نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
بررسی حدیث «اللهم ارحم خلفائی» در کتب اهل سنت
کد مطلب: 16359 تاریخ انتشار: 06 آذر 1404 - 16:55 تعداد بازدید: 318
خارج فقه الحکومه » فقه
بررسی حدیث «اللهم ارحم خلفائی» در کتب اهل سنت

(جلسه نود و پنجم 16 02 1404)

لينک دانلود
درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و یکم

(جلسه نود و پنجم 16 02 1404)

موضوع: بررسی حدیث «اللهم ارحم خلفائی» در کتب اهل سنت

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

**

«اسمع وأطع وإن أمر عليك عبد حبشي مجدع إن ضرك فاصبر، وإن أمرك بأمر فأتمر وإن حرمك فاصبر، وإن ظلمك فاصبر، وإن أراد أن ينقص من دينك فقل: دمي دون ديني ولا تفارق الجماعة»

كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال؛ اسم المؤلف: علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي الوفاة: 975هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ-1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ج5، ص309

پرسش:

اگر واقعاً اهل سنت به این روایت اعتقاد دارند که بر علیه حاکم ظالم قیام نکنید پس شورش و قیام حماس با اسرائیل را چطور می شود تفسیر کرد؟

پاسخ:

البته باید توجه داشت که این روایاتی که مطرح می‌شود، بیشتر درباره حاکم داخلی خودشان است. برای مثال اگر در عربستان، حاکم عربستان به شما ظلم کرد و به شما دستور داد مرتکب زنا شوید، یا کسی را بکشید، واجب است اطاعت کنید. «وإن أراد أمرا ينتقص دينك فقل سمع وطاعة دمي دون ديني فلا تفارق الجماعة»؛ دینم فدای جانم باد!

اما در مورد دیگران این روایت ‌ها را ندارند، بلکه درباره حاکمی که حکومت دارد، مطرح است. در اینجا تأکید می ‌شود که وظیفه شما تحمل کردن است و وظیفه قیام ندارید. البته اگر حاکم دیگری به کشور شما تجاوز کند، در ان جا قائلند که باید دفاع کرد.

پرسش:

حاکمان برای خودشان راه را باز کردند.

پاسخ:

این روایت‌ ها ساخته و پرداخته بنی ‌امیه بود تا زمینه ‌ای فراهم شود که کسی قیام نکند و اگر کسی قیام کرد بتوانند قیام ها را سرکوب کنند، حتی ما معتقد هستیم خلیفه دوم نیز چنین حرفی نزده است که بگوید اگر حاکم دستور ضد دینی هم داد، بگو سمعا و طاعه دمی دون دینی شما باید تنها اطاعت کنید.

با توجه به آنچه خلیفه دوم در ۱۱ تا ۱۲ سال حکومت خود انجام داد، این دیدگاه کاملاً خلاف مسیر اوست. بنی ‌امیه این روایت ‌ها را ایجاد کردند تا قیام‌ ها را سرکوب کرده و یک بهانه شرعی برای جلوگیری از شکل‌ گیری آن ‌ها فراهم کنند. حتی اگر قیامی شکل گرفت، طرفداران آن پراکنده شوند. هدف این بوده و کاملاً مشخص است.

پرسش:

حاکم جاهلی باشد در آن صورت اطاعتش واجب نیست بلکه مخالفتش واجب است.

پاسخ:

اگر حاکم دستور خلافی بدهد، وظیفه شما چیست روایت در این مورد می گوید. در منابعی مانند «صحیح مسلم» و «صحیح بخاری»، عباراتی آورده شده است.

«وَسَيَقُومُ فِيهِمْ رِجَالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّيَاطِينِ في جُثْمَانِ إِنْسٍ قال قلت كَيْفَ أَصْنَعُ يا رَسُولَ اللَّهِ إن أَدْرَكْتُ ذلك قال تَسْمَعُ وَتُطِيعُ لِلْأَمِيرِ وَإِنْ ضُرِبَ ظَهْرُكَ وَأُخِذَ مَالُكَ فَاسْمَعْ وَأَطِعْ»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي، ج3، ص1476، ح1847

روایت از حذیفه است که از پیامبر اکرم نقل کرده است. این روایت را نمی توانند هیچ توجیهی داشته باشند. روایت دیگر حدیث با سند صحیح در کتاب مصنف ابن ابی شیبه آوردند.

«حدثنا وكيع قال ثنا سفيان عن إبراهيم بن عبد الأعلى عن سويد بن غفلة قال قال لي عمر يا أبا أمية إني لا أدري لعلي أن لا ألقاك بعد عامي هذا فاسمع وأطع وإن أمر عليك عبد حبشي مجدع إن ضربك فاصبر وإن حرمك فاصبر وإن أراد أمرا ينتقص دينك فقل سمع وطاعة دمي دون ديني فلا تفارق الجماعة»

الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة : الأولى ، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ج6، ص544، ح33711

«ای ابا فلان! اگر یک بنده حبشی دماغ بریده (ناقص الخلقة) بر تو حکومت کرد و دستور داد که خلاف دین عمل کنی دستور ضد دین به تو داد «فقل سمع وطاعة دمي دون ديني»، خونم حفظ بشود و دینم هم از دست برود! «فلا تفارق الجماعة»! روایت هم صحیح است.

پرسش:

این احادیث کاملاً مخالف قرآن است

پاسخ:

بله کاملاً مخالف با قرآن است همان‌طور که آیه شریفه

(وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ)

و بر ظالمان تکيه ننماييد، که موجب می ‌شود آتش شما را فرا گيرد؛ و در آن حال، هيچ ولی و سرپرستی جز خدا نخواهيد داشت؛ و ياری نمی ‌شويد!

سوره هود (11): آیه 113

تأکید می‌کند که نباید به ظالمان گرایش پیدا کرد.

پرسش:

حضرت امیر المؤمنین در زمان خلفاء با آن ها مخالفت صریح نکرد بلکه دفاع می کردند.

پاسخ:

دفاع نکردند. وصیت پیامبر بر مقاومت و صبر تأکید دارد که: اگر نیرو و کمک داشتی «فجاهِد» و الا «فاصبر»!

بحث سر این است که جمعیت زیادی را از قبل آماده کرده بودند عده‌ای که همراه حضرت امیر بودند کم بودند. حضرت امیر در روزهای ابتدایی حکومتش، زمانی که برخی صحابه آمدند و گفتند آماده قیام و حمایت از شما هستیم حضرت فرمود فردا سر تراشیده و در فلان میدان حاضر شوید اما تنها چهار نفر آمدند در روز دوم و سوم نیز همان وضعیت ادامه داشت.

حضرت علی در نهج‌البلاغه خطبه شقشقیه و ... می گوید: «وَ لَا مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلَ بَيْتِي»

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ وَ مَنْ أَعَانَهُمْ فَإِنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ أَكْفَئُوا إِنَائِي وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ غَيْرِي وَ قَالُوا أَلَا إِنَّ فِي الْحَقِّ أَنْ تَأْخُذَهُ وَ فِي الْحَقِّ أَنْ تُمْنَعَهُ فَاصْبِرْ مَغْمُوماً أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي رَافِدٌ وَ لَا ذَابٌّ وَ لَا مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلَ بَيْتِي فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنِيَّةِ فَأَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ جَرِعْتُ رِيقِي عَلَى الشَّجَا وَ صَبَرْتُ مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ وَخْزِ الشِّفَار»‏

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ‏ص 338، خطبه 217

جز اهل بیتم یاوری نداشتم «فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنِيَّةِ» ترسیدم اگر قیام کنم این ها هم کشته بشوند و نسل پیامبر قطع بشود.

حضرت در چند جای نهج‌ البلاغه می فرماید: اگر نیرو داشتم، قیام می‌ کردم، اما چون نیرو نداشتم، صبر کردم؛ همان ‌طور که پیامبر اکرم در مکه نیروی کافی نداشت. در مکه، پیامبر شاهد ظلم‌ هایی همچون شکنجه عمار و قتل پدر و مادر عمار بود، اما نیرویی برای مقابله نداشت از کنارشان رد می شد می فرمود:

«صَبْراً آلَ یاسَرٍ فَانَّ مَوعِدَکمُ الجَنَّةُ»

شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م ، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج20، ص36، عمار بن ياسر و طرف من أخباره‏‏

پس از هجرت به مدینه نیرو پیدا کرد در اولین فرصت اموال قریش را مصادره نمود. حضرت قبل از جنگ بدر، قافله ‌های تجاری قریش را ضبط کرد تا تلافی اموالی باشد که در مکه تصرف شده بود. این طور نیست با معجزه بخواهند جلو بروند.

پرسش:

بار افرادی را که تصرف کردند غیر از افرادی بودند که بار مسلمانان را در مکه تصرف کرده بودند.

پاسخ:

قریش بما هو قریش همه آن‌ها دست به یکی کرده بودند تا پیامبر اکرم و مسلمانان را اخراج کنند و حتی به قتل مسلمانان اقدام کنند. این گروه کاملاً متحد بودند و در رأس آن ‌ها افرادی مانند ابو سفیان، ابو جهل و ابو لهب قرار داشتند. همگی هم تابع رهبران رده ‌بالای خود بودند.

پرسش:

تصاحب فدک هم در همین راستا بود.

پاسخ:

بله.

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ فرمایشات آقایان فقها را چند مورد درباره حدیث «اللهم أرحم خلفایی» بررسی کردیم تا ببینیم آیا این حدیث دلالت بر ولایت فقیه دارد یا خیر. برخی از فقها، مانند مرحوم آقای خویی، مرحوم آقای صدر و دیگران، گفتند که این حدیث دلالت نمی کند.

امام (رضوان الله تعالی علیه) با استدلال ‌های متعدد تأکید کردند که حدیث «اللهم أرحم خلفایی» مخصوص علما و فقها است ارتباطی به ائمه (سلام ‌الله ‌علیهم) ندارد.

در نهایت، ایشان شرح داد که تمام اختیارات امام معصوم برای ولی فقیه ثابت است الا ما خرج بالدلیل که از مختصات امام معصوم است. تا زمانی که دلیلی نداشته باشیم بر این که یک اختیاری از خواص امام معصوم است، همه برای فقیه نیز ثابت است.

در ادامه بحثی درباره طلاق زن داشت. اگر طلاق بر اساس مصلحت باشد، همان ‌طور که امام معصوم می‌ تواند آن را انجام دهد، فقیه نیز می‌تواند. اگر مصلحت ظاهری وجود نداشته باشد، امام معصوم این اختیار را دارد، اما ولی فقیه این اختیار را نخواهد داشت.

حال به نظر اهل سنت بپردازیم، به نظر می‌ رسد که این مسائل از سوی آن‌ ها مطرح شده باشد. البته ممکن است برخی از این دیدگاه ‌ها از سوی شیعه نیز مطرح شده باشد. ملاحظه بفرمایید این روایت در منابع اهل سنت، بیشتر از منابع شیعه ذکر شده است.

در مجمع الزوائد هیثمی:

«وعن ابن عباس قال قال النبي صلى الله عليه وسلم اللهم ارحم خلفائي قلنا يا رسول الله ومن خلفاؤك قال الذين يأتون من بعدي يروون أحاديثي ويعلمونها الناس... رواه الطبراني في الأوسط وفيه أحمد بن عيسى بن عيسى الهاشمي قال الدارقطني كذاب»

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807، دار النشر: دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407، ج1، ص126

در این میان، برخی راویان آن مانند احمد بن عیسی، متهم به کذاب بودن شده است.

همچنین رامهرمزی در المحدث الفاصل بين الراوي والواعي همین تعبیر را آورده.

«عن ابن عباس قال سمعت على ابن أبي طالب رضي الله عنه يقول خرج علينا رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال اللهم ارحم خلفائي قلنا يا رسول الله من خلفاؤك قال الذين يروون أحاديثي وسنتي ويعلمونها للناس»

المحدث الفاصل بين الراوي والواعي؛ اسم المؤلف: الحسن بن عبد الرحمن الرامهرمزي الوفاة: 360، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1404، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. محمد عجاج الخطيب، ج1، ص163

اما هیچ اظهار نظری درباره آن نکرده است. عبد العظیم مُنذری از فقهای قرن هفتم، متوفای سال ۶۵۶ هجری، در الترغیب و الترهیب نیز همین روایت را بدون هیچ اظهار نظری بیان کرده است.

«وروي عن ابن عباس قال قال النبي صلى الله عليه وسلم اللهم ارحم خلفائي قلنا يا رسول الله ومن خلفاؤك قال الذين يأتون من بعدي يروون أحاديثي ويعلمونها الناس»

الترغيب والترهيب من الحديث الشريف؛ اسم المؤلف: عبد العظيم بن عبد القوي المنذري أبو محمد الوفاة: 656، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1417، الطبعة: الأولى، تحقيق: إبراهيم شمس الدين، ج1، ص62

نصب الرایة زیلعی (متوفای 762 هـ) از فقهای برجسته اهل سنت محسوب می‌ شود او نیز دقیقاً همین روایت را بدون هیچ تغییری آورده است.

«عن بن عباس عن علي قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم اللهم ارحم خلفائي قلنا من خلفاؤك قال الذين يروون احاديثي ويعلمونها الناس انتهى وأبو عيسى بن عبد الله بن محمد بن عمر بن علي بن أبي طالب وضاع»

نصب الراية لأحاديث الهداية؛ اسم المؤلف: عبدالله بن يوسف أبو محمد الحنفي الزيلعي الوفاة: 762، دار النشر: دار الحديث - مصر - 1357، تحقيق: محمد يوسف البنوري، ج1، ص348

در جامع الصغیر سیوطی نیز این روایت بدون هیچ اظهار نظری ذکر شده است.

«قالَ النَّبِيُّ: اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي الَّذِين يَأتُونَ مِنْ بَعْدِي ، يَرْوُونَ أَحَادِيثِي وَسُنَّتِي وَيُعَلمُونَهَا النَّاسَ»

جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)؛ اسم المؤلف: الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي الوفاة: 19/جمادى الاولى / 911هـ، دار النشر:، ج2، ص75

این روایت در کتاب های «العهود المحمدیه» متعلق به عبد الوهاب شعرانی، و «کنز العمال» متقی هندی نیز همین تعبیر را آورده است.

«عن علي قال: خرج علينا رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال : اللهم ارحم خلفائي - ثلاث مرات - قيل يا رسول الله: ومن خلفاؤك؟ قال: الذين يأتون من بعدي ويروون أحاديثي ويعلمونها الناس»

كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال؛ اسم المؤلف: علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي الوفاة: 975هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ-1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ج10، ص130

همچنین در فیض القدیر، که شرح جامع الصغیر سیوطی هست، نقل شده است:

«اللهم ارحم خلفائي الذين يأتون (أي يجيئون) من بعدي (قيد به لأن الخليفة كثيرا ما يخلف الغائب بسوء وإن كان مصلحا في حضوره ذكره الحرالي ثم بين مراده بخلفائه بقوله) الذين يروون أحاديثي وسنتي ويعلمونها الناس (فهم خلفاؤه على الحقيقة وبين بهذا أنه ليس مراده هنا الخلافة التي هي الإمامة العظمى وهذه منقبة لأهل الحديث العالمين العاملين أعظم بها من منقبة والأحاديث جمع حديث وتقدم أنه في عرف الشرع ما يضاف إلى المصطفى قولا أو فعلا أو تقريرا والسنن جمع سنة وهي الطريقة والمراد بها في عرف الشرع الطريقة التي كان المصطفى يتحراها فهما إلى الترادف أقرب وقد يقال أراد بها هنا الطريقة المسلوكة في الدين وإن كان من كلام التابعين فمن بعدهم من المجتهدين فيدخل فيه الفقهاء)»

فيض القدير شرح الجامع الصغير؛ اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوي الوفاة: 1031 هـ، دار النشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر - 1356هـ، الطبعة: الأولى، ج2، ص130

در کتاب نظم المتناثر من الحديث المتواتر نوشته کتّانی که احادیث متواتر را گرد آوری کرده این حدیث را در کنار سایر احادیث متواتر آورده است:

«اللهم ارحم خلفائي قيل ومن هم قال الذين يأتون من بعدي يروون أحاديثي وسنتي»

نظم المتناثر من الحديث المتواتر؛ اسم المؤلف: محمد بن جعفر الكتاني أبو عبد الله الوفاة: 1345 هـ، دار النشر: دار الكتب السلفية - مصر، تحقيق: شرف حجازي، ج1، ص6

البانی در کتاب ضعیف جامع الصغیر این روایت را آورده است. پیش‌ تر گفتیم که جامع الصغیر متعلق به سیوطی و شرح آن برای مناوی است. البانی، کتاب صحیح جامع الصغیر و ضعیف جامع الصغیر را جداگانه تنظیم کرد.

البانی سلسلة الأحادیث الضعیفة – که ۱۰ تا ۱۲ جلد است_ را نوشت. کل احادیث ضعیف اهل سنت را در یک جا گرد آوری کرده است. همچنین، او صحاح سته را بررسی کرده و غیر از دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم، احادیث صحاح و ضعاف شان را تفکیک کرده است از جمله صحیح سنن نسائی، ضعیف سنن نسائی، صحیح موطأ مالک، ضعیف موطأ مالک و صحیح سنن ابی داوود و...

همچنین در کنار این‌ها احادیث صحیح و ضعیف ده، پانزده تا از کتاب های روایی را نیز جدا کرده است. البته تهافت و تناقض خیلی زیادی دارد.

آقای حسن السقّاف از علمای برجسته اردن، چند کتاب در رد دیدگاه ‌های البانی نوشته است که شامل نقد تناقضات او و برخی مسائل دیگر است. در اینجا، تنها به بررسی سلسله احادیث ضعیف جامع صغیر پرداخته است. حدیث شماره ۱۱۷۱ نیز در این مجموعه آورده شده است.

کتاب میزان الاعتدال، متعلق به ذهبی که به ‌طور خاص به بررسی روایات ضعیف می‌ پردازد، نیز این روایت را آورده است.

«عن ابن عباس عن علي رضي الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم اللهم ارحم خلفائي قلنا من خلفاؤك قال الذين يروون احاديثي ويعلمونها الناس قلت هذا باطل واحمد هو ابن عيسى بن عبد الله وسيأتي ابوه»

ميزان الاعتدال في نقد الرجال؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد الذهبي الوفاة: 748، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1995، الطبعة: الأولى، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ج1، ص270

در کتاب تاریخ اصفهان نوشته ابو نعیم اصفهانی نیز این روایت ذکر شده است، اما بدون هیچ ‌گونه اظهار نظر.

«عن ابن عباس، سمعت علي بن أبي طالب، يقول: خرج علينا رسول الله صلى الله عليه وسلم، فقال: «اللهم ارحم خلفائي»، قلنا: يا رسول الله، ومن خلفاؤك؟ قال: «الذين يأتون من بعدي، يروون أحاديثي وسنتي، ويعلمونها الناس»

أخبار أصبهان؛ اسم المؤلف: أبو نعيم أحمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق بن موسى بن مهران الأصبهاني (المتوفى: 430هـ) الوفاة: 430، دار النشر:، ج1، ص251

همچنین در مجله دانشگاه اسلامی مدینه که تحت نظر بن باز بوده است، مقاله ‌ای از عبد الرحمان افریقی منتشر شده که همین عبارت را ذکر کرده و تقریباً آن را تصحیح کرده است. علاوه بر این، پیام و دلالت روایت را به‌ طور کامل توضیح داده.

در مفتاح الجنة – عبدالرحمن ابن ابی بکر سیوطی هم آورده است:

«عن ابن عباس قال قال النبي صلى الله عليه وسلم اللهم ارحم خلفائي قلنا يا رسول الله ومن خلفاؤك قال الذين يأتون من بعدي يروون أحاديثي ويعلمونها الناس»

مفتاح الجنة في الاحتجاج بالسنة؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي الوفاة: 911، دار النشر: الجامعة الإسلامية - المدينة المنورة - 1399، الطبعة: الثالثة، ج1، ص53

همچنین الفردوس بمأثور الخطاب آورده است.

«اللهم ارحم خلفائي الذين يروون أحاديثي وسنتي ويعلمونها الناس»

الفردوس بمأثور الخطاب؛ اسم المؤلف: أبو شجاع شيرويه بن شهردار بن شيرويه الديلمي الهمذاني الملقب إلكيا الوفاة: 509 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1406 هـ - 1986م، الطبعة: الأولى، تحقيق: السعيد بن بسيوني زغلول، ج1، ص479

خصائص کبری هم آورده است:

«عن ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم (اللهم إرحم خلفائي قيل يا رسول الله من خلفاؤك قال الذين يأتون من بعدي يروون أحاديثي وسنتي ويعلمونها الناس)»

الخصائص الكبرى؛ اسم المؤلف: أبو الفضل جلال الدين عبد الرحمن أبي بكر السيوطي الوفاة: 911هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1405هـ - 1985م.، ج2، ص468

دوباره به بررسی دیدگاه‌ های البانی درباره سلسلة الأحاديث الضعيفة می‌ پردازیم. در حدیث شماره ۸۵۴ بطور مفصّل درباره این حدیث بحث شده است.

«اللهم ارحم خلفائي الذين يأتون بعدي، يرو ون أحاديثي وسنتي، ويعلمونها الناس "باطل"رواه الرامهرمزي في " الفاصل " (ص 5) وأبو نعيم في " أخبار أصبهان " (1 / 81) والخطيب في " شرف أصحاب الحديث " (1 / 36 / 1) والهروي في " ذم الكلام " (4 / 82 / 2) وكذا القاضي عياض في " الإلماع " (3 / 4) وعبد الغني المقدسي في " كتاب العلم " (50 / 2) والضياء في " المنتقى من مسموعاته بمرو" (74 / 1) ومحمد بن طولون في الأربعين " (5 / 1) كلهم من طريق أحمد بن عيسى بن عبد الله الحواني: حدثنا ابن أبي فديك عن هشام بن سعد عن زيد بن أسلم عن عطاء بن يسار: سمعت علي بن أبي طالب يقول: خرج علينا رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال: فذكره. ومن هذا الوجه رواه الطبراني في " الأوسط " كما في " المجمع " (1 / 126) ، وأورده أبو نعيم في ترجمة أحمد بن عيسى هذا وقال: " توفي بأصبهان في خلافة الرشيد "، ولم يذكر فيه جرحا، وهذا عجب فقد قال الدارقطني فيه " كذاب ". كما في " الميزان " للذهبي. وساق له هذا الحديث، وقال: " وهذا باطل ". وأقره الحافظ ابن حجر في " اللسان "، ومع ذلك فقد أورده السيوطي في " الجامع الصغير وتعقبه المناوي بما نقلناه عن الدارقطني والذهبي وأتبع ذلك بقوله: " فكان ينبغي حذفه من الكتاب ". وذكر المناوي أن مخرجه الطبراني قال: " تفرد به أحمد بن عيسى هذا قلت: وفيه نظر، فقد قال الخطيب: وأخبرني علي بن أبي علي البصري قال: حدثنا أبو العباس عبيد الله بن الحسن بن جعفر بن أبي موسى القاضي الموصلي، قال: حدثنا سعيد بن علي بن الخليل قال: حدثنا عبد السلام بن عبيد: قال ابن أبي فديك به. ومن طريق الخطيب رواه الكازروني في " المسلسلات " (99 / 2) . لكن عبد السلام هذا قال الدارقطني: " ليس بشيء " وقال الأزدي: " لا يكتب حديثه " وقال ابن حبان (2 / 144) : " كان يسرق الحديث ويروي الموضوعات قلت: فالظاهر أن هذا الحديث مما سرقه من أحمد بن عيسى! وللحديث طرق أخرى:أخرجه الضياء في " المنتقى من مسموعاته بمرو" (49 / 2) وعفيف الدين في " فضل العلم " (124 / 2) عن عبد الله بن أحمد بن عامر الطائي: حدثني أبي: حدثني أبو الحسن علي بن موسى الرضا ... قلت: فساق إسناده عن آبائه من أهل البيت إلى علي بن أبي طالب رضي الله تعالى عنهم. وعبد الله هذا متهم بالوضع، له بهذا السند نسخة موضوعة باطلة ما تنفك عن وضعه أو وضع أبيه، كما قال الذهبي أخرجه السلفي في " الطيوريات " (34 / 1) عن إبراهيم بن ميمون: أخبرنا عيسى بن عبد الله عن أبيه عن جده عن علي مرفوعا. وآفة هذه الطريق عيسى بن عبد الله وهو ابن محمد بن عمر بن علي بن أبي طالب، قال ابن حبان (2 / 119) : " يروي عن أبيه عن آبائه أشياء موضوعة أخرجه ابن بطة في " الإبانة " (1 / 129 / 2) وابن عساكر (14 / 347 / 2) عن عبيد بن هشام الحلبي قال: حدثنا ابن أبي فديك عن عمر بن كثير عن الحسن رفعه نحوه. وهذا مع إرساله واه، عبيد بن هشام هذا قال أبو داود: " ثقة إلا أنه تغير في آخر أمره، لقن أحاديث ليس لها أصل ". قلت: فالظاهر أن هذا الحديث من جملة ما لقنوه فتلقنه! أخرجه أبو نعيم وغيره بسند موضوع عن علي بلفظ آخر وهو: " ألا أدلكم على الخلفاء مني ومن أصحابي ومن الأنبياء قبلي؟ هم حفظة القرآن والأحاديث عني وعنهم، في الله ولله»

البانی نظر می دهد که: این روایت باطل است تمام عبارت ‌هایی که پیش ‌تر اشاره شد همه را آورد رامهرمزی در الفاصل، صفحه ۵، ابو نعیم اصفهانی در اخبار اصفهان، خطیب بغدادی، هروی، قاضی عیاض عبد الغنی المَقدسی و ضیاءالدین در منتقی آورده شده است.

«كلهم من طريق أحمد بن عيسى بن عبد الله الحواني: حدثنا ابن أبي فديك عن هشام بن سعد عن زيد بن أسلم عن عطاء بن يسار: سمعت علي بن أبي طالب يقول: خرج علينا رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال: فذكره» روایت را ذکر کرد

«ومن هذا الوجه رواه الطبراني في " الأوسط» در معجم أوسط همان طور که در مجمع الزوائد آمده است أبو نعیم در ترجمه احمد بن عیسی آورده است. «ولم يذكر فيه جرحا» می گوید ابو نعیم در ترجمه احمد ابن عیسی آورده اما بدون ذکر هیچ ‌گونه جرح و ضعفی «هذا عَجبٌ» شگفت‌آور است که أبو نعیم اصفهانی این روایت را تضعیف نکرده است.

«فقد قال الدارقطني فيه " كذاب " كما في " الميزان " للذهبي» دار قطنی گفت احمد بن عیسی کذاب است همان‌ طور که در میزان الاعتدال ذهبی ذکر شده است.

«وساق له هذا الحديث» مفصل آورده است «وقال: " وهذا باطل " وأقره الحافظ ابن حجر في " اللسان "» ابن حجر در لسان المیزان اعتراف کرده این روایت باطل است. کلمه اقره یعنی عبارتی که ما آوردیم (تقریر) و تثبیت کرده است.

«ومع ذلك فقد أورده السيوطي في " الجامع الصغير وتعقبه المناوي» در شرح جامع صغیر «بما نقلناه عن الدارقطني» گفته باطل است «والذهبي وأتبع ذلك بقوله:" فكان ينبغي حذفه من الكتاب"» مناوی در شرح جامع الصغیر نقل کرده که این روایت باطل است و باید از کتاب ‌های معتبر حذف شود، چرا که شایسته کتاب های ما (اهل سنت) نیست. حال آن که در مجله دانشگاه اسلامی مدینه که یکی از مجلات وزین عربستان محسوب می‌شود مقالاتی که در آن منتشر می شود همه حساب شده است، آن جا یک مقاله مفصل درباره دلالت حدیث نوشته شده است. در یک تا دو صفحه به بررسی مفصّل مراد از خلفا و احادیث مرتبط پرداخته است.

اما مناوی می گوید ای کاش بزرگان، این روایت را از کتاب ‌ها حذف کرده بودند!

پرسش:

چون حضرت امیر المؤمنین نقل کرد به آن خاطر نیست؟

پاسخ:

نه به آن خاطر نیست. فردی مثل احمد بن عیسی به‌ عنوان یک راوی متهم به کذب بوده از او نام برده شده است.

پرسش:

نقل قول البانی صحیح است یا دروغ است؟

پاسخ:

همه روایت‌ هایی که نقل کرده، صحیح است من همه را دیدم

«وذكر المناوي أن مخرجه الطبراني» مناوی به نقل از طبرانی آورده که این روایت در معجم الأوسط ذکر شده و منبع این روایت است. «قال: " تفرد به أحمد بن عيسى هذا» و احمد بن عیسی نیز به‌ عنوان یک راوی «کذاب» شناخته شده است.

پرسش:

دلیلی بر کذاب بودنش ذکر نکرده است؟

پاسخ:

شهادت دادند کذاب است.

پرسش:

اکثراً روایت کردند

پاسخ:

آوردند با این حال، اینکه یکی از متقدمان مانند دار قطنی که در علم رجال معتبر است، این روایت را نقل کند، نشان ‌دهنده پذیرش نسبی آن در میان عامه است، مشابه آنچه در علم رجال شیعه و نظرات نجاشی دیده می‌شود وقتی نجاشی یا شیخ طوسی درباره یک راوی بگویند: «کذابٌ» دیگر نمی توانیم حرفی بزنیم.

پرسش:

احتمال اشتباه است؟

پاسخ:

اشتباه همه جا است اگر بخواهیم اشتباهات را بررسی کنیم «سنگ روی سنگ بند نمی شود»!

مناوی گفت مخرج آن را طبرانی معرفی کرده است. «قلت وفیه نظر» این که تنها طبرانی گفته طبرانی متوفی سال ۳۶۰ هجری است. به نظر من در این عبارت آلبانی؛ فیه نظر.

«فقد قال الخطیب»، (خطیب بغدادی):

«وأخبرني علي بن أبي علي البصري قال: حدثنا أبو العباس عبيد الله بن الحسن بن جعفر بن أبي موسى القاضي الموصلي، قال: حدثنا سعيد بن علي بن الخليل قال: حدثنا عبد السلام بن عبيد: قال ابن أبي فديك به. ومن طريق الخطيب رواه الكازروني في " المسلسلات " (99 / 2) . لكن عبد السلام هذا قال الدارقطني: " ليس بشيء " وقال الأزدي: " لا يكتب حديثه "»

علاوه بر این، روایت از سوی افراد مختلفی مانند کازرونی در مسلسلات و سایر منابع آورده شده است.

نسبت به احمد بن عیسی می گوید «كان يسرق الحديث ويروي الموضوعات» آقای احمد بن عیسی به سرقت حدیث متهم شده است؛ یعنی او کتاب ‌ها را مطالعه می‌ کرده و سپس احادیث را از قول خودش نقل می‌کرده است.

«قلت: فالظاهر أن هذا الحديث مما سرقه من أحمد بن عيسى!» هرکس هم نقل کرده از احمد ابن عیسی نقل کرده است. «وللحديث طرق أخرى» خیلی مفصل بحث کرده است. در حدود هشت – نه صفحه آلبانی روی حدیث «اللهم ارحم خلفائي» بحث کرده است. روی چه اصلی به این مفصلی بحث کرده است نمی دانم.

این که از این روایت ولایت فقیه را استفاده کرده اند خیلی قبل از ایشان بزرگان ما در قرن های گذشته این بحث ها را داشته اند. ان شاء الله سیر بحث ولایت فقیه را از دیدگاه فقها و بزرگان نقل می کنیم به زمان شیخ مفید برمی گردد از آن زمان این بحث ها شده است شاید بشود گفت از اولین کسانی که قائل به ولایت فقیه بوده، مرحوم شیخ مفید است البته نه به این گستردگی که امروز مطرح است. حتی صاحب جواهر، که از فقیهان برجسته است، می‌گویند: اصلاً مزه فقاهت را نچشیده است. این عبارت بسیار سنگین و تند است.

در مورد ولایت فقیه، صاحب جواهر روایات متعددی آورده است و شاید بتوان گفت قبل از مرحوم نائینی و امام، دقیق‌ترین بحث علمی در این زمینه را ارائه کرده است. فرمایشات ایشان با توجه به احادیث، کاملاً مستدل و قوی است. البته جای تعجب نیست، چرا که صاحب جواهر، به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین فقهای شیعه، جایگاه خاصی دارد. عبارت ایشان این است:

«فمن الغريب وسوسة بعض الناس في ذلك، بل كأنه ما ذاق من طعم الفقه شيئا ، ولا فهم من لحن قولهم ورموزهم أمرا ، ولا تأمل المراد من قولهم إني جعلته عليكم حاكما وقاضيا وحجة وخليفة ونحو ذلك مما يظهر منه إرادة نظم زمان الغيبة لشيعتهم في كثير من الأمور الراجعة إليهم»

جواهر الكلام في شرح شرائع الاسلام؛ المؤلف: النجفي، الشيخ محمد حسن (المتوفى1266هـ)، تحقيق وتعليق وتصحيح: محمود القوچاني، ناشر: دار الكتب الاسلامية تهران، الطبعة: السادسة، 1363ش. ج21، ص397

در مجموع، شاید بتوان گفت که بیش از ۱۰ تا ۱۵ نفر از فقهای شیعه قبل از قرن دهم به ولایت فقیه معتقد بودند. از جمله علامه حلی، پسرش فخرالمحققین، ابن ادریس، صاحب سرائر و دیگر بزرگان. فقهای متعددی پیش از قرن دهم به این اصل اعتقاد داشتند، اما از آنجایی که حکومت‌ها در جوامع غالب بودند، فقها جرأت نداشتند که نظرات مخالف سیاست را به‌ طور علنی مطرح کنند. در میان سخنان آن‌ها، می‌توان نوعی تقیه را مشاهده کرد، چرا که بسیاری از آن‌ها نمی‌توانستند حرف حق خود را آشکارا بیان کنند.

پرسش:

ولایت فقیه، مسئله ی مسبوق به سابقه ای نبوده است. اولین کسی که عبارت ولایت فقیه را به کار برده است چه کسی بوده است؟

پاسخ:

خیلی ها بودند.

پرسش:

معنایش را نمی گویم خود اصطلاح و کلمه ولایت فقیه منظورم است.

پاسخ:

ولایت فقیه، به شکلی که امروز مطرح است، در گذشته به این وضوح بیان نشده بود. قبل از امام (رضوان الله تعالی علیه) فقهای بزرگی مانند مرحوم نائینی و نراقی به این مفهوم اشاره کرده‌اند. این دیدگاه، در نهایت، توسط امام خمینی به‌صورت جامع و دقیق مطرح شد.

صاحب جواهر نیز در تأکید بر ولایت فقیه چنین عبارتی دارد:

«فمن الغريب وسوسة بعض الناس في ذلك، بل كأنه ما ذاق من طعم الفقه شيئا» یعنی جای تعجب دارد که برخی افراد نسبت به ولایت فقیه وسوسه دارند، چرا که گویا از مزه فقاهت هیچ چیزی نچشیده‌اند.

مرحوم شیخ مفید چنین می گویند:

«فأما إقامة الحدود : فهو إلى سلطان الإسلام المنصوب من قبل الله تعالى، وهم أئمة الهدى من آل محمد عليهم السلام، ومن نصبوه لذلك من الأمراء والحكام، وقد فوضوا النظر فيه إلى فقهاء شيعتهم مع الإمكان»

المقنعة؛ مفيد، محمد بن محمد، محقق و مصحح: ندارد، ناشر: كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد - رحمة الله عليه - قم، ص810

این عبارت نشان‌دهنده آن است که بحث، بحث ولایت فقیه است؛ یعنی اگر فقیه ولایت نداشته باشد، نمی ‌تواند حدود الهی را اجرا کند. اقامه حدود به ‌عنوان یک مثال مطرح شده.

مرحوم سلّار ابن عبدالعزیز دیلمی نیز در کتاب «مراسم» همین تعبیر را دارد:

«وأمروا عامة الشيعة بمعاونة الفقهاء على ذلك»

كتاب: المراسم العلوية في الأحكام النبوية؛ نويسنده: الشيخ حمزة بن عبد العزيز الديلمي (وفات : 448)، تحقيق: السيد محسن الحسيني الأميني، ناشر: المعاونية الثقافية للمجمع العالمي لأهل البيت (ع)، قم: 1414هـ ق.، ص264

مرحوم شیخ طوسی هم می گویند:

«وقد فوّضوا ذلك إلى فقهاء شيعتهم في حال لا يتمكنون فيه من توليه بنفوسهم»

كتاب: النهاية في مجرد الفقه والفتاوى؛ نويسنده: الشيخ الطوسي (وفات : 460)، ناشر: انتشارات قدس محمدي – قم، 301

فقهای بزرگی مانند محقق اول، استاد علامه، شهید ثانی، علامه حلی، فخرالمحققین (پسر علامه حلی)، شهید اول، محقق کرکی، محقق اردبیلی (صاحب مجمع الفائدة والبرهان)، همگی از جمله اندیشمندانی هستند که پیش از قرن دهم و یازدهم بحث ولایت فقیه را مطرح کرده‌اند.

به دلیل شرایط سیاسی و تسلط حکومت‌ها بر جامعه، مبسوط الید نبودند امکان بیان صریح این مسئله برای آن‌ها فراهم نبوده است. در لابه‌لای سخنان آن‌ها، می‌توان نوعی تقیه را مشاهده کرد؛ چرا که شرایط اجازه نمی‌داد به‌طور کامل حق مطلب را ادا کنند.

پرسش:

همین را مطرح کرده بودند؟

پاسخ:

بله. فقهای شیعه، اگر مبسوط ‌الید باشند، می‌توانند حدود را اجرا کنند. اجرای حدود در صورتی امکان‌پذیر است که حکومت تشکیل شود؛ چرا که برای اجرای دستورات شرعی مانند شلاق زدن به فرد شراب‌خوار، رجم زناکار یا قطع دست دزد، به قدرت اجرایی و حکومتی نیاز است.

یکی از مصادیق تام ولی فقیه، اجرای حدود است، دفاع از مظلومان و برقراری عدالت است که بدون تشکیل حکومت امکان‌پذیر نیست.

پرسش:

استاد! مسئله ای به این واضحی را چرا بعضی از علما قبول نکردند؟

پاسخ:

اجتهاد در این زمینه ممکن است، و ممکن است برخی فقها دچار خطا شوند فله اجر واحد. اما نمی‌توان کسی را مجبور کرد که به ولایت فقیه عقیده داشته باشد. برخی از فقها، همچون مرحوم آقای خویی، که مطالبش را هم این جا عرض کردیم ایشان به اندازه سر سوزن اعتقادی به ولایت فقیه نداشتند. در جریان قیام شعبانیه عراق اقداماتی انجام دادند. ایشان برای اجرای حدود، جلوگیری از ظلم و ایجاد عدالت نیروهایی را سازمان‌دهی کردند. در واقع، کسی که به ولایت فقیه معتقد نیست، باز هم در عمل به اموری اقدام می‌کند که دقیقاً در چارچوب وظایف ولی فقیه قرار دارد. از جمله اقدامات مرحوم آقای خویی، تشکیل نیروهایی برای اداره مناطق و جلوگیری از ظلم در جریان انتفاضه شعبانیه بوده است.

پرسش:

شاید از باب اعتماد بوده است چون به ایشان اعتماد داشتند.

پاسخ:

شاگردان او نیز با اعتماد به نظر ایشان، اقدام به تشکیل حکومت محلی و دفاع از مظلومان کردند. در نهایت، ولایت فقیه دقیقاً همین نقش را دارد (تأمین عدالت و دفع ظلم)

اگر به بررسی اقدامات مرحوم آقای خویی در انتفاضه شعبانیه بپردازیم، می‌بینیم که برای اجرای عدالت و جلوگیری از ظلم، اقداماتی انجام داده‌اند که در عمل، تفاوتی با مفهوم ولایت فقیه ندارد.

کسانی که معتقد به ولایت فقیه هستند، دقیقاً همین مسئولیت را برای ولی فقیه در نظر می‌گیرند، و در منابع مختلف نیز به این مسئله پرداخته شده است.

پرسش:

می شود گفت اقای خویی از منابع چیزی استنباط نکردند ولی مخالف نیستند.

پاسخ:

امام نیز بر این نظر است که ما از روایات نمی‌توانیم به‌طور قاطع ولایت فقیه را استفاده کنیم. قوی‌ترین دلیل برای اثبات ولایت فقیه، دلیل عقلی است، اما ایشان تأکید می‌کنند که روایات نیز در این زمینه وجود دارند. ما (نستجیر بالله) نمی خواهیم به ایشان ایراد بگیریم ایشان فقیه هستند و نظرشان برای خودشان و مقلدانشان محترم است. اما همین اندازه که اگر می گفتند از روایات نمی توانم استفاده کنم خوب بود.

پرسش:

ایشان هرچه بحث کرده با روایت بحث کرده است.

پاسخ:

این عمل ایشان نشان ‌دهنده پذیرش عملی ولایت فقیه است. این اقدام نشان داد که هیچ تفاوتی میان ایشان و فقهایی چون مرحوم نائینی، آقا ضیاء عراقی و امام و دیگران وجود ندارد. در عمل، ایشان دقیقاً همان کارکرد را داشتند و این مسئله ملاک قرار می‌گیرد.

پرسش:

آخرین نظر فقیه ملاک است که در عمل نظر خودش را نشان داده است.

پاسخ:

گاهی برخی فقها، پس از مواجهه با شرایط جدید، دیدگاه‌های خود را تغییر داده‌اند. برای مثال، مرحوم آیت‌الله حکیم (رضوان‌الله ‌تعالی ‌علیه) ابتدا معتقد به نجاست اهل کتاب بود. اما زمانی که به لندن برای معالجه رفتند و مشاهده کردند اگر قرار باشد اهل کتاب نجس باشند، در چنین شرایطی امکان زندگی و تعامل در جوامع غیرمسلمان وجود نخواهد داشت.

تمام افراد آنجا از پرستارها و دیگر نیروها همه اهل کتاب هستند و اگر حکم نجاست برقرار باشد، هرچیزی که در آنجا استفاده شود، نجس تلقی خواهد شد. این مسئله باعث شد که پس از بازگشت به نجف، مرحوم آیت‌الله حکیم نظر خود را تغییر دهند و اعلام کنند که اهل کتاب نجس نیستند.

پرسش:

حکم ثانویه است.

پاسخ:

در اینجا نکته‌ای وجود دارد که باید به آن توجه کرد مقلد معمولاً حکم اولیه و ثانویه را نمی‌داند و فقط تابع نظر مرجع تقلید خود است. زمانی که یک مرجع بر اساس مشاهدات و شرایط جدید نظر خود را تغییر دهد، مقلد نیز مطابق آن عمل می‌کند. مشکل اینجاست که برخی از بزرگان، از آغاز تا پایان عمر خود در نجف بوده‌اند و هیچ‌گاه از محیط آنجا خارج نشده‌اند. بسیاری از مسائل را فقط از لابلای کتاب‌ها خوانده‌اند، بدون آنکه تجربه عملی داشته باشند.

حکومت نجف، چه در زمان صدام و چه پیش از آن، شرایطی داشت که فقها جرأت بیان نظرات خود را نداشتند. اطلاعات آنچنان گسترده نبود و برداشت‌های موجود بر اساس همان شرایط خاص شکل می‌گرفت. دیدگاه‌های فقها، تحت تأثیر شرایط سیاسی و اجتماعی نجف، محدود می‌شد و امکان بیان صریح برخی مسائل وجود نداشت.

وحال آن که مبنای روایی آقای خویی مخالف است شما در کتاب‌های فقهی ایشان ملاحظه بفرمایید در چندین مورد این عبارت دیده می‌شود؛ روایت‌های متعددی ذکر شده که برخی را ضعیف دانسته‌اند. اما چون از چهار تا پنج تا روایت استفاضه در می آید به این خاطر بررسی سندی نمی کنیم.

عرض ما به مرحوم آقای خویی این است: مرحوم نراقی ۱۹ روایت در این زمینه ذکر کرده است. تعداد روایات به‌قدری زیاد است که نمی‌توان گفت از آن‌ها استفاضه درنمی‌آید. ضمن اینکه در میان این روایات، هیچ راوی‌ای متهم به کذب وجود ندارد. از میان ۱۹ روایتی که مرحوم نراقی آورده، امام خمینی ۱۱ مورد را ذکر کرده، مرحوم صدر ۱۱ مورد را نقل کرده و آیت‌الله مکارم ۱۰ مورد را آورده است.

در اسناد این روایات، هیچ راوی کذاب وجود ندارد مجهول هستند، مجهول را نمی توانیم بگوییم حتما کذاب بوده است حداقل این است که این روایات مستفیض است.

مرحوم آیت‌الله خویی (رضوان الله تعالی علیه)، با توجه به مبنای خودشان در بحث روایات مستفیض، باید روایات ولایت فقیه را قبول می کردند. در میان متأخرین کسی را مشابه ایشان در مسائل فقهی نمی‌توان یافت. ایشان در آثار فقهی خود، مانند یک غواص ماهر عمل کرده اند پژوهش گسترده در تمام ابعاد، چه در جزئیات و چه در کلیات داشته و کاملاً دقیق بررسی کرده اند. تمام مسائل فقهی مثل موم در دست ایشان نرم است و بیان هم بیان خیلی سلیسی است.

ملاحظه بفرمایید فرمایشان مرحوم شیخ انصاری در مکاسب - فقه شان و کتاب های فقهی دیگر ایشان و فرمایشات مرحوم اقای خویی را. حتی فرمایشات اقای شیخ جواد تبریزی شاگرد آیت الله خویی هم هست ولی نحوه بیان و تسلط به مبانی فقهی شاید بشود گفت در این دویست – سیصد سال اخیر بی رقیب است. حتی بعضی ها معتقد هستند مثل مرحوم آقای خویی را ما نداشتیم. البته، باید توجه داشت که تسلط بر مسائل فقهی، الزاماً به معنی تسلط بر مسائل سیاسی و سایر موضوعات نیست. هر فقیه، در حیطه تخصصی خود، خدمت بزرگی به جامعه شیعه کرده است.

در یک رشته ایشان در آن بالای بالا قرار گرفته است لذا این برای فقها و ایشان عیب نیست، نمی توانیم بگوییم چون مرحوم امام این طوری بود ایشان آن طوری نبود نقص برای ایشان است نه! هرکدام از فقها خدا روح شان را شاد کند در حد و محدوده خودشان به جامعه شیعه خدمت کرده اند، مرحوم آیت الله خویی (رحمه الله) در حوزه فقه و اصول بهترین خدمت را کرده است. امام خمینی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) در حوزه سیاسی، در ۱۴ قرن گذشته، شخصیتی بی‌مانند بود. کاری که این بزرگوار انجام داد، حتی در تصورات فقهای پیشین نیز نمی‌گنجید. از زمان شیخ مفید تا عصر حاضر، چنین اقدامی بی‌سابقه بود. هیچ‌یک از فقهای پیشین تصور نمی‌کردند که بتوان حکومت باطلی با قدمت ۲۵۰۰ ساله را از بین برد و حکومتی مبتنی بر فقه اهل بیت تأسیس کرد. فقهای پیشین نه‌تنها اقدامی در این زمینه نکردند، بلکه حتی طرحی برای چنین کاری ارائه نکردند و این کار در ذهن مبارک شان نمی گنجید، البته، این بدان معنا نیست که فقهای گذشته، مانند شیخ انصاری و دیگران در کار خود دچار اشتباه بودند. بلکه هر فقیه، آنچه را استنباط می کرد، برای خود و مقلدانش حجت است!

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :