(جلسه هشتاد و یکم 27 01 1404)
موضوع: معنای «مخاصمه» در دفاع از اهل بیت علیهم السلام
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
سلام علیکم ورحمة الله، در خدمت دوستان هستیم!
پرسش:
استاد! بعضی از آیات داریم
(وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ)
و بر پيامبر چيزي جز رساندن آشکار نيست!
سوره نور (24): آیه 54
بحث سقیفه، جانشینی و... را با این آیات چطوری می شود جمع کرد؟ آیه قرآن می گوید (وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ) از آن طرف تعیین جانشین و خلیفه است.
پاسخ:
یکی دو سال پیش بود که ما در جواب به آقای علی عبد الرزاق حدود یک سال روی آیات کار کردیم این ها می گویند آیات قرآن دلالت می کند که پیامبر حق تشکیل حکومت ندارد، ما یک سال این آیات را زیر و رو کردیم چون انسان باید بیاید دو سه تا آیه را کنار هم بگذارد تا جواب بگیرد از طرفی خدای عالم می فرماید:
(اللَّهُ يتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا)
خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض ميکند
سوره زمر (39): آیه 42
خدا است که انسان ها را می میراند، از آن طرف می فرماید:
(قُلْ يتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ)
بگو: «فرشته مرگ که بر شما مأمور شده، (روح) شما را ميگيرد
سوره سجده (32): آیه 11
این ها کنار همدیگر معنا می شوند (اللَّهُ يتَوَفَّى الْأَنْفُسَ) استقلالا (مَلَكُ الْمَوْتِ) استظلالا و مأمورا. ولذا این جا آیه ای که می فرماید:
(وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ)
و ما تو را مسؤول (اعمال) آنها قرار ندادهايم؛ و وظيفه نداري آنها را (به ايمان) مجبور سازي!
سوره انعام (6): آیه 107
از آن طرف آیات جهاد است
(وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا)
و بوسيله آن [= قرآن] با آنان جهاد بزرگي بنما!
سوره فرقان (25): آیه 52
(وَاقْتُلُوهُمْ حَيثُ وَجَدْتُمُوهُمْ)
هر جا آنها را يافتيد، اسير کنيد! و (در صورت احساس خطر) به قتل برسانيد!
سوره نساء (4): آیه 89
از آن طرف نیز دارد:
(إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا)
«من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم!»
سوره بقره (2): آیه 124
(إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ)
ما تو را خليفه و (نماينده خود) در زمين قرار داديم
سوره ص (38): آیه 26
(إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ)
ما اين کتاب را بحق بر تو نازل کرديم؛ تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت کني
سوره نساء (4): آیه 105
(يا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ)
اي داوود! ما تو را خليفه و (نماينده خود) در زمين قرار داديم؛ پس در ميان مردم بحق داوري کن!
سوره ص (38): آیه 26
این برای خود رسول اکرم است، این ها که کنار هم قرار می گیرد این آیات معنا پیدا می کند، آن جا هایی که آیات منسوب به خدا است یعنی استقلالی است.
از این نوع آیات، زیاد داریم. مثلا:
(قُلْ لَا يعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا يشْعُرُونَ أَيانَ يبْعَثُونَ)
بگو: «کساني که در آسمانها و زمين هستند غيب نميدانند جز خدا، و نميدانند کي برانگيخته ميشوند!»
سوره نمل (27): آیه 65
(هُوَ عَالِمُ الْغَيبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ)
داناي آشکار و نهان است، و او رحمان و رحيم است!
سوره حشر (59): آیه 22
از آن طرف دارد:
(عَالِمُ الْغَيبِ فَلَا يظْهِرُ عَلَى غَيبِهِ أَحَدًا* إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ)
داناي غيب اوست و هيچ کس را بر اسرار غيبش آگاه نميسازد، مگر رسولاني که آنان را برگزيده
سوره جن (72): آیه 26
رسول اکرم قضیه فتح روم را خبر می دهد، حضرت عیسی می گوید:
(وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيوتِكُمْ)
و از آنچه ميخوريد، و در خانههاي خود ذخيره ميکنيد، به شما خبر ميدهم
سوره آل عمران (3): آیه 49
یعنی آن جایی که علم غیب را به پیامبران و ملائکه نسبت می دهد، استظلالی است یعنی خدای عالم این قدرتش را به دست این ها داده است؛ یعنی در حقیقت همه کاره خدا است.
یک آیه ای است که خیلی آیه زیبایی است این آیه حتی در نماز که به ذهنم می آید اصلا روحا متحول می شوم.
(قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيءٍ)
بگو: «خدا خالق همه چيز است
سوره رعد (13): آیه 16
من دارم حرف می زنم. آیا حرف زدن شیء هست یا نه؟ خالقش خدا است. مرحوم طباطبائی می گوید:
«کلما اطلق علیه شیء فالله خالقه»
توحید یعنی این. من حرف می زنم درس می دهم، درس گوش می دهم، غذا می خورم، راه می روم، گناه می کنم، عبادت می کنم (اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيءٍ) ولی در این وسط یک چیزی است
(إِنَّا هَدَينَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا)
ما راه را به او نشان داديم، خواه شاکر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس!
سوره انسان (76): آیه 3
به قول مرحوم مطهری خدای عالم یک سر سوزنی به ما اختیار داده است آن اختیار هم او داده است، هر لحظه هم اراده کند اختیار ما را سلب می کند. آن یک ذره اختیار است که تکلیف را درست می کند، بهشت و جهنم را درست می کند، اصل اولیه این است که خدای عالم حاکم علی الاطلاق است. «لا حاکم الا الله»
(إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ)
حکم و فرمان، تنها از آن خداست!
سوره انعام (6): آیه 57
از آن طرف می گوید (إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا)، (لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ) پس تمام آن مواردی را که رسول اکرم از خودش سلب می کند یک قانون کلی در تمام آیات است، یا خدا از پیامبر سلب می کند، یعنی تو استقلالا هیچ نداری اما اگر خدا بدهد همه چیز داری.
آنجایی که خدا به خودش نسبت می دهد انحصارا یعنی این فعل استقلالا برای خدای عالم است، در عالم هستی استقلال فقط برای خدا است در همه چیز، در حکومت باشد در علم باشد، در اماته و احیاء باشد، همه چیز دست خدای عالم است.
لذا آیاتی که در رابطه با حضرت عیسی است:
(أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيئَةِ الطَّيرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيكُونُ طَيرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ)
من از گل، چيزي به شکل پرنده ميسازم؛ سپس در آن ميدمم و به فرمان خدا، پرندهاي ميگردد. و به اذن خدا، کور مادرزاد و مبتلايان به برص [= پيسي] را بهبودي ميبخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده ميکنم.
سوره آلعمران (3): آیه 49
شما ببینید ما چقدر آیه داریم حی الذی لا یموت
(وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَي الَّذِي لَا يمُوتُ)
و توکل کن بر آن زندهاي که هرگز نميميرد
سوره فرقان (25): آیه 58
تقدیم خبر بر مبتدا دلیل بر انحصار است اما از آن طرف حضرت عیسی می گوید (وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ)؛ تمام این ها به اذن الله است، حضرت امیر (علیه السلام) در حدیث نورانیت که خیلی حدیث مفصلی است می فرماید:
«أَنَا أُحْيي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ»
خبر می دهند از آینده به اذن الله، من فلان کار را انجام می دهم به اذن الله، یعنی شاید نزدیک به بیش از بیست مورد همان کاری که حضرت عیسی می گوید حضرت امیرالمؤمنین نیز تمام این ها را به اذن الله عرضه می دارد.
این آقای شیخ اسماعیل رمضانی متأْٰسفانه در همین برنامه سحر نشینی ماه مبارک رمضان در شبکه دو، حدود شانزده شب، شبهاتی مطرح کرد. یک شب گفت حضرت امیرالمؤمنین می فرماید: «أنا حيّ لا یموت، أنا أحیی الموتی و...» اصلا همه مبهوب ماندند. این مباحث باید حساب شده و دقیق مطرح شود.
دو سه شب گفت در ساختار حوزه اصلا از قرآن خبری نیست، اگر قرآن حذف بشود هیچ اتفاقی در حوزه نمی افتد!
ایشان آمد موبایلش را باز کرد گفت مقام معظم رهبری در مراسم تفسیر تسنیم آیت الله جوادی آملی گفته اند: ما در زمان قبل از انقلاب درس می گفتیم، گفتیم وضع حوزه ها طوری است که اگر کسی از بدان ایّدک الله از اول صرف میر تا زمانی که مجتهد بشود تا قرآن را از طاقچه نیاورد اتفاقی نمی افتد؛ ولی الان عوض شده است!
آقای اعرافی گفتند ما در حوزه دویست تا درس تفسیر داریم، خیلی خوب و عالی است، این قسمت اول فرمایش رهبری را نقل کرد، قسمت بعدی که می گویند دویست تا درس تفسیر داریم و خیلی خوب است ، را حذف کرد.
یا در جای دیگر گفت: شما قرآن را باز کنید هرچه فهمیدی عمل کن! اشتباه هم فهمیدی خدا درست می کند!
وهابی ها و داعش هم از همین آیات قرآن استفاده کردند و آمدند صد ها هزار انسان را کشتند آقای ملکی می گفتند وقتی این اشکال را برای ایشان توضیح دادم، گفت: آقای ملکی من بچگی کردم متوجه نشدم، کسی نیامد با من مثل شما این طوری صحبت کند! خودش می گوید من بچگی کردم .
پرسش:
استاد! باید تصحیح کند، بیاید بگوید این جوری نیست.
پاسخ:
باید بیاید بگوید من اشتباه کردم، و او را بیاورند حوزه که در جمع طلبه ها مناظره صورت بگیرد، شما می گویید در حوزه از قرآن خبری نیست بهتر، این اولا جایش در رسانه ملی نیست، آن هم برنامه سحر، شما اگر انتقادی از حوزه دارید بیایید در حوزه برای طلبه ها بگویید.
از جمله اشکالات دیگرش این بود که گفت: من خودم کفایه درس گفتم در دو جلد کفایه اصلا از آیات قرآن خبری نیست! فقط جلد اول یک آیه دارد!
من مبهوت ماندم چون نزدیک به سه چهار دوره کفایه تدریس کردم، آیات متعددی در کفایه بود. با خودم گفتم شاید ما اشتباه کردیم! دوباره آمدیم مراجعه کردیم کفایه تحقیق آقای سبزواری را بررسی کردیم دیدیم ایشان در دو جلد کفایه نزدیک به نود تا آیه آورده است.
ثانیا کتاب کفایه کتاب تفسیر که نیست ما بیاییم بگوییم در کفایه آیات قرآن نیست، نود تا آیه است و علاوه بر آن یکی از اساسی ترین بحث های کفایه حجیت ظواهر آیات است، عمده ترین بحث تفسیری هست که می گوید آیا ظواهر قرآن حجت است یا ظواهر قرآن حجت نیست؟ آیا آیات قرآن مخصوصا من خوطب است یا اعم از من خوطب است؟ این را آخوند خراسانی در کفایه بحث کرده است.
آیا حدیث می تواند قرآن را نسخ کند؟ -که اهل سنت هم دارند- آخوند خراسانی بحث کرده است و ده ها موضوع علم التفسیر آخوند خراسانی در کفایه بحث کرده است، آن وقت این آقا می گوید من خودم کفایه درس گفتم در جلد دوم کفایه یک آیه هم نیست!
غرض این است ما یک مقداری باید اطلاع رسانی کنیم و این شبهات مطرح بشود حالا من در دو سه تا کلیپ جواب دادم بحثی که کمر ایشان را شکست کلیپ های من بود. من آمدم حرف هایش را پخش کردم، فرمایش رهبری را گذاشتم، فرمایش امام را گذاشتم که می گوید در طول تاریخ این حوزه بوده که اسلام را حفظ کرده است.
آغاز بحث...
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
ما در جلسه (چهارشنبه) گذشته بحثی را آغاز کردیم به عنوان مقدمه ای بر آداب و فن مناظره. گفتیم قبل از ورود به بحص مناظره باید واژه های مرتبط با مناظره معنا شود.
کلمه «مناظره» که عبارت است از مباحثه و مبارات است، بعد گفتیم کلمه مبارات را معمولا در معنای واژه مناظره می آورند. دهخدا می گوید برابری و نبرد کردن با کسی است. ابن منظور در لسان العرب بحثی دارد، راغب اصفهانی کلمه حوار را می آورد، چون عرب ها مناظره نمی گویند حوار یا محاوره می گویند.
بعد کلمه «مخاصمه» در زبان فارسی به معنای دشمنی و مخالفت و تقابل است، واژه مخاصمه هم گفتیم که در بحث های مناظرات صحابه بوده است که امام صادق (علیه السلام) دارد:
«أن أبا جعفر عليه السلام كان يباهي بالطيار.»
رجال العلامة الحلی؛ نویسنده: علامه حلی، حسن بن یوسف بن مطهر، محقق / مصحح: بحرالعلوم، محمدصادق، ناشر: دار الذخائر، ص 150، باب 64 محمد الطیار
و شاید تنها جمله ای است که ما از چهار هزار شاگرد امام باقر و امام صادق علیهماالسلام داریم: «أن أبا جعفر عليه السلام كان يباهي بالطيار» ما از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نیروهای وزینی داریم، حتی خود زراره در مناظره یک متبحر است، برادرش حمران که امام صادق علیه السلام در مناظره با آن مرد شامی فرمود:
«إِنْ غَلَبْتَ حُمْرَانَ فَقَدْ غَلَبْتَنِي»
اگر بر حمران پیروز شدی بر من امام صادق هم پیروز شدی!
رجال الكشي إختيار معرفة الرجال؛ كشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن، ص276
کافی جلد اول، مرحوم کشی حدیث 797، یا مثلا نسبت به هشام ابن حکم:
«مِثْلُكَ فَلْيُكَلِّمِ النَّاسَ فَاتَّقِ الزَّلَّةَ وَ الشَّفَاعَةُ مِنْ وَرَائِهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ.»»
الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص168- 173،بَابُ الِاضْطِرَارِ إِلَى الْحُجَّة، ح4
اما این تعبیر (کان یباهی بالطیار) فقط در رابطه با محمد طیار است.
یک مقداری روی این کار کردیم که چرا امام علیه السلام این تعبیر را به کار برده اند. مرحوم کشی روایتی نقل می کند از هشام ابن حکم که از قهرمانان و سرآمد شاگردان (اهل مناظره) امام صادق (سلام الله علیه) بود .
هشام ابن حکم و برخی دیگر در بغداد در منزل وزیر هارون الرشید جمع می شدند و بحث های علمی می کردند هارون الرشید از وزیر خود سوال کرد که قضیه چیست؟ گفت جمع می شوند و بحث های علمی می کنند، هارون می گوید من می خواهم خودم به صورت مخفیانه ببینم این ها چه حرف هایی می زنند، آمد و پشت پرده مخفی شد و هشام ابن حکم با یکی از این خوارج و ناصبی ها یک مناظره مفصلی کرد. در آن مناظره هشام ابن حکم بدون این که یک آیه از قرآن بخواند و حدیثی نقل کند به صورت عقلی آنچنان امامت حضرت امیر را تثبیت کرد که وقتی انسان مطالعه می کند واقعا لذت می برد؛ یعنی اگر این مناظره را انسان پنجاه مرتبه هم مطالعه کند جا دارد.
انسان را به یاد حضرت امیرالمؤمنین می اندازد که در شورای شش نفره عمر حدود سی و چهار- سی و پنج مورد برای خودش نقل کرد از این سی و پنج مورد، سی و سه موردش دلیل عقلی بود، بدون استناد به آیات و روایات بوده است، کتاب مناقب علی ابن ابی طالب ابن مردویه این را مفصل آورده است دو تا روایت آورده است روایت دومش صحیح است، روایت اولش یک مقداری مشکل سندی دارد.
کتاب اختصاص شیخ مفید دارد، احتجاج طبرسی دارد و علامه مجلسی و دیگر کتب دارند.
در هر صورت... وقتی که مناظره تمام شد هارون گفت این مناظره هشام و این زبان هشام از صد هزار شمشیر برای ما خطرناک تر است! ملاحظه بفرمایید امام صادق علیه السلام چه کسی تربیت کرده است! می گوید این مرد زبانش از صد هزار شمشیر برای ما خطرناک تر است.
وزیر هارون می گوید من احساس کردم که هارون دنبال قتل او است، همین طوری وارد شدم و یک اشاره ای کردم هشام هم آدم دقیقی بود و زود قضیه را فهمید. گفت من می خواهم بروم تجدید وضو کنم، بلند شد به بهانه تجدید وضو از بغداد فرار کرد و به کوفه آمد و یک زندگی مخفیانه داشت و مرگش هم با مریضی سختی همراه بود.
هشام ابن حکم خدمت امام صادق علیه السلام رسید و نقل می کند:
«و قد بلغه موت الطيار رحم الله الطيار و لقاه نَضْرَةً وَ سُرُوراً فلقد كان شديد الخصومة عنا أهل البيت»
رجال العلامة الحلی؛ نویسنده: علامه حلی، حسن بن یوسف بن مطهر، محقق / مصحح: بحرالعلوم، محمدصادق، ص 150، باب 64 محمد الطیار
آن جا می گوید «أن أبا جعفر علیه السلام کان یباهی بالطیار» این جا می گوید «کان شديد الخصومة عنا أهل البيت» من این تعبیر را در حق هیچ کدام از صحابه ندیدم که امام معصوم بفرماید «کان شديد الخصومة عنا أهل البيت»
واژه «خصومت» به معنای این نیست که با مخالفین ما دشمنی می کرد ؛ جنگ می کرد؛ نه ! کلمه خصومت به قرینه دیگر روایاتی که این واژه در آن ها به کار رفته، آن جاست که طرف مقابل از قانون هجمه استفاده کرده است.
یک دفعه می آید در رابطه با فضایل حضرت امیر، آیه مباهله، آیه تطهیر، آیه ولایت، آیه اکمال می گوید. ولی یک دفعه می آید اگر یک آیه در فضیلت حضرت امیرالمؤمنین نقل می کند، در کنارش دو تا هجمه علیه خلافت خلیفه اول و دوم می کند.
در بحث هایی که حالت هجمه ای دارد و معتقدات طرف مقابل را مورد هجوم قرار می دهد یا به عبارتی از جواب های نقضی استفاده کرده اند، کلمه خصومت به کار رفته است.
خود من هم بار به دوستان گفتم که در مناظره یکی از مؤثرترین روش ها، روش هجمه و جواب های نقضی است. ما اگر از جواب های نقضی استفاده نکنیم صد جلسه هم به جواب های حلی یا به بحث های اثباتی بپردازیم هیچ فایده ای ندارد.
شما می آیید پنجاه تا دلیل می آورید برای خلافت حضرت امیر طرف مقابل هم می آید صد تا دلیل برای خلافت ابوبکر می آورد.
شما ملاحظه کنید قاضی عبد الجبار معتزلی کتابی دارد به نام المغنی في الامامة در جلد نوزدهم و بیستم، می گوید: شیعه هیچ دلیلی برای خلافت حضرت علی ندارد! این هایی هم که آورده است مثل غدیر هیچ فایده ای ندارد ولی ده -یازده تا آیه می آورد برای خلافت ابوبکر، هفده هجده تا هم روایت می آورد.
بعد از آن نوبت می رسد به عضد الدین ایجی، او به جای پنج تا آیه حدود بیست تا آیه می آورد، حدود سی تا هم حدیث می آورد. شما بیست تا حدیث آوردید که حضرت امیرالمؤمنین خلیفه است، او هم بیست تا حدیث می آورد که ابوبکر خلیفه است. شما ده تا آيه آوردید که حضرت علی خلیفه است او هم ده تا آیه می آورد که ابوبکر خلیفه است.
بعد می آید می گوید شما خودتان در حوزه ها دارید که اگر دو تا روایتی با هم تعارض داشتند ما سراغ وجه الجمع می رویم، وجه الجمع هم این است که هم حضرت علی خلیفه است و هم ابوبکر! ابوبکر خلیفه اول،حضرت علی خلیفه چهارم! شما را خیلی راحت با همان منطقی که در حوزه خواندید خلع سلاح می کند.
اما اگر ما بیاییم یک بحث اثباتی کنیم و دو تا هم بحث تهاجمی انجام بدهیم دیگر آن طرف جرأت نمی کند بگوید پس این وجه الجمع این است که هر دو خلیفه هستند.
شما فرمایشات حضرت صدیقه طاهره را در خطبه فدکیه ملاحظه کنید و سخنان خود حضرت امیر در همان لحظه ای که سقیفه تشکیل شده است و سلمان می آید خبر می دهد، کافی جلد 8، با سند صحیح نقل می کند، آن جا اگر دو سه بحث اثباتی دارد شش تا هم تهاجمی دارد.
حضرت امیرالمؤمنین روز سوم خلافت ابوبکر به مسجد می آیند آن جا مناشده و محاجه است، در محاجه اگر ده تا حرف می زنند پنج تا اگر اثباتیه است پنج تا هم تهاجمی است.
لذا یکی از بحث های اساسی که در مناظرات یا در پاسخ به شبهات داریم این است که باید تلاش کنیم از قانون هجمه استفاده بکنیم چراکه می گوید: «کان کثیر الخصومة منا اهل البیت» مادامی که این قانون تهاجم در مناظره انجام نشود هیچ فایده ای ندارد!
در بغداد در مجلسی، مناظره ای بین مرحوم علامه مظفر (عالم شیعه) و آلوسی (عالم سنی) انجام شد. آلوسی پرسید: نظر شما درباره دستور پیامبراکرم به ابوبکر که [به جای خود] برای مردم نماز جماعت بخواند، چیست؟
«مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 1، ص240، بَاب أَهْلُ الْعِلْمِ وَالْفَضْلِ أَحَقُّ بِالْإِمَامَةِ، ح646
مرحوم مظفر بدون تأمل و درنگ فرمود: «إِنَّ الرَّجُلَ لَیهْجُرُ؛ قطعاً این مرد هذیان میگوید!».
اگر مرحوم مظفر در جواب میگفت: سند این سخن ضعیف است، یا دلالت بر خلافت ندارد، از هرجهت آلوسی او را میپیچاند و بالاخره جواب روشن نمیشد و به نظر میرسید که حق با آنها است، ولی مرحوم مظفر بدون تأمل و درنگ فرمود: «إِنَّ الرَّجُلَ لَیهْجُرُ؛ قطعاً این مرد هذیان میگوید»!
«إن الرجل ليهجر»
ديوان المتنبي؛ اسم المؤلف: أبو البقاء العكبري الوفاة: 616، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: مصطفى السقا/ إبراهيم الأبياري/ عبد الحفيظ شلبي، ج1، ص9
«قال عمر رضي الله عنه دعوا الرجل فإنه ليهجر»
سر العالمين وكشف ما في الدارين؛ اسم المؤلف: أبو حامد محمد بن محمد الغزالي الوفاة: 505هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1424هـ 2003م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي، ج 1، ص 18
دیگر آلوسی چیزی نتوانست بگوید.
پیامبر فرمود: «ائْتُونِي بِكَتِفٍ أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لا تَخْتَلِفُوا بَعْدِي أَبَدًا»
عَنِ بن عَبَّاسٍ قال دَعَا رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم بِكَتِفٍ فقال ائْتُونِي بِكَتِفٍ أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لا تَخْتَلِفُوا بَعْدِي أَبَدًا وَأَخَذَ من عِنْدَهُ مِنَ الناس في لَغَطٍ فَقَالَتِ امْرَأَةٌ مِمَّنْ حَضَرَ وَيْحَكُمْ عَهِدَ رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم إِلَيْكُمْ فقال بَعْضُ الْقَوْمِ اسْكُتِي فإنه لا عَقْلَ لَكِ فقال النبي صلى اللَّهُ عليه وسلم أَنْتُمْ لا أَحْلامَ لَكُمْ»
المعجم الكبير؛ اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانية، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ج11، ص36
اما گفتند: « ان الرجل لیهجر»! اگر اینطور است طبق قول شما در همان دوران مریضی هم پیامبر فرمود: «مروا ابابکر فلیصل بالناس». پس این جا هم باید بگویند: « ان الرجل لیهجر»!
ولی از نظر اهل سنت همین دستور نماز پیامبر به ابوبکر در مریضی، قوی ترین دلیل خلافت او شده است!
عزیزان دقت کنند یکی از کارهایی که ما خودمان هم معمولا داریم بحث های مقایسه ای است ملاحظه بفرمایید اهل سنت از قضیه صلاة ابی بکر چه بحث هایی درست کردند.
تفتازانی از این قهرمانان علم کلام اهل سنت است، هم صاحب مقاصد است و هم شرح مقاصد. در مقایسه با عضد الدین ایجی، شریف جرجانی، یک سر و گردن از آن ها بالاتر است.
پرسش:
استاد! وهابی ها او را قبول دارند؟
پاسخ:
بله او را قبول دارند، اشعری ها را قبول دارند، وهابی ها با اشعری ها خیلی سر ناسازگاری ندارند، معتزله را تکفیر می کنند، مثل قاضی عبد الجبار که معتزلی است.
پرسش:
ابن ابی الحدید هم معتزلی است.
پاسخ:
بله، ابن ابی الحدید هم معتزلی است. نسبت به اشاعره این طوری نیستند، با ماتریدی هم این طوری نیستند، الان شاید فقط پنج درصد اهل سنت در کره زمین، معتزلی باشند. حدود بیست، بیست و پنج درصد اشاعره و هفتاد تا هفتاد و پنج درصد ماتریدی هستند، البته آن بحثی است که ربطی به بحث ما ندارد.
در این جا می گوید نهمین دلیل برای خلافت آقای ابوبکر:
«أن النبي صلى الله عليه وسلم استخلفه في الصلوات التي هي أساس الشريعة ولم يعزله ورواية العزل افتراء من الروافض ولهذا لما قال أبو بكر أقيلوني فلست بخيركم قال رضي الله عنه لا نقيلك ولا نستقيلك قدمك رسول الله فلا يؤخرك رضيك لديننا فرضيناك لدنيانا»
شرح المقاصد في علم الكلام؛ اسم المؤلف: سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازاني الوفاة: 791هـ، دار النشر: دار المعارف النعمانية - باكستان - 1401هـ - 1981م، الطبعة: الأولى، ج2، ص287
نهمین دلیل برای این که ابوبکر خلیفه است این است که پیامبر او را خلیفه خودش در نماز قرار داد، نمازی که اساس شریعت است و عزلش هم نکرد.
پرسش:
البته عزل کرد.
پاسخ:
عمدة القاری برای بدر الدین عینی است، منصف تر از ابن حجر است، شرحی هم که بر صحیح بخاری دارد شرح کوچه بازاری کرده و عموم فهم است، اما شرح ابن حجر تلگرافی است.
در جلد پنجم می گوید دلایل خلافت ابوبکر چند تا است، اول .... دوم :
«الثاني: فيه أن أبا بكر صلى بالناس في حياة النبي ، صلى الله عليه وسلم ، وكانت في هذه الإمامة التي هي الصغرى دلالة على الإمامة الكبرى»
عمدة القاري شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: بدر الدين محمود بن أحمد العيني الوفاة: 855هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، ج5، ص203
امامت در نمازی که امامت صغری است، دلیل است که ابوبکر در امامت کبری یعنی خلافت بر مسلمین هم خلیفه بوده است! حالا اینکه امامت نماز، امامت صغری است را از کجا در آوردند معلوم نیست!!
پرسش:
استاد! اثبات جزء به کل درست نیست.
پاسخ:
می گویند الغاء خصوصیت می کند. مبسوط سرخسی مفصل ترین کتاب فقهی احناف است، مثل جواهر ما است، در جلد 27، صفحه 145، ایشان هم می گوید:
«إنما أمر أبا بكر أن يصلي بالناس وبه استدلوا على خلافته فقالوا ما اختاره لأمر ديننا إلا وهو يرضى به لأمر دنيانا»
المبسوط؛ اسم المؤلف: شمس الدين السرخسي الوفاة: 483، دار النشر: دار المعرفة – بيروت، ج27، ص145
می گوید پیامبر فرمود که برو به جای من نماز بخوان به خاطر این بود که ثابت کند در مسائل دنیوی خلیفه است. عینی از امامت صغری به امامت کبری رسید؛ سرخسی از امامت کبری به صغری می رسد! برعکس تفتازانی و دیگران.
ابن کثیر شاگرد ابن تیمیه متوفی 774 در کتاب البدایة و النهایة سنگ تمام گذاشته است. به نقل از ابو الحسن اشعری رئیس اشاعره می گوید:
«وتقديمه له دليل على انه أعلم الصحابة واقرؤهم»
البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج5، ص236
این که پیامبر ابوبکر را فرستاد تا نماز بخواند دلیل است که اعلم الصحابه و اقرأ الصحابه بوده است چون در میان علمایی که یک جا جمع بشوند اعلم العلماء باید برود پیش نماز بشود، اقرأ آنها برود پیش نماز بشود.
در هر صورت... حاکم نیشابوری با سند صحیح نقل می کند. از حضرت رسول صلی الله علیه و آله سوال کردند «فما حال الناس بعد اهل البیت» اگر اهل بیت را کنار گذاشتند جامعه را چطور می بینید؟ فرمود «حمار کسر صلبه» آن جامعه را مثل الاغی می بینم که کمرش شکسته است نه توان راه رفتن دارد و نه توان بار بردن دارد.
واقعا ببینید این بحث هایی که حضرات دارند، فقهای شان دارند، ما یک سری از این بحث های مزخرفی که این ها دارند را جمع کردیم که اصلا امکان بازگو کردن آن ها نیست!
در هر صورت... بهترین راه هجمه است «شدید الخصومة عنا اهل البیت» اگر نقاط ضعف طرف مقابل را خوب درک کنیم در مناظرات وقتی طرف به ما هجمه می کند ما هم هجوم می بریم.
یک وقت است بحث علمی است ما هم بحث علمی می کنیم، ایشان آمده است یک بحث علمی کرده است، پیامبر ابوبکر را فرستاد برای نماز یک بحث علمی است، خیلی خوب است، ما از این بحث ها استقبال می کنیم و خوشحال هم هستیم.
ابن کثیر دمشقی بحث می کند می گوید کلام اشعری که استدلال کرده است بر خلافت ابوبکر به نماز
«من كلام الاشعري رحمه الله مما ينبغي أن يكتب بماء الذهب»
باید با آب طلا نوشته بشود!
البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج5، ص236
من یک دفعه با چند تا از دانشجو های وهابی پشت مقام ابراهیم بحث داشتم، گفتم من سه تا سوال از شما دارم اگر این سه تا سوال من را جواب بدهید من همین جا از مذهب شیعه دست برمی دارم و سنی می شوم، شما بروید خبرنگارهای تان را هم بیاورید من مصاحبه هم می کنم، گفتند دروغ می گویی! گفتم قسم به خدای کعبه دروغ نمی گویم!
گفتند سوال تان چیست؟ گفتم سوال اول حدیث صحیح بخاری است:
«مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 1، ص240، بَاب أَهْلُ الْعِلْمِ وَالْفَضْلِ أَحَقُّ بِالْإِمَامَةِ، ح646
ابوبکر رفت نماز بخواند، پیامبر احساس کرد یک مقداری حالش خوب شده است بلند شد دستش بر گردن یک مرد و مرد دیگر که این دو نفر حضرت امیر و عباس بودند بخاری اسم شان را هم نیاورده است.
«مُرُوا أَبَا بَكْرٍ أَنْ يُصَلِّيَ بِالنَّاسِ فلما دخل في الصَّلَاةِ وَجَدَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في نَفْسِهِ خِفَّةً فَقَامَ يُهَادَى بين رَجُلَيْنِ وَرِجْلَاهُ تخطان في الأرض حتى دخل الْمَسْجِدَ فلما سمع أبو بَكْرٍ حِسَّهُ ذَهَبَ أبو بَكْرٍ يَتَأَخَّرُ فَأَوْمَأَ إليه رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَجَاءَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم حتى جَلَسَ عن يَسَارِ أبي بَكْرٍ فَكَانَ أبو بَكْرٍ يُصَلِّي قَائِمًا وكان رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُصَلِّي قَاعِدًا يَقْتَدِي أبو بَكْرٍ بِصَلَاةِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَالنَّاسُ مُقْتَدُونَ بِصَلَاةِ أبي بَكْرٍ رضي الله عنه
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج1، ص138، ح681
«وَرِجْلَاهُ تخطان في الأرض» یعنی طوری خال پیامبر خراب بود نمی توانست با پا هم راه برود پاهایش به روی زمین کشیده می شد، آمد وارد مسجد شد و ابوبکر را کنار زد و نشست نماز نشسته خواند ایستاده هم نتوانست بخواند «فَكَانَ أبو بَكْرٍ يُصَلِّي قَائِمًا وكان رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُصَلِّي قَاعِدًا يَقْتَدِي أبو بَكْرٍ بِصَلَاةِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَالنَّاسُ مُقْتَدُونَ بِصَلَاةِ أبي بَكْرٍ رضي الله عنه» گفتند اشکالش چیست؟
گفتم سوال اول من این است آیا اقتدای قائم به قاعد از دیدگاه شما صحیح است یا صحیح نیست؟ بخاری چندین روایت آورده است، ابو حنیفه، احمد ابن حنبل و دیگران گفته اند اقتدای قائم به قاعد باطل است، کسی که نماز نشسته می خواند (ما هم همین طور معتقدیم) اقتداء به او باطل است.
گفتم پیامبر نشسته نماز می خواند، ابوبکر به پیامبر اقتداء کرده است، نماز ابوبکر باطل، اقتداء به باطل هم باطل است، این چه دلیلی بر خلافت ابوبکر است؟!
سوال دوم: اگر نماز پیامبر صحیح بود و می شد قائم به قاعد اقتداء کند چرا همه مردم به صحابه اقتداء نکردند رمزش چیست؟ نماز صحیح، اقتداء قائم به قاعد هم صحیح مگر پیامبر برق فشار قوی است که حتما باید یک ترانسی باشد! هر وقت پیامبر نماز می خواند همه صحابه به عمر اقتداء می کردند! این طوری نبود که یک نفر صف اول باشد و به پیامبر اقتداء کند مابقی هم بیایند به آن یک نفر اقتداء کنند، گفتم قضیه این چیست؟
در صحیح بخاری هم دارد :
«وإذا صلى قَائِمًا فَصَلُّوا قِيَامًا وإذا صلى جَالِسًا فَصَلُّوا جُلُوسًا أَجْمَعُونَ»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج1، ص244، ح657
گفتم سوال سوم بخاری روایت دارد که پیامبر نشسته نماز می خواند، مردم هم اقتداء کردند ابوبکر مکبّر بود!
«مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ فَصَلَّى وَخَرَجَ النبي صلى الله عليه وسلم يُهَادَى بين رَجُلَيْنِ كَأَنِّي أَنْظُرُ إليه يَخُطُّ بِرِجْلَيْهِ الْأَرْضَ فلما رَآهُ أبو بَكْرٍ ذَهَبَ يَتَأَخَّرُ فَأَشَارَ إليه أَنْ صَلِّ فَتَأَخَّرَ أبو بَكْرٍ رضي الله عنه وَقَعَدَ النبي صلى الله عليه وسلم إلى جَنْبِهِ وأبو بَكْرٍ يُسْمِعُ الناس التَّكْبِيرَ»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج1، ص138، ح680
«وأبو بَكْرٍ يُسْمِعُ الناس التَّكْبِيرَ» آقای ابوبکر مکبّر بوده است! یعنی ابوبکر امام جماعت نبوده است، شما می خواهید بر نماز جماعت به جای پیامبر استدلال کنید، این سه سوال.
حالا ما از قضیه:
«إن الرجل ليهجر»
ديوان المتنبي؛ اسم المؤلف: أبو البقاء العكبري الوفاة: 616، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: مصطفى السقا/ إبراهيم الأبياري/ عبد الحفيظ شلبي، ج1، ص9
صرف نظر می کنیم. شما این سه تا را به ما جواب بدهید!
پرسش:
استاد! «وأبو بَكْرٍ يُسْمِعُ الناس التَّكْبِيرَ» را نمی شود این طور معنا کرد که پشت سر پیامبر به نماز جماعت اقتداء کرده، تکبیراتش را بلند تر می گفته تا به گوش دیگران برسد.
پاسخ:
نه، یسمع الناس التکبیر اصطلاح شیعه و سنی است و بر مکبّر استعمال می شود. «وأبو بَكْرٍ يُسْمِعُ الناس التَّكْبِيرَ» یعنی مکبّر بوده است، یعنی خودش نماز نمی خوانده است، خیلی ها هم می گویند اگر کسی با صدای بلند در نماز تکبیر بگوید نمازش باطل است، یعنی به قصد اعلام دیگران باشد. اهل سنت هم فتوا دارند.
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين