نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
اسامی ائمه اثنی عشر(علیهم السلام) در روایات شیعه(1)
کد مطلب: 15475 تاریخ انتشار: 23 خرداد 1402 - 10:13 تعداد بازدید: 1427
خارج فقه الحکومه » فقه
اسامی ائمه اثنی عشر(علیهم السلام) در روایات شیعه(1)

(جلسه چهلم - 22 09 1401)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال نوزدهم

(جلسه چهلم - 22 09 1401)

موضوع: اسامی ائمه اثنی عشر(علیهم السلام) در روایات شیعه(1)

اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد وعجل فرجهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه‏، وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر

پرسش:

روایاتی که می فرمایند: خطای حضرت آدم حسد نسبت به پیامبر اکرم و اهل بیت صلوات الله علیهم بود را توضیح دهید.

پاسخ:

آیاتی که در رابطه با انبیاء است

(وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى)

(آری) آدم پروردگارش را نافرمانی کرد، و از پاداش او محروم شد!

سوره طه (20): ایه 121

یا در رابطه با حضرت یونس و یا نسبت به رسول اکرم

(إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا؛ لِیغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیکَ وَیهْدِیکَ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا)

ما تو را پیروزی بخشیدیم [چه] پیروزی درخشانی، تا خداوند از گناه گذشته و آینده تو درگذرد و نعمت‏خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهی راست هدایت کند.

سوره فتح (48): آیه 1 و 2

این را ما آن زمان که در شبکه سلام برنامه داشتیم خیلی مفصل بحث کردیم. دوستان اگر در سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر علیه السلام را ملاحظه کنند اقوال علمای شیعه و اهل سنت را آوردیم و روایاتی که در این زمینه از ائمه (علیهم السلام) است. عبارت هایی که به انبیاء نسبت داده می شود غیر از این که حمل به ترک اولی بشود راه دیگری ندارد.

یعنی همان:

«حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَیِّئَاتُ الْمُقَرَّبِین‏»

کشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط - القدیمة)؛ نویسنده: اربلى، على بن عیسى، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ناشر: بنى هاشمى - تبریز، ج‏2؛ ص254

نگاه کردن ما به صورت فرزندمان برای ما عبادت است اما معصوم همین یک لحظه که از خدا غافل می شود به صورت فرزندش نگاه می کند استغفار می کند می گوید خدایا اگر نبود در پرونده من غیر از همین یک لحظه غفلت چه کار کنم؟ یا مثلا خود رسول اکرم بعد از هر جلسه ای که با مردم صحبت می فرمود، استغفار می کرد. این ها از نظر مقتضیات خلقت و ذاتشان غرق در عظمت خدا هستند، غرق در تماشای جمال و جلال الهی هستند آن جنبه ی «الی ربی» به «الی خلقی» تبدیل می شود. احساس گناه می کنند و می گوید:

«إنه لَیُغَانُ على قَلْبِی وَإِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فی الْیَوْمِ مِائَةَ مَرَّةٍ»

صحیح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاة: 261، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج4، ص2701، ح 2702

«إِنَّهُ لَیُغانُ عَلیٰ قَلْبی وَ إِنّی لَاَسْتَغْفِرُاللهَ بِالنَّهارِ سَبْعینَ مَرَّة»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بیروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج25، ص 204

سخنرانی برای ما بهترین و بالاترین عبادت است اما رسول اکرم می گوید من وقتی برای مردم صحبت می کنم «یُغانُ عَلیٰ قَلْبی»؛ قلبم را زنگار می گیرد. یعنی آن توجه به ذات اقدس ربوبی که دیگر بالاترین مرحله توجه آن ها است پایین می آیند احساس گناه می کنم.

و حال آن که عرض کردم برای ما این ها عبادت است. این تعبیر را اگر اشتباه نکنم از علمای بزرگ اهل سنت هم نووی دارد و هم قرطبی دارد که این ها غرق در توجه به خدا هستند، یک لحظه به خلق توجه می کنند این را برای خودشان گناه می دانند.

بعضی از بزرگان یک تحلیلی دارند البته درک آن خیلی سخت است شاید برای بعضی ها درکش دشوار باشد اما ما می گوییم توکل بر خدا. می گویند ائمه (علیهم السلام) که استغفار می کنند واقعا استغفار می کنند نه این که بخواهند یاد بدهند نه این که بحث ترک اولی است چون اراده الهی از کانال این ها به خلائق منتقل می شود.

«قُلُوبُنَا أَوْعِیَةٌ لِمَشِیَّةِ اللَّه‏»

الغیبة (للطوسی)/ کتاب الغیبة للحجة؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر: دار المعارف الإسلامیة، محقق/ مصحح: تهرانى، عباد الله و ناصح، على احمد، ص247

«إِرَادَةُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْکُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُم‏»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج4، ص577، بَابُ زِیَارَةِ قَبْرِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (علیه السلام)، ح2

آن چه که در عالم صورت می گیرد این ارادة الله است که صورت می گیرد از کانال اهل بیت.

«فالحقیقة المحمّدیّة هی الَّتی تجلَّت فی صورة العالم والعالم من الذرّة إلى الدرّة ظهورها وتجلَّیها»

مصباح الهدایة إلى الخلافة والولایة؛ مؤلف: امام خمینى- تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ص57

تعبیری است که مرحوم امام از محمدرضا قمشه ای در مصباح الهدایة دارد. اگر این است

(مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَکَ مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ)

(آری،) آنچه از نیکیها به تو می‌رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدی به تو می‌رسد، از سوی خود توست.

سوره نساء (4): آیه 79

عزیزان خوب دقت کنند خیلی ظریف است. اگر دقت نکنیم سر از ضلالت در می آورد.

(قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ)

بگو همه از جانب خداست.

سوره نساء (4): آیه 78

همه از ناحیه خدا است.

(اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیءٍ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیءٍ وَکِیلٌ)

خداوند آفریدگار همه چیز است و حافظ و ناظر بر همه اشیا است.

سوره زمر (39): آیه 62

دیگر این که شوخی ندارد به قول مرحوم طباطبایی:

«کلما یطلق علیه شیئ خالقه الله»

هرچه می خواهد باشد، چه گناه باشد و چه غیر گناه باشد. در عبادت تفضلی از خدا است در معصیت سوء اختیار ما است که این اختیار را هم خدا به ما داده است؛ پس همه از ناحیه خدا است.

پرسش:

استاد! خود خدا هم به عنوان شیء در روایت مطرح شده است.

پاسخ:

بحث خدا را سوال می کنند آیا ما می توانیم بگوییم خدا یک شئ است یا نه؟ می فرمایند: خدا هم یک شیء است.

پرسش:

... اگر این طوری باشد خدا خالق خودش است.

پاسخ:

(اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیءٍ)

خداوند آفریدگار همه چیز است.

سوره زمر (39): آیه 62

«کلما یطلق علیه شیئ خالقه الله»

ما در این که می گوییم خدا شئ است از باب ضیق مقال است. برای این که تفهیم و تفهمی صورت بگیرد.

«یَا مَنْ لَا یَعْلَمُ مَا هُوَ إِلَّا هُو»

إقبال الأعمال (ط - القدیمة)؛ ابن طاووس، على بن موسى، محقق/ مصحح: ندارد ناشر: دار الکتب الإسلامیه، ج1، ص343

«یَا مَنْ لَا یَعْلَمُ کَیْفَ هُوَ إِلَّا هُو»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بیروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج88، ص189

«یَا هُوَ یَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُو»

التوحید( للصدوق)؛ نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على‏، (وفات مؤلف: 381 ق‏)، محقق / مصحح: حسینى، هاشم‏، ناشر: جامعه مدرسین‏، ص89

همین تعبیری که حضرت خضر علیه السلام به امیر المؤمنین علیه السلام آموزش داد که در جنگ بدر مایه فتح امیرالمؤمنین گردید «یَا هُوَ یَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُو» اسم اعظم الهی است که می گویند انسان بهتر است قبل از اذان صبح به این ذکر تداوم داشته باشد. «یَا هُوَ یَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُو» حضرت امیرالمومنین علیه السلام گفت این ذکر را حضرت خضر علیه السلام در عالم رؤیا، یا غیر آن به من گفت. البته این ها برای تفهیم و تفهم است و الّا حضرت خضر علیه السلام هرچه دارد از برکت اهل بیت علیهم السلام دارد.

در هر صورت...

این توجیهی که آقایان دارند این را دوستان خوب دقت کنند اگر قابل درک هم نبود از ذهن شان بیرون کنند. می گوید تمام گناهی هم که در عالم صورت می گیرد از کانال اهل بیت علیهم السلام می آید. یعنی من که اراده گناه می کنم اگر من در اراده ام مستقل باشم شرک است. احساس کنم من صاحب اثر هستم شرک است.

«لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم»

«لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم» هم در عبادت «لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم» هم در معصیت اما عرض کردم با این تفاوت: (وَمَا أَصَابَکَ مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ)؛ از سوء اختیار ما است اما این اختیار را هم خدا به ما داده است سوء اختیار را هم خدا خلق کرده است.

شیطان را هم خدا خلق کرده که به ما وسوسه می کند همه چیز دست خدا است

(قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ)

بگو: همه اینها از ناحیه خداست.

سوره نساء (4): آیه 78

لذا ائمه احساس می کنند گناهانی که صورت می گیرد این گناهان از کانال اراده این ها صورت گرفته است لذا اگر استغفار می کنند استغفار واقعی می کنند. خدایا من استغفار می کنم از تمام گناهانی که از کانال اراده من صورت گرفته است. از کانال مشیت من که متحد با مشیت تو است صورت گرفته است. لذا برخی استغفار ائمه علیهم السلام را هم استغفار واقعی می دانند. عرض کردم یک مقداری درک ان برای خیلی ها سخت است لذا از امام در رابطه با مشیت سوال می کنند.

«أَرَدْتُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْمَشِیَّةِ»

حضرت می فرماید:

«لَا أُجِیبُکَ‏ فِی‏ الْمَشِیَّةِ.»

در رابطه با مشیت با تو اصلا حرف نمی زنم.

بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم؛ نویسنده: صفار، محمد بن حسن، مصحح: کوچه باغى، محسن بن عباسعلى‏، ناشر: مکتبة آیة الله المرعشی النجفی‏، ج1، ص240

یعنی احساس می کند طرف توانایی فهم را ندارد. لذا می گوید: «لَا أُجِیبُکَ‏ فِی‏ الْمَشِیَّةِ.» اصلا در این رابطه حرف نزن و جواب هم نمی دهم. دوستان اگر کتاب "حدیث حقیقت" برای کمیل را دو سه نفری بحث بکنند یک دنیا معارف در آن وجود دارد.

"ثمرات حیات" که آقای پهلوانی نوشته و یادداشت های جلسات اخلاقی علامه طباطبایی است، با زبان عامیانه حدیث حقیقت را مطرح کرده است مثلا:

«و فی کلام أمیرالمؤمنین علیه السلام فی حدیث کمیل‏ حیث سأله عن الحقیقة، فقال: ما لَک و الحقیقة؟ فقال: أَوَ لستُ صاحبَ سرّک. قال علیه السلام: بلى و لکن یرشّح‏ علیک ما یطفح منّی. فقال کمیل: أو مثلک یخیب سائلًا. فقال أمیر المؤمنین علیه السلام: الحقیقة کشف سبحات الجلال من غیر إشارة. فقال: زدنی فیه بیاناً. فقال علیه السلام: محو الموهوم مع صحو المعلوم. فقال: زدنی بیاناً. فقال علیه السلام: هتک الستر لغلبة السرّ. فقال: زدنی بیاناً. فقال علیه السلام: جذب الأحدیة لصفة التوحید. فقال: زدنى بیاناً. فقال علیه السلام: نور یشرق من صبح الأزل، فیلوح على هیاکل التوحید آثاره. فقال: زدنی بیاناً. فقال علیه السلام: أطف السراج، فقد طلع الصبح»

خیلی خوب به زبان عامیانه بیان کرده است. من ندیدم بزرگان این طور به زبان عامیانه بحث حدیث حقیقت را مطرح کنند. مرحوم علامه حلی (رضوان الله تعالی علیه) شرح هفت – هشت صفحه ای دارد.

یک کتابی است به اسم "جامع مرصّع" اخیرا چاپ شده تقریبا شرح حدیث حقیقت را از همه بزرگان ما از علامه حلی تا عصر حاضر جمع کرده است. به نظر من اگر کسی این را خوب بخواند، بفهمد و درک کند تقریبا کلیه طرق و پرواز به بالاترین کمالات را طی می کند.

یعنی تا آن جایی برسد که:

«... کنت سَمْعَهُ الذی یَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الذی یُبْصِرُ بِهِ وَیَدَهُ التی یَبْطِشُ بها وَرِجْلَهُ التی یَمْشِی بها وَإِنْ سَأَلَنِی لَأُعْطِیَنَّهُ وَلَئِنْ اسْتَعَاذَنِی لَأُعِیذَنَّهُ وما تَرَدَّدْتُ عن شَیْءٍ أنا فَاعِلُهُ تَرَدُّدِی عن نَفْسِ الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وأنا أَکْرَهُ مَسَاءَتَهُ»

الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الکافی، ج2، ص352، تحقیق: غفاری، علی اکبر ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش.

الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج5، ص2384، 6137

به آن جا می رسد یعنی به قدری زیبا حضرت امیرالمومنین علیه السلام بیان کرده است که قابل توصیف نیست اگرچه ابتدا حضرت استنکاف می کند می گوید:

«ما لَک و الحقیقة؟»

اصلا تو کجا و حقیقت کجا؟ چه کار به حقیقت داری؟

بعد می فرماید یک مطالبی از جوشش علم من سر ریز می شود از این سر ریزها بردار استفاده کن.

کمیل عرض می کند:

«أو مثلک یخیب سائلًا»

یا علی مثل تو سائل را نا امید می کند

بعد از اصرار کمیل، حضرت شروع می کند به بیان کردن. شاید کل آن چهار پنج سطر بیشتر نیست. و اگر دوستان بتوانند کتاب جامع مرصع را بخوانند بسیار عالی است.

حدود بیست و هفت شرح دارد.

پرسش:

یک چیزی که در این حدیث حقیقت است اشکالی که می گیرند می گویند این سند ندارد. تک روایت هم است.

پاسخ:

بعضی از احادیث یا ادعیه است چه حدیث حقیقت باشد، چه حدیث نورانیت باشد خود عبارات آن دال بر این است که از معصوم صادر شده این طور مرحله بالایی از توحید و رهنمود به کمالات جز از کسی که از سرچشمه وحی علم نوشیده صادر نخواهد شد.

عرض کردم بعضی از چیزها هست گفتنی نیست، آنهایی که تشرف دارند سوالاتی از حضرت می پرسند هم حدیث نورانیت را حضرت تأیید می کند و هم حدیث حقیقت را تأیید می کند.

خیلی از کتاب ها به دست ما نرسیده است، در طول تاریخ اگر شما توجه کنید کتابخانه های ما را آتش زدند کتابخانه شیخ مفید را آتش زدند که حتی بعضی ها قائلند نزدیک دویست هزار جلد کتاب در آن جا بوده است. کتابخانه سید مرتضی را آتش زدند. کتابخانه شیخ طوسی را که نزدیک هفده هزار جلد کتاب بود آتش زدند. همین کتابها هم که به دست ما رسیده است از معجزه اهل بیت علیهم السلام است. مخصوصا اقای خویی نسبت به این قضیه خیلی حساس است در شرح حال بعضی از روات ایشان می گوید: نگویید که وجود ندارد بلکه بگویید به دست ما نرسیده است.

«عدم الوجدان لا یدل علی عدم الوجود»

چون در طول تاریخ خیلی از مسائل بوده این ها را یا از بین بردند یا در قضیه جنگ های صلیبی که دویست، سیصد سال طول کشید این ها خیلی از آثار شیعه را به سرقت بردند و به کتابخانه های اروپا بردند.

قبلا هم یک مرتبه عرض کردم اقا عزیز طباطبایی نوه دختری صاحب عروه خودش برای من نقل می کرد گفت من برای مداوا به لندن رفته بودم، رفتم کتابخانه بزرگ لندن که بزرگترین کتابخانه دنیا بعد از کتابخانه کنگره آمریکا است.

می گفت در آن جا قسمت میکرو فیلم رفتم به کتاب رجال شیخ طوسی برخورد کردم، تقریبا هشتاد – نود سال بعد از شیخ طوسی نوشته شده است. آقا عزیز طباطبایی در کتابشناسی خطی در تاریخ شیعه بی نظیر است. اصلا در طول این 1400 سال در کتابشناسی خطی ایشان منحصر به فرد بود. خدا روح شان را شاد کند. می گفت من آن جا رفتم و داشتم می گشتم به کتاب رجال شیخ طوسی برخوردم بعد مطالبی که حضور ذهن داشتم همان را از اولش شروع کردم دیدم تعدادی از روات در آن جا هست که در این کتاب رجال طوسی که در نجف چاپ شده است وجود ندارد.

گفت با خیلی اصرار توانستم یک میکرو فیلم به ایران بیاورم. الان نسخه ای که از لندن آورده من دارم یک فتوکپی هم به من داد. تقریبا می توانم عرض کنم در مجموع شاید پانصد تا راوی شرح حالش در آن جا بود که در این رجال طوسی چاپ شده نیست. البته رجال طوسی که جامعه مدرسین چاپ کرد، مطابق با آن رجال طوسی است که آقا عزیز طباطبایی از لندن آورد. ما الان دو تا رجال طوسی داریم یک چاپ نجف و قدیم است. یکی هم چاپ جامعه مدرسین است آقای جواد قیومی تحقیق کرده است.

حالا این یک نمونه ای بود که ایشان برخورده و نظیر این ها زیاد است. لذا خیلی از روایاتی که ما می بینیم سند ندارد یا در کتاب های ما نیست، در کتاب های مخطوط است یا در کتاب های قرن هفتم و هشتم یا دهم ما می خوانیم بعضی از این اقایان می گویند این مسئله در قرن نهم و دهم آمده در کتاب های قبلی نیست.

ما به این ها می گوییم کتاب هایی در گذشته بوده در اختیار اقایان نبوده بعد در اختیار بزرگان قرار گرفت. شهید اول، شهید ثانی و دیگران دنبال این کتاب ها بودند بعضی از این کتاب ها در خانه های مردم بوده این ها را پیدا کرده و از روی این ها استنساخ کردند.

این که در قرن دوم - سوم نبود، من یک سوالی از شما دارم صاحب وسائل در خاتمه چهارم یا پنجم وسائل، می گوید در عصر معصوم بیش از شش هزار و ششصد کتاب تألیف شده است اگر کسی بتواند از این شش هزار و ششصد تا صد مورد را نام ببرد من جایزه می دهم،معلوم است که همه آنها از بین رفته است.

خدا مرحوم کلینی را بیامرزد اگر ایشان اصول اربعمأة را به کافی تبدیل نمی کرد نمی دانستیم ما باید چه کار می کردیم. بعد از انقلاب هم اقایان خیلی تلاش کردند تمام کتابخانه های داخل و خارج بروند و حتی دوستان به یمن رفتند.

حاج آقای اشکوری و دوستانش به یمن رفتند. می گفت تقریبا پنجاه – شصت تا جعبه کتاب های خطی تصویر شده یا میکرو فیلم آوردند. که خیلی از این کتاب ها در کتابخانه های ایران نبود. این ها را آوردند یک سری مسائلی در آن جا بوده که مثلا در اختیار شیخ طوسی نبوده است. در اختیار علامه حلی نبوده است.

اگر ما بیاییم این ها را امروز مطرح کنیم می گویند آقا در قرن پانزدهم این مطالب آمده به درد نمی خورد؛ یعنی نگاه این چنینی که در قرن دوم و سوم نبوده در قرن پنجم، ششم یا دهم آمده را دارند آقایان اشکال می کنند و مسئله را تضعیف می کنند این کار زیبنده نیست.

این به صلاح ما هم نیست. حالا بعضی از افراد هستند مثل خصیبی در کتاب الهدایة الکبری یک سری مطالبی آورده که با احادیث اهل بیت علیهم السلام مطابقت ندارد. این ها را ما استثنا می کنیم. دو سه تا از کتاب ها این شکلی است که تقریبا مشخص است در این وادی دقت کامل نداشته اند. بعضی از مطالب صوفی ها را آوردند یک سری مطالبی که بوی غلو می دهد اضافه کرده اند.

اگر آن حقیقت نوری را ما بتوانیم خوب نگاه کنیم غالبش بوی غلو نیست. البته من دیدم یکی از این آقایان می گوید من در رابطه با احادیث نوری دویست روایت پیدا کردم. دویست تا روایت کم نیست.

آقای توران که رساله دکترایش را در موضوع خلقت نوری نوشته با عنوان « خلقت نوری پیامبر صلی‌الله علیه و آله و اهل‌البیت علیهم‌السلام در اندیشه امامیه نخستین » ایشان خوب آمده من هم از باء بسم الله تا تاء تمت خواندم، کمتر کتابی است که من تا آخرش بخوانم.

اما یک مقدار من تأسف خوردم این هایی که در این زمینه استاد ندیدند در مسائل عرفانی می خواهند مطلب بنویسند یک سری لغزهایشی دارند و یک سری مطالبی را می آوردند از خودشان به روایات تحمیل کنند خیلی زیبنده نیست.

ایشان غیر از روایت عالم ذر سی و هشت تا روایت نقل می کند. شخصی به ایشان گفت شما ایا شما توانستید تفاوت بین مقامات نورانیت اهل بیت علیهم السلام وبین مقامات نوری انها پیدا بکنید؟ گفت نوری و نورانیت چیست؟ من توضیح دادم . ایشان گفت: اصلا به گوش من نخورده بود و من اشتباه کردم.

ببینید آنهایی که در این مرحله، استاد نمی بینند و می آیند مستقیم وارد روایات می شوند برخی تحلیل هایشان صحیح نیست. -مخصوصا قسمت دوم کتاب هم- یک تحلیل هایی می کند صحیح نیست.

ایشان آمده مکتب بغداد، مکتب کوفه، مکتب قم و مکتب ری را مطرح کرده و علمای این چهار مکتب نسبت به احادیث نوری نظرشان چه بوده، احادیث ذر چه بوده، روز الست چه بوده، فلان شخص در کتابش نیاورده پس مخالف بوده است!

این چه استدلالی است که مطرح می کنند؟!

ما اگر این بحث را امروز بتوانیم تمام کنیم هفته بعد شبهات مربوط به ائمه اثنی عشر علیهم السلام را _ که من ندیدم از بزرگواران کسی جواب داده باشند_ پاسخ خواهیم داد.

من از بعضی اساتید بزرگواری که در رابطه با امامت هم تألیفاتی دارند سوال کردم این شبهاتی که امروز اقایان مطرح می کنند که اگر امامت ائمه اثنی عشر علیهم السلام ثابت بود چرا امام صادق (سلام الله علیه) نمی دانست امام بعد از خودش چه کسی است؟ ایشان تصور می کرد که امام بعد از خودش اسماعیل است چند تا روایت هم درست کردند، امام صادق علیه السلام فرمود من به خدا اصرار کردم که امامت در اسماعیل باشد اما خداوند اباء کرد و امامت را در حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام قرار داد.

یا مثلا نسبت می دهند به امام هادی علیه السلام که من خیلی دوست داشتم فرزندم محمد امام بشود اما خدای عالم اراده کرد که امامت در امام عسکری علیه السلام باشد!

البته من خیلی مفصل روی این ها کار کردم -برای همان مناظره که با اقای عابدینی داشتیم- تقریبا من بالای دو هزار الی دو هزار و پانصد ساعت روی این شبهات کار کردم هرکسی در طول تاریخ در این زمینه کار کرده است من دیدم.

اولین کسی که این شبهه را مطرح کرده و پاسخ داده است، مرحوم شیخ صدوق است در اول کتاب کمال الدین، این ها را می آورد و این شبهات هم عمدتا از طرف زیدی ها مطرح شده است شیخ طوسی می آورد، شیخ صدوق می آورد و جواب می دهد اما جواب هایشان متناسب با شبهات عصر خودشان بوده است.

اگر بخواهیم عین آن را جواب بدهیم این فضول های زمان ما یک سری شبهات دیگری قاطی کرده اند که با فرمایشات فقط شیخ طوسی نمی شود جواب این ها را داد. می گویند اگر نام ائمه علیهم السلام مطرح شده بود چرا اصحاب خاص ائمه علیهم السلام اسامی را نمی دانستند؟ زراره نمی دانست که امام بعد از امام صادق علیه السلام چه کسی است؟ هشام ابن سالم خبر نداشت؟ مؤمن الطاق خبر نداشت؟ مگر می شود اسامی ائمه علیهم السلام مطرح بشود و اصحاب خاص خبر نداشته باشند؟

بعد جالب این است که این شبهات در عصر معصومین مطرح شده است این خیلی جالب است. از خود امام رضا علیه السلام سوال می کنند ان شاء الله من روایاتش را بیان می کنم و این بحث، بحث جدیدی است عزیزان هم خوب دقت کنند این سه چهار تا شبهه ای است که باید خوب پاسخ داده بشود.

می پرسد:

«أ أنت القائم»

اگر ائمه علیهم السلام اسامی شان مطرح بود _روایاتی که ما داریم زیاد است شاید نزدیک بیست تا بیست و پنج تا روایت است_ به امام صادق علیه السلام می گوید «أ أنت القائم». به امام رضا علیه السلام می گوید «أ أنت القائم». به امام باقر علیه السلام می گوید «أ أنت القائم»؟

اگر اسامی موجود است تعبیر «أ أنت القائم» چه معنا دارد؟ عرض کردم ما این ها را بطور مفصّل کار کردیم.به قول معروف می گویند «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد».

اقای علی اکبر غفاری رحمه الله علیه_ من خدمت ایشان ارادت دارم خیلی زحمت کشیده است_ در رابطه با این که:

« الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ أَوْ غَیْرِهِ عَنِ الرِّضَا (علیه السلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنَّهُمْ یُحَاجُّونَّا یَقُولُونَ إِنَّ الْإِمَامَ لَا یُغَسِّلُهُ إِلَّا الْإِمَامُ قَالَ فَقَالَ مَا یُدْرِیهِمْ مَنْ غَسَّلَهُ فَمَا قُلْتَ لَهُمْ قَالَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ قُلْتُ لَهُمْ إِنْ قَالَ‏ مَوْلَایَ إِنَّهُ غَسَّلَهُ تَحْتَ عَرْشِ رَبِّی فَقَدْ صَدَقَ وَ إِنْ قَالَ غَسَّلَهُ فِی تُخُومِ الْأَرْضِ فَقَدْ صَدَقَ قَالَ لَا هَکَذَا قَالَ فَقُلْتُ فَمَا أَقُولُ لَهُمْ قَالَ قُلْ لَهُمْ إِنِّی غَسَّلْتُهُ فَقُلْتُ أَقُولُ لَهُمْ إِنَّکَ غَسَّلْتَهُ فَقَالَ نَعَمْ.»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص384، بَابُ أَنَّ الْإِمَامَ لَا یَغْسِلُهُ إِلَّا إِمَامٌ مِنَ الْأَئِمَّةِ (علیهم السلام)، ح1‏

«إِنَّ الْإِمَامَ لَا یُغَسِّلُهُ إِلَّا الْإِمَام‏»؛ می آید یک اشکالی خود شیخ صدوق می کند عبارت را می آورد بعد می گوید و فیه نظر این که: «إِنَّ الْإِمَامَ لَا یُغَسِّلُهُ إِلَّا الْإِمَام‏» این صحیح نیست. یک صحیحه اعلایی در کتاب تهذیب داریم، در من لا یحضر داریم که این چنین است.

من اولا خیلی تعجب کردم و تأسف خوردم. آقای علی اکبر غفاری متتبع خوبی است اما فقیه و محدث و کلامی نیست که بیاید مطرح بکند یک روایتی را راوی می گوید امام به من امر کرد او را بشویم و غسل بدم.

صدر روایت، روایت های قبلی آمده می گوید امام علیه السلام این را به خود من فرمود: غسل بده گفت سوال کردم: «مَنْ غَسَّلَهُ».

حضرت فرمود این طوری غسل بده، این ابتدایش در دو سه حدیث قبل آمده و حال آن که: «إِنَّ الْإِمَامَ لَا یُغَسِّلُهُ إِلَّا الْإِمَام‏»؛ از روایات قطعی و متواتر شیعه است و عموم علمای شیعه الا شذّ و ندر همه حتی صاحب جواهر و دیگران این را مفصل آورده اند که: «إِنَّ الْإِمَامَ لَا یُغَسِّلُهُ إِلَّا الْإِمَام‏».

یک فردی در مقاله اش همه این قضایا را زیر سوال برده بود که «إِنَّ الْإِمَامَ لَا یُغَسِّلُهُ إِلَّا الْإِمَام‏» باطل است. امام سجاد علیه السلام در زندان بود بنی اسد آمدند امام حسین علیه السلام را غسل دادند و دفن کردند یا حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام در زندان بود امام رضا علیه السلام در مدینه بود.

یا امام رضا علیه السلام در مشهد بود و امام جواد علیه السلام در مدینه بود. چگونه امام شهید را غسل دادند؟

یعنی یک سری روایات جعلی و ضعیف را کنار هم چیده بود سردبیر مجله هم اقای ایزدپناه از دوستان خیلی خوب ما است. ما یک جلسه خدمت اقای شاهرودی داشتیم خداوند ایشان را رحمت کند. من در آنجا این مسئله را مطرح کردم آقای شاهرودی گفت اقای ایزدپناه امروز تمام مشکلات جهان اسلام تمام شده شما باید مقاله بنویسید «إِنَّ الْإِمَامَ لَا یُغَسِّلُهُ إِلَّا الْإِمَام‏» را زیر سوال ببرید؟!

آن هم با یک روایتی که از نواصب نقل می کنند که مثلا بر امام رضا علیه السلام مأمون نماز خواند. یا روایت دیگر که از منصور دوانیقی که از نواصب است و ضعیف است نقل شده. اقای شاهرودی گفت این کار شما باعث می شود که جوان های ما آن اعتقادات پاک شان را از دست بدهند.

این عبارت اقای شاهرودی بود گفت هشت سال جبهه را جوان ها با این اعتقاد پاک شان اداره کردند. کارهای شما باعث می شود که عقاید جوان های ما متزلزل بشود و فردا آن روحیه ای که باید با آن بروند از نظام، از کشور، از اسلام و از تشیع دفاع کنند ندارند.

بعد آقای ایزد پناه گفت جواب را بنویسید ما در شماره بعدی چاپ کنیم، من مقداری هم عصبانی بودم گفتم مجله شما خیلی بی ارزش تر از این است که ما جوابیه بدهیم. بعد ایشان به اقای شاهرودی رو کرد گفت حاج آقا شما از فلانی بخواهید که جوابیه را بدهد ما چاپ کنیم. من با حاج آقای شاهرودی خیلی ارتباط تنگاتنگ داشتم ایشان فرمودند اقای قزوینی من از شما می خواهم که مقاله را بدهید چاپ کنند. به گمانم مقاله ایشان در شماره 71 یا 72 بود. در شماره 73 مجله هم جواب بنده بود.

پرسش:

اسم مجله چه بود؟

پاسخ:

مجله حوزه برای دفتر تبلیغات. بعضی وقت ها آدم می بیند خودی های ما می آیند یک ضربه ای می زنند که شاید تأثیرش از ضربه وهابیت برای ما بیشتر است. با یک برداشت های نادرست چنین کاری می کنند. و حال آن که ما روایات صحیح و معتبر از امام صادق (سلام الله علیه) داریم.

ابن شهر آشوب دارد، علاء الدین طبری دارد و همچنین بزرگان دیگر که امام کاظم علیه السلام می فرماید پدرم به من وصیت کرد که او را غسل بدهم او را کفن کنم و بر او نماز بخوانم.

این روایات را هم قطعا می بینند من گمان نمی کنم اقای علی اکبر غفاری این روایت را ندیده باشد. اصلا نمی توانم باور کنم اما این روایت را کنار گذاشته و یک روایتی که به قول خودش صحیحه اعلایی است و ادامه روایات قبل است این را می آورد و به این شکل مطرح می کند.

در هر صورت...

ما باید دقت کنیم نسبت به این شبهاتی که دارد در حوزه ها توسط بعضی ها مطرح می شود آگاه باشیم. بعضی ها معاند هستند ما حرفی نداریم و هیچ شک و شبهه در آن نیست.

من دیروز یک عبارتی را از سید جعفر مرتضی نسبت به سید محمد حسین فضل الله دیدم، یک مطلبی آورده من خیلی متأثر شدم. عزیزان این را دقت کنند یک دفعه کسی است که مطالبی مطرح می کند انسان با ایشان صحبت می کند متقاعد می شود یا دلیل می آورد.

چند روز قبل رئیس پژوهشگاه حوزه و دانشگاه به حاج آقای اعرافی نامه نوشته است که حاج آقای قزوینی که مشاور شما است بگویید کتاب درسی حوزه را که ما نوشتیم بیاید اشکالاتش را بگوید ما اصلاح کنیم. من به دوستان گفتم اگر من احساس کنم حرف های ما اثر دارد این آقایان اصلاح می کنند ما قبول می کنیم. ما اصلا دنبال این هستیم که اشکالات اصلاح بشود اما گفتم ما یکی دو جلسه که با این ها داشتیم بعضی از این آقایان عناد دارند نه تنها اشکال را نمی پذیرند و نه تنها حاضر به اصلاح نیستند بلکه دارند توجیه می کنند و توجیه احمقانه می کنند. گفتم من وقت اضافه ندارم که بیایم این جا و این آقا همان توجیهات خودش را داشته باشد.

تعبیر و نوشته ای که اقای سید جعفر مرتضی از آقای سید محمد حسین فضل الله در کتابش آورده را ببینید این را داشته باشید این خیلی نکته ظریفی است. مخالفات سید محمد حسین فضل الله:

«ولکن مخالفات السید محمد حسین فضل الله، قد کثرت، حتـى أصبحت تعد بالمئات والألوف، لا بالآحاد ولا بالعشرات»

اشتباهات ایشان از صد ها و هزاران گذشته است نه دهها

«فمخالفات بهذا الحجم وبهذه المواصفات، إنما تعبـر عـن نهـج یرید اقتحام المسلمات حسب ما صرح بها هو نفسه»

تا این که می گوید:

«إن علماء الأمة ومراجعها قد اعترضوا على مقولات الـسید محمد حسین فضل االله، وأوضحوا له فسادها بالـدلیل. ولکنـه أصـر علیها ولم یتراجع عن أیة مفردة منها.»

حتی از یکی از اشکالاتش هم ایشان بر نگشت.

«بل هو قد قابل العلماء»

یک مقاله نوشت و به علما جواب داد. دیدید آقای شیخ جواد تبریزی و اقای وحید خراسانی و اقای فاضل همه فسق و انحرافش را اعلام کردند.

«قابل العلماء باتهامهم بالتخلف، و بقلة الدین»

گفت: این ها که با من مخالف هستند قلّت دین دارند.

«وبأنهم عملاء للمخابرات»

این ها اجیر سرویس های اطلاعاتی هستند.

«أو واقعـون تحـت تأثیرها، أو بأنهم کمثل الحمار یحمل أسفاراً»

ببینید این هست!

«أو بأنهم کمثل الکلـب إن تحمل علیه یلهث، أو تترکه یلهث.»

مختصر مفید (أسئلة وأجوبة فی الدین والعقیدة)؛ السید جعفر العاملی «المجموعة الثالثة عشر» المرکز الإسلامی للدراسات، 1426 هـ - 2005م، ص69

یعنی نسبت به سید محمد حسین فضل الله طلبه های عادی حوزه نیامدند ایراد بگیرند، بزرگان و مراجع موضع گرفتند. آقای جعفر مرتضی کتابی به اسم مختصر مفید دارد، جلد 13 صفحه 69، اسم کتابشان «مختصر مفید» است اما در واقع مطول مفید است.

ببینید یک دفعه این است که اشکال وارد می کند طرف می پذیرد خستگی آدم در می آید. اما وقتی اشکال وارد می کند طرف شروع به توجیه کردن می کند، بلکه مخالفین را به قلة الدین و مزدوران اطلاعات کمثل الحمار یحمل اسفارا، تعبیر می کند، آدم چه کار کند؟

لذا ما باید مراقب باشیم در حوزه وقتی این مسائل می آید

«إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِی أُمَّتِی فَلْیُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ»

الکافی (ط - الإسلامیة)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص54،بَابُ الْبِدَعِ وَ الرَّأْیِ وَ الْمَقَایِیس‏، ح2

ما باید در فضای مجازی طوری کار کنیم و یک جوی درست کنیم که عرصه بر اینها تنگ بشود. چون اینها نه دینی دارند که اینها را از این مخالفت ها با قطعیات شیعه باز دارد و نه ترسی از قیامت دارند نه ترسی از خدا دارند اما از آبرویشان می ترسند. من همیشه به دوستان می گویم این طیف افراد را بیاورید اشکالات اساسی شان را پر رنگ کنید در فضای مجازی به صورت گسترده منتشر کنید. وقتی به صورت گسترده منتشر شد این ها به خاطر آبرویشان هم شده یک تجدید نظر می کنند.

«والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته»



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :