(جلسه نودم 09 02 1404)
موضوع: بررسی نظر مرحوم امام خمینی در حدیث «اللهم ارحم خلفائی»
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
بحث ما درباره فرمایشات امام خمینی (رضوانالله تعالی علیه) بود که آیا از «اللهم ارحم خلفائی» ولایت فقیه استنباط میشود یا خیر؟
ایشان مجموعهای از بحثهای سندی داشتند، و ما نیز برخی عرایض را خدمت ایشان تقدیم کردیم. یقین داریم که اگر این موضوعات نقد و بررسی شود، انشاءالله روح این بزرگوار خوشحال خواهد شد. ایشان در اینجا حدود هفت یا هشت عنوان مطرح کردند. بهعنوان مثال:
o استدلال به مرسله فقیه؛
o بحث درباره معنای "خلافة رسول الله"؛
o هل المراد من الخلفا خصوص الأئمة؛
o هل المراد هو الراوي بل محدث؛
o الحکم في المصادر اللتي لم یکن فیها جملة فیعلمونها
o المطلوب في بسط السنة؛
o حدود ولایة الفقیه.
یکی از بحثهای مطرحشده، این است که هل المراد من الخلفا خصوص الأئمة؟ می فرماید:
«وتوهّم: أنّ المراد من الخلفاء (اللهم ارحم خلفائي) خصوص الأئمّة (عليهم السلام) في غاية الوهن»
چرا؟
«فإنّ التعبير عن الأئمّة (عليهم السلام) ب (رواة الأحاديث) غير معهود»
زیرا تعبیر «رواة الاحادیث» برای ائمه علیهمالسلام بیان نشده است. فرمایش ایشان کاملاً متین است، ما ندیدهایم که ائمه را صرفاً به عنوان راوی حدیث معرفی کنند. مُحَدَّثْ داریم؛ یعنی با ملائکه ارتباط دارند این ها با ملائکه مأنوس بودند؛ اما مَحَدِّثْ نداریم.
«بل هم خزّان علمه تعالى، ولهم صفات جميلة إلى ما شاء الله»
كتاب البيع؛ السيد الخميني (وفات : 1410)، ناشر: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني، تهران: 1421، ج 2، ص 629
خداوند روح ایشان را قرین رحمت کند. من در این حدود چهار دهه که مشغول بررسی مباحث ولایت هستم، کسی را قدیما و حدیثا ندیدهام که مانند مرحوم امام، درباره مقام ائمه علیهمالسلام اینچنین قاطع، واضح، و مستدل بحث کرده باشد. در تمام آثار ایشان، کتاب مصباح الهدایه ایشان از اول تا آخر مقامات والای ائمه مطرح شده است.
در آداب الصلاة ایشان نسبت به مقام و جایگاه ائمه (علیهمالسلام) تأکید ویژهای دارند. در چهل حدیث ایشان، چندین موضوع مرتبط با مقام ائمه وجود دارد. همچنین در دعای سحر آن فراز مشهور:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ مَشِيَّتِكَ بِأَمْضَاهَا وَ كُلُّ مَشِيَّتِكَ مَاضِيَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَشِيَّتِكَ كُلِّهَا»
إقبال الأعمال (ط - القديمة)؛ ابن طاووس، على بن موسى، محقق/ مصحح: ندارد ناشر: دار الكتب الإسلاميه، ج1، ص100
بحث مشیت مطرح میشود. امام توضیح میدهند که مراد از مشیت، همان اول ما خلق الله است:
« إن الله خلق الاشیاء بالمشیّة دون مشيّة اخری ونحن مشیّة الله»
مجمع النورین، نویسنده: الشیخ أبو الحسن المرندی، ص 215، فصل فی بیانان ثواب اللعن
بعد امام صادق (سلام الله علیه) می فرماید: «ونحن مشیة الله»
پرسش:
استاد ببخشید! یک امام از امام قبلی که روایت نقل می کند عن ابیه، عن ابیه تا به حضرت رسول الله می رسد این نقل چطوری است؟
پاسخ:
از ائمّه تعبیر به "رواة الاحادیث" می شود یعنی آنان راویان حدیث هستند.
روایاتی داریم مثلا مرحوم آیتالله بروجردی در جلد اول جامع احادیث شیعه 71 تا 72 روایت ذکر کردهاند، یکی از این روایات از امام صادق علیهالسلام است:
«حَدِيثِي حَدِيثُ أَبِي وَ حَدِيثُ أَبِي حَدِيثُ جَدِّي وَ حَدِيثُ جَدِّي حَدِيثُ الْحُسَيْنِ وَ حَدِيثُ الْحُسَيْنِ حَدِيثُ الْحَسَنِ وَ حَدِيثُ الْحَسَنِ حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَدِيثُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) وَ حَدِيثُ رَسُولِ اللَّهِ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.»
الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص53، بَابُ رِوَايَةِ الْكُتُبِ وَ الْحَدِيثِ وَ فَضْلِ الْكِتَابَةِ وَ التَّمَسُّكِ بِالْكُتُب، ح14
این بیان در رابطه با مسئلهای بود که برخی معتقد نبودند امام به عنوان حجتالله است و او را صرفاً راوی و محدث میدانستند. لذا، یکی از قرائنی که نشان میدهد راوی در محضر امام سنی بوده است، وقتی می خواهد مثلا روایت از امام رضا (علیهالسلام)، نقل کند می گوید: عن علی بن موسی عن أبیه، موسی بن جعفر عن أبی جعفر... تا روایت را به رسولالله صلیاللهعلیهوآله می رساند.
گاهی این روش نشاندهنده این است که راوی سنی بوده و اعتقادی به امامت ائمه نداشته است. در حالی که قول امام رضا همان قول نبی است، و قول نبی نیز قول الله است. ما ائمه را صرفاً به عنوان محدّث تلقّی نمیکنیم، زیرا محدّث کسی است که تنها ناقل روایت است و خودش چیزی ندارد همه را از گذشته و از نبی مکرم نقل می کند.
ائمه هیچ تفاوتی با پیامبر اکرم ندارند جز دو مسئله: نبوت و خاتمیت یا غیر از آن که وحی مستقیم به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بوده است دیگر هیچ تفاوتی نیست.
امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) تعبیری دارند که سنگین است. ایشان وقتی به ائمه علیهم السلام میرسد عنان قلم از دستش در می رود، این سید بزرگوار عاشق ائمه و عاشق اهل بیت علیهم السلام بود. بعد تلاش می کند مطالبی که از مقامات ائمه علیهم السلام می آورد همه را مستند به روایات کند.
برای نمونه، برخی بزرگان نظیر مرحوم کمپانی (رضواناللهتعالی) تعابیری دارند از جمله:
«لهم الولاية المعنوية والسلطنة الباطنية على جميع الأمور التكوينية والتشريعية»
حاشية كتاب المكاسب؛ تأليف : الشيخ محمد حسين الأصفهاني، تحقيق : الشيخ عباس محمد آل سباع، الطبعة : الأولى / 1418 ه ق، الناشر : أنوار الهدى، المطبعة : علمية، ج 2، ص 379
و یا تعبیری که محمدرضا قمشه ای دارد:
«فالحقيقة المحمّديّة هي الَّتي تجلَّت في صورة العالم والعالم من الذرّة إلى الدرّة ظهورها وتجلَّيها»
مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية؛ مؤلف: امام خمينى- تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ص57
این تعابیر بسیار سنگین است؛ اما امام خمینی وقتی این جا می رسد تلاش می کند استناداتی از کافی و دیگر منابع بیاورد که مطابق با این جایگاه باشد. مثلاً امام (رضوان الله تعالی علیه) دارد "ائمه علیهمالسلام به تمام ذرات عالم احاطه دارند"
چندی پیش، کتابی توسط آستان قدس رضوی (پژوهشکده) منتشر شده بود که شامل مصاحبهای با یکی از علمای بزرگ اهل سنت بود. ایشان بیان داشت که ما در آثار امام خمینی ندیدهایم که تصریح کنند ائمه علیهم السلام به ذرات عالم احاطه دارند.
من از پژوهشکده آستان قدس رضوی که اکثرا بزرگواران فاضلی آن جا هستند خیلی تعجب کردم. مرحوم امام در موارد متعددی گفته اند: ائمه علیهم السلام به همه ذرات عالم قدیما و حدیثا احاطه علمی دارند.
حتی در یک جا دارد: "احاطه امام بر عالم هستی از احاطه عالم هستی بر خودش قویتر است." یعنی بالاترین مرتبه علم، علم حضوری است (علم انسان به خودش) امام خمینی (رحمهالله) میفرمایند: علم امام به ما از علم ما بر خودمان قویتر است.
همه این موارد مستند به احادیث معتبر است، نه احادیثی که در سند آنها افراد غیرمعتبر مانند یونس ابن ظبیان و امثال او باشند.
در هر صورت، من بارها به دوستانی که آشنایی با مصطلحات فلسفی دارند توصیه کردهام که کتاب مصباحالهدایه امام خمینی را مطالعه کنند.
یکی از بزرگان حوزه آیت الله ممدوحی که چند سال قبل مبتلا به سرطان شدند و مرحوم شدند، شرح بسیار خوبی بر کتاب مصباحالهدایه نگاشتهاند.
شرح مصباح الهدایه ایشان بسیار جامع و دقیق است از ابتدا تا انتهای کتاب را توضیح دادهاند. ایشان تلاش کردهاند که عبارات پیچیده فلسفی و عرفانی امام خمینی را تا حد امکان با زبان سادهتر و روانتر شرح دهند. آیتالله ممدوحی اهل کرمانشاه مرد فاضل و برجستهای بود؛ صاحبنظر در فلسفه و عرفان، و دارای درس خارج فقه در حوزه بود.
ادامه بحث...
امام (رضوان الله تعالی علیه) می گوید ائمه علیهم السلام خزان علم الهی هستند.
«لا يناسبها الإيعاز إلى مقامهم (عليهم السلام)»
اصلا نمی شود به مقام این ها اشاره ای کرد
« أنّهم رواة الأحاديث بل لو كان المقصود من (الخلفاء) أشخاصهم المعلومين، لقال: (عليّ وأولاده المعصومون (عليهم السلام) لا العنوان العامّ الشامل لجميع العلماء»
نکته دوم: هل المراد من الخلفاء هو الراوی والمحدث؟ ایشان می گوید:
«كما أنّ احتمال الاختصاص بالراوي والمحدّث دون الفقيه أوهن من السابق»
كتاب البيع؛ السيد الخميني (وفات : 1410)، ناشر: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني، تهران: 1421، ج 2، ص 629
اگر ما بگوییم:
«وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي»
من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج4، ص420
الذین یأتون بعدی و یرون حدیثي و سنتي این ها اختصاص به راوی و محدث دارد، و فقیه را شامل نمیشود! این از اولی هم نظر سستتر است.
«أمّا بالنسبة إلى ما ذكر في ذيله بالطرق الكثيرة - وهو قوله (صلى الله عليه وآله وسلم): «فيعلّمونها الناس من بعدي»
این فیعلّمونها الناس من بعدی، مشخص است که نقش راوی تعلیم سنت رسولالله نیست.
از همین ۱۷ تا ۱۸ هزار راوی که در کتب اربعه و وسائل الشیعه آمده، تقریباً مجموعهای از ۱۸ هزار راوی گردآوری شده که اکنون یکییکی در حال بررسی مکانتی آنها هستیم. از میان این ۱۸ هزار راوی شاید مجموعاً ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر فقیه بودهاند، یعنی حدیثشناس بودهاند؛ مانند زراره، محمد بن مسلم، جمیل ابن دراج و مؤمن الطاق، و امثال آنها.
این افراد حدیثشناس بودند و مطالب را برای مردم بیان میکردند، اما مابقی صرفاً راوی بودند. آنها روایتی را شنیده و برای خانواده و اطرافیانشان نقل میکردند، مشابه ۹۰ درصد شیعیان که چند روایت شنیدهاند و آن را برای پامنبریها و یا عموم مردم نقل میکنند. چنین افرادی را نمیتوان محدث نامید. محدث کسی است که یروون سنة رسولالله و یعلمونها للناس و به مردم آموزش هم می دهند.
الان در میان جمعیت ۸۰ میلیونی ایران چند نفر واقعاً احادیث را میشنوند، یعلمونها و یحدثونها برای دیگران؟ این فرمایش کاملاً متین است.
پرسش:
اصل این روایات اللهم ارحم خلفائي یا من خلفاؤک در منابع اهل سنت است یا فقط در منابع خودمان است؟
پاسخ:
در منابع اهل سنت نیز هست.
پرسش:
اگر در منابع اهل سنت باشد برای خلفای خودشان صدق می کند.
پاسخ:
روی آن هم کار کردیم برای مثال، البانی در سلسلة الأحادیث الضعیفة، جلد ۲، صفحه ۲۴۷ بررسی کرده که این روایت در حدود ۱۴ تا ۱۵ مصدر نقل شده است. ایشان تمام این مصادر را آورده و همه را رد کرده و میگوید: اللهم ارحم خلفائی از دیدگاه اهل سنت، سند معتبر ندارد و همه جعلی است.
این نظر از ابن جوزی و دیگران نیز نقل شده است.
یکی از مسائلی که من به دوستان توصیه میکنم، این است که اگر ما وارد مباحث فقهی میشویم، باید با روایات اهل سنت و فتاوای آنان نیز آشنا باشیم. همانطور که مرحوم آیتالله بروجردی تأکید داشتند، روایات ائمه علیهم السلام ناظر به روایات اهل سنت و فتاوای آنان است.
اگر کسی روایات اهل سنت را نداند و از فتاوای آنان مطلع نباشد، احادیث ائمه علیهم السلام را به درستی متوجه نمیشود. به همین دلیل، اگر روایاتی که هم شیعه و هم اهل سنت نقل کردهاند بررسی شوند، کاملاً روشن خواهد شد که علت صدور این احادیث چه بوده است تقیة بوده یا اصلاحاً لما فی أیدی أهلالسنة بوده یا تعریضاً بهم بوده است. گاهی تقویتاً از آنان بوده یا به عنوان این که آن ها دارند ما هم نقل کنیم این مسئله اگر روشن بشود که فتاوا و احادیث آن ها را ببینیم فهم ما از روایات اهل بیت خیلی بالا می رود.
در ادامه همین بحث، فرمایش امام که تمام شود، این روایت را در منابع اهل سنت بررسی می کنیم، البانی همه را اورده است.
این از آن جاهایی است که ایشان روایت اللهم ارحم خلفائی را از همه منابع اهل سنت که روایت در آن ها آمده همه را بلا استثنا نقل کرده است و سپس همگی آن را رد کرده اند. حالا اینکه چگونه رد کرده، این را انشاءالله خدمت عزیزان عرض خواهم کرد.
پرسش:
آیا موردی است که روایت شیعه با خواندن روایت سنی فهمش دقیق بشود!
پاسخ:
ما بسیار از این موارد داریم. مثلاً، شیخ انصاری در بحثی در مورد سجده مطرح است که آیا مستحب است چشم را ببندیم یا باز نگهداریم؟ بررسی میکند که اهل سنت چه نظری دارند نقل میکند بعد می گوید ابوحنیفه هر روایتی از امام صادق (علیهالسلام) می شنید خلاف آن فتوا میداد. از ابو حنیفه سوال کردند در سجده، چشم را ببندیم یا باز کنیم؟ او پاسخ داد: من نمیدانم امام صادق علیه السلام چه فتوا داده است! اما اگر بدانم ایشان گفته چشم را ببندید، من میگویم باز کنید، و اگر بدانم ایشان گفته باز کنید، من میگویم ببندید! به خاطر مخالفت قطعیه با امام صادق (علیهالسلام) توصیه میکرد احتیاطا یک چشم را ببندید و یکی را باز بگذارید!
در هر صورت ... ما تا روایات اهل سنت را به درستی درک نکنیم، صرف خواندن آنها کافی نیست. بلکه باید تحلیل و اجتهادی در مضمون روایات آنان داشته باشیم. بدون این اجتهاد، در بسیاری از موارد، روایات شیعه را نیز نمیتوانیم دقیق درک کنیم.
یکی از کارهای مجمع التقریب بین مذاهب اسلامی در زمان آیتالله تسخیری این بود که تمام روایات شیعه و سنی را در یک موضوع جمعآوری و چاپ کردند.
یکی از دوستانی که نماینده امام در لندن بود، این موضوع را به من گفت، ما نیز بازدیدی از آن مجموعه داشتیم و دیدیم که در حدود ۱۰ تا ۱۲ جلد کتاب شامل تمامی روایات شیعه و اهل سنت، از طهارت تا دیات جمعآوری شده است.
کار مجمع التقریب در زمان آیتالله تسخیری از نظر من بسیار ارزشمند بود. حالا نیت آنها را دقیقاً نمیدانیم، اما نتیجه کار مثبت بود. اگر کسی بخواهد روایات شیعه را بهدرستی متوجه شود، باید روایات اهل سنت را نیز در کنار آن ببیند خیلی خوب است.
در ابتدا ظاهراً قصد داشتند مباحث اعتقادی را نیز در کنار هم قرار دهند، اما صلاح ندیدند مباحث اعتقادی را وارد کنند. زیرا اگر این موارد را جمع میکردند، ممکن بود برخی چالشهای اعتقادی مطرح شود، اما در حوزه فقهی، این کار بسیار مؤثر بود.
در هر صورت...
بعد مرحوم امام می گوید در برخی مصادر جمله "یعلمونها من بعدی" نیامده است.
«وأمّا بالنسبة إلى المرسلة التي ليس لها هذا الذيل، فلأنّه - مع إمكان أن يقال: إنّ هذه الجملة سقطت، إمّا من قلم المصنّف رحمه الله تعالى، أو النسّاخ»
یک قاعده کلی در این جا دارد که قاعده خیلی خوبی است:
«فإنّ في دوران الأمر بين زيادة جملة وسقوطها يكون الثاني أولى لغاية بعد الأوّل، وزيادة وقوع الثاني عند الاستنساخ، وإن كان هو أيضاً خلاف الأصل في نفسه - لا شكّ في أنّ المطلوب من بسط السنّة، هو بسط سنّة رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) وروايتها، لا ما ينسب إليه ولو كان كذباً وعلى خلاف سنّته»
كتاب البيع؛ السيد الخميني (وفات : 1410)، ناشر: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني، تهران: 1421، ج 2، ص 630
اگر یکبار، مثلاً در کافی، روایتی چهار سطری وجود داشته باشد اما همان روایت در تهذیب سه سطری باشد، ممکن است شک ایجاد شود که آیا در تهذیب بخشی از روایت از قلم افتاده یا کافی اضافه کرده است.
در چنین مواردی، که دو روایت از یک راوی نقل شده و هر دو از یک معصوم صادر شدهاند، در یک مصدر چهار جمله دارد و در مصدر دیگر سه جمله دارد فقها قانون کلیای دارند که مورد قبول همگان است. طبق این قانون، اصل بر عدم زیاده است.
عدم زیاده یعنی معمولاً هنگام نوشتن، گاهی نساخ بخشی از متن را سهوا کم میگذاشته اند، گاهی نساخ در خط سوم مینوشته، اما ناگهان خط چهارم را جا میانداخته؛ این خطا ناشی از استنساخ بوده، نه تصرف در متن توسط مؤلف.
زیادت در متن خلاف اصول است، زیرا عدالت مؤلفین و نساخ ثابت بوده و مبنای آنها بر نوشتن کامل روایت بوده است.حتی ناسخین نیز تلاش میکردند که متن را بدون حذف بنویسند، اگر مثلا یک سطرح جا می افتاد به اندازه یک سطر اجرت شان کم می شد. به خاطر دنیای شان هم اگر بود کم نمی نوشتند.
پرسش:
استاد! در مثل همین مثال بین کتاب تهذیب و کافی، شاید روایت کافی بیشتر مورد قبول باشد.
پاسخ:
نه، اینطور نیست، مواردی یافت شده که تهذیب عبارت را واضحتر آورده است ؛ چون شیخ بعدا آمده است و به دلیل دسترسی به منابع بیشتر عبارت را واضحتر آورده است.
پرسش:
کلینی به نواب نزدیک تر بوده است.
پاسخ:
کلینی آمده اُصولِ اَربَعَمِائه را به کافی تبدیل کرده است. قبل از کافی ۴۰۰ کتاب وجود داشت، هرگاه از کسی مسئلهای میپرسید، برای پاسخ به این ۴۰۰ کتاب مراجعه میشد، این روش بسیار دشوار بود، ایشان (کلینی) آمد 21 سال شبانه روز زحمت کشید این 400 تا کتاب را به یک کتاب تبدیل کرد.
شیخ طوسی، با دسترسی گستردهای که به منابع داشته با دقت بیشتری کار کرده است. هرچه به زمانهای عقبتر می آییم دسترسی فقها به منابع مصادر بیشتر بوده. اضافه بر این که شیخ طوسی مرجع بوده، معمولا امکانات بیشتر در اختیار مراجع است و افراد زیادی با آن ها همکاری می کنند.
در برخی موارد، افرادی که نسخههای قدیمی کتابها را در اختیار داشتند، آنها را به مرجع تحویل میدادند تا در تدوین استفاده شود.
این را عزیزان داشته باشند کتاب "دراسات في أحادیث کتب الروائیة" دو جلد این کتاب چاپ شده، امسال احتمال دارد که چهار جلد دیگر از این مجموعه چاپ کنیم.
ما کل کتب اربعه را بررسی کردیم و تمام روایاتی که با یکدیگر اختلاف داشتند را استخراج و بررسی کردیم.
ما از جلد اول کافی شروع کردیم و تمام اختلافهای نسخهای که میان کافی، تهذیب، من لا یحضر، و استبصار وجود داشت، استخراج کرده و بررسی علمی کردیم و نتیجه گرفتیم که در این روایت نسخه کافی، یا نسخه تهذیب، یا نسخه من لا یحضر درست است.
حداکثر استفاده را نیز از آثار آیتالله بروجردی داشتهایم، ایشان کتابی به نام اسانید کتب کافی و احادیث کافی دارند، که در هشت یا نه جلد، با حجم بسیار قطور تدوین شده است.
خدا بیامرزد مرحوم آقا شیخ حسن نوری، برادر آیتالله نوری، که با قلم خود این کتابها را نوشتند. این مجموعه در آستان قدس رضوی چاپ شد، اما تنها ۱۰۰ نسخه از آن چاپ شد. اگر درست به یاد داشته باشم، این چاپ در حدود سالهای ۷۴ یا ۷۵ انجام شد، و پس از آن دیگر تجدید چاپ نشد. الحق والانصاف این مرد بزرگ (آیت الله بروجردی) در رابطه با اختلاف نسخ میان کتب اربعه، سنگ تمام گذاشت. برخی روایاتی که دیگر فقها قاطعانه صحیح میدانستند، ایشان با دلیل علمی ثابت کرد که ضعیف هستند. مثلاً روایت حسن بن محبوب عن ابی حمزه را بررسی کرده و نشان داده که این روایت مرسل است و تردیدی در آن نیست.
ما ۷۰۰ تا ۸۰۰ روایت داریم که حسن بن محبوب نقل کرده است. ایشان ثابت میکند که حسن بن محبوب متوفای ۲۲۴ هـ. ق است، اما ابوحمزه متوفای ۱۵۰ هـ. ق بوده است.
بین این دو، حداقل ۷۰ سال تفاوت زمانی وجود دارد. از نظر اصول حدیث، بلوغ یک راوی حداقل باید ۱۸ ساله باشد تا بتواند روایت معتبر نقل کند. اگر کسی پیش از ۱۸ سالگی نقل روایت کند، روایت او مردود است. این قاعده کلی در نقل روایات است. بلوغ در روایت ۱۸ سال است، درحالیکه بلوغ شرعی برای پسران ۱۴ سال و برای دختران ۹ سال است.
در برخی موارد، حسن بن علی بن فضال می گوید من تمام روایاتی که از پدرم دارم، از طریق برادرم نقل میکنم، زیرا زمانی که پدرم زنده بود، من زیر ۱۸ سال بودم و نمیتوانستم روایتها را درست تشخیص دهم.
اگر فاصله زمانی را حساب کنیم ابوحمزه در سال ۱۵۰ هـ. ق وفات یافته، حسن بن محبوب در ۲۲۴ هـ. ق. وفات یافته میان آنها بالای ۷۰ سال تفاوت است. فاصله بین دو راوی حداقل ۳۵ سال است.
بر اساس طبقات رجال، هر طبقه حدود ۷۰ سال فاصله دارد 35 سال با طبقه سابق و 35 سال هم با طبقه لاحق بوده است.
در هر صورت...
ایشان قاطعانه می گوید این هفتصد – هشتصد روایتی که حسن ابن محبوب از ابو حمزه دارد همه مرسل هستند؛ چون سن این ها به همدیگر نمی خورند. ما آمدیم فرمایش ایشان را بررسی کردیم فرمایش آقای خویی که کاملا خلاف ایشان است می گوید روایت حسن ابن محبوب از ابو حمزه اشکال ندارد.
ما آمدیم تمام قرائن و شواهد را آوردیم و ثابت کردیم که آیا فرمایش آیتالله بروجردی صحیح است، یا فرمایش آیتالله خویی؟
اگر دوستان این مجموعه را مطالعه کنند، قطعاً مطالب جدیدی برایشان روشن خواهد شد.
اینگونه مباحث اختلاف نسخهای، معمولاً در حوزه چندان مطرح نمیشود، و حتی در میان بزرگان نیز پس از چند دهه که آقای بروجردی مرحوم شده اند، این بحث های اختلاف نسخ و اختلاف کتب دیگر بررسی نمیشود. آیتالله خویی این بحث را بهعنوان یک مسئله علمی در علم رجال مطرح کردهاند.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين