نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
استعمال کلمه «ولیّ» به معنای خلافت و حاکمیت توسط ابوبکر و عمر
کد مطلب: 16409 تاریخ انتشار: 23 دي 1404 - 17:41 تعداد بازدید: 133
خارج فقه الحکومه » فقه
استعمال کلمه «ولیّ» به معنای خلافت و حاکمیت توسط ابوبکر و عمر

(جلسه پنجم 07 07 1404)

لينک دانلود
درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم

(جلسه پنجم 07 07 1404)

موضوع: استعمال کلمه «ولیّ» به معنای خلافت و حاکمیت توسط ابوبکر و عمر

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏

بحث مان در رابطه با کلمه وِلایت و وَلایت بود و بعد کلمه ولی اینکه این‌ها در لغت چه معنایی دارند؟ آقایان بعضاً بین ولایت (به کسر واو) و ولایت (به فتح واو) فرق گذاشتند وِلایت را به معنای محبت و وَلایت را به معنای اِمارت گرفتند.

ولی آنچه که از لغت درمی‌آید، مثل راغب اصفهانی و صحاح‌اللغه جوهری و لسان‌العرب، این‌ها معمولاً می‌گویند هیچ تفاوتی بین وِلایت و وَلایت نیست، هر دو به یک معنا هستند. اصل اولیه در وَلایت و وِلایت، تدبیر و سیاست است. حالا معانی دیگری هم دارد، آن دیگر با قرینه است.

راغب اصفهانی می‌گوید:

«الولایة و الولایة نحو الدلالة و الدلالة»

هردو به یک معنا است.

«وحقيقته تولي الأمر»

پرسش:

قیلَ گفته خودش، آن اول یک چیز دیگر می‌گوید، ولی اینجا به عنوان یک «قیل» می‌بینید

پاسخ:

اینجا به عکس دیگران آورده است.

«والولاية النصرة، والولاية تولي الأمر»

پرسش:

نظرش این است که این‌ها باهم فرق دارند!

پاسخ:

«والولي والمولى يستعملان في ذلك كل واحد منهما»

المفردات في غريب القرآن؛ اسم المؤلف: أبو القاسم الحسين بن محمد الوفاة: 502هـ، دار النشر: دار المعرفة - لبنان، تحقيق: محمد سيد كيلاني، ج1، ص533

همچنین «ابن اثیر» در « النهایة فی غریب الحدیث» کلمه والی را که از اسماء الله (عز و جل) است، مطرح می‌کند می‌گوید:

«ومن أسمائه عز وجل الوالي وهو مالك الأشياء جميعها المتصرف فيها وكأن الولاية تشعر بالتدبير والقدرة والفعل ومالم يجتمع ذلك فيها لم ينطلق عليه اسم الوالي»

النهاية في غريب الحديث والأثر؛ اسم المؤلف: أبو السعادات المبارك بن محمد الجزري الوفاة: 606، دار النشر: المكتبة العلمية - بيروت - 1399هـ - 1979م، تحقيق: طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحي، ج5، ص226

ابن اثیر می‌گوید: اگر یک فردی که تدبیر، قدرت و کار سیاسی ندارد، کلمه والی به او اطلاق نمی‌شود.

تفاوت «لسان‌العرب»، با «قاموس و صحاح‌اللغه» این است که ابن منظور در لسان‌العرب آمده، استعمالات جامعه را جمع کرده است، صحاح اللغه جوهری کاری به استعمالات ندارد لغت را معنی می‌کند و ریشه لغت را ذکر می‌کند در ضمن استعمالات را هم می‌اورد.

تنها کتاب لغت نامه ای که استعمال لفظ را در کوچه، بازار و بیابان و غیره جمع کرده است «ابن منظور متوفای ۷۱۱ ه.ق» است. می‌گوید: «ولی» از اسماء الله است:

«ولي: في أسماء الله تعالى: الولي هو الناصر، وقيل: المتولي لأمور العالم والخلائق القائم بها، ومن أسمائه عز وجل: الوالي، وهو مالك الأشياء جميعها فيها. قال ابن الأثير: وكأن الولاية تشعر بالتدبير والقدرة والفعل، وما لم يجتمع ذلك فيها لم ينطلق عليه اسم الوالي»

بعد از ابن اثیر نقل می‌کند که: «الولاية تشعر بالتدبير والقدرة والفعل، وما لم يجتمع ذلك فيها لم ينطلق عليه اسم الوالي»؛ فردی که تدبیر، قدرت و کار سیاسی ندارد کلمه والی به او اطلاق نمی‌شود.

ابن سکّیت می‌گوید:

«ابن السكيت: الولاية، بالكسر، السلطان، و الولاية و الولاية النصرة يقال: هم علي ولاية أي مجتمعون في النصرة»

بعد از سیبویه نقل می‌کند سیبویه که از بنیان‌گذاران ادبیات عرب است می‌گوید:

«الولاية، بالفتح، المصدر، و الولاية، بالكسر، الاسم مثل الإمارة والنقابة، لأنه اسم لما توليته وقمت به»

زجّاج می‌گوید:

«وقال الزجاج: يقرأ ولايتهم وولايتهم، بفتح الواو وكسرها، فمن فتح جعلها من النصرة والنسب»

بعد می‌گوید:

«والولاية التي بمنزلة الإمارة مكسورة»

تا اینکه فاصله و فرقی بین دو تا معنیین باشد. بعد دارد:

«و الوليّ: وليّ اليتيم الذي يلي أمره ويقوم بكفايته وولي المرأة : الذي يلي عقد النكاح عليها ولا يدعها تستبد بعقد النكاح دونه»

لسان العرب؛ اسم المؤلف: محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري الوفاة: 711، دار النشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، ج15، ص406

این عبارتی است که ابن منظور در لسان‌العرب دارد و آنچه که می‌خواهد نظر بدهد: «المتولي لأمور العالم والخلائق القائم بها» این هم تعابیر ایشان است هر دو را، چه وَلایت و چه وِلایت، هر دو را یک معنا کرده است.

«موسوعه فقهیه کویتیه» در حقیقت مفصل‌ترین موسوعه فقهی است که تا الان با بودجه دولتی نوشته شده است این‌ها آمدند نظرات فقهای چهار مذهب را آوردند، در کنارش به شیعه هم اشاره کرده‌اند.

در اصطلاح ولایت:

«تنفیذ القول علی الغیر شاء الغیر أم لا»

حالا این غیر بخواهد یا نخواهد

«فَصّلَ بین النیابة و الولایة»

فلانی نائب یا ولیّ است.

«ان کلا منهما یترد علیه ولایة امور الغیر فی امرٍ من الأمور»

این کتاب الموسوعة الفقهیة، در مجموع برای بررسی اقوال فقهای چهارگانه بهترین مصدر است، یعنی بدون هیچ ملاحظه‌ای نظرات اقوال چهار مذهب را آورده است و همچنین مذهب زیدیه را هم آورده است مذهب اباضیه را هم آورده است.

شاید بیست و هفت- هشت سال قبل بود، مجمع فقه جهانی که بنیانگذارش عربستان سعودی است، جلسه‌ای داشتند و نظر دادند بر اینکه علاوه بر آن چهار مذهب (حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی)، مذاهب امامیه، زیدیه و اباضیه نیز از مذاهب اسلامی محسوب می شوند.

مذهب اباضیه باقیمانده خوارج هستند، الان کشور عمان بر مبنای فقه اباضیه دارد اداره می‌شود که البته این‌ها با آن خوارج عصر ائمه معصومین خیلی تفاوت دارند. بنده در عمان با خیلی از این‌ها جلساتی داشتم و این‌ها تقریباً شبیه و مثل مذهب شافعی می‌مانند خیلی به مذهب شافعی نزدیک هستند.

مذهب اباضیه یک کتاب فقهی به نام «المصنَّف» دارند اگر اشتباه نکنم ۴۳ جلد است. اولین بار مؤسسه آل البیت این کتاب را آورد بنده شاید یک ماه، چهل روز، هر روز می‌رفتم تا ظهر کتاب را مطالعه می کردم، بعد از ظهر هم به همین شکل؛ یعنی از اول تا آخر این کتاب ۴۳ جلد را بنده خیلی مقید بودم ببینیم.

چون واژه اباضیه وقتی می‌آید، انسان تصور می کند که همان خوارج است ولی من یک جمله علیه شیعه در این کتاب ندیدم؛ یعنی دنبال این بودم که این‌ها نسبت به شیعه چه موضع‌گیری دارند.

کتاب «المصنف» ابتدایش مسائل عقائد؛ بحث توحید، بحث نبوت، بحث خلافت و بحث معاد را دارد یعنی ده - دوازده جلد اولش بحث اعتقادی است، بعد از آن بحث‌های فقهی را به ترتیب از «طهارت تا دِیات» مطرح می‌کند.

در هر صورت...

خود مذهب اباضیه یکی از مذاهب مقبول ۵۷ کشور اسلامی است .

«قلقشندي - متوفای ۸۲۰» یکی از وهابی‌های سرشناس است، یک کتاب تفسیر مفصل هم دارد، عقائد وهابیت، نظرات ابن تیمیه و ابن قیّم جوزیه و غیره را تلاش دارد در این تفسیر اعمال کند.

همچنین کتابی به نام «مأثر الإنافة في معالم الخلافة» دارد ایشان یک تعبیری دارد خلافت در اصل مصدر «خلف یخلف» است.

«أما الْخلَافَة فَهِيَ فِي الأَصْل مصدر خلف يُقَال خَلفه فِي قومه يخلفه خلَافَة فَهُوَ خَليفَة وَمِنْه قَوْله تَعَالَى {وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُون اخلفني فِي قومِي} ثمَّ اطلق فِي الْعرف الْعَام على الزعامة الْعُظْمَى وَهِي الْولَايَة الْعَامَّة على كَافَّة الْأمة وَالْقِيَام بأمورها والنهوض بأعبائها»

مأثر الإنافة في معالم الخلافة؛ المؤلف: القلقشندي، ج1، ص8 و9

در عرف عام، کلمه خلافت همان زعامت و سرپرستی سیاسی جامعه است و ولایت عامه بر کل امت اسلامی و قیام به امور آن‌ها است.

«شیخ محمد زرقا - متوفای 1357 هـ.ق» از بزرگان اهل سنت است شرحی در قواعد فقهیه دارد می‌گوید:

«و ' الولاية ' - بالفتح - معناها لغة : النصرة - وبالكسر - معناها لغة: السلطة والتمكن . واستعملت الثانية شرعاً في نفوذ التصرف على الغير شاء أو أبى. وتكون عامة وخاصة»

یک ولایت عامه داریم و یک ولایت خاصه

«أما العامة فتكون في الدين والدنيا والنفس والمال، وهي ولاية الإمام الأعظم ونوابه»

مراد از امام اعظم، معمولاً سلطان است که دارای اجتهاد، شجاعت و عدالت باشد از او به امام اعظم تعبیر می‌کنند؛ یعنی تمام شرایطی که ما در ولی فقیه شرط می‌دانیم و بحث می‌کنیم، این‌ها در حاکم اسلامی لحاظ می‌کنند.

یکی از چیزهایی که حاکم اسلامی می‌گویند حتماً باید داشته باشد، بحث مجتهد بودن است اجتهاد در تمام فروعات را از شرایط اصلی سلطان و حاکم می‌دانند، حالا در اثر گذشت زمان یک مقدار به هم ریخته است.

دوستان اگر مراجعه کنند، اولین کتابی که در این زمینه در دسترس هست، کتاب «قاضی عبدالجبار معتزلی» است به نام «المغنی فی الإمامة» ۲۰ جلد است از جلد ۱ تا ۱۸ بحث‌های معاد، توحید و امثال این‌ها را دارد، از جلد ۱۹ به بعد بحث خلافت و امامت را از دیدگاه شیعه و سنی می‌آورد. عقائد شیعه از جمله «حدیث غدیر، حدیث منزلت» و دیگر احادیث را می‌آورد یکی یکی این‌ها را رد می‌کند و بعد ادله اهل سنت بر خلافت ابوبکر را در ده – دوازده آیه و سی – چهل تا روایت می‌آورد.

جلد بیستم که آخرین جلد است، دو قسم است قسمت اول ادله خلافت خلیفه دوم عمر بن الخطاب را آورده در بخش دوم خلافت عثمان را آورده است.

مطالعه این کتاب خیلی خوب است؛ کتاب «المغنی فی الإمامة» مصدری برای متکلمین اهل سنت بعد از قاضی عبدالجبار معتزلی، متوفای ۴۱۵ هـ.ق است. شیخ مفید متوفای ۴۱۳ است، قاضی عبد الجبار متوفای ۴۱۵ است.

مرحوم سید مرتضی (رضوان الله تعالی علیه) جواب خیلی متقن در کتاب «الشافی فی الإمامة» داده است. کتاب عبدالجبار معتزلی «المغنی فی الامامة» بود ؛ کتاب سید مرتضی «الشافی فی الامامة» است.

اهل سنت بعد از ایشان مثل میر شریف جرجانی و تفتازانی و غیره همه عیال کنار سفره قاضی عبدالجبار معتزلی‌اند. گرچه قاضی عبدالجبار معتزلی است و ایجی و دیگران شافعی هستند.

از آن طرف بعد از سید مرتضی، تمام بزرگان ما از شیخ طوسی، مرحوم کراجکی، علامه حلی (رضوان الله تعالی علیهم) تا به علامه امینی برسد همه عیال کنار سفره سید مرتضی هستند.

من بارها گفتم، ای کاش این کتاب تلخیص می‌شد و به زبان ساده نوشته می‌شد عبارت‌های سید مرتضی عبارت‌های هزار سال قبل است، مقداری مثل کفایه پیچیده است، شاید از کفایه هم پیچیده‌تر است، اگر این تلخیص می‌شد خیلی خوب بود.

یا کتاب تلخیص شافی که چهار جلد است و البته اسمش تلخیص شافی است ولی الحق شرح شافی است نه تلخیص شافی، این کتاب درسی در حوزه می‌شد، یا حداقل در تخصصی‌ها تدریس می‌شد خیلی از مسائل کلامی برای طلبه‌ها روشن می‌شد.

به نظرم دوستان اگر بتوانند قسم بخورند، نذر کنند سه - چهار نفر جمع بشوند «کتاب الشافی» را از اول تا اخر مباحثه کنند، یک دوره عقائد ناب و اصیل شیعه به دست‌شان می‌آید و در کنارش تلخیص شافی را هم ببینند.

یعنی اگر کتاب الشافی را طلبه خوب متوجه بشود، تمام مطالبی که مرحوم سید محسن امین در اعیان الشیعه آورده، علامه امینی در الغدیر آورده، قاضی نورالله شوشتری در کتاب احقاق الحق آورده، میر حامد حسین در کتاب عبقات آورده، همه دستش می‌آید، یعنی اول کتاب الشافی را مطالعه کند، بعد عبقات را مطالعه کند، آدم لذت می‌برد، آدم می‌بیند که این‌ها از کجا گرفتند.

این مطلب در ذهن مبارک آقایان باشد کتاب الشافی مرحوم سید مرتضی را فراموش نکنند ولو هر هفته‌ای ده – بیست صفحه از این کتاب را مطالعه کنند و هر جا هم مطالب را متوجه نشدند، رد شوند؛ چون اگر بخواهند دقت کنند همه مطالب را بفهمند، شاید مقداری خسته شوند و دست بردارند!

در هر صورت...

شیخ محمد زرقا هم می‌گوید: امامت، ولایت یا عامه است یا خاصه امامت در دین و دنیا هست، همان ولایت امام اعظم و نواب او است.

«فإنه يلي على الكافة تجهيز الجيوش، وسد الثغور، وجباية الأموال من حلها وصرفها في محلها، وتعيين القضاة والولاة، وإقامة الحج والجماعات، وإقامة الحدود والتعازير، وقمع البغاة والمفسدين، وحماية بيضة الدين، وفصل الخصومات وقطع المنازعات، ونصب الأوصياء والمتولين ومحاسبتهم، وتزويج الصغار والصغائر الذين لا ولي لهم وغير ذلك من صوالح الأمور»

سرحدات را امن کند، بیت‌المال و زکات و دیگر اموال را بگیرد و صرف در محل کند قضات معین کند، والی (استاندار) معین کند مراسم حج و مراسم جماعات را انجام بدهد.

«وأما الخاصة فتكون أيضاً في النفس والمال معاً، وفي المال فقط: أما الأولى فعلى أربعة أضرب - أي أنواع - : قوية فيهما، وضعيفة فيهما، وقوية في أحدهما ضعيفة في الآخر أما القوية فيهما فولاية الأب ثم الجد أب الأب وإن علا ، فإنهما يملكان على هذا الترتيب تزويج الصغار ، ومداواتهم بالكي وبط القرحة وغير ذلك، والتصرف في أموالهم على ما عرف في النكاح والوصايا بشرط حرية، وتكليف، واتحاد في الدين بالإسلام أو بغيره ، أي بأن يكون كل منهما مسلماً أو كل منهما غير مسلم، وغير الإسلام من الأديان بمنزلة دين واحد»

شرح القواعد الفقهية؛ اسم المؤلف: أحمد بن الشيخ محمد الزرقا الوفاة: 1357هـ، دار النشر: دار القلم - دمشق / سوريا - 1409هـ - 1989م، الطبعة: الثانية، تحقيق: صححه وعلق عليه مصطفى أحمد الزرقا، ج1، ص311 و 312

این خلاصه آنچه که در کتاب‌های لغت است که می‌توانیم بیاوریم مجموعاً از این‌ها نتیجه می‌گیریم که وِلایت با وَلایت را خیلی‌هاشان هیچ تفاوتی نمی‌گذارند. حالا اگر وَلایت را هم به معنای نصرت بگیرند، در وِلایت که با ما هم عقیده هستند که زعامت امور را در نظر گرفتند، ما هم هدف اصلی مان همین است.

گرچه برای قرآن فرق نمی‌کند، چه وَلایت باشد، چه وِلایت باشد، هر دو به یک معنا آمده است. شما همین آیه شریفه: (هُنَالِكَ الْوَلَايةُ لِلَّهِ)

(هُنَالِكَ الْوَلَايةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيرٌ ثَوَابًا وَخَيرٌ عُقْبًا)

در آنجا ثابت شد که ولايت (و قدرت) از آن خداوند بر حق است! اوست که برترين ثواب، و بهترين عاقبت را (براي مطيعان) دارد!

سوره کهف (18): آیه 44

این آیه را مراجعه کنید کتاب‌های تفسیری، همه بزرگان از مرحوم شیخ طوسی گرفته، که اولین کتاب تفسیری مفصل شیعه را نوشته تا کتاب مجمع‌البیان که خلاصه تبیان شیخ طوسی است. همه در (هُنَالِكَ الْوَلَايةُ لِلَّهِ)، ولایت را آنجا به عنوان تدبیر امور، سرپرستی و مدیریت عالم هستی گرفتند.

نکته دیگری که می‌خواهم عرض کنم و از عزیزان، تقاضا دارم این بحث را دقت بیشتر داشته باشند کلمه «ولی» است. عمده بحث مان روی کلمه ولی است.

(النَّبِي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)

پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است!

سوره احزاب (33): آیه 6

آیه (النَّبِي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ) که در مورد پیامبر اکرم وارد شده این ولایت چیست؟ یا کلمه ولی در استعمالات نبوی و ائمه چه بوده؟ استعمالات ولی در لسان خلفا چه بوده؟ این را عزیزان دقت کنند!

آقایان وقتی به حدیث «علی ولی کل مؤمن» می‌رسند می‌گویند علی دوست همه مؤمنین است.

«ما تريدون من عليّ، عليّ منّي وانا من عليّ وعليّ وليّ كلّ مؤمن بعدي»

فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى ، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج2، ص620

به حدیث غدیر می‌رسند: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلیٌّ مَولاهُ» هر کس من را دوست دارد، علی را هم دوست داشته باشد!

«مَنْ كنت مَوْلاَهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاَهُ»

مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج4، ص368، ح19298

بیهقی در سُنَنَش و ابن کثیر در البدایة و النهایة، خودشان را می‌کشند، زمین و زمان را به هم می‌زنند، آسمان و زمین را به هم می‌بافند که از حدیث غدیر جز محبت حضرت علی چیز دیگری درنمی‌آید! از حدیث غدیر ولایت و زعامت درنمی‌آید!

ملاحظه بفرمایید اولین کسی که این مطلب را مطرح کرده، بیهقی در قرن پنجم است و ابن کثیر دمشقی هم برای قرن هشتم متوفای774 شاگرد ابن تیمیه است این را دارد. هر چه ابن تیمیه ریخته، ایشان جمع کرده می‌گوید امیرالمؤمنین در قضیه جنگ یمن با سپاهیان برخورد تندی داشت این‌ها آمدند از حضرت علی شکایت کردند و مردم کینه علی را در دل داشتند. رسول اکرم در غدیر سه شبانه روز مردم را نگه داشت که آی مردم، علی آدم خوبی است! علی را دوست داشته باشید!

یعنی نتیجه سه شبانه روز این بود که آی مردم، علی را دوست داشته باشید! این یک چیز مسخره‌ای است.

در هر صورت...

وقتی بحث کلمه «ولی» می‌آید، اولاً یکی از اشکالات اساسی‌ ما این است که در حدیث غدیر فقط به «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلیٌّ مَولاهُ» پرداخته ایم و حال آن‌که نبی مکرم در غدیر انواع و اقسام استعمالات را داشته است. «مَن کُنتُ ولیَّهُ فَعَلیٌّ ولیُّهُ، مَن کُنتُ أَولی بِهِ مِن نَفسِهِ فَعَلیٌّ أَولی بِهِ مِن نَفسِهِ»

«من كنت وليّه فعليّ وليّه»

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807، دار النشر: دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407، ج9، ص107

«ثم أخذ بيد علي رضي الله عنه فقال من كنت أولى به من نفسه فعليّ وليّه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه»

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807 ، دار النشر: دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407، ج9، ص164

تذكرة الخواص؛ نویسنده: سبط بن الجوزي الحنفي، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي (متوفاى654هـ)، ناشر: مؤسسة أهل البيت ـ بيروت، 1401هـ ـ 1981م، ص38 و 39

«مَنْ كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِيٌّ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً فَكَبَّر»

كتاب سليم بن قيس؛ نویسنده: هلالى، سليم بن قيس، محقق / مصحح: انصارى زنجانى خوئينى، محمد؛ ناشر: الهادى‏؛ ج‏2، ص 644

كمال الدين و تمام النعمة، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج‏1، ص 274

با الفاظ مختلف آمده است.

ابن کثیر دمشقی آورده نبی مکرم در غدیر فرمود: «مَن کُنتُ ولیَّهُ فَعَلیٌّ ولیُّهُ»

«من كنت مولاه فعلي مولاه ... فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم لا تقع في علي فانه منى وانا منه وهو وليكم بعدي، ... والمحفوظ في هذا رواية أحمد عن وكيع عن الاعمش عن سعد بن عبيدة عن عبدالله بن بريدة عن أبيه قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من كنت عن أبي كريب عن أبي معاوية به وقال أحمد حدثنا روح بن علي ابن سويد بن منجوف مولاه فعلي وليه»

البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج7، ص344

می‌گوید سندش هم حَسَن و معتبر است.

دوستان یک مقدار دقت کنند، حدیث غدیر مطرح بشود، فقط «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلیٌّ مَولاهُ» را نیاورند. ان شاءالله من تمام آدرس‌هایش را خدمت عزیزان می‌دهم، خیلی من روی این بحث حساسیت دارم .

کلمه ولیّ که رسول اکرم استعمال کرده این‌ها را جمع کردم عزیزان دقت کنند واژه‌های ولی نسبت به امیرالمؤمنین، (بیست و دو) واژه را من از منابع اهل سنت درآوردم

«عليّ وليّ كلّ مؤمن بعدي»

فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى ، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج2، ص620

«قال رسول الله صلى الله عليه وسلم عليّ مني وأنا منه وهو وليّ كل مؤمن من بعدي»

السنة؛ اسم المؤلف: عمرو بن أبي عاصم الضحاك الشيباني الوفاة: 287، دار النشر: المكتب الإسلامي - بيروت - 1400، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد ناصر الدين الألباني، ج2، ص546، ح1185

این‌ها همه در شکایت مردم یمن از امیرالمؤمنین بوده است.

«ما تُرِيدُونَ من عَلِيٍّ ما تُرِيدُونَ من عَلِيٍّ ما تُرِيدُونَ من عَلِيٍّ إِنَّ عَلِيًّا مِنِّي وأنا منه وهو وَلِيُّ كل مُؤْمِنٍ بَعْدِي ... رَحِمَ الله عَلِيًّا اللهم أَدِرْ الْحَقَّ معه حَيْثُ دَارَ»

الجامع الصحيح سنن الترمذي؛ اسم المؤلف: محمد بن عيسى أبو عيسى الترمذي السلمي الوفاة: 279، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت - -، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ج5، ص632 و 633

در قضیه حدیث ابن عباس: «أنتَ ولیُّ کُلِّ مُؤمِنٍ بعدی و مؤمنة»

«قال بن عباس وقال له رسول الله صلى الله عليه وسلم أنت وليّ كل مؤمن بعدي ومؤمنة ... هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه»

المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة : الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج 3، ص 143، ح 4652

حاکم نیشابوری در مستدرک، جلد ۳، صفحه 143، روایات متعدد را می‌آورد، می‌گوید صحیح است، ذهبی هم می‌گوید روایت صحیح است. آقایان می‌گویند اگر یک روایتی را حاکم نیشابوری بگوید صحیح است و ذهبی هم بگوید صحیح است، به منزله ورود روایت در صحیح بخاری یا صحیح مسلم است.

ابن عباس می‌بیند یک عده‌ای دارند نسبت به امیرالمؤمنین ناسزا می‌گویند می‌گوید شما دارید نسبت به کسی ناسزا می‌گویید که بیش از ۱۰ تا فضیلت منحصر به فرد دارد و هیچ کسی چنین فضائلی ندارد من جمله رسول اکرم فرمود: «أنتَ ولیُّ کُلِّ مُؤمِنٍ بَعدی و مؤمنة»

در قضیه حدیث الدار: «أنتَ ولیُّ فی الدنیا و الآخرة»، دعای پیغمبر در غدیر: «مَن کُنتُ ولیَّهُ فَعَلیٌّ ولیُّهُ»، «مَن کُنتُ أولی به من نفسِه فَعَلیٌّ أولی به من نفسِه» ببینید تمام این‌ها است.

یا قول خود خلیفه دوم:

«فقال عمر بن الخطاب: يا ابن أَبي طالب، أَصبحت اليومَ وَلِيّ كل مؤمن»

أسد الغابة في معرفة الصحابة؛ اسم المؤلف: عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد الجزري الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان - 1417 هـ - 1996 م، الطبعة : الأولى، تحقيق : عادل أحمد الرفاعي، ج4، ص118

دقت کنید، ما معمولاً بالای منبر می‌گوییم خلیفه دوم بعد از غدیر آمد و گفت: «یا ابن ابیطالب، أصبحتَ الیومَ مولا کُلِّ مسلم» بله، این تعبیر در کتاب تاریخ بغداد، جلد ۸، صفحه ۲۸۵ آمده و سندش هم معتبر است.

«لما أخذ النبي صلى الله عليه وسلم بيد علي بن أبي طالب فقال: " ألست ولي المؤمنين ؟ " قالوا: بلى يا رسول الله، قال : " من كنت مولاه فعلي مولاه " فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لك يا بن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى كل مسلم، فأنزل الله: (اليوم أكملت لكم دينكم )»

تاريخ بغداد؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي أبو بكر الخطيب البغدادي الوفاة: 463، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج8، ص285

خلیفه دوم آمد بعد از معرفی امیرالمؤمنین گفت: «يا بن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى كل مسلم»

همچنین ابن کثیر دمشقی در البدایة و النهایة، جلد ۷، صفحه ۳۵۰، می‌گوید:

«فقال عمر بن الخطاب هنيئا لك يا ابن أبي طالب اصبحت اليوم وليّ كل مؤمن»

البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج7، ص350

«اصبحت اليوم وليّ كل مؤمن» کلمه مولی هم ندارد کلمه ولی آورده است. ابن اثیر هم در اسد الغابه همین تعبیر را دارد:

«فقال عمر بن الخطاب: يا ابن أَبي طالب، أَصبحت اليومَ وَلِيّ كل مؤمن»

أسد الغابة في معرفة الصحابة؛ اسم المؤلف: عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد الجزري الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان - 1417 هـ - 1996 م، الطبعة : الأولى، تحقيق : عادل أحمد الرفاعي، ج4، ص118

یا «مَن کُنتُ ولیَّهُ فَعَلیٌّ ولیُّهُ»، «مَن کُنتُ ولیَّهُ فَهذا ولیُّهُ» این واژه‌هایی است که بنده پیدا کردم، شاید کسی بگردد بیش از این پیدا کند. نبی مکرم ۲۲ تعبیر ولایت امیرالمؤمنین را برای مردم معرفی کرده است، اهل سنت از هیچ کدام از این تعابیر، ولایت را استفاده نمی‌کنند می‌گویند یعنی هر کس من را دوست دارد، علی را هم دوست داشته باشد علی دوست همه شما هست!

در کتاب «صحیح مسلم» چاپ دارالفکر بیروت، جلد ۵، صفحه ۱۵۲، حدیث ۴۴۶۰ و در چاپ عربستان ۱۷۵۷ است، ملاحظه بفرمایید تعبیر چیست.

خلیفه دوم در یک جمعی که امیرالمؤمنین، عباس عموی پیغمبر، طلحه، زبیر، سعد ابن ابی وقاص، عثمان ابن عفان نشسته‌اند، یعنی تمام آن کسانی که در شورای شش نفره بودند آن‌جا هستند.

خلیفه دوم شروع کرد سخنرانی کردن:

«فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ من بن أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هذا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ من أَبِيهَا فقال أبو بَكْرٍ قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ما نُورَثُ ما تركنا صَدَقَةٌ فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إنه لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إني لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ فَوَلِيتُهَا ثُمَّ جِئْتَنِي أنت وَهَذَا وَأَنْتُمَا جَمِيعٌ وَأَمْرُكُمَا وَاحِدٌ فَقُلْتُمَا ادْفَعْهَا إِلَيْنَا فقلت إن شِئْتُمْ دَفَعْتُهَا إِلَيْكُمَا على أَنَّ عَلَيْكُمَا عَهْدَ اللَّهِ أَنْ تَعْمَلَا فيها بِالَّذِي كان يَعْمَلُ رسول اللَّهِ (صلی الله علیه وسلم) فَأَخَذْتُمَاهَا بِذَلِكَ قال أَكَذَلِكَ قالا نعم»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج3، ص 1378، ح 1757

«فَلَمَّا توُفِّیَ رسولُ الله، قال أبوبَکر: أنا ولیُّ رسولِ الله» آیا یعنی من دوست پیغمبر هستم؟! آیا دیگران دشمن پیغمبر هستند؟! یا نه «ولیُّ رسولِ الله» یعنی خلیفة رسول الله؛ یعنی الحاکم بعد رسول الله یعنی الإمام بعد رسول الله چرا «أنا خلیفة رسول الله» نگفت؟ خیلی واضح‌تر بود.

«ثُمَّ توُفِّیَ أبوبَکر و أنا ولیُّ رسولِ الله و ولیُّ أبی بکر» چطور شد «بائک تجرّ بائی لا تجرّ»؟! درباره امیرالمؤمنین با ۲۲ واژه کلمه ولیّ می‌آید، همه دوست، علی دوستدار همه مؤمنین است، ولی در رابطه با ابوبکر و عمر وقتی می‌آید، آنجا به معنای خلیفه است!

جالب است این را هم دوستان در ذهن داشته باشند وقتی ابوبکر گفت: «أنا ولیُّ رسولِ الله» این از قول خلیفه دوم است «فَرَأیتُماهُ کاذِباً آثِماً غادِراً خائِناً» شما آقای علی و عباس (چون خطاب به این دو نفر است) رأی تان این بود ابوبکر دروغگو، گنهکار، فریبکار و خائن است. من هم گفتم «أنا ولیُّ رسولِ الله» «فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا»

اگر همچنین روایتی در کتب شیعه بود، آسمان را بر سر شیعه ویران می‌کردند! خانه‌های شیعه را خراب می‌کردند! ولی روایت در «صحیح مسلم» آمده چه کار کنند؟! یعنی تندترین عبارتی که در صحیحین، در رابطه با شیخین آمده همین روایت است!

بعد آخر هم تعبیرش این است سؤال کرد آیا این را که من می‌گویم شما قبول دارید یا ندارید؟ «قالا نعم» «قال: أکذلک؟» آقای علی و آقای عباس! این حرفی که می‌زنم قبول دارید؟ «قالا نعم» قبول داریم! خیلی جالب است.

حضرت علی خلیفه چهارم شما اهل سنت است. بیگانه نیست، حضرت تعبیرش نسبت به این دو نفر، همان تعبیری است که امیرالمؤمنین در خطبه ۱۵۰ نهج‌البلاغه دارند:

«حَتَّى إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْأَعْقَابِ»

تا آن‌جایی که:

«وَ ذَهَلُوا فِي السَّكْرَةِ عَلَى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 209، خطبه 150

حضرت آیت الله العظمی «مکارم» را خداوند حفظ کند در شرح خطبه ۱۵۰ بخوبی علیه خلفا وارد شده است. ابن ابی الحدید می‌گوید این خطبه در رابطه با عثمان است، ایشان می‌گوید (ابن ابی الحدید) دروغ می‌گوید، خطبه در رابطه با ابوبکر و عمر است، چون اول خطبه دارد: « إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْأَعْقَابِ» ربطی به عثمان ندارد.

بعد ایشان (آیت الله مکارم) در رابطه با: «وَ ذَهَلُوا فِي السَّكْرَةِ عَلَى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ» چند مورد شباهت‌های آل فرعون با زمان شیخین را تطبیق کرده است.

اما درباره عبارت «صحیح مسلم» ؛ عبارت را بگوییم و هیچ حاشیه هم نزنیم، حاشیه‌هایی که ما می‌زنیم، صفای متن را از بین می‌برد. می‌گوییم خلیفه دوم این را گفته و دوباره هم از عباس و امیرالمؤمنین سؤال کرده «ألیس کذلک؟ » آن‌ها هم گفتند: «نعم» این نظر امیرالمؤمنین نسبت به آن دو نفر بوده است ما چه کار کنیم؟

وقتی کتاب «صحیح مسلم» چنین متنی دارد. این مبنای برائت شیعه است، ما چیزی فراتر از «صحیح مسلم» نمی‌گوییم. این یکی از سؤال‌هایی است که از آقایان داریم می‌گوییم نظر شما چیست؟ این حرف خلیفه دوم است، این هم حرف عباس عموی پیغمبر است گرچه عباس عموی پیغمبر است اما حرفش برای ما حجت نیست ولی حرف امیرالمؤمنین برای ما حجت است.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :