(جلسه چهارم 06 07 1404)
موضوع: نقد استدلال به آیه ارث حضرت زکریا برای ولایت فقیه
پرسش:
مراد از «عرف» در احکام و روایات چیست؟
پاسخ:
بستگی دارد که قرینه چه باشد. معمولاً منظور از عرفی که در مسائل به آن ارجاع داده میشود، عرف عموم مردم است که متشرّعه جزء آن باشند. این عرف باید سلسله به سلسله ادامه یابد تا به عصر معصوم برسد.
آیتالله مرعشی نجفی (رحمة الله علیه) که ما در درس خارج ایشان شرکت داشتیم، تأکید داشتند که برای فهم این روایات، باید به فهم «کلاهنمدیها» (عوام مردم) مراجعه کنیم. دلیل این امر آن است که خطابات ائمه (علیهم السلام) عمدتاً متوجه همین عموم مردم بوده است. ما روحانیون، به دلیل درهم آمیختگی ذهنی با علوم و صور مختلف، ممکن است نتوانیم بهخوبی مراد معصوم را بفهمیم.
در بسیاری از مسائلی که مستقیماً به عرف عصر معصوم (سلام الله علیهم اجمعین) برمیگردد، معمولاً بهجای عرف بیرونی، برداشت علما و خواص در نظر گرفته میشود. این برداشت علما برگرفته از علمای قبل و متصل به عصر صحابه و معصومین است.
تمایز میان «شیعه واقعی» و «مُحب اهل بیت»
پرسش:
حدیث پنجم از کتاب عقل و جهل ، کتاب شریف کافی را توضیح دهید.
عن الحسن بن الجهم قال : قلت لأبي الحسن عليه السلام : إن عندنا قوما " لهم محبة ، وليست لهم تلك العزيمة يقولون بهذا القول ؟ فقال : ليس أولئك ممن عاتب الله إنما قال الله : فاعتبروا يا أولي الأبصار .
الكلينی الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، ص11، تحقيق: غفاري، علی اكبر ناشر: اسلاميه، تهران، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.
پاسخ:
ما حدود ۲۰ روایت در رابطه با اهل سنت داریم که تصریح میکنند کسانی که فقط محبت اهل بیت را داشته باشند و به ایشان جسارتی نکرده باشند (نصبی نباشند)، از نظر ائمه (علیهم السلام) جزو کسانی هستند که وارد بهشت میشوند و اهل نجات هستند.
دشواری ادعای تشیع
روایتی مفصّل در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است که شخصی خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید و مدعی شد که از شیعیان شما هستم. حضرت سؤال کردند: « شیعیان ما این ویژگیها را دارند، آیا شما این ویژگیها را دارید؟» شخص گفت: «خیر». سپس شخص خیلی گریه کرد و گفت: «آقا پس بیچاره شدیم! بدبخت شدیم! حالا چه کار کنیم؟» حضرت فرمودند: «شما از مُحبین ما هستید و محبین ما هم اهل نجات هستند». این مسئله از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) گرفته تا حضرت مهدی ارواحنا فداه، از تک تک ائمه (علیهم السام) نقل شده کسانی که مدعی تشیع هستند، شیعه نیستند، بلکه از محبین ما هستند. حضرت میفرماید: نگویید ما از شیعیان شما هستیم، بگویید ما از محبین شما هستیم، زیرا شیعیان ما نشانهها و علاماتی دارند.
برخورد امام رضا (علیه السلام) با مدعیان تشیّع
در قضایای مربوط به امام رضا (ع) نیز آمده است که عدهای ظاهراً از کوفه آمده بودند. غلام رفت و گفت: «شما از کجا آمدهاید؟» گفتند: «ما از شیعیان امام رضا هستیم». غلام آمد خدمت امام هشتم و حضرت اجازه ورود ندادند. دوباره رفتند و فردا پسفردایی آمدند و باز در باز نشد. این دو بار یا سه بار تکرار شد. بعد حضرت فرمودند که اینها شیعیان ما نیستند. وقتی داخل آمدند، گفتند: «آقا ما بیچاره شدیم، ما برگردیم، شما به ما اجازه ندادید، مردم ما را ملامت میکنند و شماتت میکنند و میگویند رفتید امام هشتم شما را راه نداد.» حضرت فرمودند: «شما دارید ادعای دروغ میکنید، شما شیعه ما نیستید، شما از محبان ما هستید». بعد آنها استغفار کردند و حضرت فرمودند: حالا آن گناهی را که کرده بودید با ادعای شیعهگری، خدا گناه شما را بخشید.
لما جعل المأمون إلى علي ابن موسى الرضا عليه السلام ولاية العهد ، دخل عليه آذنه فقال : إن قوما بالباب يستأذنون عليك ، يقولون : ( نحن من شيعة علي عليه السلام ) . فقال : أنا مشغول فاصرفهم ! فصرفهم إلى أن جاءوا هكذا يقولون ويصرفهم شهرين ، ثم أيسوا من الوصول فقالوا : ( قل لمولانا إن شيعة أبيك علي بن أبي طالب عليه السلام قد شمت بنا أعداؤنا في حجابك لنا ، ونحن ننصرف عن هذه الكرة ، ونهرب من بلادنا خجلا وأنفة مما لحقنا ، وعجزا عن احتمال مضض ما يلحقنا من أعدائنا ) . فقال علي بن موسى عليهما السلام : إئذن لهم ليدخلوا ، فدخلوا عليه فسلموا عليه فلم يرد عليهم ، ولم يأذن لهم بالجلوس ، فبقوا قياما . فقالوا : يا بن رسول الله ما هذا الجفاء العظيم ، والاستخفاف بعد هذا الحجاب الصعب ، أي باقية تبقى منا بعد هذا ؟ فقال الرضا عليه السلام : اقرؤا : ( وما أصابكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم ويعفو عن كثير ) والله ما اقتديت إلا بربي عز وجل وبرسوله وبأمير المؤمنين ومن بعده من آبائي الطاهرين عليهم السلام ، عتبوا عليكم فاقتديت بهم . قالوا : لماذا يا بن رسول الله ؟ قال : لدعواكم أنكم شيعة أمير المؤمنين ! ويحكم إن شيعته : الحسن والحسين وسلمان ، وأبو ذر ، والمقداد ، وعمار ، ومحمد بن أبي بكر الذين لم يخالفوا شيئا من أوامره ، وأنتم في أكثر أعمالكم له مخالفون ، وتقصرون في كثير من الفرائض وتتهاونون بعظيم حقوق إخوانكم في الله ، وتتقون حيث لا تجب التقية ، وتتركون التقية حيث لا بد من التقية ، لو قلتم : إنكم مواليه ومحبوه ، والموالون لأوليائه والمعادون لأعدائه ، لم أنكره من قولكم...
ضرورت تبیین مفهوم ولایت
قبل از ورود به بحث ولایت فقیه، لازم است واژه «ولی» و «ولایت» (شامل ولایت فقیه، ولایت معصوم و ولایت نبی) روشن شود؛ هم از نظر لغوی، هم اصطلاحی و هم از حیث مصطلحات قرآنی.
ولایت اولاً و بالذات مختص خدای عالم است؛ إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ. هیچ کس جز کسانی که خدای عالم آنان را مأذون در اعمال ولایت کرده است، ولایتی بر خلق ندارند.
باید بررسی شود که آیا در زمان حضور معصومین (از حضرت امیر تا حضرت ولی عصر ارواحنا فداه)، فقهای بسیاری که حضور داشتند، مأذون در اعمال ولایت بودند (مانند فقهای عصر غیبت) یا این ولایت (ولایت فقیه) مختص دوران غیبت صغری و کبری است.
استدلال به آیه ارث حضرت زکریا برای ولایت فقیه و نقد آن
برخی از بزرگان برای اثبات ولایت فقیه، به سه آیه در قرآن استناد کردهاند، از جمله آیه سوره مریم که حضرت زکریا از خداوند میخواهد: {فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ} [مريم: 5، 6] جناب آقای دبّاغ از تعبیر «ولیّ» در این آیه، به معنای ولایت تصرف و سلطنت استفاده کرده و ولایت فقیه را استخراج کردهاند.
اینکه ولیّ در اینجا به معنای ولایت تصرف و سلطنت باشد، کاملاً اشتباه بوده و در حقیقت به دست مخالفین بهانه میدهد. مرحوم علامه طباطبایی در المیزان میفرماید: «ولیّ الإنسان مَن یلی أمره» (ولیّ انسان کسی است که متصدی امر او باشد)، مانند ولیّ میّت که به امور او رسیدگی میکند. حضرت زکریا در اینجا از خدا ولیّ نمیخواهد که ولایت بر خود او داشته باشد، بلکه میخواهد کسی باشد که امر او را به عهده گیرد.
مناقشه در ارث انبیاء و معنای «یرثنی»
شبهه وهابیت: این آیه محل اختلاف عجیبی میان شیعه و اهل سنت است، بهویژه وهابیت که میکوشند مراد از «یرثنی» را ارث نبوت بدانند، تا بتوانند حدیث جعلی «نحن معاشر الأنبیاء لا نورث»
الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج2، ص463، ناشر: دار صادر - بيروت.
را توجیه کنند.
نبوت قابل ارث بردن نیست، زیرا نبوت یک اصطفاء و اجتبای الهی است. همانطور که علم و سیره با اکتساب و زحمت به دست میآید و قابل ارث بردن نیست، نبوت نیز همینگونه است. اگر چنین بود باید انبیاء گذشته مثل حضرت ابراهیم، حضرت موسی یا حضرت عیسی چنین مسئله ای را مطرح می فرمودند. یا ائمه اطهار علیهم السلام بیان می فرمودند که پیامبران ارث نمی گذارند. پیامبر اکرم هم ارث مالی نداشتند. چون خودشان تصریح فرمودند؛ و حال آنکه چنین چیزی اصلا نه از سوی انبیاء بیان شده است و نه ائمه اطهار از حضرت امیر تا حضرت ولی عصر (سلام الله علیهم) هیچ کدام نفرموده اند الانبیاء لا یورثون.
حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها): در خطبه فدکیه برای اثبات ارث مالی از پیامبر، به آیات قرآن استدلال کرده و می فرمایند:
وأنتم الآن تزعمون : أن لا إرث لنا ، أفحكم الجاهلية تبغون ومن أحسن من الله حكما لقوم يوقنون ؟ ! أفلا تعلمون ؟ بلى قد تجلى لكم كالشمس الضاحية : أني ابنته . أيها المسلمون أغلب على إرثي ؟ يا بن أبي قحافة أفي كتاب الله ترث أباك ولا إرث أبي ؟ لقد جئت شيئا فريا ! أفعلى عمد تركتم كتاب الله ونبذتموه وراء ظهوركم ؟ إذ يقول : " وورث سليمان داود " وقال : فيما اقتص من خبر يحيى بن زكريا إذ قال : " فهب لي من لدنك وليا يرثني ويرث من آل يعقوب ...
الطبرسي، أبی منصور أحمد بن علی بن أبی طالب _متوفاى 548 ق_، الاحتجاج، تحقيق: تعليق وملاحظات: السيد محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.
اگر مراد ارث نبوت باشد، استدلال حضرت زهرا سلام الله عليها برای ارث مالی با مشکل مواجه میشود. ایشان خطاب به مخالفین فرمودند: آیا حکم جاهلیت را در مورد مسلمین اعمال میکنید؟!
بسیاری از مفسران اهل سنت، از این آیه {فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ} [مريم: 5، 6] می خواهند استفاده کنند که منظور ارث نبوّت است. مثلا طبری در تفسیر خود اول کسی است که این ادعا را دارد و مفسّرین بعدی هم به او آدرس داده اند. طبری سه روایت پشت سر هم می آورد که:
ويرث من آل يعقوب النبوة
بغوی هم در تفسیر خود همين را مي گوید. ابن عطیه می گوید:
والأكثر من المفسرين على أنه أراد وراثة المال
الاندلسی، ابن عطیة ، المحرّر الوجیز، ج4، ص5، ناشر: دار الکتب العلمیة
اصلا ربطی به این ندارد که مسئله نبوت را به عنوان ارث مطرح کند.
تفسیر قرطبی نیز همین را از ابن عطیه نقل می کند:
قال ابن عطية : والأكثر من المفسرين على أن زكريا إنما أراد وراثة المال
القرطبي، محمد بن أحمد (متوفاى671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج11، ص78، ناشر: دار احياء التراث العربي، بيروت ، 1405ق.
فخر رازی نکات خوبی دارد . روش او این است که در هر آیه وجوهی را مطرح می کند در اینجا هم وجوهی را نقل می کند و از میان وجوه هم یک وجه را انتخاب می کند. از بزرگان اهل سنت نقل می کند که منظور وارث مال است این نظر ابن عباس، حسن بصری، ضحاک است. تا آنجا که می گوید:
والمعقول أما الخبر فقوله عليه السلام : " رحم الله زكريا ما كان له من يرثه " وظاهره يدل على أن المراد إرث المال وأما المعقول فمن وجهين . الأول : أن العلم والسيرة والنبوة لا تورث بل لا تحصل إلا بالاكتساب فوجب حمله على المال
الرازی، فخر الدين محمد بن عمر التميمی (متوفاى604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج21، ص184، ناشر: دفتر تبلیغات - قم، 1413ق.
علم و سیره و نبوت قابل ارث نیست مثلا کسی بگوید یک فرزندی خدا به من بدهد که تمام معلومات مرا به ارث ببرد!! این که نمی شود! چون برای معلومات باید فرزند زحمت بکشد برود درس بخواند بشود عالم. همانطوری که معلومات و سیره قابل ارث بردن نیست نبوت هم قابل ارث بردن نیست. بلکه علم و سیره و نبوت با اکتساب است. مثلا حضرت ابراهیم در اخر عمرش خدا می فرماید: {إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا } [البقرة: 124] نمي فرمايد: تو خودت به آنجا رسیدی. حضرت موسی هم بعد از امتحانات و بلاهای متعدد می رسد آنجا که انتخاب می شود برای نبوت.
تفسیر غرائب از نظام الدین نیشابوری که از علمای مورد قبول اهل سنت است، از ضحاک، حسن بصری و دیگران نقل می کند که مراد وراثت مال است.
ابن كثير دمشقی هم همین تعبیر را دارد:
وقال عبد الرزاق أخبرنا معمر عن قتادة أن النبي صلى الله عليه وسلم قال " يرحم الله زكريا وما كان عليه من وراثة ماله
ابن کثیر، تفسير القرآن العظيم ( تفسير ابن كثير ) ، ج 3 ، ص 118، ناشر : دار المعرفة
للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت
تفاسیر اللباب فی علوم القرآن و نیز سیوطی در تفسیر خود همین را نقل می کنند.
نتیجه نهایی
چون در این آیه، بحث بر سر ارث مال است و ارتباطی به ارث نبوت ندارد، بنابراین هیچ ارتباطی نیز به ولایت تصرف یا ولایت فقیه پیدا نمیکند. استشهاد به این آیه برای ولایت فقیه، کاملاً نادرست است. اگر ما چنین مطلبی را مطرح کنیم، فردا وهابیان آن را دستاویز قرار میدهند و میگویند: فقهای قم به همین آیه استدلال کردهاند، پس ابوبکر هم که گفت «نحن معاشر الأنبیاء لا نورث» بر حق بوده است!
پرسش:
روایتی در کافی است که حضرت صادق علیه السلام در آن بحث ارث علم تورات و انجیل را مطرح می کنند. چه توضیحی می فرمایید؟
عن المفضل بن عمر قال : قال أبو عبد الله عليه السلام : إن سليمان ورث داود ، وإن محمدا ورث سليمان ، وإنا ورثنا محمدا ، وإن عندنا علم التوراة والإنجيل والزبور ، وتبيان ما في الألواح
پاسخ:
آن یک بحث دیگر است. در روایات زیادی ما داریم که انا مدینة العلم و علیّ بابها در آنجا دارد که یا علی انت منی و انا منک ترثنی منّی و ارث منک این ارث غیر از آن ارث مصطلح است. مانند همان که
{وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ} [البقرة: 124]
يعني غیر ظالمین اجلعه اماما اين به اصطفای الهی است. به انتخاب الهی است. یعنی این در کنار آیات دیگر و روایات دیگر این هست که خدای عالم تمام مقامات رسول الله را برای امیر المومنین جز نبوت قرار داد.
«وقال له أنت منى بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبى»
الاستيعاب في معرفة الأصحاب؛ اسم المؤلف: يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر الوفاة: 463، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412، الطبعة: الأولى، تحقيق: علي محمد البجاوي، ج3، ص1097
الّا النبوّه .
شبهه ابن تیمیه درباره تفکیک «وِلایت» و «وَلایت»
ابن تیمیه در رد علامه حلی (ره) بر آیه «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ» مدعی است که باید بین «وِلایَة» (با کسر واو) و «وَلایَة» (با فتح واو) فرق گذاشت. او شیعه را «جهّال» میخواند که فرق بین این دو را نمیدانند! ولایة (با فتح) به معنای دوستی (ضد عداوت) است و مراد نصوص قرآنی است. ولایة (با کسر) به معنای عمارت (حکومت و تولّی) است.
أن الفرق بين " الولاية " بالفتح و " الولاية " بالكسر معروف ; فالولاية ضد العداوة، وهي المذكوره في هذه النصوص، ليست هي الولاية بالكسر التي هي الإمارة. وهؤلاء الجهال يجعلون الولي هو الأمير، ولم يفرقوا بين الولاية والولاية. والأمير يسمى الوالي لا يسمى الولي ، ولكن قد يقال: هو ولي الأمر، كما يقال: وليت أمركم، ويقال: أولو الأمر.
منهاج السنة النبوية ، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم، ج 7، ص 29
معرفی قویترین کتاب ضد شیعه و نقد آن
کتاب «أصول مذهب الشیعة الإمامیة» تألیف ناصرالدین قفاری، قویترین کتاب ضد شیعه در ۱۴ قرن اخیر است. این کتاب رساله دکترای نویسنده در دانشگاه محمد بن سعود ریاض بود و با حمایت ملک فهد چاپ و به تمام کتابخانههای عمومی کشورهای مختلف فرستاده شد.
روش قفاری این بوده است که از کتب شیعه مانند کتب اربعه، بحار، وسائل و مستدرک حقانیت اهل سنت را ثابت کند. مؤلف ادعا کرده که تمام این کتب را سطر به سطر و صفحه به صفحه خوانده و با علمای شیعه ملاقات داشته است. البته باید توجه داشت تألیف این کتاب با همکاری حدود ۷۰ نفر انجام شده است.
پس از دستور آیتالله العظمی فاضل لنکرانی (ره) به بنده و نیز تأکید برخی مراجع دیگر به بنده، با همکاری یک لجنه بسیار قوی حدود هشت سال شبانهروز برای نگارش جوابیه تلاش کردیم. این پاسخ در سه جلد تنظیم شده است.
تأثیر پاسخنامه
آیتالله سبحانی (مدظله) نقل کردند که ناصرالدین قفاری پس از مشاهده این جوابیه، در مقالهای در یکی از روزنامههای عربستان، از نوشتن کتابش اظهار ندامت کرده است. آیتالله سبحانی بر این باور بودند که ناصرالدین قفاری این جوابیه را دیده و احساس کرده است که انتقادش از شیعه انتقاد نادرستی بوده است.
در کتاب ما (نقد کتاب اصول مذهب الشیعة) بر چهار محور اصلی تمرکز شده است: شبهات آیات الولایه، شبهات احادیث الولایه، شبهات مهدویت و شبهات توسل. اگر بنا بود به همه شبهات پاسخ داده شود، کتاب به ۳۰ یا ۴۰ جلد میرسید. بخش تحریف قرآن کتاب قفاری را هم یکی از فضلا به نام آقای نجارزادگان پاسخ داده اند که الحق و الانصاف خوب کار کرده اند. آقای آیتی هم شبهات مربوط به مهدویت کتاب قفاری را پاسخ داده اند که در قالب رساله دکترا بود و خود بنده هم استاد راهنمای ایشان بودم.
این جوابیه (نقد کتاب اصول مذهب الشیعة) در سایت «موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر» در قسمت تألیفات به صورت کامل (سه جلد) موجود است. خلاصهای از این اثر در دو جلد، جهت استفاده در مقاطع ارشد و دکتری مراکز تخصصی حوزه (تحت عنوان منهج الاجابه عن الشبهات) نیز تدوین شده است. جلد اول فن مناظره است و جلد دوم هم پاسخ به برخی شبهات قفاری.
قفاری هم همان سخن ابن تیمیه را در معنای ولایت به کسر واو و ولایت به فتح واو تکرار می کند.
پاسخ از منظر علم لغت
بنیانگذاران علم لغت و بزرگان اهل سنت، عمدتاً فرقی میان ولایت (با فتح) و ولایت (با کسر) نگذاشتهاند و هر دو را به یک معنا (مانند نصرت و تولّی امر) دانستهاند. به عنوان مثال، راغب اصفهانی (متوفای ۵۰۲) هر دو را به یک معنا دانسته و میگوید هیچ فرقی بین الولایة (با فتح واو) و الولایة (با کسر واو) نیست.
والولاية النصرة ، والولاية تولى الامر ، وقيل الولاية والولاية . نحو الدلالة والدلالة ، وحقيقته تولى الامر
الراغب الإصفهاني، الحسين بن محمد (متوفاى502هـ) ، المفردات فی غريب القرآن، ص533، تحقيق : صفوان عدنان داوودي، ناشر : طليعة النور، چاپ : دوم- 1427
همچنین ابن اثیر والی را به معنای مالک شیء و کسی که ولایتش بر تدبیر و قدرت اشعار دارد، تعریف کرده است.
والسلام علیکم و رحمة الله



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين