندگانت را برای امت انتخاب کردم!
تاريخ المدينة المنورة؛ اسم المؤلف: أبو زيد عمر بن شبة النميري البصري الوفاة: 262هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1417هـ-1996م، تحقيق: علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، ج1، ص 355 و 356، ح1098
ما در اینجا حرف زیاد داریم قبلا عرض کردم کتاب «مغني المحتاج» دارد:
«قال الشعبي كانت درة عمر أهيب من سيف الحجاج»
تازیانه عمر از شمشیر حجاج وحشتناکتر بود!
مغني المحتاج إلى معرفة معاني ألفاظ المنهاج؛ اسم المؤلف: محمد الخطيب الشربيني الوفاة: 977، دار النشر: دار الفكر – بيروت، ج 4، ص 390
شک عمر در نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در صلح حدیبیه
در این جا لازم است نمونه ای از برخورد عمر با نبی مکرم را عرض کنیم. عزیزان به این مطلب دقت کنند، در بحثها این مطالب نکات کلیدی هستند که میتوان در مناظرات استفاده کرد تا طرف مقابل را به راحتی به زانو درآورد.
ما سی – چهل نکته اساسی داریم وقتی که اینها در مناظرات و بحثها لجاجت میکنند و زیر بار حق نمیروند، از کسانی دفاع میکنند که از نظر ما شایسته دفاع نیستند، در آن جا از این نکات استفاده کنیم.
الف) نافرمانی صحابه: در جریان صلح حدیبیه، پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مسیر (ماه رمضان) به صحابه امر کردند که افطار کنند؛ اما هیچکدام افطار نکردند. ام سلمه گفت: «من أغضبك أغضبه الله»؛ چه کسی تو را به غضب آورد؟!
«وكذلك لما صالح النبي صلى الله عليه وسلم المشركين يوم الحديبية وقال لأصحابه انحروا واحلقوا رؤوسكم فلم يقم أحد فدخل مغضبا على أم سلمة فقالت من أغضبك أغضبه الله فقال ما لي لا أغضب وأنا امر بالأمر فلا يطاع فقالت يا رسول الله ادع بهديك فانحره وأمر الحلاق فليحلق رأسك وأمر عليا أن يمحو اسمه فقال والله لا أمحوك فأخذ الكتاب من يده ومحاه»
منهاج السنة النبوية؛ اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة : الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج4، ص315
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: چرا به غضب نیایم؟ به صحابه میگویم افطار کنید، هیچکس به حرف من گوش نمیدهد! این ها صحابه ای هستند که اهل سنت میگویند باید دین مان را از اینها بگیریم!
ب) اعتراض به صلح: در زمان انعقاد صلح با مشرکین، عمر با جسارت آمد و پرسید: «أَلَسْنَا على الْحَقِّ وَهُمْ على الْبَاطِلِ»؛ آیا ما بر حق و آنان بر باطل نیستند؟
«حدثنا أَحْمَدُ بن إِسْحَاقَ السُّلَمِيُّ حدثنا يَعْلَى حدثنا عبد الْعَزِيزِ بن سِيَاهٍ عن حَبِيبِ بن أبي ثَابِتٍ قال أَتَيْتُ أَبَا وَائِلٍ أَسْأَلُهُ فقال كنا بِصِفِّينَ فقال رَجُلٌ أَلَمْ تَرَ إلى الَّذِينَ يُدْعَوْنَ إلى كِتَابِ اللَّهِ فقال عَلِيٌّ نعم فقال سَهْلُ بن حُنَيْفٍ اتَّهِمُوا أَنْفُسَكُمْ فَلَقَدْ رَأَيْتُنَا يوم الْحُدَيْبِيَةِ يَعْنِي الصُّلْحَ الذي كان بين النبي صلى الله عليه وسلم وَالْمُشْرِكِينَ وَلَوْ نَرَى قِتَالًا لَقَاتَلْنَا فَجَاءَ عُمَرُ فقال أَلَسْنَا على الْحَقِّ وَهُمْ على الْبَاطِلِ أَلَيْسَ قَتْلَانَا في الْجَنَّةِ وَقَتْلَاهُمْ في النَّارِ قال بَلَى قال فَفِيمَ نُعْطِي الدَّنِيَّةَ في دِينِنَا وَنَرْجِعُ وَلَمَّا يَحْكُمِ الله بَيْنَنَا فقال يا بن الْخَطَّابِ إني رسول اللَّهِ وَلَنْ يُضَيِّعَنِي الله أَبَدًا فَرَجَعَ مُتَغَيِّظًا فلم يَصْبِرْ حتى جاء أَبَا بَكْرٍ فقال يا أَبَا بَكْرٍ أَلَسْنَا على الْحَقِّ وَهُمْ على الْبَاطِلِ قال يا بن الْخَطَّابِ إنه رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَلَنْ يُضَيِّعَهُ الله أَبَدًا فَنَزَلَتْ سُورَةُ الْفَتْحِ»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج4، ص1832، ح4563
جرأت و جسارت را ملاحظه بفرمایید قرآن میفرماید:
(فَلَا وَرَبِّكَ لَا يؤْمِنُونَ حَتَّى يحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَينَهُمْ ثُمَّ لَا يجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيتَ وَيسَلِّمُوا تَسْلِيمًا)
به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينکه در اختلافات خود، تو را به داوري طلبند؛ و سپس از داوري تو، در دل خود احساس ناراحتي نکنند؛ و کاملا تسليم باشند.
سوره نساء (4): آیه 65
آیات زیاد در مورد تسلیم در برابر نبی مکرم داریم. با این حال عمر ابن خطاب گفت: «أَلَسْنَا على الْحَقِّ وَهُمْ على الْبَاطِلِ»؛ آیا ما بر حق و آنان بر باطل نیستند؟
«أَلَيْسَ قَتْلَانَا في الْجَنَّةِ وَقَتْلَاهُمْ في النَّارِ»؟! پیامبر فرمود بله، عمر گفت: «فَعَلَامَ نُعْطِي الدَّنِيَّةَ في دِينِنَا»؛ اگر ما حقیم، چرا باید این پستی را در دینمان قبول کنیم؟! صلحی که نبی مکرم انجام داده است از او تعبیر به دنیه میکند؛ یعنی ذلت و پستی!
«فقال يا بن الْخَطَّابِ إني رسول اللَّهِ وَلَنْ يُضَيِّعَنِي الله أَبَدًا»؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: من فرستاده خدا هستم و خدا هرگز مرا ضایع نخواهد کرد.
همان تعبیری که حضرت موسی گفت: (إِنَّ مَعِي رَبِّي)
(قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيهْدِينِ)
(موسي) گفت: «چنين نيست! يقينا پروردگارم با من است، بزودي مرا هدايت خواهد کرد!»
سوره شعرا (26): آیه 62
مقام معظم رهبری هم خیلی این آیه را میخوانند و ظاهرا در اتاق کارشان با خط درشت و زیبا جلوی دیدشان گذاشته اند!
در این جا هم حضرت فرمود: «وَلَنْ يُضَيِّعَنِي الله أَبَدًا»؛ هرگز خدا من را ضایع نخواهد کرد. «فَرَجَعَ مُتَغَيِّظًا»؛ عمر از این کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله) با غضب و قهر برگشت.
«فلم يَصْبِرْ حتى جاء أَبَا بَكْرٍ فقال يا أَبَا بَكْرٍ أَلَسْنَا على الْحَقِّ وَهُمْ على الْبَاطِلِ قال يا بن الْخَطَّابِ إنه رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَلَنْ يُضَيِّعَهُ الله أَبَدًا فَنَزَلَتْ سُورَةُ الْفَتْحِ»؛ یعنی عمر با گفتن پیامبر آرام نشد، ولی با گفتن ابوبکر آرام شد!
حذف مطاعن توسط بخاری و مسلم
«بخاری و مسلم» تلاش میکنند تا مسائلی که مربوط به طعن شیخین است را نیاورند و بر مطاعن واقعی و حقیقی سرپوش بگذارند (البته مسلم قدری بازتر است)
در قضیه منازعه امیرالمؤمنین (علیه السلام) و عباس که پیش عمر میآیند که راجع به فدک صحبت کنند، عمر در جمعی که «عثمان، طلحه، زبیر، سعد ابن وقاص، ابو عبیده جراح، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و عباس» هستند گفت:
«فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ من بن أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هذا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ من أَبِيهَا فقال أبو بَكْرٍ قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ما نُورَثُ ما تركنا صَدَقَةٌ فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إنه لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إني لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ فَوَلِيتُهَا ثُمَّ جِئْتَنِي أنت وَهَذَا وَأَنْتُمَا جَمِيعٌ وَأَمْرُكُمَا وَاحِدٌ فَقُلْتُمَا ادْفَعْهَا إِلَيْنَا فقلت إن شِئْتُمْ دَفَعْتُهَا إِلَيْكُمَا على أَنَّ عَلَيْكُمَا عَهْدَ اللَّهِ أَنْ تَعْمَلَا فيها بِالَّذِي كان يَعْمَلُ رسول اللَّهِ (صلی الله علیه وسلم) فَأَخَذْتُمَاهَا بِذَلِكَ قال أَكَذَلِكَ قالا نعم»
صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج3، ص 1378، ح 1757
این «كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا» را عمر در یک حدیث در دو جا آورده است مورد اول: «فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ... فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا»
مورد دوم: «ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا»
«صحیح بخاری» این مطلب را در سه جا آورده اما وقتی به این عبارت میرسد ، تحریف می کند و می گوید: «فَرَأیُتُمَاهُ کذا و کذا»؛ «كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا» را حذف کرده است! و در بعضی جاها کذا و کذا هم نیاورده و بطور کلّی حذف کرده است!
در آن روایت هم وقتی «فَرَجَعَ مُتَغَيِّظًا» میآورد خیلی چیزهای دیگر بوده حذف شده است.
ج) اقرار عمر به شک: کتاب «سبل الهدی والرشاد – صالحی شامی» از قول عمر آورده است:
«وقال كما في الصحيح: والله ما شككت منذ اسلمت الا يومئذ»!
سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد؛ اسم المؤلف: محمد بن يوسف الصالحي الشامي الوفاة: 942هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1414هـ، الطبعة: الأولى، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ج5، ص53
قسم به خدا از روزی که اسلام آورده بودم، در نبوت پیغمبر شک نکرده بودم، مگر آن روز (صلح حدیبیه)! -پس باید گفت (إنا لله و انا الیه راجعون)-!
جسارت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) توسط نزدیکان خلفا
عایشه در حجة الوداع، زمانی که شتر صفیه نمیتوانست بارش را بکشد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بار شتر صفیه را بر شتر عایشه گذاشت، عایشه پرخاش کرد و گفت: «أنت تزعم أنّک رسول الله؟!»؛ تو خیال میکنی پیغمبر خدا هستی؟!
«وأنت الذي تزعم أنك رسول»
الأحاديث التي في الإحياء ولم يجد لها السبكي إسنادا ( من كتاب طبقات الشافعية الكبرى )؛ اسم المؤلف: تاج الدين بن علي بن عبد الكافي السبكي الوفاة: 771 هـ، دار النشر: هجر للطباعة والنشر والتوزيع - 1413 هـ، الطبعة: الثانية، تحقيق: د. محمود محمد الطناحي / د.عبد الفتاح محمد الحلو، ج6، ص310
«ألست تزعم أنك رسول الله»
مسند أبي يعلى؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي الوفاة: 307، دار النشر: دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - 1984، الطبعة: الأولى، تحقيق: حسين سليم أسد، ج8، ص129
اینهم از آن نکات کلیدی است. این نکات کلیدی را باید با سند صحیح جمع کنیم و نگه داریم و در بحثها و مناظرات برای سرکوب کردن طرف مقابل استفاده کنیم.
خلیفه دوم هم میگوید:
«والله ما شككت منذ اسلمت الا يومئذ وجعل يرد على رسول الله - صلى الله عليه وسلم -»
مرتب داشت به پیامبر اعتراض میکرد.
پرسش:
دلیل اعتراض چه بود؟
پاسخ:
اعتراضش این بود که چرا صلح حدیبیه را قبول کردی؟
پرسش:
خودش میرفت می جنگید!
پاسخ:
میگوید آن روز اگر من نیرو داشتم صلح حدیبیه را پاره و حرف پیامبر را قبول نمیکردم میجنگیدم!
بعد دارد:
«وعملت بذلك اعمالا - أي صالحة - لتكفّر عني ما مضى من التوقف في امتثال الامر»
بعدها، اعمال صالح بسیاری انجام دادم تا کفاره آن شکی که در نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) برایم پیش آمده بود، باشد.
«قال عمر: فما زلت اتصدّق واصوم واصلّي واعتق من الذي صنعت يومئذ مخافة كلامي الذي تكلمت به حتي رجوت أن يكون خيرا»
سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد؛ اسم المؤلف: محمد بن يوسف الصالحي الشامي الوفاة: 942هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1414هـ، الطبعة: الأولى، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ج5، ص53
عمر گفت: مرتب صدقه دادم، روزه گرفتم، نماز خواندم و بنده آزاد کردم تا کفاره شکم در نبوت پیامبر باشد. شک در نبوت پیامبر نتیجه اش چیست؟ خیلی سخت است!
در تاریخ اسلام ذهبی هم مطلبی است با توجه به این که ذهبی فردی بسیار محافظهکار است در میان علمای اهل سنت شاید محافظه کارتر از ذهبی خدا نیافریده است، هم در رد فضائل اهل بیت و هم در مخفی کردن مطاعن خلفا و صحابه میگوید آن چه از صحابه مطاعن آمده واجب است اینها را محو و نابود کنیم تا مبادا به دست مسلمانها برسد!!
اما اینجا نتوانسته محو کند:
«فقال عمر: والله ما شككت منذ أسلمت إلا يومئذ، فأتيت النبي صلى الله عليه وسلم فقلت: يا رسول الله ، ألست نبي الله قال: بلى قلت: ألسنا على الحق وعدونا على الباطل قال: بلى قلت: فلم نعطي الدنية في ديننا إذاً قال: إني رسول الله ولست أعصيه وهو ناصري. قلت: أولست كنت تحدثنا أنا سنأتي البيت فنطوف حقاً قال: بلى، أفأخبرتك أنك تأتيه العام قلت: لا. قال: فإنك آتيه ومطوف به...»
تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ج2، ص371
عمر گفت از روزی که مسلمان شدم در نبوت و حقانیت اسلام شک نکرده بودم ولی در حدیبیه شک کردم!
در صحیح بخاری هم خواندیم:
«قال عُمَرُ فَعَمِلْتُ لِذَلِكَ أَعْمَالًا»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج2، ص978
تناقض در ملاک «خیر اهل»
حالا این سؤال مطرح میشود که چگونه ابوبکر، با وجود اینکه شاهد بود عمر در نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حدیبیه شک کرد و حرف پیامبر (صلی الله علیه و آله) را اطاعت نکرد با وجود اعتراض مسلمانان در جانشین کردن عمر ، باز هم عمر را خلیفه بعد از خود قرار داد و گفت:
«إذا لقيت ربي فسألني قلت استخلفت على أهلك خير أهلك»!
الكامل في التاريخ؛ اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة: ط2 ، تحقيق: عبد الله القاضي، ج2، ص272 و 273
آیا ملاک خیر اهلک این بود؟!
روشهای مناظره، ادب گفتار و نقد اجتهاد
ادب و احترام برای جذب جوانان اهل سنت
ما در مناظره باید حقایق را بگوییم، اما با روشی محترمانه و مؤدبانه، استفاده از تعابیری مانند جناب ابوبکر این را گفت، جناب عمر این را گفت، در بسیاری مواقع لازم است. از گفتن لفظ جناب، آسمان به زمین نمیآید ولی تأثیر گذاری اش در قلوب جوانهای اهلسنت چند برابر است.
روزی یکی از مراجع بزرگوار ما را خواستند، خدمت شان رفتم به من گفتند خیلی از اقایان ولاییها آمدند از شما شکایت کردند که آقای قزوینی در شبکههای مختلف که برنامه دارد از خلفا با احترام نام میبرد.
گفتم حاج آقا با یک گفتن جناب ابو بکر و جناب عمر صدها هزار جوان سنی جذب صحبتهای ما میشوند. وقتی جناب ابوبکر و جناب عمر میگوییم جوانان سنی فکر میکنند گوینده میانه بدی با خلفای آنان ندارد پای تلویزیون میشینند و چهار تا حرف دیگر را هم گوش میکنند.
گفتم اگر جنابعالی نظر و فتوای تان این است که این روش اشکال دارد بنده از امشب دیگر این تعبیر را به کار نمیبرم. ایشان گفتند نه، شما از همان روش خودتان استفاده کنید!
این روش رمز موفقیت بنده در بیش از ۲۰۰ جلسه مناظره در عربستان بوده است!
الگوبرداری از ادب الهی
خداوند به حضرت موسی و هارون دستور میدهد که با فرعون که پستترین مخلوق الهی است و ادعای (أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى) دارد بحث کنند. با همه اینها خداوند به حضرت موسی و هارون می فرماید:
(فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَينًا لَعَلَّهُ يتَذَكَّرُ أَوْ يخْشَى)
اما به نرمي با او سخن بگوييد؛ شايد متذکر شود، يا (از خدا) بترسد!
سوره طه (20): آیه 44
ما با اهل سنت در بسیاری از مسائل اساسی (لا إله إلّا الله، محمد رسول الله، قبله واحد) اشتراک داریم، هرچند در ولایت، نماز، وضو و حج اختلاف شدید داریم اشکال ندارد با گفتن قول لیّن دل آنها را نرم کنیم.
امام خمینی (ره) نیز در سخنرانیهایشان از کارتر، رئیس جمهور آمریکا، با تعبیر آقای کارتر نام میبردند، در عین حال که میفرمودند: آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند!
لذا باید مراقب نحوه صحبت مان باشیم نحوه صحبت ما سرنوشتساز است. اگر یک انسان به طرف ولایت کشیده شود، ارزش آن کار از هر آنچه که آفتاب بر آن میتابد، بالاتر است.
«من أحياها فكأنما أحيا الناس جميعا»؛ عین عبارت امام فقط در رابطه با ارشاد جوانان اهل سنت است!
پرسش:
شرایط و فضای جامعه قطعا موثر است. امام در کشف الاسرار مطالب دیگر دارد.
پاسخ:
کشف الاسرار را امام در 24 سالگی در برابر امثال کسروی نوشتنند. آن زمان مرحوم امام عصبانی بودند که آن مطالب را نوشتند. بعد از انقلاب هم اجازه ندادند آن کتاب تجدید چاپ بشود همه اثار ایشان غیر از کشف الاسرار چاپ شد.
یکی از چیزهایی که ما را در مناظرات در بن بست قرار میداد عبارتهای کشف الاسرار و عبارتی است که امام در کتاب بیع دارد. ولی ما پاسخ میدادیم و پاسخمان برای طرف مقابل قانع کننده بود.
یک روز آقایی از «نقده» در برنامه زنده زنگ زد گفت حاج آقا من سنّی هستم، در فتنه کردستان یک فرزندم شهید شد و در جنگ هشت سال دفاع مقدس فرزند دیگر و برادر زاده ام شهید شدند؛ ولی شنیدم امام در کتاب کشف الاسرار تعابیری دارد که خیلی دلم شکست!
گفتم پدر جان! امام یک جمله ای گفته است؛ ولی طلحه و زبیر در جنگ جمل سی هزار انسان کشته اند. معاویه در جنگ صفیین بنا به نقل یعقوبی باعث کشته شدن صد و ده هزار نفر کشتههای طرفین شده است. شما میگویید اینها مجتهد بودند اجتهاد کردند یک پاداش هم دارند.
نه تنها طلحه، زبیر و معاویه فردای قیامت مواخذه نمیشوند بلکه پاداش هم به اینها داده میشود زیرا اجتهاد کردند. در این قضیه هم نهایتا میگوییم امام اجتهاد کرده و خطا کرده است یک پاداش هم دارد. این بنده خدایی که زنگ زده بود همین طور ماند که چه بگوید، در پایان گفت حاج آقا معذرت میخواهم!
روش و نحوه صحبت خیلی مهم است، البته اینها عنایتهای خداوند عالم است که به دل آدم میاندازد.
در هر صورت... این «المجتهد إذا اجتهد فأصاب فله أجران، إن أخطأ فله أجر واحد» یکی از مسائلی است که ما باید در بحثهایمان داشته باشیم و از آن استفاده کنیم.
عدم اثبات فضایل ادعایی
ابن حجر در فتح الباری ادعا میکند که عمر در زمان شک در نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) یک عمر روزه گرفت «صمت دهرا» تا آن شک جبران بشود!
«قال عمر لقد أعتقت بسبب ذلك رقابا وصمت دهرا»
فتح الباري شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: محب الدين الخطيب، ج5، ص346
اما هیچکدام از صحابه (مانند ابوبکر، خالد، عایشه، حفصه یا عبدالله پسر عمر) نقل نکردهاند که عمر حتی یک روز یا نصف روز به خاطر آن شک روزه گرفته باشد. لذا ما باید شمّ اجتهادی داشته باشیم و تشخیص بدهیم.
امام خمینی (ره) در بسیاری از جاهای کتابهای فقهی خود می گویند: کسانی که فضیلتی برای خودشان نقل میکنند، این خودش دلیل بر مذمت آنهاست، نه فضیلت!
اگر وثاقت یک راویی از راههای دیگر ثابت شد مثلا در مورد زراره ده تا روایت در وثاقتش داریم، ده تا از علمای رجال او را توثیق کرده اند بعد از این که وثاقتش ثابت شد اگر یک جمله ای از امام در مدح خودش نقل کرد قبول میکنیم.
به این باید توجه داشته باشیم (أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُو) این طور نیست که برای هرکس باشد، نسبت به کسانی است که صداقتشان ثابت نیست میخواهیم نقلی که از معصوم یا از روات دیگر نقل میکند وثاقتش را اثبات کنیم. در این قول نه تنها وثاقتش ثابت نمیشود بلکه دلیل بر ذمّ خودش است.
ترس خلفا در مقابل امنیت مؤمن (دکتر تیجانی)
دکتر تیجانی تعبیر زیبایی راجع به خلفای اول و دوم نقل میکند که آنها از عذاب خدا وحشت داشتند. از خلیفه اول و دوم نقل شده است:
يَا لَيْتَنِي كُنْتُ كَبْشَ أَهْلِي سَمَّنُونِي مَا بَدَا لَهُمْ، حَتَّى إِذَا كُنْتُ أَسْمَنَ مَا أَكُونُ زَارَهُمْ بَعْضُ مِنْ يُحِبُّونَ فَجَعَلُوا بَعْضِي شِوَاءً وَبَعْضِي قَدِيدَاً ثُمَّ أَكَلُونِي فَأَخْرَجُونِي عَذِرَةً وَلَمْ أَكُنْ بَشَرَاً»
جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)؛ اسم المؤلف: الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي الوفاة: 19/جمادى الاولى / 911هـ ، دار النشر: ج13، ص317، ح 1236
این عبارت را جامع الاحادیث سیوطی، حیاة الصحابه دهلوی و حلیّة الاولیاء دارند، این عبارتها را از خلیفه اول و دوم نقل میکنند ای کاش ما کبش قوم بودیم!
خلیفه دوم آرزو کرده بود: ای کاش تمام کره زمین طلا بود و آن را انفاق میدادم تا از عذابی که از اول قبض روح گرفتار آن میشوم، خلاصی یابم.
دکتر تیجانی میگوید «هذا کتاب الله یبشّر عباده المؤمنین بقوله» این حرف زیبایی است، آدم باید این طوری حرف بزند که فحش و توهین نیست. دکتر تیجانی کلمات این دو تا را آورده بعد میگوید خداوند درباره مؤمنین میفرماید:
(أَلَا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَلَا هُمْ يحْزَنُونَ)
آگاه باشيد (دوستان و) اولياي خدا، نه ترسي دارند و نه غمگين ميشوند!
سوره یونس (10): آیه 62
«لهم البشرى في الحياة الدنيا وفي الآخرة»
(إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ)
به يقين کساني که گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل ميشوند که: «نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتي که به شما وعده داده شده است!
سوره فصلت (41): آیه 30
«فكيف يتمنى الشيخان أبوبكر وعمر أن لا يكونا من البشر الذي كرمه الله على سائر مخلوقاته؟ وإذا كان المؤمن العادي الذي يستقيم في حياته تتنزل عليه الملائكة وتبشره بمقامه في الجنة فلا يخاف من عذاب الله ولا يحزن على ما خلف وراءه في الدنيا وله البشرى في الحياة الدنيا قبل أن يصل إلى الآخرة، فما بال الصحابة أصحاب- يتمنون أن يكونوا عذرة، وبعرة، وشعرة، وتبنة»
«يتمنون أن يكونوا عذرة، وبعرة، وشعرة، وتبنة» میگویند ای کاش پشکل یا نجاست بودیم!
«ولو أن الملائكة بشرتهم بالجنة ما كانوا ليتمنوا أن لهم مثل طلاع الارض ذهبا ليفتدوا به من عذاب الله قبل لقاه»
یکی از سخنان خلیفه دوم این است: ای کاش تمام کره زمین طلا بود و من آن را در راه خدا انفاق میکردم و از عذابی که از اول قبض روحم گرفتار میشوم خلاص میشدم.
در حالی که این تعبیر مؤمنین نیست:
(وَلَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مَا فِي الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهِ وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَقُضِي بَينَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يظْلَمُونَ)
و هر کس که ستم کرده، اگر تمامي آنچه روي زمين است در اختيار داشته باشد، (همه را از هول عذاب،) براي نجات خويش ميدهد! و هنگامي که عذاب را ببينند،( پشيمان ميشوند؛ اما) پشيماني خود را کتمان ميکنند (،مبادا رسواتر شوند)! و در ميان آنها، بعدالت داوري ميشود؛ و ستمي بر آنها نخواهد شد!
سوره یونس (10): آیه 54
این حرف، حرف و حال مؤمنین نیست، مؤمنین «لهم البشرى في الحياة الدنيا وفي الآخرة» هستند. دکتر تیجای نتیجه میگیرد که این حرفها، حرف مؤمنین نیست
(وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذَابِ يوْمَ الْقِيامَةِ وَبَدَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ يكُونُوا يحْتَسِبُونَ)
اگر ستمکاران تمام آنچه را روي زمين است مالک باشند و همانند آن بر آن افزوده شود، حاضرند همه را فدا کنند تا از عذاب شديد روز قيامت رهايي يابند؛و از سوي خدا براي آنها اموري ظاهر ميشود که هرگز گمان نميکردند!
(وَبَدَا لَهُمْ سَيئَاتُ مَا كَسَبُوا وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يسْتَهْزِئُونَ)
در آن روز اعمال بدي را که انجام دادهاند براي آنها آشکار ميشود، و آنچه را استهزا ميکردند بر آنها واقع ميگردد.
سوره زمر (39): آیات 47 و 48
(وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ) همان تعبیری که میگوید تمام کره زمین طلا بود و من برای برداشتن عذاب آن را میدادم (لَافْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذَابِ يوْمَ الْقِيامَةِ وَبَدَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ يكُونُوا يحْتَسِبُونَ)...
دلجویی بعد از گفتن مطالب اساسی
«وأنني أتمنّی من کلّ قلبي الّا تشتمل هذه الایات صحابة کبارا امثال ابی بکر الصدیق وعمر الفاروق»
ملاحظه بفرمایید زهرش را ریخت، ضربه اش را زد و بعد دارد زخمهایش را پانسمان میکند! بعد از این که حرفهایش را زد میگوید اتمنی با تمام قلبم که این آیات صحابه کبار مثل ابوبکر و عمر را شامل نشود!
روش بحث این است حرف مان را بزنیم وقتی گریه میکند به او دستمال بدهیم تا گریه اش را پاک کند تا طرف مان رنجیده خاطر از جلسه ما بیرون نرود!
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين