نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
تفاوت ولایت امام معصوم (علیه السلام) و ولایت فقیه (1)
کد مطلب: 16357 تاریخ انتشار: 06 آذر 1404 - 16:24 تعداد بازدید: 279
خارج فقه الحکومه » فقه
تفاوت ولایت امام معصوم (علیه السلام) و ولایت فقیه (1)

(جلسه نود و چهارم 15 02 1404)

لينک دانلود
درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و یکم

(جلسه نود و چهارم 15 02 1404)

موضوع: تفاوت ولایت امام معصوم (علیه السلام) و ولایت فقیه (1)

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

........

(فَأَينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ)

و به هر سو رو کنيد، خدا آنجاست!

سوره بقره (2): آیه 115

«لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم»

(وَمَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيهِ تَجْأَرُونَ)

آنچه از نعمت ها داريد، همه از سوی خداست! و هنگامی که ناراحتی به شما رسد، فقط او را می ‌خوانيد!

سوره نحل (16): آیه 53

هرچه در دست شماست. از خدای عالم است، پس باید از خدا بخواهیم که معرفت خودش را نصیب ما بکند. در عالم، نعمتی بالاتر از معرفت نیست. معرفت هم به عدد اسمای الهی هزار تا پله دارد.

در مناجات شعبانیه می‌خوانیم:

«إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِك‏»

إقبال الأعمال (ط - القديمة)؛ ابن طاووس، على بن موسى، محقق/ مصحح: ندارد ناشر: دار الكتب الإسلاميه، ج2، ص687

مقام معظم رهبری می گویند از امام پرسیدم شما با کدام یک از دعاها انس دارید؟ امام پاسخ دادند مناجات شعبانیه و دعای کمیل.

پرسش:

جلسه قبل راجع به سخن حضرت امام در مورد کفر و زندیق بودن ابوبکر و عمر که فرمودید یک کتاب آیت الله مددی دارد در آن کتاب احادیث زیادی راجع به کفر و فسق خلفا آورده است و بعضی از این احادیث از نظر سند صحیح هستند.

پاسخ:

صحیح هم باشد امروز نباید مطرح کنیم. گفتن هر حقیقتی در هر زمان مناسب نیست ائمه (علیهم‌ السلام) هشدار داده ‌اند که برخی مطالب را نباید نقل کرد.

پرسش:

گفته اند که به ما رسیده است.

پاسخ:

در جلسات خصوصی این ها را گفتند. اولاً با منطق قرآن نمی سازد

(وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا)

به کسی که اظهار صلح و اسلام می ‌کند نگوييد مسلمان نيستی

سوره نساء (4): آیه 94

منطق قرآن است آیا «لا اله الا الله محمد رسول الله» می گفتند یا نمی گفتند؟ این آیه حاکم بر تمام روایات است.

پرسش:

استاد! این جواب خوبی است در مورد احادیثی که در منابع کهن ما هست می گوییم احادیثی که با قرآن سازگاری ندارد ما این ها را درست نمی دانیم!

پاسخ:

بله، ائمه (علیهم السلام) به افراد می گفتند

«لَعْنَ اَللَّه مَنْ أَذَاعَ سِرَّنَا»

**

«وَ عَنْهُ (علیه السلام): أَنَّهُ قَالَ لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ اكْتُمْ سِرَّنَا وَ لَا تُذِعْهُ‏ فَإِنَّ مَنْ كَتَمَ سِرَّنَا وَ لَمْ يُذِعْهُ أَعَزَّهُ اللَّهُ بِهِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ مَنْ أَذَاعَ سِرَّنَا وَ لَمْ يَكْتُمْهُ أَذَلَّهُ اللَّهُ بِهِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة»

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل؛ نورى، حسين بن محمد تقى، محقق/ مصحح و ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج‏12، ص292

خدا لعنت کند کسانی را که اسرار ما را ضایع کنند یعنی مطالبی را ما می گوییم نسبت به جایگاه ما، مطالبی می گویند می روند می گویند. امام صادق علیه السلام با اینکه از شهادت معلی ابن خنیس قلب ایشان به درد آمد اما فرمودند: مقصر خود معلی ابن خنیس بود بارها گفتیم حرف هایی که می گوییم این ها را هیچ جا نگو اما او گفت.

شرح حال معلی ابن خنیس در معجم رجال الحدیث را ببینید. امام صادق علیه السلام قاتل او را نفرین کردند و او در همان هفته اول به درک واصل شد. اما امام فرمودند معلّی بن خنیس که خودش را به کشتن داد حرف هایی در رابطه با خودمان گفته بودیم بارها گفتیم که برخی مطالب را نباید نقل کرد، اما او آن‌ ها را گفت.

روایتی است می‌ گوید:

«إِنْ أَنْتَ حَدَّثْتَ بِهِ حَتَّى تَهْلِكَ بَنُو أُمَيَّةَ فَعَلَيْكَ لَعْنَتِي وَ لَعْنَةُ آبَائِي، وَ إِذَا أَنْتَ كَتَمْتَ مِنْهُ شَيْئاً بَعْدَ هَلَاكِ بَنِي أُمَيَّةَ فَعَلَيْكَ لَعْنَتِي وَ لَعْنَةُ آبَائِي‏»

رجال الكشي إختيار معرفة الرجال؛ كشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص192

اگر در زمان بنی‌ امیه این سخنان را گفتی، لعنت خدا بر تو! اما پس از نابودی بنی‌ امیه، اگر آن‌ ها را مخفی کردی «فَعَلَيْكَ لَعْنَتِي وَ لَعْنَةُ آبَائِي» باز هم لعنت خدا بر تو! این روایت خیلی از مسائل را برای ما حل می کند این روایت خیلی عجیب است.

پرسش:

در زمان بنی عباس، تقیه نبود؟

پاسخ:

نه، خیلی از مسائل بود شاید هم مربوط به مطاعن بود بنی ‌امیه، خودشان ناشر مطاعن خلفا بودند.

پرسش:

الان آثاری از بنی امیه نیست ولی باز مطاعن را نمی توانیم بگوییم!

پاسخ:

الان وهابیت ناشر افکار بنی امیه هستند در سوریه هم می گویند ما دنباله رو بنی امیه و معاویه هستیم.

پرسش:

نزد وهابیت، نفس شیعه بودن برای کشتن کفایت می کند.

پاسخ:

بهانه می خواهند شیعه بودن نه، داعش نظرش این بود که اگر شیعه نسبت به اهل سنت، خلفا، یا صحابه اهانت کند قتلش واجب است! این قضیه برای آن‌ ها بسیار حساس است، به‌ ویژه در سب صحابه، اگر کسی صحابه را نیز سب کند تحمل نمی ‌کنند. در عربستان با بیش از دویست نفر از مفتیان و شخصیت های وهابی جلسه داشتیم می دانستند ما هیچ وقت سبّ نمی کنیم با ما کنار می آمدند.

چند نفر از علمای ایران یا پاکستان رفتند با مفتی اعظم عربستان صحبت کردند. آقای شاهرودی (رئیس قوه قضاییه وقت) نتوانست برود با او صحبت کند اما ما رفتیم صحبت کردیم. آن ها خاطر جمع بودند که طرف مقابل اهل سب و شتم نیست لذا با او کنار می آمدند.

کتاب حوار الهادئ مع دکتر قزوینی را پرفسور غامدی نوشته است. غامدی در همان ابتدای کتاب می گوید علت این که من با ایشان (آقای حسینی قزوینی) رفاقت پیدا کردم و بحث هایمان ادامه پیدا کرد در اولین جلسه دیدیم که او نسبت به صحابه احترام می ‌گذارد همین باعث شد رفاقت مان با ایشان ادامه پیدا کرد. همین کار باعث شد حداقل دویست جلسه بحث و مناظره بنده داشتم.

درست است که سران شان زیر بار نمی روند با این حال، در جلسه برخی افراد دیگر که بودند تحت تأثیر قرار گرفتند. حتی پسر پروفسور غامدی، پس از جلسه، ما را با ماشین خودش رساند. آقای دکتر زمانی نیز در جلسه حضور داشتند، هفت – هشت نفر از علمای اهل سنت ایران هم با من بودند.

فرزند دکتر غامدی گفت من تصور می‌کردم که شیعه اهل سنت را کافر و نجس می‌داند. بحث شما باعث شد که عقیده ۲۶ ساله من تغییر کند!

همین برای ما کافی است، لازم نیست که فردی با بحث ما حتما شیعه بشود همین ‌که از باور غلط خود دست بر دارد، یک گام مهم است.

ما باید در بحث‌ های خود دقت کنیم که هدف نهایی چیست. گاهی هزینه می‌ کنیم و نتیجه‌ ای نمی‌ گیریم، مانند خریدن پنج کیلو کاهوی فاسد که تنها صد گرم سالم از آن در می آید! گاهی به جای پنج هزار تومان سه هزار تومان هزینه می‌ کنیم پنج کیلو کاهو می خیریم از این پنج کیلو کاهو شاید صد گرم آن فاسد در بیاید. باید در قبال زحمتی که می ‌کشیم، نتیجه ‌ای ملموس داشته باشیم.

اگر با تندی برخورد کنیم، برخی از دین و مذهب برمی‌ گردند بغض شیعه را در دل می گیرند، اما اگر با شیوه درست بحث کنیم، حداقل می‌توانیم کینه‌ ای که نسبت به شیعه دارند را از دلشان بیرون کنیم. این، بالاترین خدمت است. اگر بتوانیم کینه شیعه را از دل یک سنی یا وهابی بیرون کنیم، موفق شده ‌ایم.

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

بحث در مورد حدیث «اللهم أرحم خلفائي» بود. احساس می‌ کنم در حد کفایت و فراتر از حد کفایت بحث شد. نظرات چندتن از فقها را آوردیم و همچنین دیدگاه امام (رضوان‌ الله ‌تعالی علیه) را مطرح کردیم. در پایان باز حضرت امام یک فرمایشی دارد بعد سراغ نظرات اهل سنت خواهیم رفت تا ببینیم آنها چه نظری دارند؟

اختیارات امام معصوم و فقیه در نظریه امام

«فتحصّل ممّا مرّ: ثبوت الولاية للفقهاء من قبل المعصومين (عليهم السلام)، في جميع ما ثبتت لهم الولاية فيه من جهة كونهم سلاطين على الأُمّة»

طبق فرمایش حضرت امام، تمام آنچه که ولایت برای ائمه است، برای فقیه نیز هست.

«ولا بدّ في الإخراج عن هذه الكلّية في مورد من دلالة دليل دالّ على اختصاصه بالإمام المعصوم (عليه السلام)»

تمام اختیاراتی که امام معصوم دارد فقیه نیز دارد مگر اینکه دلیلی وجود داشته باشد که نشان دهد این امر از ویژگی‌ های خاص امام معصوم است. تا زمانی که ثابت نشود فلان مسئله از اختیارات خاص امام معصوم است برای فقیه نیز ثابت است.

مثل ولایت تکوینی را در نظر بگیریم ایشان مثال می زند می گوید: «أنّ الأمر الكذائيّ للإمام عليه السلام) أو يأمر الإمام بكذا وأمثال ذلك»

«خلاف ما إذا ورد في الأخبار: (أنّ الأمر الكذائيّ للإمام عليه السلام) أو يأمر الإمام بكذا وأمثال ذلك، فإنّه يثبت مثل ذلك للفقهاء العدول بالأدلّة المتقدّمة»

تمامی موارد مربوط به امام، برای فقهای عدول نیز ثابت است. در حدود دارد بر این که «من أقرّ على نفسه عند الإمام»

«ففي مثل ما ورد في باب الحدود مراراً من ذكر (الإمام) كقول أبي عبد الله (عليه السلام): "من أقرّ على نفسه عند الإمام . . . " إلى أن قال: فعلى الإمام أن يقيم الحدّ عليه"»

این حکم برای فقیه نیز ثابت است. «من أقرّ على نفسه عند الفقیه»؛ «فعلى الإمام أن يقيم الحدّ عليه» ؛«فعلی الفقیه أن یقیم الحد» فقیه نیز همین طوری است.

«أو قوله (عليه السلام): «الواجب على الإمام إذا نظر إلى رجل يزني أو يشرب الخمر أن يقيم عليه الحدّ ولا يحتاج إلى بيّنة مع نظره ; لأنّه أمين الله في خلقه»

تمام این ‌ها آمده است، و واژه امام هم که دارد فللامام، تمام این ها برای فقیه نیز ثابت است مگر در مواردی که اثبات شود از خواص امام (علیه ‌السلام) است مثلاً می گوید:

«فلو قلنا: بأنّ المعصوم (عليه السلام) له الولاية على طلاق زوجة الرجل، أو بيع ماله، أو أخذه منه ولو لم تقتضه المصلحة العامّة، لم يثبت ذلك للفقيه»

خط قرمزها را دقت کنید امام در یک مورد خاص، زن کسی را طلاق داده است. اگر این طلاق، طبق مصلحت بوده، فقیه نیز می تواند و همین اختیار را دارد.

آقای خویی هم به صراحت تعبیرشان نسبت به ولایت تشریع این است. مصباح الفقاهة، جلد 5، صفحه 38 در رابطه با ائمه (علیهم السلام) می فرماید:

«الجهة الثانية: في ولايتهم التشريعية، بمعنى كونهم وليا في التصرف على أموال الناس وأنفسهم مستقلا، فالظاهر أيضا لا خلاف في ولايتهم على هذا النحو وكونهم أولى بالتصرف في أموال الناس ورقابهم بتطليق زوجتهم وبيع أموالهم وغير ذلك من التصرفات ويدل على ذلك قوله تعالى: النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم فإن الظاهر من الأولوية الأولوية في التصرف وكونهم وليا لهم في ذلك لا بمعنى آخر»

تا این جا می رسد:

«بأن يطلق الإمام زوجة شخص ثم يزوجها بعقد النكاح إما لنفسه أو لغيره أو يتصرف في دار الغير ببيعها لشخص آخر أو تصرفه فيها بنفسه بل هذا ثابت بالروايات المتواترة»

مصباح الفقاهة؛ نويسنده: السيد الخوئي (وفات : 1413)، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني چاپخانه: العلمية – قم، ناشر: مكتبة الداوري – قم، ج3، ص284

تمام این ها با روایات متواتر آمده است.

البته امام (رضوان الله تعالی علیه) می فرماید «تطلیق زوجته» و «تزوجیها لنفسه او لرجل آخر» اگر آن جا «لمصلحة» بود فقیه هم آن مصلحت را درک کرد «له هذه الولایة» اما اگر فقیه نتواند در یک مورد مصلحت را احراز کند، دیگر اختیار چنین اقدامی را ندارد. در حالی که امام، دستش باز است؛ چه مصلحت اقتضا کند، چه اقتضا نکند.

امام معصوم، مالک است آن هم مالک مطلق است. برای مثال، من مالک این عبای خودم هستم؛ می ‌توانم از آن استفاده کنم، اگر کثیف شد آن را بشویم، یا در صورت آسیب، آن را بدوزم. اما اختیار ندارم که آن را بدون دلیل، پاره کنم و بسوزانم. اما امام، مالک علی‌ الإطلاق است؛ یعنی می ‌تواند آن را بشوید، می ‌تواند آن را پاره کند. می‌ تواند آن را در آتش بیندازد و بسوزاند. یعنی مالک واقعی است!

پرسش:

اصلاً قابل تصور است که معصوم بدون مصلحت کاری انجام بدهد؟!

پاسخ:

می گوید فرضاً هم باشد امام چنین اختیاری دارد. مصالحی است که ما درک نمی کنیم، خدا حکیم است ائمه علیهم السلام نیز حکیم هستند حکیم کار غیر مصلحت انجام نمی دهد ولی ما درک نمی کنیم فقیه نمی تواند درک کند آیا مصلحت دارد یا مصلحت ندارد؟ اگر فقیه نتواند مصلحت را احراز کند، دیگر ولایت ندارد. در اینجا، فرمایش امام کاملاً منطقی و دقیق است.

می گوید اگر مصلحت عامه اقتضا نکرده، این را ما نمی ‌فهمیم و نمی‌دانیم، اما می دانیم امام معصوم، حکیم علی الإطلاق است، چیزی که مصلحت نباشد حالا چه ما مصلحت را درک کنیم، چه نکنیم، امام، حقیقت مصلحت را درک می‌ کند.

حضرت خضر (علیه ‌السلام)، وقتی کودک را کشت، مصلحت را درک کرده بود. زیرا این کودک، اگر بزرگ می‌ شد، پدر و مادرش را گمراه می‌ کرد، خدا خواست که این خطر از مسیر آن‌ ها برداشته شود. حتی برخی از اولیاء الله نیز تصرفاتی انجام می ‌دهند در این زمینه مصداق زیاد داریم «وآیة لها لبعضها»

یکی از دوستان می گوید: چیزهایی که از ‌آقای کشمیری یاد گرفتید چرا این جا نمی گویید؟ خیلی از این ها قابل گفتن نیست فقط یک موردش را عرض می کنم.

ماجرای تصرفات اولیاء در حل مشکلات مردم

یکی از دوستان نقل می ‌کرد همان فردی که آیت ‌الله بهجت از او یاد می‌ کرد، خدمت حضرت می رسد، او به ایشان گفته بود که خانمی هست، در شاهرود بود. گفت ایشان دانشجو هست نیاز به لپ ‌تاپ دارد، با او تماس بگیر گفتم من این خانم را نمی شناسم زنگ بزنم چه کار کنم؟ ایشان گفت: الان تکلیف برای تو، این است. زنگ زدم خودم را معرفی کردم گفتم شما نیاز به کامپیوتر دارید گفت بله.

گفتم بروید تهیه کنید شماره حساب بدهید به حساب شما واریز می کنم در ادامه گفت کمک ‌های دیگری نیز به او ارائه شود مقداری برایم سوال بود قضیه چه است؟ یک دختر در شهر دیگری، دچار مشکل شده بود ما کمکش کنیم. ایشان به من گفت او پدر و مادر با ‌آبرویی دارد او در دانشگاه، گرفتار یکی از اساتید شده بود. استاد می‌ خواست به او کمک کند، اما از سوی دیگر، قصد سوء داشت. به خاطر این که پدر و مادرش آبرو دار هستند دستور آمد مشکل این خانم را حل کنید، تا خدای ناکرده آن دختر موجب بی‌ آبرویی پدر و مادر نشود. این نمونه ‌ای از تصرفات اولیای الهی در برخی مسائل اجتماعی است.

مخصوصاً این بنده خدا، آدم محترمی هم هست گفت می خواستم زنگ بزنم دستم می لرزید با خود می گفتم به یک دختر نا محرم من زنگ بزنم چه بگویم؟! بعد از مدتی که مساعدت می کردم گفت شما چه کسی هستید؟ گفتم یکی از بندگان خدا هستم بعد از این که دوره دانشگاهش تمام شد رابطه ما هم با ایشان کلا قطع شد. یعنی آنچه لازم بود، انجام شد و آن دختر از شر استادش خلاص شد.

پرسش:

حاج آقا این ها را بنویسید!

پاسخ:

این مباحث، نه گفتنی است، نه نوشتنی، بلکه رفتنی و دیدنی است. ان‌ شاء الله بروید ببینید.

آقا ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) شاید روزی ده هزار کار خضری در کل کره زمین انجام بدهد نه فقط برای شیعه ها.

حاج آقای سبحانی، تعبیر دقیقی دارد می گوید قضیه تصرف حضرت ولی عصر «کتصرف الخضر» همانند تصرف حضرت خضر است. خدای عالم، داستان خضر را در قرآن آورده تا به ما بفهماند که ولی خدا هم در تمام امور، چه تکویناً و چه تشریعاً، تصرف دارد. حضرت موسی با آن عظمت، نتوانست درک کند، پس ما چگونه می ‌توانیم با عقل محدود خود، این حقایق را بفهمیم؟

پرسش:

درباره ائمه روایت دارد : لو شاءوا علموا

پاسخ:

این عبارت برای این است که عموم مردم بفهمند مردم درک کافی نداشتند به تعبیر حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) ائمه خزانه‌ داران علم الهی هستند. امام، به تمام ذرات عالم احاطه علمی دارد.

این تعبیر، در آثار حضرت امام، بیش از ۱۰۰ مورد آمده است. امام خمینی تصریح دارد که ائمه علیهم السلام به تمام ذرات عالم احاطه علمی دارند. علم ائمه، با علم خدا، سر سوزنی تفاوت ندارد. تنها تفاوت این است که علم خدا ذاتی است، اما علم امام، خدا دادی است. همین تفاوت، در قدرت نیز مطرح است.

امام ‌شناسی در آثار امام خمینی

امام را باید این‌ گونه شناخت. امام‌ شناسی باید بر اساس معرفت صحیح باشد، در کتاب «آداب الصلاة» این تعبیر وجود دارد :

"حق‌ تعالی، به تمامی شئون ذاتیه، صفاتیه، اسمائیه، و افعالیه بر وجود مقدس نبی مکرم تجلی کرده است. مبین آن، ذوات مطهره معصومین، از حضرت رسول خدا تا حضرت حجت‌ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند."

یعنی تمام کمالات ذاتی، صفاتی، اسمایی، و افعالی را خدای عالم در اختیار معصومین قرار داده است.

«لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِيَدِكَ بَدْؤُهَا مِنْكَ وَ عَوْدُهَا إِلَيْك‏»

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد؛ طوسى، محمد بن الحسن‏ (تاريخ وفات مؤلف: 460 ق)، محقق و مصحیح: ندارد‏ ناشر: مؤسسة فقه الشيعة ، ج‏2، ص803

به این امام شناسی می گویند.

آن که «إن شاء شئنا، إن شئنا شاء» برای این که مردم تصور نمی کردند و معرفت بالایی نسبت به امام نداشتند برای این که مردم دچار غلو نشوند. تا فردا نگویند که ائمه، ادعای خدایی می کنند. بسیاری از روایاتی که در مقام ائمه است از این باب است.

پرسش:

(اگر ائمه علیهم السلام علم الهی داشتند چرا استفاده نمی کردند؟)

پاسخ:

کتاب اصول کافی یک بابی دارد ائمه (علیهم السلام) یک دستور العملی دارند از اول روز امامت شان تا آخر، طبق آن جلو می روند اشاره به خدا کن چرا اشاره به ائمه می کنید؟ آیا خدا می ‌دانست که امام حسین (علیه ‌السلام) شهید می‌شود، چرا جلوی این شهادت را نگرفت؟ آیا خدا می توانست یا نمی‌ توانست؟ آیا خدا در جنگ احد، می‌ توانست جلوی شهادت ۷۰ نفر را بگیرد یا نمی توانست چرا این کار را نکرد؟

این ها حکیم علی‌ الإطلاق هستند آنچه مقتضای نظام احسن باشد، انجام می ‌دهند. این طور نیست که ائمه (علیهم السلام) هر چه به نفع خودشان بود استفاده کنند.

مثال می زنم حاج آقای سبحانی هم همیشه این مثال را در درس هایشان می زدند.

در زمان رژیم گذشته، ماشین ‌های دولتی تابلو داشتند روی آن نوشته شده بود «استفاده اختصاصی ممنوع!» ماشین را به شهردار یا فرماندار داده بودند تا برای کارهای شهرداری استفاده کند. اگر او زن و بچه خود را سوار می ‌کرد، اگر مأمورین می دیدند بلافاصله گزارش می دادند.

در مورد ائمه (علیهم السلام)، خداوند قدرت را به آن‌ ها داده است، استفاده اختصاصی از آن ممنوع است! مگر در مواردی که برای هدایت مردم، باشد.

از امام صادق (علیه السلام) روایت است امام صادق علیه‌السلام فرمودند گاهی وقت ها غلام یا کنیزم کار نادرستی انجام می‌دهد می‌ خواهم او را ادب کنم می‌رود و مخفی می‌ شود نمی دانم کجا مخفی شده است؟ در حالی‌ که من به تمام گذشته و آینده، آسمان، بهشت و زمین احاطه علمی دارم (همان روایت است) ذیلش همین را دارد.

این روایات، نشان‌ دهنده سطح بالای نگاه اهل ‌بیت به عالم هستی است. نظام احسن اقتضاء کند انجام می دهند اقتضاء نکند انجام نمی دهند.

پرسش:

...در نهج البلاغه حضرت علی (علیه السلام) می گوید پدرت آدم خوبی بود من اشتباه کردم شیخ صدوق هم مسئله سهو النبی را مطرح می کند.

پاسخ:

شیخ صدوق معصوم نیست از حضرت امام آوردیم که ایشان در امام شناسی از شیخ صدوق قوی تر است. اعتقادات شیخ صدوق را ببینید شیخ صدوق متوفای 381 و شیخ مفید متوفای 413 است. شیخ صدوق صاحب کتاب الاعتقادات است و شیخ مفید صاحب کتاب تصحیح الاعتقادات است. در کتاب تصحیح الاعتقادات ، به کتاب الاعتقادات شیخ صدوق خیلی انتقاد کرده است.

انتقاد شیخ مفید به دیدگاه شیخ صدوق

من یک آدرس می دهم صفحه ۱۰۷ اعتقادات شیخ را مطالعه کنید و از آن طرف صفحه 138 تصحیح این اعتقادات شیخ صدوق را نیز مطالعه کنید. شیخ مفید، در آنجا تعبیر تندی درباره شیخ صدوق به کار برده است. چون مسائل، مسائل شرع مقدس است.

دلیل این انتقاد آن بود که حفظ شریعت، از حفظ مقام شیخ صدوق بالاتر است. این دو کتاب را ملاحظه کنید «الاعتقادات و تصحیح الاعتقادات» با مطالعه آن ‌ها، این اختلافات برای شما بهتر روشن خواهد شد. شیخ صدوق، یک محدث بود. اما شیخ مفید، علاوه بر محدث، فقیه و متکلم نیز بود.

سیره حکومتی امیرالمؤمنین (علیه ‌السلام)

حضرت امیرالمؤمنین، در تمام دوران حکومت خود، مانند یک حاکم عادی رفتار کرد. او باید الگوی دیگران باشد. اگر حضرت امیر در حکومت خود، از ولایت تکوینی یا علم غیب استفاده می‌ کرد، دیگر این حکومت نمی‌ توانست الگو باشد.

می گوید اگر یک خلیفه ای، حاکمی را گذاشت مشخص شد که این حاکم کار نادرستی انجام داد وظیفه اش این است آن حاکم را عزل کند و از مردم عذرخواهی کند. رفتار حضرت امیرالمؤمنین در طول پنج سال حکومت با حکام خود، رفتار یک حاکم عادی بود، تا عملکرد حضرت امیر برای آیندگان، الگو باشد.

با این‌ حال، چندین مورد بود که حضرت علی (سلام الله علیه) از علم غیب استفاده کردند. امام صادق (علیه ‌السلام) نیز از علم غیب استفاده کردند. امام صادق (سلام الله علیه) نزد منصور دوانیقی آمدند، با وجود تمام توهین ‌ها و جسارت‌ها که حضرت را از مدینه به بغداد کشانده بود. با این حال، امام در برابر آن سخنان وقیح، هیچ پاسخی ندادند.

یکی از اصحاب خدمت امام صادق (علیه ‌السلام) رسید و عرض کرد من برادری دارم که بسیار متدین و اهل احتیاط است، اما ولایت شما را قبول ندارد. احتیاط او باعث شده که ولایت شما را نپذیرد، زیرا نگران است که ولایت شما «مجعول مِن عند الله» نباشد!

امام فرمود به برادرت بگو این ورع و احتیاط تو در کنار پل دجله کجا رفت؟! چرا در آن جا به ورع عمل نکردی؟ این بنده خدا می گوید من نزد برادرم آمدم به ایشان گفتم راجع به شما با امام صادق صحبت کردم ایشان فرمود به برادرت بگو این همه ورع و تقوا، کنار پل دجله کجا رفت چرا عمل نکرد؟

برادرش گفت این مطلب را امام صادق علیه السلام فرمود؟ گفتم بله. این شخص گفت من شهادت می‌دهم که امام صادق علیه السلام، حجت خداست. از ایشان پرسیدم برادر! قضیه چیست؟ برادرم توضیح داد ماجرایی دارد که هیچ‌کس از آن خبر ندارد من با رفیقم در سفر بودم، خسته شدیم، کنار پل دجله توقف کردیم. قرار شد که یکی از ما غذا تهیه کند، و دیگری همراه کنیزی که آنجا بود، منتظر بماند.

ایشان رفت غذا بیاورد کنیزش نزد من ماند در آن شب، میان من و آن کنیز، اتفاقی افتاد که نباید رخ می‌داد. هیچ‌کس از این ماجرا خبر ندارد، نه من گفته‌ام، نه آن کنیز. پس معلوم می شود امام صادق علیه السلام حجت الهی است و همه چیز را می داند.

از این طور موارد در زندگی ائمه زیاد داریم.

ابوبصیر نقل می‌کند که خدمت امام باقر علیه‌السلام رسیدم. امام فرمودند: ابوبصیر، در کوفه، در کلاس قرآنی که برای خانم‌ها داشتی چرا با یکی از شاگردانت شوخی بدی کردی؟ ابوبصیر می گوید از خجالت صورتم را پوشاندم خیلی خجالت کشیدم. امام صادق فرمود: از شما انتظار نیست که با زن نامحرم چنین شوخی کنی.

امام صادق فرمودند: اگر شما معتقد هستید که این دیوارها میان ما و شما فاصله‌ای ایجاد می‌کنند، پس بدانید که این حقایق از نظر ما پوشیده نیست و اعتقاد بدی دارید.

ائمه علیهم‌السلام، آنجا که صلاح می‌ بینند اعمال علم امامت و ولایت می کنند، آن جایی که صلاح نمی بینند اعمال علم ولایت و امامت نمی کنند مانند افراد عادی برخورد می‌کنند. آن‌ها حکیم علی ‌الإطلاق هستند. آنچه که مصلحت باشد انجام می دهند مانند حضرت خضر.

خداوند، داستان حضرت خضر را در قرآن آورده تا این حقیقت را برای ما روشن کند و بهترین نمونه برای ما است. در ماجرای کشتی، خضر می‌گوید معیوبش کردم. در ماجرای دیوار، می‌گوید اراد الله. و در ماجرای کشتن غلام، می‌گوید اردنا. حضرت خضر، در تعابیر خود، نظم و حکمت خاصی را رعایت کرده است.

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :