(جلسه هشتاد و هشتم 07 02 1404)
موضوع: دو اشکال به مرحوم امام در بحث سندی روایت «اللهم ارحم خلفائی»
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
......
مجموعه آثار شهید مطهری که در ده – پانزده جلد چاپ شده، صبیه ایشان رساله دکترا داشت از من راهنمایی خواست، کمک کردم یک دوره مجموعه آثار شهید مطهری را برای من فرستاد.
من دیدم بیش از سی – چهل درصد آثار شهید مطهری مربوط به بعد از شهادت ایشان است یادداشت های ایشان را جمع آوری کردند و به صورت کتاب در آوردند. از جمله آنها کتاب «حماسه حسینی» است. مطالبی در آن جا دارد که با روحیه شهید مطهری اصلا نمی سازد.
یا کتاب «امامت و رهبری» در این کتاب نیز مطالبی وجود دارد که اگر کسی با آثار شهید مطهری آشنا باشد متوجه می شود خیلی همخوانی ندارد.
ایشان یادداشت هایی داشته و می خواسته بعدا به این ها مراجعه مجدد بکند و جمع بندی کند سپس به صورت کتاب در بیاید. متأسفانه ایشان شهید شد و یادداشت های ایشان را (بدون بررسی لازم) به صورت کتاب منتشر کردند!
آغاز بحث...
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
در جلسه گذشته در مورد فرمایشات امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) در رابطه با حدیث شریف «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي» بحث داشتیم.
«وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي»
من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج4، ص420
حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) از همه فقهای قبل از خودشان نسبت به مصادر این روایت بیشتر کار کردند؛ یعنی از مصادر روایی ما از کتاب من لا یحضره الفقیه، امالی شیخ صدوق ، قطب راوندی ، همچنین از کتاب منیة المرید و کتاب های عوالي اللئالي ، معانی الاخبار و صحیفة الرضا نقل کرده است؛ مشخص است ایشان شش – هفت تا مصدر برای روایت «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي» آورده اند.
در رابطه با بحث استدلالی و دلالی حدیث ایشان می فرماید:
«فهي رواية معتمدة، لكثرة طرقها»
روایتی معتمد است به خاطر این که طرق متعدد دارد.
«بل لو كانت مرسلة»
اگر روایت مرسل هم باشد
«لكانت من مراسيل الصدوق التي لا تقصر عن مراسيل مثل ابن أبي عمير»
از مراسیل شیخ صدوق است که کمتر از مراسیل مثل ابن ابی عمیر نیست.
كتاب البيع؛ السيد الخميني (وفات: 1410)، ناشر: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني، تهران: 1421، ج 2، ص 628
همین جا یک توقفی داشته و عریضه ای خدمت ایشان عرض کنیم. در رابطه با مراسیل ابن ابی عمیر همان حرفی است که شیخ طوسی در کتاب العده فی الاصول گفته اند:
«ولأجل ذلك سوّت الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبي عمير، وصفوان بن يحيى، وأحمد بن محمد بن أبي نصر»
ایشان ادعای اجماع می کند؛ یعنی علمای شیعه نسبت به این سه بزرگوار (ابن ابی عمیر، صفوان و احمد ابن ابی نصر). ایشان در ادامه دارد:
«وغيرهم من الثقات»
مرحوم آقای خویی می گویند مراد ایشان از «غیرهم» اصحاب اجماع است. «الذین»، این مهم است.
«الذين عرفوا بأنهم لا يروون ولا يرسلون إلا عمن يوثق به»
این ها هیچ روایتی را مسندا و مرسلا نیاوردند مگر از راویان ثقه!
كتاب: العدة في أصول الفقه (عدة الأصول) (ط.ج)؛ نويسنده: الشيخ الطوسي (وفات: 460)، تحقيق: محمد رضا الأنصاري القمي، قم: 1417م – 1376ش، ج1، ص154
میان بزرگان اختلاف است بعضی ها اصحاب اجماع -آن هجده نفر را که مرحوم کشی آورده - می گویند اگر سند روایت به یکی از این هجده نفر برسد احتیاج به بررسی مابقی روات نداریم.
«أجمعت العصابة على تصحيح ما يصح من هؤلاء وتصديقهم لما يقولون وأقروا لهم بالفقه، من دون أولئك الستة الذين عددناهم وسميناهم»
فهرست اسماء مصنفي الشيعة ( رجال النجاشي ) – النجاشي (وفات 450) ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، 1416، ص 324
سه تا شش نفر از اصحاب امام باقر و امام صادق و امام کاظم و امام رضا (سلام الله علیهم اجمعین) آورده اند این ها مشهور به اصحاب اجماع هستند. تعدادی از این ها را مرحوم آیت الله خویی قبول نکرده اند. آیت الله شبیری هم قبول ندارد؛ چون دسته اول که زراره، محمد ابن مسلم، جمیل ابن دراج و دیگران است رتبة کمتر از کسانی است که خیلی مشهور نیستند.
دوم بحث مشایخ الثقات است. بین مشایخ الثقات و اصحاب الاجماع تفاوت وجود دارد. مشایخ الثقات سه نفر هستند که غالب فقها بر این عقیده هستند مشایخ این ها همه ثقه هستند. مشایخ این ها تا به معصوم ثقه هستند یا فقط مشایخ من یروی عنهم ثقه هستند. یعنی راوی بلا واسطه شان. این هم بین آقایان اختلاف است.
آیت الله شبیری این را قبول دارد مرسلات این سه نفر هم مثل مسندات دیگران است و ثقه هستند. این جا مرحوم امام، می فرماید مراسیل شیخ صدوق کمتر از مراسیل ابن ابی عمیر نیست.
نکته اولی که خدمت این بزرگوار عرض می کنیم این که مراسیل ابن ابی عمیر و دیگران پشتوانه ی اجماع علما را دارد «سوّت الطائفه» ؛ درحالیکه مراسیل شیخ صدوق ادعای شخص ایشان است.
در مشایخ الثقات غالبا علمای ما قدیما و حدیثا قبول دارند اما عبارت شیخ صدوق اجتهاد شخصی خودشان است. بین این که یک فقیهی اجتهاد شخصی بکند و بگوید آنچه که من در این کتاب آورده ام همه حجة بینی و بین ربی (و بین مسئله ای که پشتوانه اجماع دارد تفاوت وجود دارد)!
«بینی و بین ربی» نه «بین علما و بین ربهم» ایشان نه ادعای اجماع کرده نه نقل اجماع کرده است. فرمایشات شیخ صدوق اجتهاد خودش و برای خودش محترم است در عصر ایشان هم کسی مقلد ایشان بوده محترم است اما مشایخ الثقات این طوری نیست. این نکته اول.
پرسش:
...مرحوم شیخ طوسی و نجاشی و این ها عموما شهادت هایشان حسی نیست بلکه حدسی است یعنی در واقع باز ما تابع اجتهاد هستیم.
پاسخ:
نه. در رابطه با اقوال مثل شیخ طوسی، نجاشی و...از باب شهادت به هیچ وجه قبول نمی کنیم شهادت باشد هیچ ارزشی ندارد؛ چون در شهادت هم تعدد شرط است و هم حسّا شرط است هیچ کدام از این رواتی که نجاشی، شیخ طوسی و کشی توثیق کرده اند هیچ کدام شان حسی نیست همه حدسی است.
ما قبول قول این ها را قبلا هم عرض کردیم و در کتاب المدخل الی علم الرجال والدرایه روی این قسمت خیلی مفصل مطلب را آورده ایم از باب قبول قول خبره است شارع مقدس قول خبره را حجت کرده است.
پزشک می آید نظر می دهد شارع مقدس می گوید چون متخصص و خبره است وظیفه شما تبعیت است. معمار می آید نظر می دهد، خیاط نظر می دهد. ما نظر شیخ طوسی، نجاشی و
کشّی را از باب قول خبره قبول کردیم نه از باب شهادت! در شهادت عرض کردیم هم تعدّد لازم است و هم حسا باید باشد نه حدسا.
پرسش:
مرحوم صدوق می گوید هرچه من مرسل نقل می کنم این از یقین است.
پاسخ:
مرسل نمی گوید. ایشان اگر این را می گفت قبول می کردیم، اگر ایشان می گفت تمام راویانی که من آورده ام همه این ها ثقه هستند.
این اجتهاد است می گوید روایاتی که من آورده ام «حجة بینی و بین ربی» شاید ایشان از قرائنی استفاده کرده که آن قرائن برای ما حجت نیست. از شواهدی استفاده کرده که آن شواهد اگر دست ما بود ما از آن استفاده نمی کردیم.
از پنج هزار روایت شیخ صدوق نزدیک دو هزار و پانصد، ششصد روایت مرسل است یعنی بیش از نصف روایاتش مرسل است به هیچ وجه نمی توانیم فرمایش شیخ صدوق را قبول کنیم حتی فرمایش ابن قولویه را هم قبول نداریم که در اول دیباچه کتابش آورده است. فرمایش علی ابن ابراهیم را هم قبول نداریم.
پرسش:
شما می فرمایید نجاشی از خبره بیاورد اجتهاد کرده نجاشی از اجتهاد خودش آورده است.
پاسخ:
اجتهاد نه، اشتباه نکنید. عزیز من اجتهاد نیست! خبره است یعنی کسی که از اول جوانی تا آخر عمر کارش بررسی روات بوده است. از این سوال کرده از آن سوال کرده سینه به سینه از افراد مطلب دریافت کرده روایات را دیده -اجتهاد نگویید- بین اجتهاد و خبره بودن فرق است. وقتی پزشک می گوید این فرد نیاز به عمل جراحی دارد، نمی گوید من اجتهاد کردم! می گوید با توجه به آنچه از قرائن دارم می بینم این فرد نیاز به عمل جراحی دارد این از باب قبول قول خبره است.
در قبول قول خبره یک خبره هم کفایت می کند اما اگر شهادت بگویید در شهادت حتما تعدد شرط است. در بعضی از جاها حداقل دو تا و در بعضی از جاها چهار تا شاهد لازم است.
در هر صورت ...
نکته و عریضه ی دوم این است که مرحوم امام در این جا می فرمایند مراسیل شیخ صدوق کمتر از مراسیل ابن ابی عمیر نیست اما ایشان در کتاب طهارت جلد 3 صفحه 342 اصلا مشایخ الثقات را رد کرده و قبول ندارند. می گوید مشایخ الثقات به هیچ وجه به درد توثیق نمی خورد.
عبارت را ملاحظه بفرمایید ایشان نقل می کند.
«فإنّ هذا الإجماع المدّعى معلَّل»
این اجماع در مدعی معلل است. معلل به معنای علت نیست بلکه به معنای علیل است. دلیل بر ضعف است.
«ونحن إذا وجدنا خلاف ما وجدوا أو ادعوا لا يمكننا التعويل على إجماعهم، فضلًا عن دعواه»
كتاب الطهارة ( ط.ج )؛ السيد الخميني (وفات : 1410)، تحقيق: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني (س)، ناشر: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني (س)، قم 1427، ج 3 ص 342
همچنین ایشان در جلد 3 صفحه 252 و در دیگر کتاب هایشان بحث مشایخ الثقات را زیر سوال برده اند. چطور شد در آن جا زیر سوال بردید و در این جا به روایت مرسل شیخ صدوق که ارزش علمی اش از مشایخ الثقات خیلی کمتر است استدلال فرمودید؟
با همه احترام و کارهایی که ایشان کرده اند این دو تا نکته را عزیزان از ما داشته باشند. در قسمت جمع آوری مدارک و منابع بیش از فقهای دیگر ایشان مدرک و مصادر جمع کرده اند ولی در این جا فرمایش شان هم مخالف با مبنایشان در دیگر کتب فقهی است و هم مقایسه مراسیل شیخ صدوق به مراسیل ابن ابی عمیر قیاس مع الفارق است.
ایشان البته مرسلات شیخ صدوق را دو قسم می دانند :
«فإنّ مرسلات الصدوق على قسمين: أحدهما: ما أرسله ونسبه إلى المعصوم ( عليه السلام ) بنحو الجزم، كقوله: قال أمير المؤمنين (عليه السلام) كذا. وثانيهما ما قال: روي عنه ( عليه السلام ) مثلاً. والقسم الأوّل من المراسيل هي المعتمدة المقبولة»
كتاب البيع؛ السيد الخميني (وفات : 1410)، ناشر: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني، تهران: 1421، ج 2، ص 628
در هر صورت...
این دو تا نکته را بزرگواران داشته باشند ما در بحث های علمی مقلد نیستیم در بحث های علمی باید اجتهاد کنیم آنچه که اجتهاد خودمان است عرضه کنیم. عالم مقابل ما هرچه هم مقامش بالا است دستش را می بوسیم اگر اجازه بدهد پا و خاک زیر پایش را هم می بوسیم ولی فرمایش علمی اش را هر کجا دیدیدم قابل نقد است نقد می کنیم. شاید یک کسی هم پیدا بشود عرض ما را نقد کند.
یک روزی من از پدر خانم حاج احمد آقا، آقای سلطانی که سال 54 خدمت ایشان کتاب کفایه را می خواندیم مطلبی راجع به اعلمیت حضرت امام پرسیدم. آن سالی که بنده خدمت آقای سلطانی کفایه می خواندم سی و سومین دوره تدریس کتاب کفایه شان بود، ندیدم کتاب را نگاه کند یعنی تمام عبارت های کفایه را حفظ بود. آن زمان یک مقدار بین مراجع اختلاف بود کدام اعلم است و کدام اعلم نیست. در آن زمان علمای مطرح مرحوم آقای حکیم، مرحومآقای شاهرودی و... بودند.
من از آقای سلطانی سوال کردم نظر شما نسبت به اعلمیت امام چه است؟ ایشان گفت برای من قبلا خیلی اعلمیت ایشان محرز نبود ولی کتاب بیع ایشان را مطالعه کردم دیدم ایشان خیلی ملّا و در مباحث فقهی مسلط است و حرف برای گفتن و نو آوری دارد لذا جایگاه علمی ایشان برای من محرز شد.
کتاب بیع امام (رضوان الله تعالی علیه) شاید بشود گفت ظاهرا متأخر از کتاب طهارت شان باشد.
در هر صورت... به فرض هم اگر در آنجا بوده بحث مراسیل شیخ صدوق و یا مراسیل ابن ابی عمیر یک موضوع مبتلابه فقیه از اول تا آخر فقه است، این سه بزرگوار در مجموع شاید بالای دو هزار – سه هزار روایت دارند.
اگر بنا باشد مراسیل مشایخ الثقات ابن ابی عمیر، صفوان را بپذیریم در خیلی از جاها دست مان برای فتوا دادن باز است و اگر این ها را رد کنیم خیلی از روایات از دست می رود.
مخصوصا ابن ابی عمیر (رضوان الله تعالی علیه) ایشان توسط حکومت دستگیر شد خواهر فقیهه ای داشت برای این که کتاب های ایشان در دسترس حکومت قرار نگیرد این ها را در اتاقی زیر خاک دفن کرد. بعد باران به آنجا راه پیدا کرد و باعث شد عمده کتاب های ایشان از بین برود. ابن ابی عمیر وقتی از زندان بیرون آمد دید تمام آثار علمی او از بین رفته است لذا مرسلات ایشان زیاد است. خیلی از روایاتی که از ابن ابی عمیر داریم شاید هشتاد – نود درصد آن مرسل باشد به خاطر همین که آثار علمی او از بین رفته بوده و با تکیه بر محفوظاتش این ها را گفته است.
لذا اگر مرسلات ابن ابی عمیر را بپذیریم و یا نپذیریم نقش اساسی در فتاوای فقها در مسائل فقهی، کلامی و تفسیری دارد. ابن ابی عمیر یک فقیه کامل و مجتهد تمام عیار بود؛ شاید از صفوان و بزنطی هم یک سر و گردن بالاتر بوده است.
در هر صورت... فرمایشات حضرت امام در این جا این بوده شاید در حافظه مبارک شان نبوده یا توجیه کنیم بگوییم کتاب البیع ایشان کتاب متأخر است نظر قطعی ایشان همین است که در کتاب بیع آورده است. آنچه که در کتاب الطهارة و در دیگر کتب آورده اند آن نظریه ای سابق شان بوده است.
پرسش:
این طور هم می توانیم بگوییم در کتاب طهارت روی ثقه بودن راوی ها از مشایخ بوده و آن را که پذیرفتن مرسلات است می تواند دو تا باشد.
پاسخ:
نه، اصلا موضوع بحث شان اصحاب اجماع است در کتاب الطهاره یک بحث رجالی مطرح کردند کار به فقه ندارند مثلا زید نرسی چطوری است، اصحاب اجماع را آورده مراد از اصحاب اجماع چه است؟ تمام این ها را ذکر کرده و آورده بعد می گویند روایت ابن ابی عمیر و دیگران چه بوده است.
می گویند مجرد تصور:
«وأمّا ثانياً: فلأنّ مشايخ الجماعة»
الجماعه؛ یعنی این سه نفر
«ومن يروون عنهم، لم يكن كلَّهم ثقات، بل فيهم من كان كاذباً وضّاعاً ضعيفاً»
در میان مشایخ این سه نفر افراد کاذب، وضاع و ضعیف هم است.
«لا يعتنى برواياته وبكتبه: هذا ابن أبي عمير وهو أشهر الطائفة في هذه الخاصّة»
ابن ابی عمیر در میان همه از یک شهرت بالایی برخوردار است.
«يروي عن يونس بن ظَبْيان»
كتاب الطهارة ( ط.ج )؛ السيد الخميني (وفات : 1410)، تحقيق: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني (س)، ناشر: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني (س)، قم 1427، ج 3 ص 337
یونس ابن ظبیان که امام صادق علیه السلام فرمود:
«وَ لَعَنَ يُونُسَ بْنَ ظَبْيَانَ أَلْفَ لَعْنَةٍ يَتْبَعُهَا أَلْفُ لَعْنَةٍ كُلُّ لَعْنَة»
رجال الكشي إختيار معرفة الرجال؛ كشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن، ص264
«وَ لَعَنَ يُونُسَ بْنَ ظَبْيَانَ أَلْفَ لَعْنَةٍ تَتْبَعُهَا أَلْفُ لَعْنَةٍ كُلُّ لَعْنَةٍ مِنْهَا تُبْلِغُكَ قَعْرَ جَهَنَّمَ»
بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج25، ص264
هزار لعنت به او باد و از هر لعنتی هم هزار لعنت منشعب بشود. یونس ابن ظبیان کسی است که ادعای الوهیت در مورد ائمه دارد.
«يروي عن يونس بن ظَبْيان الذي قال النجاشي فيه على ما حكي عنه - : " ضعيف جدّاً، لا يلتفت إلى ما رواه، كلّ كتبه تخليط وعن ابن الغضائري: " أنّه غالٍ وضّاع للحديث". وعن الفضل في بعض كتبه: " الكذّابون المشهورون: أبو الخطَّاب، ويونس بن ظبيان، ويزيد الصائغ " إلى آخره... وقد ورد فيه عن أبي الحسن الرضا ( عليه السّلام ) اللعن البليغ "»
شاید همین «وَ لَعَنَ يُونُسَ بْنَ ظَبْيَانَ أَلْفَ لَعْنَةٍ يَتْبَعُهَا أَلْفُ لَعْنَةٍ كُلُّ لَعْنَة» باشد.
«وعن عبد الله بن القاسم الحضرمي، الذي قال فيه ابن الغضائري: " ضعيف غالٍ متهافت "»
كتاب الطهارة ( ط.ج )؛ السيد الخميني (وفات : 1410)، تحقيق: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني (س)، ناشر: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني (س)، قم 1427، ج 3 ص 337
همچنین ایشان از عبدالله ابن القاسم حضرمی نقل کرده است درحالی که ابن غضائری گفته ضعیف و غال.
ملاحظه بفرمایید اصلا بحث مرحوم امام خمینی در کتاب الطهاره بحث فقهی نیست بلکه مقدمه ای بر فقه است. می خواهد بگوید در کل ابواب فقه ما برخوردمان با مشایخ الثقات و اصحاب اجماع چه باشد؟ از صفحه 242 تا صفحه 272 این بحث را در سی صفحه دارد در این قسمت ایشان بحث فقهی شان را کنار گذاشته و بحث رجالی دارد.
اصلا ریشه مشایخ الثقات را ایشان زده است می گوید ما نمی توانیم به این ها اعتماد کنیم. همان جا نیز ما خدمت ایشان جواب می دهیم وقتی می گویید مراسیل ابن ابی عمیر ثقة، بالاتر از نجاشی بیاید بگوید ثقة که نیست. نجاشی می گوید ثقة، شیخ طوسی می گوید کذاب.
راویان زیادی داریم علما در موردشان اختلاف دارند. یکی می گوید ثقة، یکی می گوید ضعیف. در رجال یکی از بحث هایی که است این را هم شیعه دارد و هم سنی دارد در صورت تعارض توثیق و تضعیف کدام یک مقدم است؟
یک بابی در علم رجال است اگر یک جا یک رجالی گفت ضعیف و یک رجالی دیگر ثقة گفت چه کار کنیم؟ در این مورد بزرگان بحث کردند. سَماءُ المَقال فی تَحقیق علم الرّجال - مرحوم کلباسی و دیگر کتاب ها همه آورده اند. مرحوم آقای خویی آنچه در ذهنم است در جلد اول معجم الرجال الحدیث دارد در صورت تعارض همان:
«خذ بما رواه اوثقهما»
**
«خُذْ بِمَا اشْتَهَرَ بَيْنَ أَصْحَابِكَ وَ دَعِ الشَّاذَّ النَّادِر»
عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية؛ نويسنده: ابن أبي جمهور، محمد بن زين الدين (تاريخ وفات مؤلف: زنده در 901 ق) ، محقق / مصحح: عراقى، مجتبى، ناشر: دار سيد الشهداء للنشر، قم: 1405ق، ج4، ص133
اگر نجاشی گفت ثقة و شیخ گفت ضعیف یا به عکس قول نجاشی مقدم است؛ چون نجاشی متخصص و خبره تر است اوثق از شیخ طوسی است. شیخ طوسی کتاب های متعدد در اصول، در فقه و دیگر رشته ها دارد.
کسی که اشتغالات بیشتر داشته باشد نقاط ضعفش هم بیشتر است اما نجاشی از اول عمرش تا آخر فقط یک کتاب نوشته و آن هم رجال است و قطعا تسلط و خبرویتش بیشتر است.
یا بعضی ها دارند در تضعیف و توثیق، تضعیف مقدم است:
«لان المضعف یطّلع علی ما لم یطّلع علیه الموثّق»
مثلا کسی می آید از دختر شما خواستگاری می کند چهار – پنج نفر این شخص را توثیق می کنند و یک آقایی هم می گوید ایشان در فلان جا شراب خورد. در فلان جا قمار بازی کرد تمام کسانی که توثیق کرده بودند همه را کنار می گذارید حرف این یک نفر را قبول می کنید چون آن آقایان از شرابخواری و قمار این جوان خبر نداشتند.
«لان المضعّف یطّلع علی ما لم یطّلع علیه الموثّق» لذا آقایان می گویند در توثیق و تضعیف، تضعیف مقدم است. اگر کسی تضعیف شد ده نفر هم توثیق کنند قبول نمی کنیم. در این مورد بحث مفصلی در علم رجال است.
پرسش:
تضعیف بدون علت که نیست.
پاسخ:
تضعیف بدون دلیل را آقایان قبول ندارند. تضعیف باید دلیل روشن و واضح داشته باشد.
در هر صورت... فرمایش امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) در این دو تا کتاب شان بحث فقهی نیست بحث رجالی است. خیلی بعید است یک نفر بیاید سی صفحه روی یک مسئله رجالی کار کند بعد در یک کتاب دیگر که می نویسد مطالب قبلیش را فراموش کرده باشد. اگر از نظرشان هم برگشته باشند باید یک مطالبی بیاورند بگویند در فلان جا تضعیف کرده بودیم اما در این جا قبول کردیم و از نظرمان برگشتیم.
پرسش:
نمی شود مرسلاتش را پذیرفت و مشایخش را نپذیرفت.
پاسخ:
این بدتر است. مرسلاتش بدتر از مسنداتش است. مرسل یعنی اصلا مشخص نیست از چه کسی بوده. مسند اسامی را در آن جا آورده.
پرسش:
ممکن است از راه دیگر به دست آورده روایت صحیح است.
پاسخ:
اگر از راه دیگر به دست آورده باشد اجتهاد کرده به درد ما نمی خورد.
پرسش:
استاد! از باب خبر واحد... در مسندش هم خیلی ها شاید حجت ندانند. بعد یک فرق هم شما بین مرسلات مرحوم صدوق و ابن ابی ابی عمیر گذاشتید و فرمودید قیاس مع الفارق است دلیلش را بیان نکردید.
پاسخ:
چرا عرض کردم. ابن ابی عمیر رجالی و در عصر معصوم زندگی می کرد با روات مأنوس بود. شهادت ایشان یا حسی و یا قریب الی الحس است. شیخ صدوق متوفای 381 است دویست سال از عصر زندگی روات متأخر است تمام آن چه را که می آورد همه حدسی و اجتهادی است.
به خاطر این که حدسی و اجتهادی است، اجتهاد شیخ صدوق برای خودش محترم است ما هم احترام می گذاریم اما برای ما حجت نیست «نحن ابناء الدلیل» ایشان از قرائن و شواهد استفاده کرده این پنج هزار روایت صحیح است چه بسا از قرائنی ایشان استفاده کرده آن قرائن برای ما قطع آور و حجت آور نیست.
پرسش:
استاد! پس رساله های عملیه چه می شود؟
پاسخ:
گفتیم برای مقلدینش حجت است. رساله ای که بزرگواری نوشته آیا مقلدین مرجع دیگر می توانند به فتاوای یک مرجع دیگز عمل کنند؟ نه. ما گفتیم شیخ صدوق فقیه است برای خودش حجت است برای مقلدینش هم حجت است اما برای دیگر فقها حجت نیست.
بر خلاف ابن ابی عمیر که یک متخصص است و توثیقاتش حسی است و حدسی نیست معاصر روات بوده با این روات زندگی کرده. یا با کسانی که با روات زندگی کرده اند زندگی کرده است.
فرض بفرمایید ابن ابی عمیر متوفای 217 است. زراره متوفای 150 است نزدیک شصت – هفتاد سال باهم فاصله دارند. محمد ابن مسلم هم متوفای 150 است. یعنی عمده روات عصر امام صادق علیه السلام با عصر ابن ابی عمیر چهل، پنجاه، شصت سال فاصله داشته اند.
الان در مورد آقای بروجردی از شما سوال کنند هزار تا قسم حضرت عباسی می خورید ایشان ثقه است و حال آن که ایشان را ندیدید ولی به قدری از مشایخ و بزرگان شنیده اید شبهه ای در وثاقت آقای بروجردی ندارید. عبارت های مرحوم ابن ابی عمیر از این باب است.
من معتقد هستم اگر کسی بخواهد در بحث فقهی، کلامی، تفسیری و تاریخی مسلط باشد باید در علم رجال متخصص و مجتهد باشد اگرچه مجتهد متجزّی باشد زیرا در علم رجال در هر کجا و در هر علمی بروید پای حدیث می آید پای رجال هم دوشادوش حدیث آمده است.
در تاریخ مطالعه می کنید بدون بررسی سندی نمی توانید به تاریخ اعتماد کنید. همین طور در تفسیر و در کلام یعنی هر علمی حدیث آمد قبل از حدیث رجال آمده بساطش را پهن کرده است می گوید این حدیثی که می خواهید استدلال کنید از من باید سوال کنید این حدیث سندا صحیح است یا سندا صحیح نیست و بدون بررسی سند ما نمی توانیم مضمون روایت را به معصوم نسبت بدهیم.
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين